گروه سیاسی: در شرایطی که تحولات منطقهای و بینالمللی در نتیجه تجاوز نظامی ایالات متحده آمریکا و رژیم اسرائیل به ایران با سرعتی کمسابقه در حال تغییر است و همزمان تلاشهای دیپلماتیک برای مدیریت بحران، کاهش تنش و جلوگیری از گسترش درگیریها ادامه دارد، بار دیگر جایگاه دیپلماسی در تامین منافع و امنیت ملی به یکی از مهمترین موضوعات مورد بحث در فضای سیاسی و رسانهای تبدیل شده است. در این میان، برخی تلاشهای دیپلماتیک را نشانه ضعف، عقبنشینی یا امتیازدهی میخوانند، در حالی که بسیاری از صاحبنظران روابط بینالملل، دیپلماسی را یکی از اصلیترین ابزارهای اعمال قدرت، مدیریت بحران و تثبیت دستاوردهای ملی میدانند.
به گزارش ایرنا،در چنین فضایی، بررسی نسبت میان «میدان» و «دیپلماسی»، کارکرد دیپلماسی در زمان جنگ، پیامدهای تضعیف دستگاه سیاست خارجی و نقش دیپلماسی عمومی در نبرد روایتها، بیش از هر زمان دیگری مهم به نظر میرسد. برای بررسی این پرسشها و تبیین جایگاه دیپلماسی در منظومه قدرت و امنیت ملی، با «مصطفی اعلایی» دیپلمات بازنشسته و تحلیلگر مسائل سیاست خارجی، گفتوگو کردیم. وی در این مصاحبه با اشاره به اینکه «دیپلماسی یکی از ارکان مهم امنیت ملی است»، به تشریح نقش این ابزار در حفظ منافع ملی، مدیریت جنگ، تقویت قدرت چانهزنی و شکلدهی به ادراک و افکار عمومی در عرصه بینالمللی پرداخت.
دیپلماسی، هنر حفظ حداکثری منافع ملی است
اگر بخواهیم دیپلماسی را فارغ از منازعات سیاسی داخلی تعریف کنیم، این ابزار چه جایگاهی در تأمین منافع و امنیت ملی کشورها دارد و چرا برخی آن را با ضعف اشتباه گرفته و یا به تسلیم، تعبیر میکنند؟
دیپلماسی یعنی ارتباط و هنر برقراری ارتباط، یعنی تنظیم روابط با طرف مقابل، به نحوی که منافع ملی به صورت حداکثری حفظ شود. دیپلماسی یعنی هنر مذاکره، اثرگذاری بر قلب، بر مغز و بر ادراک طرف مقابل از تحولات، دیپلماسی یعنی تهیه نقشه راه در میانه و کوران تحولات، به نحوی که منافع ملی حفظ شود. دیپلماسی یعنی تهیه طرح تحول به نفع منافع ملی در تحولات بینالمللی. دیپلماسی یعنی ائتلاف، یارگیری و افزایش جناح خودی در سطح بینالمللی. همه اینها معانی دیپلماسی است.
متاسفانه برخی دیپلماسی را فقط لبخند و التماس تلقی میکنند. کسانی که چنین فکر میکنند، کاملاً از قواعد دیپلماسی و تعریف دیپلماسی دور هستند و قضاوت درستی ندارند.
بنا بر همین تعریف، دیپلماسی یکی از ارکان مهم و رکن رکین حفظ امنیت ملی در تحولات پیچیده بینالمللی است. یعنی اگر دیپلماسی را به عنوان یک رکن از مجموعه اقدامات و نقشه عملکرد یک دولت در نظر بگیرید، نبود آن باعث میشود آن دولت در عملکرد خود با نقص و کاستیهای بزرگی مواجه شود. بنابراین، دیپلماسی یکی از ارکان مهم امنیت ملی است. کسانی که تلاشهای دیپلماتیک را ضعف تلقی میکنند، سواد کافی در ارتباط با تعریف دیپلماسی و تحولات دیپلماتیک در دنیا ندارند.
