شناسهٔ خبر: 79242309 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

درنگی بر روزنامه‌نگاری گفت‌وگو و اخلاق

هادي خانيكي

صاحب‌خبر -

1( امروز روز خبرنگار است، براي من اين روز تنها يك مناسبت تاريخي و صنفي نيست، نشانه اي يادآور از يك جهان زيسته پر بيم و اميد است. جهاني كه در آن نوشتن و زيستن، هر دو با مسووليت، اضطراب، حساسيت، درگيري مداوم با رنج انسان و جامعه و در عين حال عشق و دغدغه همراه است. روزنامه نگار در اين جهان فقط ناقل خبر نيست؛ او- اگر به معناي عميق حرفه خود وفادار بماند- راوي رنج، ميانجي فهم و حافظ حرمت حقيقت است. از اين منظر، ميان تجربه من در روزنامه نگاري و مواجهه با سرطان، فاصله اي چنانكه در نگاه نخست به نظر ميرسد، وجود ندارد. ديدهام كه هر دو، انسان را با شكنندگي، ناپايداري، نگراني، اميد و نياز به تسال و مراقبت روبه رو ميكنند. آنچه اين دو جهان را به هم نزديك ميكند، صرفا حضور رنج نيست، بلكه نوع مواجهه با رنج و درك حقيقت است: اينكه چگونه ميتوان ِ در دل آسيب پذيري، همچنان به معنا، مسووليت اخالقي و ارتباطات انساني وفادار ماند. از همين رو، روز خبرنگار براي من فقط تجليل از يك حرفه نيست، دعوت به شيوهاي از بودن و زيستن در ميانه سختي هاست.

2( روزنامه نگار در ايران امروز با دشواري هايي روبه رو است كه از جنس دشواري هاي صرفا حرف هاي نيست. او در وضعيتي زندگي و كار مي كند كه در آن خبر واقعي، هم كمياب تر و هم پرهزينه تر شده و به جاي آن اخبار جعلي هم پر رونق تر و هم دست يافتني تر شده است. فشارهاي اقتصادي، محدوديت هاي ساختاري، فرسودگي هاي رواني، شتابه اي تحميل شده از سوي شبكه هاي اجتماعي، تحديدها و تهديدهاي مدام امنيت شغلي و فرو ريختن اعتماد عمومي، همه و همه جهان زيست روزنامه نگارانه را دشوارتر كرده اند.

