۱۲۰ سال از مشروطه ميگذرد، بيش از يك سده از روزهايي كه ايرانيان، پس از سالها استبداد كوشيدند رابطهاي تازه ميان مردم، قدرت و قانون برقرار كنند. صدور فرمان مشروطيت در ۱۴مرداد ۱۲۸۵، آغاز تجربهاي بزرگ براي ساختن ايران نو بود. قانون، مجلس، مسووليت حكومت، مشاركت مردم و آزادي بيان، از آن پس جايگاهي تازه در زندگي سياسي و اجتماعي ايران يافت. اكنون در ۱۲۰ سالگي مشروطه، پرسش اين است كه از آن تجربه بزرگ كه حاصل تلاش و كوشش فراوان نياكان است، چه آموختهايم و چه چيزي از آن براي ايران امروز به ميراث رسيده است؟ نهضت مشروطه يكشبه پديد نيامد. حاصل سالها تلاش، انديشهورزي و مطالبهگري روشنفكران، آزاديخواهان، روحانيان، بازرگانان و گروههاي گوناگون اجتماعي بود. نهضت در آغاز با اعتراض مدني، تحصن، مهاجرت و خواست عمومي براي عدالتخانه شكل گرفت و سرانجام به صدور فرمان مشروطيت انجاميد. عدالتخانه، حاكميت قانون، تشكيل مجلس، تدوين قانون اساسي و گسترش آزادي بيان و مطبوعات از مهمترين دستاوردهاي اين جنبش بزرگ اجتماعي بود. مشروطه از اين ديدگاه تنها يك تحول سياسي در ايران نبود؛ تجربهاي پيشرو در قانونخواهي و نهادسازي سياسي در منطقه و يكي از جنبشهاي پيشگام عصر جديد در آسيا بود. ايرانيان در آن روزگار، از نخستين ملتهاي آسيا بودند كه براي مهار قدرت خودكامه و استقرار حكومت قانون، به تشكيل مجلس و تدوين قانون اساسي روي آوردند. البته مشروطه را نميتوان با معيارهاي امروز سنجيد و نبايد آن را در روايتي ساده خلاصه كرد. اين نهضت مجموعهاي از آرمانها، تلاشها، اختلافها، كاميابيها و ناكاميها بود. پس از استبداد صغير، مقاومت مسلحانه نيز به بخشي از اين تاريخ بدل شد. با اين همه، خواست بنيادين مشروطه روشن بود: محدود شدن قدرت خودكامه و قرار گرفتن حكومت در چارچوب قانون. جغرافياي ملي مشروطه- مشروطه را نميتوان به يك شهر و چند چهره فروكاست. اين نهضت در جغرافياي گسترده ايران شكل گرفت و باليد. تهران كانون مجلس و كشمكشهاي سياسي بود. تبريز به سنگر بزرگ دفاع از مشروطه بدل شد. رشت در رخدادهاي پس از استبداد صغير و حركت نيروهاي مشروطهخواه به سوي تهران نقشي مهم داشت.
قزوين در مسير تحولات سياسي و نظامي آن روزگار جايگاهي ويژه يافت. بوشهر و جنوب ايران نيز از جريان مشروطهخواهي و دگرگونيهاي سياسي آن دوره بركنار نبودند. در كنار اين شهرها، ايل بزرگ بختياري و نيروهاي مشروطهخواه آن در مرحلهاي سرنوشتساز در حركت به سوي تهران و پايان استبداد صغير نقشآفرين شدند. اين گستره جغرافيايي نشان ميدهد كه مشروطه بخشي از تاريخ مشترك ايرانيان است؛ تجربهاي كه در آن شهرها، مناطق و گروههاي اجتماعي گوناگون در شكلگيري يك تحول ملي سهم داشتند. در پشت اين جغرافيا، چهرههايي با نقشها و خاستگاههاي گوناگون ايستاده بودند. آخوند خراساني و ميرزاي ناييني از برجستهترين رهبران فكري مشروطه بودند. آنان در نجف، پشتوانهاي مهم براي دفاع فكري و ديني از مشروطه و تبيين نسبت دين، قانون و حكومت فراهم كردند. در تهران، سيدمحمد طباطبايي و سيدعبدالله بهبهاني از روحانيان اثرگذار مشروطه بودند. در تبريز، ستارخان و باقرخان سردار و سالار ملي نماد ايستادگي در دفاع از مشروطه شدند و ثقةالاسلام تبريزي نيز از چهرههاي برجسته اين دوره بود. جهانگيرخان صوراسرافيل و ملكالمتكلمين، دو تن از شهيدان آزادي و مشروطه، با قلم و انديشه و با تقديم جان، نام خود را در تاريخ آزاديخواهي ايران ماندگار و جاودان كردند. سپهدار تنكابني و سردار اسعد بختياري نيز در تحولات سياسي و نظامي منتهي به فتح تهران و پايان استبداد صغير نقش داشتند. اين نامها همه چهرههاي مشروطه را دربرنميگيرد، بلكه گوشهاي از تنوع نيروهاي فكري، ديني، اجتماعي، مطبوعاتي و سياسي اين جنبش ملي را نشان ميدهد.