نکته دوم اینکه کسانی که دیپلماسی یا تلاشهای دیپلماتیک را ضعف تلقی میکنند، بسیاری از آنها، نمیخواهم بگویم همه، ولی بسیاری از آنها، به خاطر پیگیری منافع جناحی و منافع شخصی و گروهی خود، این صحبتها را مطرح میکنند و خلاف امنیت ملی عمل میکنند. بنابراین، این سخن که تلاشهای دیپلماتیک ضعف است، کاملاً از اساس غلط است.
هنر دیپلماسی در میدان جنگ آغاز میشود
در عرف بینالملل یا از نظر تاریخی، مهمترین ماموریت دستگاه دیپلماسی در زمان جنگ چیست؟
دیپلماسی، به عنوان یکی از ارکان امنیت ملی، هم قبل از جنگ، هم در زمان جنگ و هم پس از جنگ، مأموریت دارد منافع ملی را حفظ کند. اساساً یکی از اهداف مهم دیپلماسی، حفظ منافع ملی در سه حوزه امنیت، توسعه و ارزشهاست. در این سه محور، دیپلماسی وظیفه ذاتی دارد که هم قبل از جنگ، هم در زمان جنگ و هم پس از جنگ، تلاشهای خود را برای حفظ منافع ملی انجام دهد.قبل از جنگ، دیپلماسی باید با برقراری ارتباط، ارائه طرحهای نوین، ترسیم نقشه راه و اثرگذاری بر روح و روان، مغز، قلب، اعمال، رفتار و ادراک طرف مقابل و سایر بازیگران بینالمللی، تلاش کند از وقوع جنگ جلوگیری شود. مأموریت دیپلماسی پیش از جنگ، جلوگیری از آغاز جنگ است. اما وقتی جنگ آغاز شد، دیپلماسی پایان نمییابد؛ بلکه هنر آن تازه در زمان جنگ آشکار میشود. دیپلماسی در زمان جنگ وظیفه دارد جنگ را به گونهای مدیریت کند که با کمترین هزینه، دستاوردهای میدان را به دستاوردهای قابل بهرهبرداری در عرصه منافع ملی تبدیل کند. میدان، بر اساس وظیفه خود، با اعمال زور، قدرت و بازدارندگی مؤثر و معتبر، تلاش میکند طرف مقابل را منکوب و مقهور قدرت ملی کند. این وظیفه حوزه نظامی و میدان است.
در مقابل، دیپلماسی باید با حفظ اصول و منافع ملی، برای پایان دادن به جنگ و جلوگیری از تداوم آن تلاش کند. همچنین وظیفه دارد در زمان و فرصت مناسب، از دستاوردهای بزرگ جنگ و میدان حفاظت کرده و بر مبنای آنها، طرحها و نقشه راهی تهیه کند که در نهایت به حفظ منافع ملی کشور بینجامد. بنابراین، دیپلماسی در زمان جنگ وظیفه خطیری دارد که دستاوردهای جنگ را در عرصه منافع ملی نقد و تثبیت کند. پس از جنگ نیز دیپلماسی ادامه مییابد تا دستاوردهای حاصل را تثبیت، نهادینه و تحکیم کند. این وظیفه دیپلماسی پس از جنگ است. بنابراین، دیپلماسی در هر سه مرحله پیش از جنگ، هنگام جنگ و پس از جنگ، وظایف مهمی بر عهده دارد تا منافع ملی حفظ شود.
این الگو را در همه جنگها میتوان مشاهده کرد. جنگ جهانی دوم، به عنوان بزرگترین جنگ دوران معاصر، در نهایت با دیپلماسی پایان یافت؛ البته دیپلماسی که بر پایه دستاوردهای بزرگ نظامی متفقین علیه آلمان شکل گرفت. اگرچه آلمان شکست خورد، اما دیپلماسی توانست بیشترین بهره را از این پیروزی نظامی ببرد؛ به گونهای که سازمان ملل متحد شکل گرفت و کشورهای فاتح، با طراحی ترتیبات جدید، منافع خود را دنبال کردند. بنابراین، دیپلماسی در هر مرحله و هر حوزهای وظایف مشخصی دارد؛ از دستاوردهای نظامی در زمان جنگ بهرهبرداری میکند، نهادسازی و جریانسازی انجام میدهد و در نهایت، منافع ملی را حفظ و تثبیت میکند.
