شناسهٔ خبر: 79210691 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه شرق | لینک خبر

نقدی بر یادداشت «چگونه عربستان در بازارهای جهانی نفت از ایران پیشی گرفت»

پاسخی بر یک تحلیل

یادداشت اخیر آقای شمس اردکانی در روزنامه «شرق» با عنوان «چگونه عربستان در بازارهای جهانی نفت از ایران پیشی گرفت» با استناد به یک مستند تصویری، به مقایسه عملکرد دو شرکت نفتی آرامکو و شرکت ملی نفت ایران پرداخته و ریشه‌های عقب‌ماندگی ایران را در «ناروایی‌های بوروکراتیک ناشی از مواضع پایداری‌ها» جست‌وجو کرده است.

صاحب‌خبر -

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

مهدی عرب‌صادق، کارشناس انرژی: یادداشت اخیر آقای شمس اردکانی در روزنامه «شرق» با عنوان «چگونه عربستان در بازارهای جهانی نفت از ایران پیشی گرفت» با استناد به یک مستند تصویری، به مقایسه عملکرد دو شرکت نفتی آرامکو و شرکت ملی نفت ایران پرداخته و ریشه‌های عقب‌ماندگی ایران را در «ناروایی‌های بوروکراتیک ناشی از مواضع پایداری‌ها» جست‌وجو کرده است.

در این یادداشت ضمن احترام به شخصیت علمی نویسنده، به نقد محتوایی و روش‌شناختی این مقاله می‌پردازم. نقد ما در چهار محور اصلی سامان یافته است: نقد روش‌شناختی، نقد تحلیلی، نقد تاریخی و نقد راهبردی.

۱. نقد روش‌شناختی: اتکا بر یک مستند و غفلت از داده‌های عینی

نخستین و مهم‌ترین آسیب روش‌شناختی این یادداشت، اتکای صرف بر یک فیلم مستند به‌عنوان مبنای قضاوت است. نویسنده می‌نویسد: «به تماشای فیلم مقایسه صنایع نفت ایران و عربستان سعودی نشستیم. این فیلم را هر ایرانی باید چند بار ببیند تا همگان بدانیم...». یک فیلم مستند، هرچند ارزنده، نمی‌تواند جایگزین تحلیل مبتنی بر داده‌های آماری معتبر، گزارش‌های مالی شفاف و مطالعات تطبیقی دانشگاهی شود. آیا برای پاسخ به پرسشی چنین بنیادین، تنها منبع اتکا، یک مستند ساخته یک تهیه‌کننده است؟ جای پرسش است که چرا از داده‌های رسمی اوپک، گزارش‌های سالانه آرامکو و شرکت ملی نفت ایران‌ یا مطالعه‌ای تطبیقی درباره بهره‌وری، سرمایه‌گذاری و زنجیره ارزش دو شرکت استفاده نشده است؟ یک تحلیل علمی پیش از هر چیز نیازمند مرجع‌شناسی معتبر و ارجاع به منابع متعدد است؛ امری که در این یادداشت به چشم نمی‌خورد.

۲. نقد تحلیلی: یک‌سویه‌نگری در علت‌یابی

نویسنده علت اصلی عقب‌افتادگی ایران از عربستان را «بازی بوروکراتیک، دلالی اسلحه و اخیرا رانت‌های نفتی» و «ندانم‌کاری امثال پایداری‌ها» می‌داند. این تحلیل هرچند به بخشی از واقعیت اشاره دارد، اما به‌شدت یک‌سویه و فاقد نگاه سیستمی است. واقعیت این است که تفاوت عملکرد دو شرکت نفتی ایران و عربستان، ریشه در تفاوت‌های ساختاری دو کشور دارد:

 نوع مالکیت و مدیریت: آرامکو پیش از ملی‌شدن کامل در دهه ۱۹۷۰، شرکتی آمریکایی بود که با استانداردهای جهانی مدیریتی اداره می‌شد. این شرکت پس از ملی‌شدن نیز ساختار مدیریتی حرفه‌ای خود را حفظ کرد و از دخالت‌های مستقیم سیاسی در مدیریت روزمره مصون ماند. در مقابل، شرکت ملی نفت ایران همواره تحت تأثیر مستقیم تصمیم‌گیری‌های سیاسی و تغییرات دولتی قرار داشته است.

 ثبات سیاسی و اقتصادی: عربستان در دهه‌های اخیر، با وجود نوسانات قیمت نفت، ثبات نسبی سیاسی را تجربه کرده است. در مقابل، ایران با جنگ تحمیلی هشت‌ساله، تحریم‌های بین‌المللی فزاینده و تنش‌های مستمر منطقه‌ای مواجه بوده است. انکار تأثیر این عوامل ساختاری بر عملکرد صنعت نفت، نادیده‌گرفتن واقعیتی انکارناپذیر است.

 دسترسی به فناوری و سرمایه: آرامکو به‌عنوان شرکتی با مالکیت دولتی اما مدیریت مستقل، همواره دسترسی بی‌واسطه به فناوری روز و سرمایه‌گذاری خارجی داشته است. در مقابل، شرکت ملی نفت ایران تحت تأثیر تحریم‌ها، از این دسترسی محروم بوده و ناچار به توسعه تدریجی فناوری بومی شده است. فقط با نگاه سیستمی می‌توان به درک درستی از علت‌های عقب‌ماندگی دست یافت؛ تحلیلی که تقلیل آن به «مواضع پایداری‌ها»، نه‌تنها ناقص، بلکه گمراه‌کننده است.

