فرانچایز Evil Dead از آن دسته مجموعههایی است که با یک ایده بسیار ساده کارش را شروع کرد، اما همیشه در تلاش این بوده که ببیند تا کجا میشود از همان ایده ساده جلو رفت و هنوز روح نسخه اصلی سم ریمی را حفظ کرد. خواندن از کتاب نفرینشده، بیدار کردن Deaditeها و بعد هم افتادن در جهنمی که خودت راه انداختهای، فرمولی است که هر بار میتواند شکل تازهای به خود بگیرد. گاهی این ترکیب نتیجه میدهد و گاهی فقط یادآوری میکند که تکرار یک ایده، لزوما به معنای زنده ماندن آن نیست.
Evil Dead Burn که به کارگردانی سباستین وانیچک ساخته شده، در نگاه اول میخواهد خودش را در ادامه همان مسیر قرار دهد، اما خیلی زود معلوم میشود که چیز زیادی برای اضافه کردن ندارد. نه آنقدر به ریشهها وفادار میماند که حس یک بازگشت حسابشده بدهد و نه آنقدر جسور است که بتواند تعریف تازهای از این جهان بسازد. در مقایسه با نسخههایی که فده آلوارز و لی کرونین از این مجموعه ارائه دادند، این فیلم جدید بیشتر شبیه تلاشی است برای ایستادن در سایه همانها، بدون آنکه بتواند از زیر آن بیرون بیاید. در ادامه این مقاله با نقد فیلم Evil Dead Burn همراه ویجیاتو باشید.
داستان فیلم Evil Dead Burn از جایی شروع میشود که فیلم خیلی سریع خودش را به عواقب فیلم آخر یعنی Rise وصل میکند. یک مقدمه کوتاه و تلخ، ما را در موقعیتی قرار میدهد که دو ماهیگیر بیگناه فقط میخواستند کار خودشان را بکنند، اما خب در جهان Evil Dead هیچ کاری بیهزینه نیست. این شروع، بیشتر از آنکه بخواهد جهان تازهای بسازد، یادآوری میکند که هنوز هم با همان نیروی قدیمی و آشنا طرفیم؛ نیرویی که در این دنیا همیشه از هر گوشهای میتواند سر بلند کند.
بعد از این مقدمه، فیلم به سراغ شخصیتهای تازه میرود و محور خود را روی آلیس قرار میدهد؛ یک مهاجر فرانسوی که با مرگ تازه همسرش، ویلیام پرایس روبهرو شده و حالا باید در کنار خانواده همسرش با این فقدان دستوپنجه نرم کند. از همینجا معلوم میشود که فیلم میخواهد درام شخصی آلیس را به موتور محرک وحشتش تبدیل کند. ایده بدی نیست. در واقع یکی از بهترین تصمیمها در چنین فیلمی همین است که ترس فقط در سطح پرشهای ناگهانی و خون و خونریزی باقی نماند و به شکل استعاری به اضطراب درونی شخصیت اصلی تبدیل شود.
بخوانید: تریلر جدید سریال Carrie منتشر شد؛ اقتباس ترسناک مایک فلنگن مهرماه از راه میرسد
اما مشکل اینجاست که Evil Dead Burn خیلی زود نشان میدهد میان این ایده خوب و اجرای آن فاصله زیادی وجود دارد. فیلم میخواهد فروپاشی عاطفی آلیس را با هجوم Deaditeها پیوند بزند، اما فیلمنامه سباستین وانیچک و فلوران برنار مدام از پرداخت درست شخصیت او طفره میروند. در نتیجه آلیس بهجای آنکه یک شخصیت زنده و ملموس باشد، بیشتر به یک نشانه تبدیل میشود. انگار فیلم میخواهد بگوید این زن از یک رابطه بد بیرون آمده، پس حالا باید رنجش را در قالب وحشتی ماورایی ببینیم. ایده روشن است، اما چون شخصیتپردازی ناقص مانده، این اتصال احساسی آنطور که باید شکل نمیگیرد.
این دقیقا همان جایی است که تفاوت Burn با نسخههای موفقتر مجموعه پررنگ میشود. فده آلوارز در Evil Dead نشان داده بود که چطور میشود رنج شخصی را به زبان وحشت ترجمه کرد، بدون اینکه ارتباط فیلم با شخصیت اصلیاش از بین برود. در آنجا اعتیاد میا فقط یک پسزمینه دراماتیک نبود، بلکه در خود Deaditeها بازتاب پیدا میکرد و به خشونت فیلم معنا میداد. در Evil Dead Rise هم اضطراب بارداری بث و نگرانی او بهصورت مستقیم و قابل لمس در دل وحشت خانه و خانوادهاش جاری میشد. اما در Burn این پیوند به همان اندازه دقیق و دردناک نیست، چون آلیس از همان ابتدا آنقدر کمرمق نوشته شده که فیلم نمیتواند از او یک مرکز عاطفی موثر بسازد.