هیچ تناقضی میان جنگ و مذاکره وجود ندارد
در حال حاضر، شاهد همزمانی شرایط جنگ و دیپلماسی میان ایران و آمریکا هستیم. این میان پرسشی که شاید در افکار عمومی به وجود آید این است که آیا اساسا میتوان در میانه جنگ فعال، همزمان هم جنگید و هم مذاکره کرد؟ این دو با هم تناقض ندارند؟
هیچ تناقضی بین مذاکره و جنگ وجود ندارد. در بسیاری از جنگها، از جمله جنگهای معاصر از جمله جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، در حین جنگ، دیپلماسی ما فعال بود. اگرچه مذاکره مستقیم با صدام را نداشتیم، ولی دیپلماسی ما فعال بود. دیپلماسی ما در سطح بینالمللی و در سطح دوجانبه فعال بود تا جنگ را به طریقی خاتمه دهد که به نفع ایران باشد یا از دستاوردهای نظامی در جنگ استفاده کند.
بنابراین، تناقضی وجود ندارد. ما با آمریکا در حال جنگ هستیم، اما با شرایطی، دیپلماسی میتواند ادامه داشته باشد و در همان زمان جنگ نیز ادامه پیدا کند. اتفاقاً در زمانی که ما به لحاظ نظامی دست بالا را داریم، فقدان دیپلماسی یک فاجعه است. در زمانی که ما دستاوردهای بزرگ نظامی داریم، اگر در زمان جنگ دیپلماسی نداشته باشیم، یک فاجعه است. بنابراین، دیپلماسی در زمان جنگ مثل اکسیژن میماند که بتواند دستاوردهای نظامی را به هوای سالم، به زندگی، احیای زندگی و احیای منافع ملی تبدیل کند. بنابراین، این دو با هم هیچ تناقضی ندارند و در زمان جنگ حتماً لازم و ملزوم یکدیگر هستند.
اگر دستگاه دیپلماسی در زمان جنگ تضعیف یا بیاعتبار شود، این مسئله چه پیامدهایی برای قدرت چانهزنی، مشروعیت بینالمللی و امنیت ملی کشور خواهد داشت؟
اساساً قدرت و اقتدار کشورها در چند حوزه تعریف میشود؛ یعنی اعتبار کشورها در سطح بینالمللی و در محیط پیچیده بینالمللی امروز، در چند حوزه تعریف میشود. یکی از این حوزهها دیپلماسی است؛ اقتدار نظامی، اقتدار اقتصادی، اقتدار ژئوپولیتیک، اقتدار در حوزه انرژی و کریدورها نیز از دیگر حوزهها هستند. در تمام این حوزهها، اقتدار و اعتبار کشور تعریف میشود؛ یعنی اگر کشوری همه این مؤلفهها را با هم داشته باشد، شاید بتوان گفت مقتدرترین کشور دنیاست. به هر حال، منظور این است که دستگاه دیپلماسی یکی از محورهای اعتبار کشور است.اگر دستگاه دیپلماسی تضعیف شود و اعتبار آن از بین برود، قطعاً آسیب آن در نهایت متوجه منافع ملی خواهد شد؛ یعنی لطمه به اعتبار دیپلماسی، لطمه شدید به منافع ملی است. چرا؟ چون دستگاه دیپلماسی و مذاکراتی، هنر دیپلماسی و برقراری ارتباط با دنیا، یکی از ارکان و ابزارهای مهم امنیت ملی است. اگر این ارکان و ابزارهای مهم امنیت ملی تضعیف شوند، قطعاً نتایج منفی آن در حوزههای دیگر نیز ظاهر خواهد شد.
اگر دیپلماسی تضعیف شود، در زمان جنگ حتماً دست نظامی تضعیف خواهد شد، دستگاههایی که مربوط به ارتقای توسعه هستند نیز تضعیف خواهند شد و همینطور در حوزههای دیگر. یکی از وظایف دیپلماسی در زمان جنگ، تعریف منافع مشترک با کشورهاست؛ برای اینکه روند جنگ را به صورتی تنظیم کند که در نهایت در حوزه توسعه و اقتصاد به نفع کشور منتهی شود. بنابراین، وقتی دیپلماسی در زمان جنگ تضعیف میشود، حتی روند توسعه و فرایند اقتصادی کشور نیز دچار اختلال خواهد شد. این اقدام نهتنها دستاوردهای نظامی را مختل و تضعیف میکند، بلکه فرصتهایی را که منجر به منافع مشترک میشوند نیز از بین میبرد. بنابراین، تضعیف دستگاه دیپلماسی، به طور قطع، به معنای تضعیف اعتبار، قدرت و اقتدار کشور در همه حوزههایی است که بر پایه آنها قدرت ملی تعریف میشود.
