شناسهٔ خبر: 79224715 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه مردم‌سالاری | لینک خبر

صلح تلخ به اوکراین دیکته می شود؟

صاحب‌خبر -
گروه بین الملل - علی ودایع: تاریخ روابط بین‌الملل آموزه ای سخت دارد؛ جنگ‌ها معمولاً روی نقشه‌ها و با محاسبات نظامی آغاز می‌شوند، اما در اتاق‌های دربسته سیاسی و پشت ویترین شعارهای قشنگ آرمان‌گرایانه به پایان می‌رسند. آنچه امروز در اوکراین می‌گذرد، دیگر صرفاً نبرد تانک‌ها در زمین‌های گل‌آلود دونباس نیست؛ بازی اصلی در زمین خشن، بی‌رحم و محاسبه‌گر کلوپ قدرتمندان تعیین می‌شود.
وقتی از زاویه «بازی قدرت‌های بزرگ» به صحنه نگاه می‌کنیم، تمام رخدادهای اخیر کی‌یف مثل قطعات یک پازل منطقی و اجتناب‌ناپذیر کنار هم می‌نشینند. امروز در دنیای آنارشیک سیاست بین‌الملل، هیچ‌کس بار بقای دیگری را تا ابد به دوش نمی‌کشد. قانون اول نظام بین‌الملل «خودیاری»است؛ وقتی موازنه قوا به سمت قدرت بزرگ‌تر سنگینی کند و تنفس‌دهندگان غربی خسته شوند، آرمان‌گرایی خیلی زود جای خود را به محاسبات خشن و سرد ریاضی می‌دهد.
اوکراینی‌ها گمان می‌کردند با رویای اروپایی و انقلاب آبی ۲۰۱۴ به آب و آتش زدند تا رودرروی نفوذ روسیه قرار بگیرند، اما در نهایت وارد جنگی شدند که پولش را اروپا می‌پردازد، اما خونش را باید اوکراینی‌ها در خاکریزها بپردازند. امروز ، جنگ فرسایشی نه مطلوب کرملین است و نه مطلوب کاخ سفید؛ اما وضعیت کنونی نوعی «برزخ استراتژیک» است که متأثر از گسل‌های ژئوپولیتیکی، از قلب خاورمیانه تا آمریکای لاتین و محور هند-پاسفیک را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

شیشه عمر ترک‌خورده زلنسکی
در روزهای اخیر، سرنوشت جنگ نه درخط مقدم نبرد، که از خیابان‌های کی‌یف و راهروهای تاریک کاخ ریاست‌جمهوری اوکراین تعیین تکلیف می‌شود. تجمع ۱۰ هزار معترض در خیابان‌ها در اعتراض به برکناری «میخایلو فدوروف »(وزیر دفاع محبوب، معمار نبرد مدرن پهپادی و نماد الگوی استارت‌آپی در جنگ) و جابه‌جایی‌های جنجالی و سراسیمه در ستاد کل ارتش، نشان داد که «سقف تاب‌آوری سیاسی» در کی‌یف رسماً ترک خورده است.
برکناری فدوروف صرفاً یک جابه‌جایی کابینه‌ای نبود؛ افشای شدن دوئل عمیق دو دکترین نظامی در داخل کی‌یف بود؛ دوئل میان ژنرال‌های کهنه‌کار شوروی‌تبار که لشکرهای پیاده را در سنگرهای فرسایشی می‌سوزانند، و جریان نوآور فناوری که پهپادها و سیستم‌های خودمختار را تنها مسکّن تکنولوژیک برای جبران بحران شدید کمبود نیروی انسانی می‌دانستند.
«ولودیمیر زلنسکی» تا زمانی که وعده «پیروزی مطلق و بازگشت به مرزهای ۱۹۹۱» را می‌داد، توانسته بود جامعه و بدنه ارتش را پشت سر خود نگه دارد. اما حالا با انباشت تلفات سنگین، بن‌بست ملموس میدانی و افتادن طشت اصلاحات ساختاری از بوم، شکاف میان «حاکمیت» و «بدنه جامعه و ارتش» دهان باز کرده است.
