شناسهٔ خبر: 79238077 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: جام‌جم آنلاین | لینک خبر

از مشروطه تا انقلاب؛ جدال «ترقی» و «هویت»

آنچه از فساد و نفوذ و بی‌تدبیری و نا‌کارآمدی خطرناک‌تر و زهر‌آگین‌تر است تردید نسبت به راهی است که جامعه ایرانی با انقلاب اسلامی در آن طی کرده و می‌کند. آنچه از فساد و نفوذ و بی‌تدبیری و نا‌کارآمدی خطرناک‌تر و زهر‌آگین‌تر است تردید نسبت به راهی است که جامعه ایرانی با انقلاب اسلامی در آن طی کرده و می‌کند.

صاحب‌خبر -

یکی از ابعاد تحول فرهنگی، مقابله با ابعاد عینی و گسترش زیرپوستی و خزنده و پنهان این جریان فکری است. (به تاریخ بنگریم با یادآوری قصه تجدد و...) 
یکی از ویژگی‌های قابل تأمل در تاریخ ایران آن است که در دوره‌های وابستگی سیاسی نیز هیچ‌گاه شاهد نبوده‌ایم که سرباز ایرانی برای تامین منافع یک قدرت استعمارگر جان خود را فدا کند. حتی در مقاطعی که قدرت‌های خارجی تمایل داشتند از ظرفیت نظامی ایران درراستای اهداف خود بهره بگیرند، چنین روحیه‌ای در میان ایرانیان شکل نگرفت. برای نمونه در همان دوران جنگ ویتنام نیز زمینه‌ای برای به‌کارگیری نیرو‌های ایرانی فراهم نشد و کسی زیر بار چنین خواسته‌ای نرفت. یا در ماجرای ظفار و دخالت نظامی ایران در عمان، هرچند رژیم پهلوی از نیرو‌های ایرانی برای حمایت از سلطنت عمان استفاده کرد، اما این اقدام در چارچوب سیاست‌های وابسته حکومت انجام شد نه برخاسته از اراده و باور ملت ایران. 
این واقعیت، از یک ویژگی ریشه‌دار در هویت ملی ایرانیان حکایت دارد؛ این‌که ملت ایران هیچ‌گاه نپذیرفته در جنگ یا صلح، ابزار تحقق منافع قدرت‌های بیگانه و استعمارگر باشد. این سرمایه‌ای تاریخی و ارزشمند برای هویت ملی ایران است. 
در پرانتز باید به این نکته اشاره کرد: به نظر من سلاطین ایران هرچند کاستی‌ها و ایرادات فراوانی داشتند و بی‌تردید بسیاری از آنها مستبد و ضد‌مردمی بودند، اما تا پیش از دوره پهلوی نمی‌توان آنان را وابسته به بیگانگان دانست. نقطه گسست در این زمینه دوره رضاخان است که افزون بر فساد گسترده، نماد نوعی اجنبی‌پرستی نیز به‌شمار می‌رود. این‌که حاکمی با حمایت و اراده قدرت‌های خارجی بر سر کار بیاید، در تاریخ پیشین ایران سابقه‌ای به این شکل نداشت و از همین رو، دوره پهلوی را باید از این منظر دوره‌ای متفاوت دانست. 
در عرصه تجدد ایدئولوژیک نیز نمونه‌های روشنی از این نگاه دیده می‌شود. یکی از بارزترین جلوه‌های آن، سیاست کشف حجاب است. اگر مطبوعات آن روزگار، به‌ویژه مطالب مربوط به هفدهم دی مرور شود، به‌خوبی می‌توان دید چگونه بی‌حجابی زنان به‌عنوان یکی از لوازم تجدد و پیشرفت معرفی می‌شد؛ گویی میان کنار گذاشتن حجاب و توسعه کشور رابطه‌ای مستقیم وجود دارد، در حالی که اساسا این دو چه نسبتی با یکدیگر دارند؟ 
در همین زمینه، خاطره‌ای که مخبرالسلطنه هدایت در کتاب «خاطرات و خطرات» نقل می‌کند بسیار گویاست. او می‌نویسد روزی به حضور رضاشاه رسیدم. شاه در حال قدم زدن بود و گفت فهمیده‌ام چرا فرنگی‌ها پیشرفت کرده‌اند و ما نکرده‌ایم. علتش کلاه آنهاست! 