روایتسازی و مدیریت ادراک طرف مقابل یکی از محورهای مهم جنگ است
در جنگهای امروز، افکار عمومی جهان به یکی از میدانهای اصلی رقابت تبدیل شده است. دیپلماسی عمومی چه نقشی در شکلدهی روایت جنگ و جلوگیری از انزوای سیاسی یک کشور دارد؟
در جنگ کلاسیک و جنگهای تاریخی، همچنین در جنگهایی که در قرنهای گذشته انجام میشد، یکی از مهمترین و شاید مهمترین مؤلفههای اقتدار کشور، حوزه نظامی بود. البته اثرگذاری بر رفتار، اعمال و افکار عمومی حتی در همان دورانهای کلاسیک و تاریخی نیز نقش خود را ایفا میکرد. برای مثال، در جنگهای گذشته، شایعهسازی در جبهه دشمن و ایجاد شایعات در میان مردم میتوانست اثر مثبت به نفع کشوری داشته باشد که این شایعات را در میان لشکر طرف مقابل ایجاد میکرد.
اما به دلیل نبود ارتباطات نزدیک و سریع، به گونهای که امروز در نظام بینالمللی شاهد آن هستیم و از آن به عنوان انفجار اطلاعات یاد میشود، و همچنین به دلیل روابط بسیار نزدیک دیجیتال میان ملتها، مردم جهان و همه آحاد جامعه در حوزه اطلاعات، تأثیر ایجاد شایعه و تولید روایتهایی که بتواند مسیر جنگ را معکوس کند، بسیار بیشتر شده است.
بنابراین، در جنگهای امروز، روایتسازی و مدیریت ادراک طرف مقابل یکی از محورهای مهم جنگ است. اگر کشوری بخواهد در جنگ با طرف مقابل پیروز شود، حتماً علاوه بر تقویت اقتدار نظامی، تقویت تجهیزات نظامی و تقویت روحیه نظامی، باید برنامههای گستردهای برای روایتسازی و مدیریت ادراک طرف مقابل داشته باشد.
این طرف مقابل شامل مردم دنیا، مردم آن کشور، دیپلماتهای کشورها و تصمیمسازان و تصمیمگیران مهم در شبکههای بینالمللی است. بنابراین، اگر کشوری بخواهد در جنگ پیروز شود، قبل، در زمان و پس از جنگ، حتماً باید برنامههایی را در حوزه دیپلماسی عمومی داشته باشد.
اگر دیپلماسی عمومی مختل شود، حتماً در انتهای جنگ و در نتیجه جنگ تأثیر منفی خواهد گذاشت. بنابراین، در زمانی که روابط عمومی، ارتباطات دیجیتال فزاینده و ارتباطات نزدیک ملتهای دنیا جایگاه بسیار مهمی پیدا کرده است، روایتسازی و مدیریت ادراک طرف مقابل حتماً تأثیر خود را خواهد گذاشت. یکی از محورهای مهم در این حوزه، جریانسازی فکری است. جریانسازی فکری و اندیشهای در زمان جنگ بسیار اهمیت دارد. بنابراین، دیپلماسی عمومی نقش بسیار مهمی را در زمان جنگ ایفا میکند.
در جنگ کلاسیک و جنگهای تاریخی، همچنین جنگهایی که در قرنهای گذشته انجام میشد، یکی از مهمترین و شاید مهمترین مؤلفههای اقتدار کشور، حوزه نظامی بود. البته اثرگذاری بر رفتار، اعمال و افکار عمومی حتی در همان دورانهای کلاسیک و تاریخی نیز نقش خود را ایفا میکرد. برای مثال، در جنگهای گذشته، شایعهسازی در جبهه دشمن و در میان مردم میتوانست اثر مثبت به نفع کشوری داشته باشد که این شایعه را در میان لشکر طرف مقابل ایجاد میکرد.
