بحث درباره ایران غالباً میان دو روایت افراطی گرفتار میشود. روایت نخست، ایران را صرفاً از دریچه تهدید امنیتی و ضرورت تغییر نظام سیاسی میبیند و راهحل مشکلات کشور را در افزایش فشار خارجی جستوجو میکند. روایت دوم، هرگونه انتقاد از حکمرانی داخلی، مشکلات اقتصادی و مطالبات اجتماعی را به تبلیغات خارجی نسبت میدهد.
هیچیک از این دو روایت، تصویر کامل و دقیقی از ایران ارائه نمیکنند. ایران کشوری برخوردار از هویتی تاریخی و تمدنی، جامعهای متنوع و تابآور، نظام سیاسی چندلایه و در عین حال، چالشهای جدی اقتصادی، اجتماعی و مدیریتی است. شناخت آینده ایران مستلزم آن است که هم واقعیت تجاوز خارجی و حق کشور برای دفاع از حاکمیت خود به رسمیت شناخته شود و هم اصلاحات داخلی نادیده گرفته نشود.
یک ملت می تواند به اصلاحات نیاز داشته باشد و همزمان از حق دفاع در برابر حمله خارجی برخوردار باشد. انتقاد از مشکلات داخلی ایران نمیتواند توجیهکننده جنگ و مداخله نظامی باشد؛ همانگونه که مقابله با تجاوز خارجی نیز نباید به انکار کاستیهای داخلی منجر شود.
جنگ چه چیزی را تغییر داد؟
جنگ اخیر تنها یک رویارویی نظامی نبود، بلکه همزمان ابعاد سیاسی، روانی، اجتماعی و رسانهای داشت. در عرصه نظامی، ظرفیت دفاعی، ساختار فرماندهی و توان پاسخگویی ایران در شرایط فشار آزمایش شد. در عرصه سیاسی، تداوم کارکرد نهادهای اصلی حکومت مورد سنجش قرار گرفت. در حوزه روانی و اجتماعی نیز این پرسش مطرح شد که آیا ترس و ناامنی جامعه را دچار گسست میکند یا به تقویت همبستگی ملی میانجامد.
در عرصه رسانهای نیز نبرد گستردهای بر سر تفسیر جنگ شکل گرفت. بخشی از رسانههای خارجی، فشار نظامی را مقدمه فروپاشی ساختار سیاسی و ایجاد تغییرات بنیادین در ایران معرفی میکردند. در مقابل، شواهد نشان داد که فشار خارجی نهتنها به فروپاشی فوری منجر نشد، بلکه در مقطعی موجب تقویت همبستگی ملی و افزایش حساسیت عمومی نسبت به حاکمیت و تمامیت ارضی کشور شد.
البته این ارزیابی به معنای نادیده گرفتن هزینههای جنگ نیست. جنگ با خسارتهای انسانی، اقتصادی و زیرساختی همراه بود و فشار بیشتری بر زندگی مردم وارد کرد؛ اما انتظارها درباره از کار افتادن سریع نهادهای اصلی حکومت و شکلگیری فروپاشی سیاسی تحقق نیافت.
بسیاری از ایرانیان توانستند میان انتقاد از عملکرد داخلی حکومت و دفاع از کشور در برابر تجاوز خارجی تمایز قائل شوند. حمایت از ایران در زمان جنگ را نباید لزوماً به معنای تأیید همه سیاستهای داخلی دانست. همین تمایز یکی از مهمترین واقعیتهایی است که در بسیاری از تحلیلهای خارجی نادیده گرفته میشود.
پنج منبع تابآوری ایران
توانایی ایران برای تحمل فشارهای نظامی و سیاسی را میتوان با پنج عامل اصلی توضیح داد.
نخستین عامل، هویت ملی و تمدنی ایرانیان است. این هویت در تاریخ، زبان، فرهنگ، جغرافیا و حافظه جمعی ریشه دارد و سابقه آن بسیار طولانیتر از نظام سیاسی کنونی است. در هنگام حمله خارجی، بسیاری از گروههایی که درباره مسائل داخلی اختلاف دارند، در دفاع از سرزمین و حاکمیت ملی به یکدیگر نزدیک میشوند. این همگرایی الزاماً اختلافات سیاسی را از میان نمیبرد، اما اولویت دفاع از کشور را برجسته میکند.
