گروه استانها دفاعپرس_ "ایوب کافی" عباس؛ نامی که با وفا معنا میشود.

امروز پانزدهم مرداد است؛ روزِ یادآوری مردی که رازِ اوج را نه در ارتفاعِ پرواز، که در عمقِ ایمان و وفاداری خویش یافته بود. بعضی نامها تنها برای صدا زدن نیستند؛ برای بیدار شدناند. «عباس» از همان نامهاست؛ نامی که در تاریخ با وفا معنا شده و سالها بعد در زندگی مردی از جنس ایمان و خدمت دوباره جان گرفت.
عباس بابایی پیش از آنکه خلبان باشد، انسانی بود که راه خویش را یافته بود؛ مردی که بزرگی را نه در مقام، که در وفاداری به عهدی میدانست که با خدا و مردم بسته بود. سالهای آموزش در تگزاس آمریکا میتوانست آغاز دلبستگی به زندگی دیگری باشد؛ به رفاه و آسایش و دنیایی که بسیاری آرزویش را داشتند. اما او در میان آن همه زرق و برق، چیزی را گم نکرد؛ ایمانش را، هویتش را و عشقش به مردمش را.
پرواز، تنها آغاز راه او بود؛ آنچه عباس را از دیگران متمایز کرد، پایبندی به باورهایی بود که در سختترین روزها نیز از آنها فاصله نگرفت.
دلش هوای خانه خدا داشت، اما اوضاع وطن به گونهای بود که حضور او را میطلبید. عباس راهی را برگزید که آن را وظیفه خویش میدانست؛ ماندن در کنار مردمی که آرامششان امانتی بر دوش او بود. او حج را فراموش نکرد، اما در آن لحظه دفاع از مردم را عهدی الهی دانست. برای او مسئولیت تنها یک وظیفه نبود؛ جلوهای از بندگی بود و هر پروازش لبیکی بود که با عمل معنا میشد.
شاید راز ماندگاری عباس همین بود؛ اینکه هیچگاه میان ایمان و زندگی دیواری نکشید. نمازش، اخلاقش، فرماندهیاش، مهربانیاش و شجاعتش همه یک حقیقت را روایت میکردند. او فرمانده بود، اما غرور نداشت. قهرمان بود، اما خود را از دیگران برتر نمیدید. در اوج میایستاد، اما نگاهش همیشه به انسانها بود. بزرگی او در ارتفاع پروازش نبود؛ در ارتفاع نگاهش بود.
کنار او آدمها احساس امنیت میکردند؛ نه فقط از دشمن، بلکه از تحقیر، بیمهری و فاصلهای که گاهی میان مسئول و مردم شکل میگیرد. عباس پیش از آنکه پروازش در آسمان به یادگار بماند، در دل انسانها اثری ماندگار گذاشته بود. اثر بعضی انسانها پس از رفتن آغاز میشود؛ آنها در خاطرهها نمیمانند، در انتخابها و رفتارها ادامه پیدا میکنند.
هر بار که جوانی ایمانش را میان هیاهوی دنیا حفظ میکند، هر بار که مسئولی مردم را بر منفعت خود مقدم میداند و هر بار که انسانی از آسایش خویش میگذرد تا آرامشی به دیگری هدیه کند، نشانی از وفاداری و مسئولیتی که عباس بابایی به آن باور داشت دیده میشود. شهادت پایان راه او نبود؛ امضای خدا پای زندگی مردی بود که پیش از آن بارها از خود گذشته بود.
چه راز شگفتی است که آخرین پروازش با عید قربان همزمان شد؛ گویی خدا خواست نشان دهد قربانی حقیقی تنها رفتن از دنیا نیست، آن است که انسان هر روز نفس خویش را برای حقیقت و خدمت به دیگران قربانی کند.
امروز پانزدهم مرداد است، اما این تاریخ فقط یادآور یک شهادت نیست؛ یادآور این حقیقت است که جهان هنوز به انسانهایی شبیه عباس بابایی نیاز دارد؛ انسانهایی که اگر روزی میان منفعت خود و آرامش مردم قرار بگیرند، راه مردم را انتخاب میکنند.
شاید راز ماندگاری بعضی نامها همین باشد؛ اینکه با رفتنشان پایان نمییابند، بلکه در رفتار و انتخاب انسانها ادامه پیدا میکنند. عباس بابایی از همان نامهاست؛ مردی که عهدش با خدا، وفاداریاش به مردم و راهی که برگزید، هنوز معنای حقیقی پرواز را یادآوری میکند.
انتهای پیام/
∎