خبر: کریستوفر نولان: دوست دارم یک فیلم ترسناک بسازم
از سوی دیگر، ساختار روایی فیلم هم گاهی به انسجام آن ضربه میزند. بریدنهای گاه و بیگاه به تنش میان آلیس و ویلیام، بیشتر از آنکه به درک بهتر چرایی تکرار موتیف آتش و سوختن کمک کند، فقط از ریتم حمله شیاطین کم میکند. این رفتوبرگشتها البته کوتاهاند، اما به اندازهای هستند که تماشاگر احساس کند فیلم برای توضیح دادن یک حس ساده، دارد بیش از حد راه میرود. در چنین ژانری، هر مکثی باید حسابشده باشد. اگر نه، بهجای تعمیق، فقط فشار صحنههای ترسناک را کم میکند.
وقتی خانواده پرایس وارد قاب میشوند، فیلم سراغ الگوهای آشنا میرود. جوزف، برادر ویلیام، یک نویسنده درمانده است و بیشتر نقش رساننده اطلاعات مربوط به Necronomicon را دارد. سوزان، مادر خانواده، سفت و خشک است. ادگار، پدر خانواده، هم از نظر احساسی فروخورده است و هم به شکلی انفجاری خشمگین میشود. و در نهایت پولی، مادربزرگ خانواده، با آن زوال شناختی و لحظههای عجیب و روشنش، تبدیل به یکی از بامزهترین و در عین حال ناآرامترین اجزای فیلم میشود.
مشکل اینجاست که این آدمها بیشتر از آنکه آدم باشند، شبیه تیپاند. در یک فیلم ترسناک شاید این موضوع لزوما بد نباشد، چون تیپها میتوانند موتور داستان را جلو ببرند. اما شیاطین فیلم معمولا وقتی ترسناکتر میشوند که درست در برابر ویژگیهای شخصی قربانیان قرار بگیرند. اینجا اما فیلم بیشتر از آنکه روی تضاد میان ارواح شیطانی و هویت شخصیتها کار کند، فقط عیبهای خود این خانواده را شدیدتر میکند. نتیجه هم این میشود که همه چیز تا حدی روتین به نظر میرسد. انگار فیلم دارد روی چیزی حرکت میکند که قبلا بارها دیدهایم، بدون آنکه از آن چیزی تازه بیرون بکشد.
بخش دیگری که فیلم در آن دستوپا میزند، کمدی است. Evil Dead از همان سالهای اولیهاش با شوخی و خشونت رابطهای پیچیده داشت، اما این رابطه در Evil Dead 2 به نقطهای رسید که عملا تعریف ژانر را جابهجا کرد. Burn هم گهگاه به سمت طنز سیاه میرود، اما کاملا مشخص است که نویسنده تسلط زیادی روی متن کمدی سیاه ندارد.
یک لحظه هست که یک شیطان با لحنی تقریبا خیلی عادی سعی میکند پولی را قانع کند که او دزدی در خانه است و همین لحن گفتوگویی، شوخی را تا مرز اغراق میبرد. چنین لحظهای شاید در فیلمی دیگر جواب بدهد، اما اینجا کمی بیش از حد به سمت کمدی گسترده میرود. در عوض، خود فیلم بیشتر دلبسته خشونت تهوعآور و تصویرهای گندیده و متلاشیشده است. اگر قرار باشد از این زاویه نگاه کنیم، Burn کم نمیگذارد. کارگردان بهوضوح به نمایش تصاویر چندش علاقه دارد و در این زمینه هم تقریبا تا آخرین حد ممکن پیش میرود.
او در صحنههای بسته و تنگ، مخصوصا جایی که کار به نبردی در داخل ماشین میرسد، بهترین است. همانجا که همهچیز در حال فروپاشی است و هر قسمت ماشین میتواند به یک سلاح تبدیل شود، فیلم جان میگیرد. این لحظهها از آن جنس صحنههایی هستند که میشود فهمید کارگردان از ساختن آنها لذت برده است.