در چنين وضعي، وفاداري به حقيقت فقط يك فضيلت حرفه‌اي نيست، بلكه نوعي ايستادگي اخلاقي است. اين وضعيت، براي من، بي‌شباهت به تجربه همنشيني‌ام با سرطان نيست. بيماري سخت نيز انسان را در موقعيتي از «عدم تعين» و«بي‌قراري» قرار مي‌دهد؛ زمان را دگرگون مي‌كند، بدن را از بداهت مي‌اندازد و آدمي را وامي‌دارد كه معناي اميد، دوام و تاب‌آوري را از نو بفهمد. از اين حيث، روزنامه‌نگار و همنشين سرطان، هر دو، در وضعيتي تعليقي به‌سر مي‌برند؛ يكي در برابر خبر و رخداد نامعين و ناتمام و ديگري در برابر درمان مبهم و نامعلوم و در هر دو حال، آنچه آدمي را پابرجا نگه مي‌دارد، تنها توان فردي نيست، بلكه شبكه‌اي از مراقبت اخلاقي، همدلي انساني، معناداري معرفتي و اعتماد اجتماعي است.
3) از همين‌جا مفهوم «اخلاق مراقبت» براي من در فهم روزنامه‌نگاري اهميت پيدا مي‌كند. اگر روزنامه‌نگاري را تنها به انتقال اطلاعات فروبكاهيم، بخش مهمي از حقيقت آن را ناديده گرفته‌ايم. روزنامه‌نگاري، پيش از آنكه فن روايت يا مهارت حرفه‌اي باشد، نوعي ارتباط انساني با جهان و با ديگري است. روزنامه‌نگار مسوول بايد بداند كه پشت هر خبر، انساني ايستاده است؛ پشت هر عدد، زندگي‌اي نهفته است و پشت هر تيتر، سرگذشتي از رنج يا اميد حضور دارد. اخلاق مراقبت يعني حساس بودن به اينكه چگونه مي‌نويسيم، از چه مي‌نويسيم و نوشته ما چه نسبتي با كرامت و حقوق انسان برقرار مي‌كند. همان‌گونه كه در مواجهه با بيماري، مراقبت فقط درمان نيست، بلكه احترام به شأن بيمار و فهم تنهايي و رنج او نيز هست، در روزنامه‌نگاري هم مراقبت فقط به معناي كشف صحت خبر نيست، بلكه صيانت از حرمت انسان و اجتماع در متن خبر است. در روزگاري كه خشونت كلامي، شتاب در داوري و مصرف هيجاني و جعلي خبر فراگير شده، روزنامه‌نگاري اخلاقي بيش از هميشه به تأمل، درنگ و حساسيت مسوولانه نياز دارد؛ حساسيتي كه امكان مي‌دهد خبر به جاي آنكه فقط مصرف شود، فهم شود.
4) پنجشنبه به همت «نشر اگر» و همكاري «كافه كتاب چشمه» در جمعي صميمانه از كتاب اخيرم؛ «همنشيني با سرطان» رونمايي شد؛ خانم فريبا اقدامي كه در دعوت به كتابخواني، «كنشگر گفت‌وگو» است، جمع را به اشتراك رنج‌ها و در هم تنيدگي دنياهايشان بر سر سرطان فرا خواند‌.من باز ديدم كه مي‌توان از هر درد و تجربه‌اي نشانه و زمينه‌اي ساخت براي باز كردن باب گفت‌وگو، چرا دنياي روزنامه‌نگاري و ساكنان صبور و مظلوم آن درباره تجربه‌هايي كه در عين فردي بودن، از مرزهاي فرد فراتر مي‌رود، سخن نگويند. وقتي بيماري، مي‌تواند اگرچه بدن را فرسوده مي‌كند، نگاه انسان را به رنج ديگران دقيق‌تر و مهربان‌تر سازد، چرا از نقش روزنامه‌نگاران غافل شويم؟ اين همان نقطه‌اي است كه ميان تجربه زيسته من و جهان روزنامه‌نگاري پيوند برقرار مي‌شود. روزنامه‌نگار نيز اگر از سطح رويدادها عبور كند و به لايه‌هاي عميق‌تر دردهاي انساني و اجتماعي نزديك شود، به ‌تدريج به نوعي همنشيني با رنج مي‌رسد؛ همنشيني‌اي كه نه از سر تسليم، بلكه از سر فهم و همدلي است. در اين معنا روزنامه‌نگاري، صرفا گزارش يك رنج شخصي نيست، بلكه كوششي است براي اجتماعي ‌شدن رنج؛ براي آنكه درد، از حبس تنهايي بيرون بيايد و به زبان گفت‌وگو، فهم متقابل و همدلي جمعي نزديك شود. اگر رنج بتواند به گفت‌وگو بدل شود، از دل آن اميد نيز ‌زاده مي‌شود؛ اميدي نه ساده‌لوحانه، بلكه برآمده از مشاركت در فهم دردهاي مشترك و از توان انسان براي ساختن پيوند، حتي در دلِ آسيب و نااطميناني.
5) روز خبرنگار بدون ياد محمود صارمي و بي‌اعتنا به روزنامه‌نگاران شهيد و فقيد، معناي كامل خود را پيدا نمي‌كند. محمود صارمي، خبرنگار ايرنا، در ۱۷ مرداد ۱۳۷۷ در مزارشريف افغانستان همراه با هشت نفر از كاركنان كنسولگري ايران به شهادت رسيد و همان واقعه بود كه ۱۷ مرداد را به نام روز خبرنگار در حافظه ملي ما نشاند. اين نامگذاري فقط ياد يك حادثه نيست؛ يادآور اين حقيقت است كه خبر و حقيقت، گاه هزينه‌اي سنگين دارند و روزنامه‌نگاري، در معناي راستينش، از خطر، تعهد و ايستادگي جدا نيست. ياد همه خبرنگاران شهيد و فقيد نيز در همين افق معنا دارد؛ آنان كه در راه روايت واقعيت، در برابر فشار، تهديد، فرسودگي يا فقر و مرگ ايستادند و نشان دادند كه حرفه روزنامه‌نگاري، حرفه پاسداشت حافظه جمعي است. امروز، بيش از هر زمان ديگر، بايد از روزنامه‌نگاران نه فقط به عنوان صاحبان يك حرفه، بلكه به عنوان حاملان حافظه جمعي و راويان رنج و اميد جامعه مراقبت كرد. سياست و جامعه‌اي كه راويان خود را فرسوده، خاموش يا تحقير كند، در حقيقت توان فهم خود را كاهش مي‌دهد. شايد مهم‌ترين درسي كه از همنشيني با سرطان و از همنشيني با جهان خبر مي‌توان گرفت همين باشد؛ زندگي نه با انكار رنج، بلكه با فهم رنج، با گفت‌وگو درباره آن و با مراقبت از يكديگر ادامه پيدا مي‌كند.