اما به دلیل عدم وجود ارتباطات نزدیک و سریع، به شکلی که امروز در نظام بینالمللی شاهد آن هستیم و از آن به عنوان انفجار اطلاعات یاد میشود، و همچنین به دلیل روابط بسیار نزدیک دیجیتال و ارتباطات گسترده میان ملتها و مردم جهان در حوزه اطلاعاتی، اثرگذاری شایعهسازی و ایجاد روایتهایی که بتواند مسیر جنگ را معکوس کند، بسیار بیشتر شده است.
بنابراین، در جنگهای امروز، روایتسازی و مدیریت ادراک طرف مقابل یکی از محورهای مهم جنگ است. اگر کشوری بخواهد در جنگ با طرف مقابل پیروز شود، حتماً علاوه بر تقویت اقتدار نظامی، تقویت تجهیزات نظامی و تقویت روحیه نظامی، باید برنامههای گستردهای برای روایتسازی و مدیریت ادراک طرف مقابل داشته باشد.
این طرف مقابل شامل مردم دنیا، مردم آن کشور، دیپلماتهای کشورها و تصمیمسازان و تصمیمگیران مهم در شبکههای بینالمللی است. بنابراین، اگر کشوری بخواهد در جنگ پیروز شود، قبل، در زمان و پس از جنگ، حتماً باید برنامههایی را در حوزه دیپلماسی عمومی داشته باشد. اگر دیپلماسی عمومی مختل شود، حتماً در انتهای جنگ و در نتیجه جنگ تأثیر منفی خواهد گذاشت.
بنابراین، در زمانی که روابط عمومی، ارتباطات دیجیتال، ارتباطات فزاینده و ارتباطات نزدیک ملتهای دنیا جایگاه بسیار گستردهای پیدا کرده است، روایتسازی، ادراک و مدیریت ادراک طرف مقابل حتماً تأثیر خود را خواهد گذاشت. یکی از محورهای مهم در این حوزه، جریانسازی فکری است. جریانسازی فکری و جریانسازی اندیشهای در زمان جنگ بسیار مهم است. بنابراین، دیپلماسی عمومی نقش بسیار مهمی را در زمان جنگ ایفا میکند.
تأکید میکنم که دیپلماسی عمومی به قدری مهم است که نظریات مختلفی تاکنون مطرح شده است که در زمان جنگ از چه محورهایی میتوان استفاده کرد تا طرف را مغلوبه کرد. یکی از این نظریهها، نظریه بازیها است؛ یعنی با پراکندن اخبار ناقص، مغشوش و جهتدار، مخاطب را به گونهای هدایت میکند که افکار او به نفع طرفی که این کار را انجام میدهد، تنظیم شود. تنظیم این افکار میتواند بر تصمیمگیری و تصمیمسازان اثرگذاری داشته باشد و حتی به گونهای روایتسازی و جریانسازی ایجاد شود که تصمیمگیران یک کشور در حوزه جنگ و سیاست تحت تأثیر عمیق قرار گیرند، به نحوی که بتواند منافع ملی طرف مقابل را تنظیم کند. بنابراین، جریانسازی، روایتسازی و دیپلماسی عمومی در زمان جنگ واقعاً یک فن و یک تخصص است که باید از آن بهره برد.
موفقیت دیپلماسی هزینه جنگ را برای ما کم خواهد کرد
بسیاری از جنگها در نهایت پشت میز مذاکره پایان یافتهاند. آیا میتوان گفت هرچه کانالهای دیپلماتیک در زمان جنگ فعالتر بمانند، هزینه پایان دادن به جنگ کمتر خواهد بود؟
این را باید به عنوان یک اصل بپذیریم که پایان همه جنگها با ظهور دیپلماسی خواهد بود. جنگها دو صورت و شکل دارند؛ یا در یک جنگ، یک طرف حمله و تجاوز میکند و عملیات نظامی را به گونهای انجام میدهد که کاملاً طرف مقابل را تسلیم میکند و قدرت خود را با قدرت نظامی اعمال میکند، به شکلی که طرف مقابل جای هیچگونه حرکتی ندارد؛ یا اینکه یک کشور به کشور دیگر تجاوز انجام میدهد، اما به دلیل بازدارندگی کشور مقابل و قدرت نظامی طرف مقابل، جنگ فرسایشی میشود و به نتیجه نمیرسد. در اینجا نیز باز جنگ با دیپلماسی و با ظهور دیپلماسی پایان خواهد یافت.در حالت اول، دیپلماسی حتی در شرایطی که کشوری اعمال قدرت قاهره کرده و بر کشور دیگری پیروز شده است، اهمیت دارد. مانند پیروزی آمریکا بر ژاپن در جنگ جهانی دوم؛ حتی در آن شرایط نیز دیپلماسی مهم است. اگرچه به لحاظ نظامی قدرت قاهره ظاهر شده، اما دیپلماسی باید به بهترین وجه بتواند آن کشور را تسلیم خود کند و از منافع آن کشور در جهت منافع خود استفاده کند و بهترین نتیجه را از طریق دیپلماسی در آن شرایط به دست آورد.