پاره کردن تقدیرنامه‌های ژنرال الکساندر سیرسکی توسط نظامیان خشمگین، سر دادن شعار تند معترضان که «سیرسکی یعنی تلفات اوکراین» و برکناری فدوروف، همگی نشانه‌های ساختاری یک فروپاشی درون‌سازمانی است. زلنسکی مجبور شد با قربانی کردن سیرسکی و روی کار آوردن میخائیل دراپاتی جلوی حرکت دومینوی سقوط را بگیرد، اما این خرید زمان هم او را نجات نخواهد داد.
واقعیت تلخ‌تر از این مناقشات سیاسی کی یف است. زلنسکی رسماً وارد مرحله «اردک لنگ» شده است. مسکو استعفا و برکناری او را شرط پنهان هرگونه توافق پایدار می‌داند، همزمان واشنگتن او را مانعی سخت‌گیر و پرهزینه برای بستن معامله می‌بیند، و خیابان‌های کی‌یف هم دیگر خریدار شعارهای حماسی او نیستند. او میان فشار سنگین غربی‌ها برای امضای صلح و غضب داخلی برای تلفات بی‌حاصل، به دام افتاده است. امروز در حقیقت، روی «نخواستن» رئیس‌جمهوری اوکراین دعواست.

غلبه واقعیت بر آرمان آبی
فارغ از مخمصه سیاسی زلنسکی، تغییر لحن ناگهانی و معنا‌دار او که صریحاً گفت «آتش‌بس بهتر از یک جنگ ۱۰ تا ۲۰ ساله برای رسیدن به پیروزی است»، نقطه عطف و زنگ پایانی بر فروپاشی رویاهای کی‌یف است. این جمله به معنای پذیرش رسمی شکست دکترین «پیروزی حداکثری» و چرخش به سمت «دکترین بقا» با پذیرش سلطه دی‌فاکتوی کرملین بر اوکراین شرقی است.
زلنسکی حالا درک دقیق‌تر و تلخ‌تری از رفتار فرستادگان ترامپ (کوشنر و ویتکاف) دارد. سناریوی «حمایت نامحدود و تا آخر غرب»، مدت‌هاست که به پایان رسیده است. کی‌یف اکنون دست‌وپا می‌زند تا از موقعیت «قربانی معامله» به موقعیت «طرف معامله» تغییر جایگاه دهد. طرح پیشنهاد «معامله بزرگ پهپادی با آمریکا» و پناه بردن به پیمانکاران خاکستری فناوری برای ساخت بومی موشک‌های کروز، آخرین کارت‌های بازی زلنسکی برای جلب توجه واشنگتن و خروج از انزواست.
اما در منطق ساختاری روابط بین‌الملل، آتش‌بس و طرح‌های صلح کنونی نه یک صلح پایدار، بلکه یک «تنفس تاکتیکی و تحمیلی» است که چارچوب اصلی آن را ۴ ستون اصلی تشکیل می‌دهد:
1-تثبیت خطوط تماس (Freeze on the Line): انجماد نبرد روی خطوط بالفعل و واگذاری عملی (de facto) حدود ۲۰ درصد از خاک اوکراین به مسکو.
2-تعلیق الحاق به ناتو: پذیرش بی‌طرفی دائم یا تعلیق حداقل ۱۰ تا ۲۰ ساله پروسه پیوستن کی‌یف به ناتو.
3-ایجاد منطقه غیرنظامی (DMZ): عقب‌نشینی متقابل نیروها از خطوط تماس و تشکیل یک بفر زون تحت نظارت بین‌المللی.
4-تضمین‌های امنیتی کاغذی: جایگزینی بند ۵ ناتو با پیمان‌های دوجانبه غربی که فاقد توان بازدارندگی حتمی در برابر تهاجم‌های آتی هستند.
مسکو این نرمش و نشانه های استیصال زلنسکی را نشانه فرسایش کامل اوکراین تلقی کرده و سقف شروط خود را بالا برده است. از آن سو، اروپایی‌ها هم که توان جبران خلاء مالی و نظامی آمریکا را ندارند، دست‌پاچه به دنبال سرپوش گذاشتن بر شکست ائتلاف غربی با طرح «تضمین‌های امنیتی کاغذی» هستند.

کابوس حمله تابستانه
در حالی که صحبت از دیپلماسی و آتش‌بس روی میزها در جریان است، روی زمین منطق سخت قدرت حرف اول را می‌زند. روسیه از تغییرات سراسیمه در فرماندهی ارتش اوکراین دقیقاً به عنوان یک «فرصت طلایی» استفاده می‌کند.
در معادلات نبرد، زمان صرفاً یک متغیر تقویمی نیست؛ یک «سلاح استراتژیک» است که اگر درست محاسبه نشود، کل خطوط دفاعی را خواهد بلعید. وقتی اخبار رسمی و تبلیغاتی را کنار می‌زنیم و لایه‌های زیرین جبهه‌های شرقی دونباس را کالبدشکافی می‌کنیم، بوی یک تک بزرگ عملیاتی در فصل گرم سال به مشام می‌رسد.
کرملین در حال چیدمان ارتش سرخ برای یک «حمله بزرگ تابستانه» است؛ تحرکی که برخلاف تصور اولیه، هدفش فقط تصرف چند کیلومترمربع خاک بیشتر یا پیشروی در جغرافیا نیست. هدف اصلی «انجماد جنگ در نقطه اوج» و دیکته کردن امضای نهایی روی فرمول صلح است.
مسکو سیگنال‌های جدید کی‌یف، ابراز تمایل زلنسکی به آتش‌بس و رفت و آمدهای دیپلماتیک به واشنگتن را به عنوان نشانه «فرسایش توان رزمی و استیصال سیاسی اوکراین» ارزیابی می‌کند. در دکترین نظامی-امنیتی کرملین، هیچ صلح یا آتش‌بسی روی کاغذ ارزش اجرایی ندارد مگر آنکه مرزهای آن با سنگر و تانک در میدان تثبیت شده باشد. ولادیمیر پوتین می‌داند که هر خطی که پیش از زنگ پایان نبرد به تصرف ارتش سرخ درآید، در مذاکرات دیپلماتیک غیرقابل بازگشت خواهد بود. حمله تابستانه، تلاش مسکو برای حداکثرسازی دستاوردهای ارضی و تبدیل نهایی زمین به «کارت اصلی بازی در دیپلماسی» است.
فرماندهان ستاد کل ارتش روسیه بیش از هر کس دیگری آناتومی بحران سیاسی اخیر اوکراین را رصد می‌کنند. جابه‌جایی‌های سراسیمه در فرماندهی ارتش، برکناری وزرای محبوبی چون فدوروف، خروج مردم به خیابان‌ها و انتقال قدرت به ژنرال دراپاتی، دقیقاً معادل «دوران انتقال و عدم‌قطعیت ساختاری» در یک ارتش جنگ‌زده است. ارتش اوکراین دست‌پاچه در حال تغییر دکترین خود از ایستادگی‌های پرهزینه به دفاع متحرک است؛ روسیه قصد دارد دقیقاً در همین فاز گذار—یعنی زمان اختلال در هماهنگی‌های لجستیکی و کاهش روحیه نیروها—با شلیک‌های انبوه توپخانه و تک‌های زرهی، خطوط دفاعی کی‌یف را بشکند.
واقعیت تلخ و عینی جبهه‌ها با تغییر فرماندهان در کی‌یف عوض نمی‌شود. مسکو برتری خردکننده‌ای در حجم آتش توپخانه‌ای، برتری هوایی و مهم‌تر از همه، «بانک نیروی انسانی» دارد. در حالی که کی‌یف برای فرار از چنگال بحران کمبود نیرو به روش‌های اجباری رو آورده و با خشم عمومی مواجه است، ماشین جنگی روسیه با جذب پیوسته نیروهای قراردادی و کارکرد شبانه‌روزی صنایع نظامی‌اش، توان عملیاتی لازم را ذخیره کرده است. زمین‌های خشک و هموار شرقی در تابستان، دقیقاً همان جغرافیایی است که غول زرهی و سنگین مسکو برای مانور جولان به آن نیاز دارد.