دومین عامل، حافظه اخلاقی و دینی مقاومت، بهویژه «پارادایم کربلا» است. برای بخش مهمی از جامعه ایران، کربلا صرفاً رویدادی تاریخی یا آیینی مذهبی نیست، بلکه زبانی اخلاقی برای توضیح مفاهیمی چون فداکاری، کرامت، عدالت، صبر و مقاومت در برابر سلطه و بیعدالتی است.
طبیعی است که جامعه متنوع ایران برداشت یکسانی از دین و واقعه کربلا نداشته باشد؛ اما این الگو همچنان یکی از ذخایر فرهنگی و عاطفی جامعه محسوب میشود. پیوند هویت تمدنی ایرانی با حافظه اخلاقی شیعی، یکی از دلایلی است که توضیح میدهد چرا فشار خارجی در بسیاری از موارد بهجای تسلیم، به تقویت وحدت و اراده مقاومت منجر میشود.
سومین عامل، تجربه نهادی ایران در مدیریت بحران است. چند دهه تحریم، تهدید امنیتی و تنش منطقهای، آسیبهای فراوانی به اقتصاد و جامعه وارد کرده؛ اما همزمان، نوعی ظرفیت برای فعالیت در شرایط محدودیت به وجود آورده است.
نهادهای حکومتی، شبکههای اجتماعی و جوامع محلی آموختهاند چگونه در وضعیت فشار به فعالیت خود ادامه دهند. این ظرفیت را نباید لزوماً معادل کارآمدی یا حکمرانی مطلوب دانست؛ بلکه بیش از هر چیز، نوعی توانایی برای بقا و سازگاری با بحران است.
چهارمین عامل، آمادگی راهبردی و دفاع نامتقارن است. سیاست دفاعی ایران سالها بر توسعه بازدارندگی، قابلیتهای غیرمتمرکز و توان تحمیل هزینه به طرف متجاوز استوار بوده است. صرفنظر از مباحث موجود درباره پیامدهای این دکترین، نمیتوان نقش آن را در افزایش توان ایران برای مقاومت در برابر فشار نظامی نادیده گرفت.
پنجمین عامل، موفقیت نسبی در نبرد روایتهاست. جنگهای معاصر فقط با موشک، هواپیما و دیگر تجهیزات نظامی انجام نمیشوند. رسانههای رسمی، شبکههای اجتماعی، ویدئوهای کوتاه، هوش مصنوعی، شبکههای فرامرزی و زبان دیپلماتیک نیز بخشی از میدان نبرد هستند.
در طول جنگ، تلاش شد فشار نظامی و تحریم بهعنوان ابزارهایی برای کمک به مردم ایران معرفی شوند؛ اما بسیاری از ایرانیان این ادعا را نپذیرفتند که آزادی و اصلاحات میتواند از مسیر بمباران، تحریم یا مهندسی سیاسی خارجی حاصل شود. آنان ممکن است خواهان تغییرات داخلی باشند، اما این تغییرات را از مداخله خارجی جدا میدانند.
جنگ و بازگشت منطق امنیتی
یکی از پیامدهای قابل پیشبینی جنگ، تقویت منطق امنیتی در ساختار سیاسی است. دولتها در شرایط جنگی معمولاً کنترل، انسجام و ملاحظات امنیت ملی را در اولویت قرار میدهند. افزایش نقش نهادهای امنیتی و محدودتر شدن فضای گفتوگوی سیاسی، پدیدهای مختص ایران نیست و در بسیاری از کشورهای درگیر جنگ مشاهده میشود.
این وضعیت برای فعالان جامعه مدنی، دانشگاهیان، روزنامهنگاران و نیروهای اصلاحطلب چالشبرانگیز است؛ زیرا ممکن است ادبیات امنیت ملی برای مدتی بر گفتوگوهای عمومی غلبه کند. بااینحال، تسلط موقت اولویتهای امنیتی، مسائل اجتماعی و اقتصادی را برای همیشه از میان نمیبرد.
