شناسهٔ خبر: 79210354 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

حفظ و تداوم وفاق

حسین مسعودنیا

صاحب‌خبر -

 بدون تردید جامعه کنونی ایران در یکی از حساس‌ترین مراحل تاریخی خود قرار دارد. اهمیت این موضوع بدان علت است که نه‌تنها نظام سیاسی حاکم بر ایران بلکه تمدن و هویت ایرانی در معرض تهدید نابودی قرار گرفته و بارها نابودی این تمدن چندین هزار ساله ازسوی دشمن رسما به زبان آورده شده ‌است. تأمل در تاریخ ایران به‌ویژه حیات معاصر جامعه ایران بیانگر این مهم است اگرچه جامعه ایران به‌ صورت بالقوه دارای پتانسیل عدم اجماع و وفاق است و این مهم به ‌دلیل ماهیت نیروهای اجتماعی و سیاسی همراه با دخالت بیگانگان و نقش سیاست بین‌الملل است اما هر موقع که حیات جامعه ایرانی در معرض یک تهدید بزرگ اعم از تهدید طبیعی در داخل یا تهاجم از سوی دشمن خارجی قرار گرفته حداقل در یک فاصله زمانی کوتاه انسجام و همبستگی در جامعه برای مقابله با بحران داخلی یا دفع تجاوز خارجی شکل‌ گرفته است. این موضوعی است که حتی توجه پژوهشگران خارجی مسائل ایران را نیز به سوی خود به خود جلب کرده. شاید یکی از مهم‌ترین این پژوهشگران ریچارد کاتم آمریکایی بود که در کتاب خود تحت عنوان« ناسیونالیسم در ایران» و سپس در پژوهش‌های بعدی خود بر این مهم صحه گذاشت که همبستگی و وفاق در میان ایرانیان حداقل در دو زمان شکل می‌گیرد یک به‌ هنگام وقوع یک حادثه طبیعی و دوم به ‌هنگام تجاوز یک دشمن خارجی به سرزمین ایران. تأمل در حوادث ایران معاصر به‌خصوص وقایع و رویدادهای ایران پس ‌از انقلاب به‌ خوبی مؤید دیدگاه کاتم ‌است چرا که حافظه تاریخی ایرانیان به ‌خوبی وفاق جامعه ایرانی را در جنگ 8 ساله عراق علیه ایران و همچنین به ‌هنگام وقوع حوادث و بلایای طبیعی مانند زلزله، سیل و از همه مهم‌تر بحران کرونا به یاد دارد. جنگ تحمیلی دوم و سوم یا به عبارت دیگر جنگ 12 روزه و جنگ رمضان سبب شد تا بار دیگر این نظریه که همبستگی ایرانی در بزنگاه‌های تاریخی به‌خصوص برای مقابله با تهدید خارجی خود را نشان می‌دهد به اثبات برسد.  