۳. نقد تاریخی: بازخوانی ناقص از ملی‌شدن نفت و پترودلار

نویسنده با اشاره به کتاب «نفت طلای سیاه یا بلای سیاه» از ابوالفضل لسانی، مطلوبیت مسیر ملی‌شدن صنعت نفت را زیر سؤال برده و می‌نویسد: «در عمل جز بازی بوروکراتیک... سعادتی به ملت ایران نرسید». این نگاه، بازخوانی ناقصی از تاریخ ملی‌شدن نفت ارائه می‌دهد. ملی‌شدن صنعت نفت در سال ۱۳۲۹، نه صرفا یک رویداد اقتصادی، بلکه یک «انقلاب هویتی» در تاریخ معاصر ایران بود. این رویداد، برای اولین بار، حاکمیت ملی ایران بر منابع خود را به رسمیت شناخت و الگویی برای جنبش‌های ضداستعماری در سراسر جهان شد. اینکه این دستاورد بزرگ در عمل، به توسعه همه‌جانبه منجر نشد، بیش از آنکه نشانه‌ای بر نادرستی اصل ملی‌شدن باشد، گواه ناکارآمدی نظام مدیریتی پس از آن است. نویسنده در بخش دیگری از یادداشت به موضوع پترودلار می‌پردازد و از «حیرانی سیاسی چپ‌گرایان» در برابر جایگزینی پترودلار به‌جای نظام برتون‌وودز سخن می‌گوید. 

اما واقعیت تاریخی پیچیده‌تر از این است. نظام پترودلار حاصل یک توافق دوجانبه پنهان بین آمریکا و عربستان در سال ۱۹۷۳ بود که بر اساس آن، عربستان متعهد شد نفت خود را صرفا با دلار بفروشد و درآمد حاصل را در اوراق قرضه خزانه‌داری آمریکا سرمایه‌گذاری کند. ایران در آن مقطع، نه در موقعیت طراحی این نظام، که در موقعیت پذیرنده آن قرار داشت. سرزنش چپ‌گرایان ایرانی برای «هیچ عکس‌العملی نشان‌ندادن»، نوعی تاریخ‌نگاری وارونه است که نقشِ قدرت‌های بزرگ را در شکل‌دهی به نظم مالیِ جهانی نادیده می‌گیرد.

۴. نقد راهبردی: تصویری آرمانی از آرامکو و غفلت از واقعیت‌ها

نویسنده با تأکید بر اینکه «آرامکو از ابتدا شرایط محیط زیست در عربستان، حقوق کارمندان و کارشناسان نفت و به‌طور کلی منافع ملی عربستان را بیش از نفت ملی‌شده ایران رعایت می‌کرده است و می‌کند» تصویری آرمانی و یک‌سویه از این شرکت سعودی ارائه می‌دهد. این روایت، از چند منظر قابل نقد است:

 انطباق با واقعیت: بر اساس گزارش‌های معتبر بین‌المللی، صنعت نفت عربستان نیز با چالش‌های جدی در زمینه حقوق بشر، شرایط کار کارگران مهاجر و آلودگی زیست‌محیطی مواجه است. تصویر ایدئال ارائه‌شده از آرامکو، با واقعیت‌های عینی موجود در این صنعت همخوانی ندارد.

 تفاوت بستر ملی: مقایسه مستقیم دو شرکت، بدون توجه به تفاوت بستر سیاسی، حقوقی و اجتماعی دو کشور، ناقص است. عربستان به عنوان یک کشور تک‌محصولی، تمام توان خود را بر توسعه صنعت نفت متمرکز کرده است. در مقابل، ایران با تنوع اقتصادی بیشتر، جمعیت جوان و نیازهای متنوع اجتماع روبه‌روست که الزاما هزینه‌های مدیریتی متفاوتی را تحمیل می‌کند.

۵. نتیجه‌گیری: راهکار جایگزین، کجاست؟

یادداشت آقای شمس اردکانی، با وجود اشاره به برخی از واقعیت‌های تلخ مدیریت نفتی ایران، در ارائه راهکار جایگزین ناتوان است. نویسنده از «مواضع پایداری‌ها» انتقاد می‌کند، اما هیچ طرح مشخصی برای اصلاح ساختار مدیریت نفتی ارائه نمی‌دهد. نقد صرف، بدون ارائه راهکار، از یک پژوهشگر که خود سال‌ها رئیس کمیسیون انرژی اتاق بازرگانی ایران بوده، انتظاری فراتر از این است.

پرسش بنیادین این است: آیا تقلیل همه مشکلات صنعت نفت ایران به «یک جناح سیاسی خاص»، خود نوعی «بازی بوروکراتیک» نیست؟ آیا این رویکرد، ما را به درک عمیق‌تری از ریشه‌های ساختاری عقب‌ماندگی می‌رساند یا صرفا داستان‌پردازی جدیدی برای توجیه وضعیت موجود است؟

تحلیل علمی صنعت نفت ایران، نیازمند نگاه چندوجهی است: هم به ساختارهای مدیریتی، هم به شرایط بین‌المللی، هم به تاریخ تحریم‌ها و هم به ظرفیت‌های داخلی. فقط با این نگاه جامع، می‌توان به پرسش اصلی یادداشت -«چگونه عربستان از ایران پیشی گرفت»- پاسخی درخور و راهگشا داد.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.