پس از عبور از مرحله فوری جنگ، موضوعاتی مانند فشار اقتصادی، فساد، کارآمدی اداری، آزادیهای فردی، شکافهای اجتماعی، انتظارات نسلی و اعتماد عمومی بار دیگر در کانون توجه قرار خواهند گرفت. حتی ممکن است جامعه پرسشهای دشوارتری مطرح کند: چگونه میتوان هم از کشور دفاع کرد و هم ساختارهای آن را اصلاح کرد؟ چگونه میتوان ضمن حفظ حاکمیت ملی، پاسخگویی نهادها را افزایش داد؟ و چگونه میتوان در کنار مقاومت در برابر فشار خارجی، رابطه میان حکومت و جامعه را نوسازی کرد؟
اصلاحات؛ نه پروژهای خارجی بلکه ضرورتی داخلی
اصلاحات در ایران مسیر واحد و از پیش تعیینشدهای ندارد. اصلاحات میتواند نهادی، اقتصادی، حقوقی، رسانهای، فرهنگی یا مدیریتی باشد و از طریق سازوکارهای رسمی، تعدیلهای کارشناسی، مطالبات اجتماعی، یادگیری نخبگان یا اشکال جدید گفت وگوی عمومی دنبال شود.
یکی از خطاهای رایج در تحلیلهای خارجی، یکساندانستن اصلاحات با تغییر ناگهانی نظام سیاسی است. تجربه بسیاری از جوامع نشان میدهد که تحولات سیاسی پایدار معمولاً تدریجی، مذاکرهمحور، نامتوازن و متأثر از تاریخ و ساختارهای بومی هستند.
هر مسیر واقعبینانه برای اصلاحات در ایران پس از جنگ باید سه شرط اساسی داشته باشد.
نخست، اصلاحات باید مبتنی بر حاکمیت ملی و از درون جامعه ایران باشد. اصلاحاتی که با فشار نظامی، تحریم یا پروژههای خارجی تغییر نظام پیوند بخورد، از مشروعیت اجتماعی لازم برخوردار نخواهد شد و چهبسا به تقویت رویکردهای امنیتی بینجامد.
دوم، اصلاحات باید ریشه در نیازهای واقعی جامعه داشته باشد و به مسائلی چون کرامت اقتصادی، عدالت، اشتغال، فرصتهای برابر، احترام اجتماعی و انتظارات نسل جوان پاسخ دهد.
سوم، اصلاحات باید از نظر نهادی امکانپذیر باشد. طرحهایی که ساختار واقعی قدرت، نهادهای موجود و ظرفیتهای اجرایی کشور را نادیده بگیرند، ممکن است در سطح نظری جذاب باشند، اما در عمل تأثیر پایداری نخواهند داشت.
از این منظر، نوسازی سیاسی میتواند شامل بهبود حکمرانی، افزایش پاسخگویی، مقابله مؤثر با فساد، گسترش عدالت اقتصادی، مسئولیتپذیری رسانهای، گفتوگوی بیننسلی و بازسازی اعتماد میان حکومت و جامعه باشد.
نقش جامعه مدنی، جوانان و رسانهها
جامعه مدنی در فضای پس از جنگ با محدودیتها و مسئولیتهای همزمانی مواجه است. نقش آن صرفاً به اعتراض مستقیم محدود نمیشود. جامعه مدنی میتواند در بازسازی اعتماد، دفاع از کرامت اجتماعی، ایجاد فضای گفتوگو، کمک به حل مشکلات محلی و پیوند دادن اصلاحات با منافع ملی مشارکت کند.
جوانان در این فرایند نقشی تعیینکننده دارند. جوانان ایرانی در محیط اطلاعاتی جهانی زندگی میکنند، اما در عین حال، حامل هویتها، خاطرات و دلبستگیهای ملی و محلی هستند. آنان را نمیتوان به دوگانههایی مانند «سنتی یا غربگرا» تقلیل داد.
نسل جدید پیچیده، متنوع و در بسیاری از موارد عملگراست و خواهان مشارکت بیشتر، فرصت اقتصادی، احترام اجتماعی و برخورداری از نقش واقعی در تعیین آینده است.