در زمانی که جنگ فرسایشی میشود و دو طرف به اصطلاح به وضعیت صفر و صفر میرسند، نقش دیپلماسی بسیار مهم است؛ از این جهت که بتواند دستاوردهای نظامی را نقد کند و طرحهایی را ارائه دهد که در پایان جنگ، بیشترین استفاده و بیشترین منافع از جنگ حاصل شود.
بنابراین، هرچه کانالهای دیپلماتیک در زمان جنگ فعالتر باشند، هرچه دیپلماتهای کشور مربوطه که در حال جنگ است برجستهتر، حرفهایتر و متخصصتر باشند، هرچه فضای کار برای تلاشهای دیپلماتیک آمادهتر باشد و هرچه حمایت دستگاههای مختلف از دستگاه دیپلماسی بیشتر باشد، در زمان جنگ این امکان وجود دارد که بهترین استفاده از فرصتهای به وجود آمده در جهت منافع ملی به کار گرفته شود.
بنابراین، میتوانیم بگوییم اگر دیپلماسی ما در زمان جنگ فعلی قوی باشد، حمایت کافی از آن صورت بگیرد و دستگاه دیپلماسی بتواند وظیفه خود را از طرق مختلف انجام دهد، هزینه جنگ را برای ما کم خواهد کرد، قطعاً دستاوردهای بزرگی در پایان جنگ برای ما ترسیم خواهد کرد. قطعاً با این دیپلماسی میتوانیم از وقوع جنگ، که البته پدیدهای بسیار بد و فاجعهآمیز است، دستاوردهایی را نقد کنیم که در دهههای آینده بتواند به نفع کشور ما عمل کند. حتماً کانالهای دیپلماتیک در جنگ باید فعال باشند؛ برای اینکه هزینه جنگ را کاهش دهند، برای اینکه دستاوردهای جنگ را نقد کنند و برای اینکه پس از جنگ نهادسازی کنند تا این دستاوردها برای دهههای آینده برای کشور ما نفع داشته باشد.
∎
به گزارش ایرنا،در چنین فضایی، بررسی نسبت میان «میدان» و «دیپلماسی»، کارکرد دیپلماسی در زمان جنگ، پیامدهای تضعیف دستگاه سیاست خارجی و نقش دیپلماسی عمومی در نبرد روایتها، بیش از هر زمان دیگری مهم به نظر میرسد. برای بررسی این پرسشها و تبیین جایگاه دیپلماسی در منظومه قدرت و امنیت ملی، با «مصطفی اعلایی» دیپلمات بازنشسته و تحلیلگر مسائل سیاست خارجی، گفتوگو کردیم. وی در این مصاحبه با اشاره به اینکه «دیپلماسی یکی از ارکان مهم امنیت ملی است»، به تشریح نقش این ابزار در حفظ منافع ملی، مدیریت جنگ، تقویت قدرت چانهزنی و شکلدهی به ادراک و افکار عمومی در عرصه بینالمللی پرداخت.