تأمل در فضای اجتماعی و سیاسی جامعه ایران به‌خصوص در دوران جنگ تحمیلی سوم و روزهای پس‌ از آن بیانگر این مهم است که قبل ‌از این تجاوزها وفاق و همبستگی جامعه ایرانی به ‌شدت آسیب دیده بود که شاید تجلی خود را در کاهش مشارکت انتخاباتی، بروز برخی کنشگری‌های غیرمتعارف و حتی گاه اعتراضات خشونت‌آمیز نشان داده بود اما جنگ تحمیلی دوم و به‌خصوص سوم همراه با آسیب‌های آن در حوزه‌های مختلف سبب گردید تا یک‌ بار دیگر ایرانیان دلخوری‌های سیاسی را کنار گذاشته و اولویت برای آنان ایران، تمدن ایرانی، هویت ایران و بقای تمدن ایران باشد. حضور گسترده مردم با سلایق سیاسی مختلف و با ظواهر متفاوت در اجتماعات خیابانی برای حمایت از بقا و استقلال ایران، پررنگ شدن شعار ایران در اجتماعات و قرار گرفتن پرچم ایران به‌ عنوان یکی از نشانه‌های همبستگی از علایم شکل‌گیری مجدد همبستگی در مقطع کنونی برای مقابله تهدید دشمنان خارجی و تلاش برای حفظ ایران و تمدن ایرانی بود. در مقطع کنونی اگر چه به ‌ظاهر تفاهمنامه برای کاهش تنش و رسیدن به توافق به امضا رسیده اما واقعیت امر این است که با توجه به شخصیت طرف مقابل و غیرقابل ‌اعتماد بودن وی نه تنها جنگ پایان نیافته بلکه در حوزه‌های مختلف به‌ویژه در حوزه رسانه و حوزه اقتصاد شدت بیشتری نیز یافته است. لذا در چنین شرایطی به‌ نظر می‌رسد که حفظ وفاق و همبستگی در جامعه ایران بیش‌ از قبل ضرورت دارد چرا که در شرایط فعلی مبارزه نه‌تنها در حوزه میدان بلکه در حوزه دیپلماسی نیز در جریان است واین مهم بارها از سوی رهبری نظام مورد تا کید قرارگرفته است. برای درک اهمیت حفظ و تداوم همبستگی کافی ا‌ست این سخن روان‌شناسان را نصب‌العین قرار بدهیم که می‌گویند پیدا کردن دوست سهل و آسان است اما حفظ دوستی مهم‌تر از پیدا کردن دوست است. از این سخن چنین مستفاد می‌شود که در شرایط فعلی حفظ انسجام شکل‌ گرفته و تداوم آن مهم‌تر از شکل‌گیری آغازین آن به ‌هنگام شروع تجاوز علیه ایران است اما به‌رغم اهمیت این مهم تأمل در فضای سیاسی جامعه ایران و تجزیه ‌و تحلیل نوع کنشگری برخی گروه‌های سیاسی همراه با سخنان مطرح‌ شده از سوی آنان در برخی از تریبون‌ها بیانگر این مهم است که موضوع وفاق و تداوم آن از سوی آنان نادیده گرفته شده و حتی گاه به چالش نیز کشیده می‌شود. موضوعی که در درازمدت می‌تواند در جامعه سبب شکل‌گیری دوقطبی‌های کاذب شود. شکل‌گیری چنین وضعیتی سبب شده تا در ذهن بسیاری از دلسوزان و پژوهشگران این مهم مطرح شود چرا در مقطعی که موضوع وجود و عدم وجود ایران و هویت ایرانی مطرح بوده و حفظ و تداوم وفاق و هم‌بستگی بهترین راه دفاع از ایران و تمدن ایرانی هست گاه از سوی برخی نخبگان سیاسی این وفاق و همبستگی در معرض چالش قرار می‌گیرد؟ نگارنده دلایل زیر را دخیل در شکل‌گیری چنین رفتارها و گاه طرح سخنانی از سوی برخی از نخبگان سیاسی و جریانات می‌داند:
 ۱- عدم اجماع نخبگان سیاسی ایران در خصوص مفاهیم کلیدی به‌ویژه کلیدواژه منافع ملی و عدم گذار آنان از مرحله من بودن به مرحله ما بودن حتی در صورت قرار گرفتن در مناصب حساس و کلیدی.
 ۲- تقدم داشتن منافع جناحی و گروهی برای آنان بر منافع ملی ایران 
۳- عدم اعتقاد برخی نخبگان و جریانات سیاسی به گردش نخبگان و تلاش برای حفظ جایگاه و مرتبه خود به هر طریق ممکن.
۴- حاکم بودن سیاست‌زدگی بر رفتار نخبگان و جناح‌های سیاسی در ایران و ناتوانی آنان از درک واقعیت‌های سیاسی و اجتماعی.
 ۵- حاکم بودن منطق بازی با حاصل جمع صفر به‌ جای بازی با حاصل جمع مضاعف بر رفتار نخبگان سیاسی در ایران و اولویت داشتن حذف رقیب سیاسی به جای حیات رقیب و پذیرش چرخش قدرت.
 ۶- عدم سازماندهی گروه‌های اجتماعی و سیاسی در ایران و مسوول نبودن آنان به پاسخگویی در مقابل اقدامات خود.
 ۷- نگرانی و ترس برخی جریانات از آینده موقعیت خود به دلیل تحولات سیاسی و اجتماعی شکل‌گرفته در جامعه براثر جنگ و پیامدهای آن به‌ویژه در حوزه‌های اجتماع و فرهنگ مانند شکل‌گیری تعریف جدیدی از هویت ایرانی و بروز علائمی از ملی‌گرایی و ناسیونالیزم ایرانی در سیاستگذاری آینده جدید هویت ایرانی. 
حاصل کلام اینکه در شرایط فعلی حفظ وفاق و همبستگی شکل ‌گرفته از مهم‌ترین نیازهای ضروری جامعه است و شاه‌کلید آن توجه به این اصل است که نخبگان سیاسی و تصمیم‌گیران در حاکمیت منافع ملی را بر هر موضوع دیگری مقدم دانسته و از دوقطبی‌سازی در جامعه و طرح مسائلی که سبب کاهش اعتماد سیاسی شود، اجتناب کنند. کنشی که کلید انجام آن فهم واقعیت‌های شکل‌ گرفته در جامعه و تنظیم رفتار خود بر اساس آن در دوران جنگ و پساجنگ است.