مشروطه و امروز- ايران امروز، ايران ۱۲۸۵ نيست. جامعه، اقتصاد، آموزش، فناوري، ساختار اجتماعي و مناسبات جهاني دگرگون شده است. پس نبايد ميان آن روز و امروز شباهتي ساختگي ايجاد كرد. اما برخي پرسشهاي بنيادين همچنان زندهاند: چگونه ميتوان اعتماد عمومي را افزايش داد؟ چگونه ميتوان اختلافها را در چارچوب قانون حل كرد؟ چگونه ميتوان ميان اقتدار حكومت و حقوق جامعه توازن برقرار كرد؟ و چگونه ميتوان در شرايط دشوار، منافع ملي را بر اختلافهاي فرساينده مقدم داشت؟ مشروطه براي اين پرسشها پاسخ آماده ندارد، اما تجربهاي تاريخي در اختيار ما ميگذارد كه هنوز ارزش آموختن دارد. يكي از مهمترين درسهاي آن، اين است كه هيچ جامعهاي بدون قانون و نهادهاي پايدار از بحرانهاي بزرگ عبور نميكند. مشروطه فقط فرمان شاه نبود، مجلس، قانون اساسي، انجمنها، مطبوعات و مشاركت مردم نيز بود. تجربه آن روز نشان داد كه دگرگوني پايدار به نهادسازي و سازوكار قانوني براي حل اختلاف نياز دارد. درس ديگر، ضرورت گفتوگو و پذيرش تفاوتهاست. نيروهاي مشروطهخواه يكدست نبودند و درباره مسائل گوناگون اختلاف داشتند. اما جامعه براي مديريت اختلاف، به نهادهاي معتبر و راههاي قانوني نيازمند است.
از خاطره تاريخي تا ميراث زنده- مشروطه را اگر فقط در كتابهاي تاريخ نگه داريم، بخشي از آن را از دست دادهايم. ميراث مشروطه تنها قانون اساسي و سندهاي تاريخي نيست. خانهها، بازارها، مسجدها، مدرسهها، انجمنها، چاپخانهها، ميدانها و آرامگاهها نيز بخشي از حافظه زنده آن هستند. نسل تازه بايد بداند بسياري از مفاهيمي كه امروز بديهي ميپنداريم، حاصل تلاش و هزينه نسلهاي پيشين است. شناخت مشروطه نيز به معناي ستايش بيچونوچراي همه تصميمها و چهرههاي آن دوره نيست، بلكه شناخت يك تجربه بزرگ ملي، ديدن كاميابيها و ناكاميهاي آن و آموختن از هر دو است. از همين رو، ۱۲۰ سالگي مشروطه فرصتي است تا اين ميراث را دوباره به جامعه معرفي كنيم؛ نه تنها با برگزاري آييني سالانه، بلكه با پيوند دادن تاريخ، آموزش، پژوهش، فرهنگ و گردشگري. يكي از راههاي عملي اين كار ميتواند شكلگيري «محور ملي گردشگري مشروطه» باشد؛ محوري كه بر پايه اسناد و پژوهشهاي معتبر، شهرها و مناطقي را كه در شكلگيري و گسترش مشروطه نقش داشتهاند، شناسايي كند و به يك شبكه فرهنگي و گردشگري پيوند بدهد. در چنين طرحي، بناهاي تاريخي، موزهها، اسناد، كتابخانهها و مراكز پژوهشي ميتوانند در كنار يكديگر روايت مشروطه را بازسازي كنند. مسيرهاي شهري، گردشگري مشروطه، نمايشگاهها، روايتگريهاي تخصصي و برنامههاي آموزشي نيز ميتوانند تاريخ را از صفحات كتاب بيرون آورند و به تجربهاي زنده براي نسل امروز بدل كنند. البته اين كار نيازمند پژوهش دقيق و مستندسازي است. نبايد فهرست شهرها و چهرهها از پيش و بدون پشتوانه علمي تعيين شود. بايد اسناد و پژوهشها سخن بگويند و بر پايه آنها، نقشه ميراث مشروطه ايران ترسيم شود. شايد امروز، در آستانه ۱۲۰ سالگي مشروطه، يكي از بهترين راههاي اداي احترام به آن نسل اين باشد كه ميراث آنان را نه فقط در قاب گذشته، بلكه به عنوان سرمايهاي براي آينده ايران بخوانيم. «جمهوري سوم» نيز از همين منظر، تلاشي براي انديشيدن به آينده بر پايه تجربههاي تاريخي ايران است؛ نه گسستن از گذشته، بلكه آموختن از آن و تبديل تجربههاي نياكان به دانش و سرمايهاي براي امروز. بازخواني و گراميداشت جنبش بزرگ مشروطه ميتواند فرصتي باشد براي انديشيدن دوباره به قانون، حاكميت قانون، نهادسازي، مشاركت، آزادي، مسووليت حكومت و منافع ملي و يافتن راههايي براي بهكارگيري اين تجربه در شرايط امروز. اگر «جمهوري سوم» را تلاشي براي يافتن راههاي بهتر حكمراني و گريز از اشتباهات و ساختن آينده ايران بدانيم، مشروطه يكي از مهمترين تجربههاي تاريخي است كه بايد دوباره خوانده شود. ۱۲۰ سال از مشروطه گذشته است، اما ميراث و پيام آن هنوز پيش روي ماست. وظيفه نسل ما آن است كه صداي نياكان آزاديخواه خود را بشنود، ميراثشان را گرامي بدارد و از تجربه آنان براي ساختن ايراني قانونمندتر، آزادتر، آبادتر و برخوردار از اعتماد و همبستگي ملي بهره بگيرد.
استاد روابط بينالملل