اما همین شور و شوق، گاهی به ضرر فیلم تمام میشود. Burn آنقدر مشتاق است که از یک ایده خونین به ایده بعدی برسد که فرصت نفس کشیدن را از خودش میگیرد. در نتیجه، در نیمه پایانی، این حجم از آشوب کمی خستهکننده میشود. مخصوصا وقتی فیلم به پایان نزدیک میشود. اینجا دیگر نه غافلگیری درستی میماند و نه حس یک پایان شخصی.
در میان بازیگران Evil Dead Burn، سولهیا راکوب در نقش آلیس بیشترین بار احساسی فیلم را به دوش میکشد، اما فیلمنامه واقعا اجازه نمیدهد شخصیتش شکل بگیرد. جورج پولر در نقش ویلیام بیشتر بهعنوان یک سایه تهدیدآمیز عمل میکند تا شخصیتی کامل. هانتر دوهان در نقش جوزف هم همان کارکرد اطلاعاتی آشنا را دارد و بیشتر پیشبرنده روایت است تا یک حضور ماندگار. در این میان، پولی از همه بهیادماندنیتر است، چون فیلم حداقل میفهمد که میتواند از او برای ایجاد لحظههای غریب و ناآرام استفاده کند. با این حال، حتی او هم بیشتر به یک ابزار نمایشی نزدیک است تا یک شخصیت عمیق.
در نهایت...
فیلم Evil Dead Burn از آن فیلمهایی است که روی کاغذ میتواند جذاب به نظر برسد. اتصال ترس به تروما، استفاده از موتیف آتش، بازگشت به فضای بسته و خفهکننده و تکیه بر خشونت بدنی و چندشآور، همه چیزهایی هستند که در جهان Evil Dead جواب میدهند. اما مسئله اینجاست که فیلم نمیتواند میان این ایدهها و اجرای آنها پیوند محکمی برقرار کند. به همین دلیل با اثری طرفیم که در سطح بیرونی پرحرارت است، اما در هستهاش چندان نمیسوزد.
اگر بخواهیم صادق باشیم، این فیلم برای طرفداران سرسخت مجموعه، بهخصوص کسانی که صرفا دنبال Deaditeهای خونآلود، ترسهای بدنی و صحنههای کثیف و پر از آشوب هستند، میتواند سرگرمکننده باشد. وانیچک در ساختن چند صحنه بسته و پرتنش مهارت دارد و بعضی از لحظههای فیلم هم واقعا خلاقانه و چندشآور از کار درمیآیند. اما اگر کسی از فیلم Evil Dead انتظار داشته باشد که مثل بهترین نمونههای این فرنچایز همزمان هم ترسناک باشد، هم بامزه، هم شخصیتمحور و هم از نظر تماتیک دقیق، Burn آنچنان پاسخ قانعکنندهای نمیدهد.
پس آیا فیلم Evil Dead Burn ارزش دیدن دارد؟ جواب کوتاه این است که بله، اما با چند تبصره. ارزشش بیشتر برای تماشای همان هرجومرج خونین و بعضی صحنههای پرانرژی است، نه برای داستانی که چیزی عمیق یا تازه به مجموعه اضافه کند. این فیلم بیشتر یک تجربه قابل تحمل و گاهی لذتبخش است تا یک بازگشت ماندگار. سوخته است، خونین است، پر سر و صداست، اما در میانه راه آنقدرها هم نمیسوزاند که در خاطر بماند.
پس آیا فیلم Evil Dead Burn ارزش دیدن دارد؟ جواب کوتاه این است که بله، اما با چند تبصره. ارزشش بیشتر برای تماشای همان هرجومرج خونین و بعضی صحنههای پرانرژی است، نه برای داستانی که چیزی عمیق یا تازه به مجموعه اضافه کند. این فیلم بیشتر یک تجربه قابل تحمل و گاهی لذتبخش است تا یک بازگشت ماندگار. سوخته است، خونین است، پر سر و صداست، اما در میانه راه آنقدرها هم نمیسوزاند که در خاطر بماند.
پس آیا فیلم Evil Dead Burn ارزش دیدن دارد؟ جواب کوتاه این است که بله، اما با حاشیه. ارزشش بیشتر برای تماشای همان هرجومرج خونین و بعضی صحنههای پرانرژی است، نه برای داستانی که چیزی عمیق یا تازه به مجموعه اضافه کند. این فیلم بیشتر یک تجربه قابل تحمل و گاهی لذتبخش است تا یک بازگشت ماندگار. سوخته است، خونین است، پر سر و صداست، اما در میانه راه آنقدرها هم نمیسوزاند که در خاطر بماند.
∎