حملات انتحاری پهپادهای کی‌یف به قلب روسیه، پالایشگاه‌ها و خطوط انرژی کرملین، تماماً تلاش‌هایی برای ایجاد فشار پشت خط آتش و بالا بردن هزینه جنگ برای ارتش سرخ است؛ اما این ضربات ناهمطراز، نابرابری در معادلات زمین را جبران نمی‌کند.
حمله تابستانه، صرفاً پیامی به کی‌یف نیست؛ مخاطب اصلی آن دونالد ترامپ و پایتخت‌های اروپایی هستند. پیام روسیه روشن است: «زمان به نفع غرب نمی‌چرخد.» کرملین می‌خواهد به طرف آمریکایی اثبات کند که هر روز تاخیر در تحمیل یک صلح معقول (از نگاه مسکو)، صورت‌حساب جنگ را برای اوکراین سنگین‌تر خواهد کرد و شهرهای بیشتری را از جغرافیای کی‌یف خواهد تراشید.
در قلب تدارک بزرگ ارتش سرخ ، کرملین می خواهد موازنه قدرت را پیش از نشستن پای میز مذاکره به نفع مسکو سنگین کند. فراموش نکنیم که در نگاه مسکو ، روسیه در ادامه جنگ همچنان دست برتر را حفظ خواهد کرد. اگر بدنه ارتش اوکراین نتواند با تکیه بر جنگ ناهمطراز پهپادی و نبردهای شهری این موج سنگین را مهار کند، کی‌یف ناچار خواهد شد پای توافقی بنشیند که خطوط و بندهای آن، نه در اتاق‌های دیپلماسی غرب، که زیر شلیک تانک‌های روسی در گرمای دونباس نوشته شده است.

صورت‌حساب خونین کی‌یف
در قلب همه آنچه ترسیم شد، تحلیلی عمیق نهفته است. ارزیابی‌های فنی اندیشکده مطالعات جنگ (ISW) فاش کننده این حقیقت است که نابرابری شدید در توان تولید گلوله توپخانه، منابع انسانی و پشتیبانی هوایی، ادامه جنگ به سبک فعلی را برای اوکراین غیرممکن کرده است. از نگاه آن‌ها، تغییر سراسیمه فرماندهان ارتش، درد اصلی یعنی کمبود شدید نیروی تازه و تسلیحات سنگین را جبران نمی‌کند.
همزمان، تحلیلگران اندیشکده کارنگی بر این باورند که اوکراین رسماً وارد فاز «پایان غیررسمی جنگ» یا انجماد درگیری‌ها شده است. از دید تحلیل‌گران واشنگتن، بهترین سناریوی ممکن برای کی‌یف دیگر «بازپس گیری سرزمین‌ها» نیست، بلکه «جلوگیری از فروپاشی کامل ساختار دولت و حفظ استقلال بقیه خاک اوکراین» است.
چالش بنیادین کی‌یف این است که واشنگتن اوکراین را به عنوان یک «پروژه پیروزی» نمی‌بیند، بلکه آن را پرونده‌ای می‌داند که باید با کمترین هزینه مالی و سیاسی برای آمریکا، بسته‌بندی و مدیریت شود. آنچه امروز در کی‌یف رخ می‌دهد، درس کلاسیک «رئالیسم ساختاری» در روابط بین‌الملل است. اوکراین تاوان اعتماد به موازنه خارجی و بازی در زمین قدرت‌های بزرگ را می‌دهد.
زلنسکی که روزی نماد مقاومت غرب در برابر شرق بود، حالا در میان خشم شهروندان معترضش، تمردهای درون ارتش، فشارهای ژنرال‌های سنت‌گرا و معاملات پنهان کاخ سفید و کرملین، تنها مانده است. جنگ اوکراین شاید به‌زودی با یک آتش‌بس تلخ و شکننده متوقف شود، اما صورت‌حساب سنگین این اعتماد، تا سال‌ها بر گرده جغرافیای سیاسی کی‌یف سنگینی خواهد کرد.