دیپلماسی، هنر حفظ حداکثری منافع ملی است
اگر بخواهیم دیپلماسی را فارغ از منازعات سیاسی داخلی تعریف کنیم، این ابزار چه جایگاهی در تأمین منافع و امنیت ملی کشورها دارد و چرا برخی آن را با ضعف اشتباه گرفته و یا به تسلیم، تعبیر میکنند؟
دیپلماسی یعنی ارتباط و هنر برقراری ارتباط، یعنی تنظیم روابط با طرف مقابل، به نحوی که منافع ملی به صورت حداکثری حفظ شود. دیپلماسی یعنی هنر مذاکره، اثرگذاری بر قلب، بر مغز و بر ادراک طرف مقابل از تحولات، دیپلماسی یعنی تهیه نقشه راه در میانه و کوران تحولات، به نحوی که منافع ملی حفظ شود. دیپلماسی یعنی تهیه طرح تحول به نفع منافع ملی در تحولات بینالمللی. دیپلماسی یعنی ائتلاف، یارگیری و افزایش جناح خودی در سطح بینالمللی. همه اینها معانی دیپلماسی است.
متاسفانه برخی دیپلماسی را فقط لبخند و التماس تلقی میکنند. کسانی که چنین فکر میکنند، کاملاً از قواعد دیپلماسی و تعریف دیپلماسی دور هستند و قضاوت درستی ندارند.
بنا بر همین تعریف، دیپلماسی یکی از ارکان مهم و رکن رکین حفظ امنیت ملی در تحولات پیچیده بینالمللی است. یعنی اگر دیپلماسی را به عنوان یک رکن از مجموعه اقدامات و نقشه عملکرد یک دولت در نظر بگیرید، نبود آن باعث میشود آن دولت در عملکرد خود با نقص و کاستیهای بزرگی مواجه شود. بنابراین، دیپلماسی یکی از ارکان مهم امنیت ملی است. کسانی که تلاشهای دیپلماتیک را ضعف تلقی میکنند، سواد کافی در ارتباط با تعریف دیپلماسی و تحولات دیپلماتیک در دنیا ندارند.
نکته دوم اینکه کسانی که دیپلماسی یا تلاشهای دیپلماتیک را ضعف تلقی میکنند، بسیاری از آنها، نمیخواهم بگویم همه، ولی بسیاری از آنها، به خاطر پیگیری منافع جناحی و منافع شخصی و گروهی خود، این صحبتها را مطرح میکنند و خلاف امنیت ملی عمل میکنند. بنابراین، این سخن که تلاشهای دیپلماتیک ضعف است، کاملاً از اساس غلط است.
هنر دیپلماسی در میدان جنگ آغاز میشود
در عرف بینالملل یا از نظر تاریخی، مهمترین ماموریت دستگاه دیپلماسی در زمان جنگ چیست؟
دیپلماسی، به عنوان یکی از ارکان امنیت ملی، هم قبل از جنگ، هم در زمان جنگ و هم پس از جنگ، مأموریت دارد منافع ملی را حفظ کند. اساساً یکی از اهداف مهم دیپلماسی، حفظ منافع ملی در سه حوزه امنیت، توسعه و ارزشهاست. در این سه محور، دیپلماسی وظیفه ذاتی دارد که هم قبل از جنگ، هم در زمان جنگ و هم پس از جنگ، تلاشهای خود را برای حفظ منافع ملی انجام دهد.قبل از جنگ، دیپلماسی باید با برقراری ارتباط، ارائه طرحهای نوین، ترسیم نقشه راه و اثرگذاری بر روح و روان، مغز، قلب، اعمال، رفتار و ادراک طرف مقابل و سایر بازیگران بینالمللی، تلاش کند از وقوع جنگ جلوگیری شود. مأموریت دیپلماسی پیش از جنگ، جلوگیری از آغاز جنگ است. اما وقتی جنگ آغاز شد، دیپلماسی پایان نمییابد؛ بلکه هنر آن تازه در زمان جنگ آشکار میشود. دیپلماسی در زمان جنگ وظیفه دارد جنگ را به گونهای مدیریت کند که با کمترین هزینه، دستاوردهای میدان را به دستاوردهای قابل بهرهبرداری در عرصه منافع ملی تبدیل کند. میدان، بر اساس وظیفه خود، با اعمال زور، قدرت و بازدارندگی مؤثر و معتبر، تلاش میکند طرف مقابل را منکوب و مقهور قدرت ملی کند. این وظیفه حوزه نظامی و میدان است.