آن روز‌ها تغییر شکل کلاه، از کلاه‌های قدیمی تا کلاه پهلوی از مظاهر تجدد تلقی می‌شد. رضاشاه معتقد بود اگر مدل کلاه‌ها را تغییر دهیم، پیشرفت حاصل خواهد شد! 
مخبرالسلطنه می‌نویسد از ترس چیزی نگفتم و تنها تایید کردم. او در ادامه خاطراتش می‌افزاید: دلم می‌خواست بگویم قربان مشکل کلاه نیست. مشکل آن چیزی است که زیر کلاه قرار دارد. یعنی ذهن و فکر. 
همین جمله به‌روشنی فاصله میان تجدد ظاهری و پیشرفت حقیقی را آشکار می‌کند. در بحث تجدد، باید میان دو گونه متفاوت تمایز قائل شد. یک تجدد «لابراتواری» و یک تجدد «لاله‌زاری». آنچه معمولا زودتر وارد کشور می‌شود، تجدد لاله‌زاری است. یعنی ظواهر، مظاهر و جلوه‌های فرهنگی آن، از جمله فساد اخلاقی، فحشا و امثالهم. اما تجدد لابراتواری یعنی آن بخش از پیشرفت که محصول پژوهش، علم، آزمایشگاه و تلاش دانشمندان است، به‌مراتب دشوارتر شکل می‌گیرد و تحقق آن نیازمند زیرساخت‌های علمی و فکری است. 
درواقع با دو نوع تجدد مواجهیم. یکی تجددی که در ظواهر خلاصه می‌شود و دیگری تجددی که بر دانش، تولید علم و پیشرفت واقعی استوار است. از همین منظر است که مخبرالسلطنه هدایت نیز جرات نمی‌کند به رضاشاه بگوید آنچه شما از آن به‌عنوان پیشرفت یاد می‌کنید، تجدد لاله‌زاری است نه تجدد لابراتواری. 
واقعیت تاریخ معاصر ایران نیز همین تفاوت را به‌خوبی نشان می‌دهد. پیشرفت‌هایی که جمهوری اسلامی طی چهار پنج دهه اخیر در حوزه ابزار، فناوری و توانمندی‌های علمی به‌دست آورده اساسا با دوره پهلوی قابل مقایسه نیست. 
از همین رو هنگامی که خبرنگاری در پاریس از امام خمینی درباره نسبت انقلاب با تمدن و پیشرفت پرسید، ایشان تصریح کردند که قرار نیست با پیروزی انقلاب به گذشته بازگردیم. ما تمدن را می‌پذیریم و ابزار را نیز قبول داریم. مسأله نفی علم و فناوری نیست بلکه نوع مواجهه با آن است. 
اما در پس این بحث مسأله‌ای عمیق‌تر و ایدئولوژیک نهفته است؛ مسأله‌ای که از مشروطه تاکنون مسیر فکری ما را ترسیم کرده. اندیشه «ترقی» که پشتوانه نظری پروژه تجدد به‌شمار می‌رود، در سه لایه خود را نشان می‌دهد: لایه ابزاری، لایه سیاسی و لایه ایدئولوژیک. در این چارچوب، گفته می‌شود اگر ابزار را می‌خواهید، باید اندیشه ترقی را نیز بپذیرید و در نهایت هر سه لایه را یکجا قبول کنید. 
در برابر این نگاه، تنها یک «فرهنگ پیشرو» (به تعبیر علامه جعفری) توانایی آن را دارد که این سه لایه را از یکدیگر تفکیک کند و مرز میان آنها را بشناسد. فرهنگ پیرو از چنین ظرفیتی برخوردار نیست و همه این سطوح را یکجا می‌پذیرد. 
تجربه ایران نشان می‌دهد این سه لایه تا حد زیادی از یکدیگر تفکیک شده‌اند، اما بسیاری از کشور‌های اسلامی به‌دلیل نداشتن چنین قدرتی، هر سه را به‌صورت یک بسته واحد پذیرفته‌اند. مزیت فرهنگ ایرانی آن است که می‌تواند میان لایه‌های مختلف مدرنیزاسیون و تجدد تمایز قائل شود، آنها را از یکدیگر جدا سازد و حتی آن بخش سازگار با هویت بومی را در چارچوب یک «تجدد ملی» بازتعریف و به آن ملحق کند.

برچسب‌ها: