شناسهٔ خبر: 79231078 - سرویس علمی-فناوری
نسخه قابل چاپ منبع: ایرنا | لینک خبر

چرا ایران هنوز اقتصاد خلاق ندارد؟

گاهی یک پرسش ساده، آدم را به جایی می‌برد که جوابش اصلاً ساده نیست. وقتی از اقتصاد خلاق حرف می‌زنیم، معمولاً تصویرهایی آشنا در ذهن‌مان روشن می‌شود: صنایع‌دستی، موسیقی، هنر، طراحی، معماری، فیلم، یا هر چیزی که با فرهنگ و زیبایی گره خورده است. اما اقتصاد خلاق فقط فهرستی از این حوزه‌ها نیست؛ اقتصاد خلاق جایی آغاز می‌شود که خلاقیت بتواند به ارزش پایدار، بازار، برند و درآمد تبدیل شود.

صاحب‌خبر -

ایران از نظر خلاقیت فقیر نیست. برعکس، یکی از غنی‌ترین سرزمین‌ها از حیث تخیل، زیبایی‌شناسی، روایت و مهارت‌های هنری است. مسئله این نیست که ما چیزی برای عرضه نداریم؛ مسئله این است که اغلب میان «خلق کردن» و «اقتصاد ساختن» فاصله می‌افتد. ما تولید فرهنگی داریم، اما در بسیاری از موارد هنوز به مرحله‌ای نرسیده‌ایم که آن تولید، در قالب یک زنجیره ارزش روشن، به کسب‌وکار خلاق تبدیل شود.

در گزارش Creative Economy ۲۰۳۰ نیز اقتصاد خلاق نه به‌عنوان یک عنوان تزئینی، بلکه به‌عنوان مفهومی در تقاطع خلاقیت، دانش، فناوری و مالکیت فکری تعریف می‌شود. در این نگاه، میراث فرهنگی ماده اولیه است، نه مقصد نهایی. یعنی یک قالی، یک اثر سفالی، یک طراحی یا یک روایت فرهنگی، وقتی وارد منطق طراحی، برندینگ، توزیع، مالکیت فکری و بازار می‌شود، تازه وارد قلمرو اقتصاد خلاق شده است. تا پیش از آن، ما بیشتر با «تولید فرهنگی» طرفیم تا «اقتصاد خلاق».

شاید ریشه‌ اصلی سردرگمی ما همین‌جا باشد: ما صنایع‌دستی را با اقتصاد خلاق یکی گرفته‌ایم. در حالی‌که صنایع‌دستی فقط یکی از بخش‌های اقتصاد خلاق است، نه تمام آن. صنایع‌دستی ارزشمند است، اما اگر بدون طراحی بازار، بدون مدل کسب‌وکار، بدون روایت برند و بدون زیرساخت فروش بماند، بیشتر به حافظه فرهنگی شبیه است تا یک صنعت زنده. اقتصاد خلاق از جایی آغاز می‌شود که همین حافظه، به آینده وصل شود.

مشکل دیگر، نبودِ زنجیره ارزش منسجم است. هنرمند یا تولیدکننده خلاق در ایران، اغلب در نقطه خلق تنها می‌ماند. او کار می‌کند، می‌سازد، می‌فروشد یا نمی‌فروشد، اما کمتر به مسیری دسترسی دارد که از طراحی محصول تا برند، از بسته‌بندی تا بازار، از کانال فروش تا صادرات را به هم پیوند بدهد. در نتیجه، ارزش در میانه راه از بین می‌رود. چیزی که می‌توانست یک برند شود، در حد یک محصول پراکنده باقی می‌ماند.

این‌جا مسئله فقط پول نیست؛ مسئله زبان است. ما هنوز برای بسیاری از هنرمندان و فعالان خلاق، زبان کسب‌وکار نساخته‌ایم. هنوز روشن نکرده‌ایم که خلاقیت، وقتی به سازمان، بازار و استراتژی وصل نشود، فرسوده می‌شود. هنرمند لازم نیست فقط بیشتر خلق کند؛ باید بداند چه چیزی را توسعه دهد، چه چیزی را حذف کند، مخاطبش کیست، قیمت‌گذاری‌اش چگونه است، و هویت حرفه‌ای‌اش چه تفاوتی با دیگران دارد. بدون این‌ها، خلاقیت به تنهایی کافی نیست.

مسئله فقط هنرمند و بازار نیست؛ بخشی از مسئله به نوع نگاه حکمرانی فرهنگی در ایران بازمی‌گردد. ساختار تصمیم‌گیری ما هنوز نفهمیده که میراث فرهنگی وقتی به اقتصاد تبدیل می‌شود که از مسیر زنجیره ارزش عبور کند؛ یعنی از طراحی و نوآوری، به برند، بسته‌بندی، مالکیت فکری، فروش، صادرات و تجربه مشتری برسد. ما سال‌ها میراث را ستایش کرده‌ایم، اما کمتر بلد بوده‌ایم آن را به مدل کسب‌وکار تبدیل کنیم. نتیجه این شده که بسیاری از ظرفیت‌های فرهنگی ایران یا در سطح نمایشگاهی باقی مانده‌اند، یا در قالب تولیدات پراکنده و کم‌درآمد، بی‌آن‌که سهم واقعی از بازار ملی و جهانی بگیرند.

اگر بخواهیم از اقتصاد خلاق در ایران حرفی جدی بزنیم، باید از نقطه‌ای ساده اما سخت شروع کنیم: پذیرفتن این‌که استعداد، جایگزین ساختار نیست. ما به اتاق فکر، آموزش، مشاوره، طراحی مدل کسب‌وکار، حمایت از مالکیت فکری، روایت‌سازی، و بازارهای حرفه‌ای نیاز داریم. اقتصاد خلاق با شعار ساخته نمی‌شود؛ با انضباط، تمرکز، و فهم درست از ارزش ساخته می‌شود. و شاید وقت آن رسیده باشد که به‌جای تکرار این جمله که «ایران خلاق است»، بپرسیم: این خلاقیت چرا هنوز به یک اقتصاد تبدیل نشده است؟

* توسعه‌دهنده کسب‌وکارهای خلاق