به گزارش صراط به نقل از فارس، تریتا پارسی، مدیر مؤسسه کوئینسی در آمریکا در گفتگو با جرج گلووی توضیح میدهد که رجوع آمریکا به مذاکرات و اظهارات پیاپی ترامپ در رابطه با گفتگو، ناشی از پرهزینه و بیاثر بودن گزینه نظامی در برابر ایران است. او تأکید میکند رویکرد ترامپ نسبت به ایران تغییر نکرده، بلکه ابزار مؤثری برای تحقق این رویکرد در اختیار ندارد.پارسی بر این باور است که کمهزینهترین گزینه برای آمریکا این است که نقش اجنتابناپذیر ایران را در تنگه هرمز، بپذیرد و با دادن پاسخهایی مناسب و قابل پذیرش، نگرانیهای امنیتی تهران را مرتفع سازد.
او همچنین با اشاره به شکست نامزدهای تحت حمایت لابی اسرائیل در انتخابات مقدماتی اخیر در آمریکا، توضیح میدهد که افکار عمومی در این کشور تغییرات عمیقی را تجربه میکند و حمایت بی قید و شرط از اسرائیل، پس از این در آمریکا هزینه سیاسی سنگینی را به دنبال خواهد داشت.
ترامپ توانایی رسیدن به اهداف خود در ایران را ندارد، لذا به مذاکره پناه برده است
به اعتقاد تریتا پارسی، رفتار دونالد ترامپ در قبال ایران تابع محاسبه هزینه و فایده است. ترامپ تا زمانی که تصور کند گزینه نظامی میتواند موقعیتش را در مذاکرات تقویت کند، از تهدید به جنگ و نمایش قدرت استفاده خواهد کرد؛ اما وقتی این گزینه در عمل ناکام میماند، ترامپ چارهای جز حرکت به سمت دیپلماسی و توافق ندارد.
از نگاه پارسی، راهبرد ایران نیز بر این مبنا شکل گرفت که با افزایش هزینههای تقابل نظامی و کاهش توان آمریکا برای ادامه جنگ، ترامپ به این نتیجه برسد که استفاده از زور به نتیجه نخواهد رسید. او تأکید میکند گزارشهای منتشرشده از کاهش ذخایر رهگیرها، موشکهای تاماهاوک و سایر مهمات آمریکا نیز ظرفیت واشنگتن را برای ادامه عملیات نظامی کاهش داده و لذا ترامپ به این جمعبندی رسیده که چارهای جز توافق ندارد.پارسی نتیجه میگیرد که ترامپ در نتیجه متحمل شدن هزینه سنگین و حصول اطمینان از ناتوانی نظامی در برابر ایران، از مذاکره سخن میگوید؛ این درحالی است که هدف او نسبت به ایران، تغییر نکرده است، بلکه توانایی لازم برای رسیدن به این هدف را ندارد.
کاهش اندوخته تسلیحات خاص آمریکایی، جدی و واقعیست
مدیر مؤسسه کوئینسی در تشریح پیامدهای جنگ برای توان نظامی آمریکا تأکید میکند که مهمترین نتیجه این درگیری، آشکار شدن محدودیت ظرفیت صنعتی و لجستیکی واشنگتن بود. او تأکید میکند که اولویتبندی پنتاگون در تخصیص مهمات خاص و دقیق در میان جبهههای مختلف، حاکی از آن است که اندوخته این نوع تسلیحات، چه در حوزه تهاجمی و چه در بخش پدافندی، واقعاً در سطح بحرانی قرار گرفته است.
پارسی معتقد است این وضعیت نهتنها توان آمریکا برای ادامه یک جنگ فرسایشی با ایران را محدود کرده، بلکه از اعتبار تهدید نظامی واشنگتن نیز کاسته است؛ زیرا هرچه هزینه عملیات نظامی و جایگزینی مهمات بیشتر شود، تمایل دولت آمریکا برای ورود به درگیری جدید یا تداوم آن کمتر خواهد بود. او معتقد است که فرسایش ظرفیت نظامی، یکی از عوامل اصلی سوق دادن کاخ سفید به سمت راهکارهای دیپلماتیک و پرهیز از بالا رفتن از نردبان تشدید است.
اعراب مطمئن شدند که حضور آمریکا در کشورهایشان فقط برای حفاظت از اسرائیل است
تریتا پارسی پیامد دیگر این جنگ را در قالب تنزل جایگاه امنیتی آمریکا در منطقه خلیجفارس، توضیح میدهد او معتقد است که متحدان عرب در اتکای خود به واشنگتن، در حال بازنگری هستند. او تصریح میکند که هیچ مقام عربی نیست که نفهمیده باشد که آمریکا در جریان این جنگ فقط بر دفاع از اسرائیل تمرکز داشته و حتی با وجود حضور گسترده نظامی در منطقه، هرگز قصد نداشته ثبات و امنیت مورد انتظار ایشان را فراهم کند.
پارسی بر این باور است که کشورهای شورای همکاری خلیج فارس اکنون واقعاً به دنبال تنوعبخشی به شرکای امنیتی، کاهش وابستگی به آمریکا و حتی ایجاد ترتیبات امنیتی منطقهای هستند. پارسی اظهار امیدواری میکند که کشورهای منطقه غرب آسیا، با درنظر گرفتن این تجربه به سمت معماری امنیتی جدیدی حرکت کنند که در آن کشورهای منطقه، به جای اتکای کامل به چتر امنیتی آمریکا، نقش پررنگتری در مدیریت امنیت جمعی ایفا کنند و سازوکاری منطقهای شبیه آسهآن یا سازمان امنیت و همکاری اروپا به وجود آورند.
ترامپ بیش از همه به توافق در باب تنگه هرمز نیازمند است
مدیر مؤسسه کوئینسی، نسبت به مذاکراتی غیرعلنی ایران، عمان و آمریکا اظهار امیدواری کرد و مدعیست که این فرصت، بهترین فرصت ممکن برای ترامپ است تا خود را این بحران خارج کند. او توضیح میدهد که توافق در باب تنگه هرمز و تردد ایمن کشتیها و جریان مستمر انرژی در آن زمانی ممکن و عملیاتی میشود که آمریکا پاسخی مناسب و قابل پذیرش به نگرانیهای امنیتی ایران ارائه کند.
او همچنین توضیح میدهد از آنجا که گزینه نظامی پرهزینه و فاقد اثر است، قطعاً ترامپ نیازمند دستاوردیست تا بتواند در قالب موفقیت دیپلماتیک به جامعه آمریکایی ارائه کند؛ به عقیده پارسی این توافق میتواند خطر درگیری بیشتر را کاهش داده و ثبات نسبی را به مهمترین گذرگاه انرژی جهان بازگرداند. از این رو، ترامپ بیش از هر کسی به چنین توافقی نیازمند است.
آمریکا باید نقش اجتنابناپذیر ایران در تنگه هرمز را بپذیرد
تریتا پارسی تأکید میکند که جنگ اخیر، واقعیتی را آشکار کرد که پیشتر نیز وجود داشت؛ یعنی ایران همواره از موقعیت جغرافیایی و توانمندیهای نظامی خود برای اعمال نفوذ بر تنگه هرمز برخوردار بوده است، اما این درگیری نشان داد که هرگونه تلاش برای نادیده گرفتن این واقعیت، هزینههای سنگینی برای اقتصاد جهانی و امنیت انرژی به همراه دارد. از نگاه او، هدف واقعبینانه آمریکا نباید حذف کامل نفوذ ایران بر این آبراه راهبردی باشد، زیرا چنین هدفی نه عملی است و نه پایدار؛ بلکه باید بر ایجاد سازوکاری متمرکز شود که ضمن پذیرش واقعیتهای ژئوپلیتیکی منطقه، آزادی کشتیرانی و تداوم جریان تجارت بینالمللی را تضمین کند. پارسی بر این باور است که به رسمیت شناختن نقش اجتنابناپذیر ایران در امنیت خلیج فارس و تنگه هرمز، پیششرط دستیابی به هرگونه توافق پایدار و کاهش خطر رویاروییهای آینده است.
پس از این در آمریکا، حمایت از اسرائیل، هزینههای سیاسی سنگینی درپی دارد
پارسی در رابطه با تغییر فضای سیاسی در داخل آمریکا و در ارتباط با اسرائیل، از شکلگیری یک نقطه عطف مهم خبر میدهد و تأکید میکند حمایت بیقیدوشرط از سیاستهای اسرائیل دیگر همان هزینه سیاسی سابق را ندارد.
او به شکست برخی نامزدهای تحت حمایت لابی اسرائیل در انتخابات مقدماتی اخیر اشاره میکند و میگوید که برای سالها بسیاری از سیاستمداران آمریکایی معتقد بودند سیاستهای مورد حمایت جریان طرفدار اسرائیل، حتی اگر از نظر راهبردی یا اخلاقی محل انتقاد باشد، از نظر سیاسی امن است؛ زیرا لابی اسرائیل با حمایت مالی و سازماندهی سیاسی از آنها محافظت میکرد. به باور پارسی، این معادله در حال تغییر است و اکنون نامزدهایی که بهطور آشکار از سیاستهای اسرائیل در قبال فلسطین و غزه حمایت میکنند، با واکنش جدی رأیدهندگان مواجه میشوند.
او تأکید میکند که این روند تنها محدود به جناح چپ نیست و در میان بخشهایی از جناح راست آمریکا نیز مخالفت با جنگها و حمایت نامحدود از اسرائیل در حال افزایش است؛ بهگونهای که سیاستمدارانی که همچنان صرفاً بر حمایت از اسرائیل تکیه کنند، دیگر نمیتوانند از هزینههای انتخاباتی آن مصون باشند.
ایران هرگز از حزبالله چشمپوشی نمیکند و سرانجام لبنان را برای خود حیاتی میداند
پارسی تحلیل خود را از تحولات سیاسی در داخل ایران، حول مسئله «تلاش برای جلوگیری از بازگشت جنگ» مطرح میکند. او معتقد است که ارزیابی دستگاه امنیتی در ایران به این نتیجه رسیده که تا زمانی که در لبنان آتشبس کامل اجرا نشود و اسرائیل به حملات خود ادامه دهد، هر توافقی به شدت شکننده است و اقدامات اسرائیل میتواند دوباره آتش جنگ آمریکا علیه ایران را شعلهور کند.
او تأکید میکند که حزبالله لبنان برای تهران یکی از عناصر مهم بازدارندگی در برابر اسرائیل محسوب میشود و ایران حاضر نیست صرفاً با اتکا به وعدههای دولت ترامپ، این ابزار دفاعی پیشرو را کنار بگذارد. پارسی معتقد است که مقامات ایرانی، نه قبلا و نه امروز، ترامپ را قابل اعتماد نمیدانند و به تضمینهای آمریکایی دلخوش نمیشوند؛ بنابراین توافق جامع بدون گنجاندن مسئله لبنان هرگز ممکن نخواهد شد.