رسانهها نیز میتوانند به تعمیق دوقطبیها یا شکلگیری گفتوگویی مسئولانه کمک کنند. رسانهای که صرفاً بر تحریک واکنشهای عاطفی، بازتولید نفرت یا حذف صداهای متفاوت تمرکز کند، شکافهای اجتماعی را گسترش خواهد داد. در مقابل، رسانه
مسئول میتواند به جامعه کمک کند میان دفاع از منافع ملی و ضرورت اصلاحات داخلی توازن برقرار کند.
کنشگران دینی نیز میتوانند در این فرایند نقش سازندهای داشته باشند. زبان دینی اگر صرفاً برای دفاع از وضع موجود استفاده شود، ممکن است بهتدریج قدرت اجتماعی خود را از دست بدهد؛ اما اگر با مفاهیمی چون عدالت، مبارزه با فساد،
مسئولیتپذیری، کرامت انسان و حمایت از مردم پیوند بخورد، میتواند یکی از منابع اخلاقی نوسازی اجتماعی و سیاسی باشد.
درس جنگ برای بازیگران بینالمللی
یکی از مهمترین درسهای جنگ آن است که فشار خارجی معمولاً اصلاحات درونزا را تقویت نمیکند. جنگ و تحریم غالباً به گسترش امنیتیسازی، افزایش بیاعتمادی و محدودتر شدن فضای فعالیت جامعه مدنی منجر میشوند. این ابزارها بهندرت میتوانند آرامش، اعتماد و ظرفیت نهادی لازم برای اصلاحات پایدار را ایجاد کنند.
اگر بازیگران بینالمللی واقعاً به آینده جامعه ایران اهمیت میدهند، باید دیپلماسی، تبادلات علمی و دانشگاهی، همکاریهای بشردوستانه، تنشزدایی منطقهای و احترام به حاکمیت ملی ایران را در اولویت قرار دهند. تعامل خارجی باید امکان شنیدهشدن صداهای متنوع ایرانی را فراهم کند، نه اینکه دیگران بهجای ایرانیان درباره آینده کشور تصمیم بگیرند.
تجربه ایران برای دیگر جوامع مسلمان نیز درسهایی دارد: اصلاحات سیاسی را نمیتوان از حاکمیت ملی جدا کرد؛ دین تنها ابزار بسیج سیاسی یا مانع اصلاحات نیست و میتواند منبعی اخلاقی برای عدالت و کرامت باشد؛ انتظارات جوانان را نمیتوان برای همیشه نادیده گرفت؛ روایتهای رسانهای به بخشی از قدرت راهبردی تبدیل شدهاند؛ و نظامهای سیاسی پیچیده صرفاً به این دلیل که بازیگران خارجی فروپاشی آنها را پیشبینی میکنند، فرو نمیپاشند.
از مقاومت تا حکمرانی بهتر
نکته اصلی این نیست که ایران فاقد مشکل است. مشکلات اقتصادی، مدیریتی، اجتماعی و نهادی کشور جدیاند و به پاسخهای جدی نیاز دارند. مسئله این است که جنگ، ابزار مناسبی برای حل این مشکلات نیست. تجاوز خارجی میتواند زیرساختها را تخریب کند، ناامنی را افزایش دهد و گرایشهای سختگیرانه را تقویت کند؛ اما نمیتواند اعتماد و ظرفیت سیاسی مورد نیاز برای اصلاحات را به وجود آورد.
اگر قرار است ایران پس از جنگ وارد مرحلهای از نوسازی شود، این فرایند باید از درون جامعه، نهادها و آگاهی تاریخی ایرانیان شکل گیرد. در نتیجه، پرسش اصلی صرفاً این نیست که جمهوری اسلامی پس از جنگ قویتر یا ضعیفتر شده است. پرسش مهمتر این است که آیا ایران میتواند تابآوری دوران جنگ را به حکمرانی بهتر تبدیل کند؟ آیا میتوان از وحدت ملی نهفقط برای دفاع، بلکه برای اصلاح و پیشرفت کشور نیز بهره گرفت؟ و آیا میتوان زبان اخلاقی مقاومت را با عدالت، پاسخگویی و کرامت عمومی پیوند داد؟
پاسخ به این پرسشها، بیش از نتیجه نظامی جنگ، مسیر آینده ایران را تعیین خواهد کرد.
**استاد ارشد مرکز رسانه و جنگ اطلاعاتی دانشکده ارتباطات و رسانه دانشگاه تکنولوژی مارا مالزی