در مقابل، دیپلماسی باید با حفظ اصول و منافع ملی، برای پایان دادن به جنگ و جلوگیری از تداوم آن تلاش کند. همچنین وظیفه دارد در زمان و فرصت مناسب، از دستاوردهای بزرگ جنگ و میدان حفاظت کرده و بر مبنای آنها، طرحها و نقشه راهی تهیه کند که در نهایت به حفظ منافع ملی کشور بینجامد. بنابراین، دیپلماسی در زمان جنگ وظیفه خطیری دارد که دستاوردهای جنگ را در عرصه منافع ملی نقد و تثبیت کند. پس از جنگ نیز دیپلماسی ادامه مییابد تا دستاوردهای حاصل را تثبیت، نهادینه و تحکیم کند. این وظیفه دیپلماسی پس از جنگ است. بنابراین، دیپلماسی در هر سه مرحله پیش از جنگ، هنگام جنگ و پس از جنگ، وظایف مهمی بر عهده دارد تا منافع ملی حفظ شود.
این الگو را در همه جنگها میتوان مشاهده کرد. جنگ جهانی دوم، به عنوان بزرگترین جنگ دوران معاصر، در نهایت با دیپلماسی پایان یافت؛ البته دیپلماسی که بر پایه دستاوردهای بزرگ نظامی متفقین علیه آلمان شکل گرفت. اگرچه آلمان شکست خورد، اما دیپلماسی توانست بیشترین بهره را از این پیروزی نظامی ببرد؛ به گونهای که سازمان ملل متحد شکل گرفت و کشورهای فاتح، با طراحی ترتیبات جدید، منافع خود را دنبال کردند. بنابراین، دیپلماسی در هر مرحله و هر حوزهای وظایف مشخصی دارد؛ از دستاوردهای نظامی در زمان جنگ بهرهبرداری میکند، نهادسازی و جریانسازی انجام میدهد و در نهایت، منافع ملی را حفظ و تثبیت میکند.
هیچ تناقضی میان جنگ و مذاکره وجود ندارد
در حال حاضر، شاهد همزمانی شرایط جنگ و دیپلماسی میان ایران و آمریکا هستیم. این میان پرسشی که شاید در افکار عمومی به وجود آید این است که آیا اساسا میتوان در میانه جنگ فعال، همزمان هم جنگید و هم مذاکره کرد؟ این دو با هم تناقض ندارند؟
هیچ تناقضی بین مذاکره و جنگ وجود ندارد. در بسیاری از جنگها، از جمله جنگهای معاصر از جمله جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، در حین جنگ، دیپلماسی ما فعال بود. اگرچه مذاکره مستقیم با صدام را نداشتیم، ولی دیپلماسی ما فعال بود. دیپلماسی ما در سطح بینالمللی و در سطح دوجانبه فعال بود تا جنگ را به طریقی خاتمه دهد که به نفع ایران باشد یا از دستاوردهای نظامی در جنگ استفاده کند.
بنابراین، تناقضی وجود ندارد. ما با آمریکا در حال جنگ هستیم، اما با شرایطی، دیپلماسی میتواند ادامه داشته باشد و در همان زمان جنگ نیز ادامه پیدا کند. اتفاقاً در زمانی که ما به لحاظ نظامی دست بالا را داریم، فقدان دیپلماسی یک فاجعه است. در زمانی که ما دستاوردهای بزرگ نظامی داریم، اگر در زمان جنگ دیپلماسی نداشته باشیم، یک فاجعه است. بنابراین، دیپلماسی در زمان جنگ مثل اکسیژن میماند که بتواند دستاوردهای نظامی را به هوای سالم، به زندگی، احیای زندگی و احیای منافع ملی تبدیل کند. بنابراین، این دو با هم هیچ تناقضی ندارند و در زمان جنگ حتماً لازم و ملزوم یکدیگر هستند.
اگر دستگاه دیپلماسی در زمان جنگ تضعیف یا بیاعتبار شود، این مسئله چه پیامدهایی برای قدرت چانهزنی، مشروعیت بینالمللی و امنیت ملی کشور خواهد داشت؟
اساساً قدرت و اقتدار کشورها در چند حوزه تعریف میشود؛ یعنی اعتبار کشورها در سطح بینالمللی و در محیط پیچیده بینالمللی امروز، در چند حوزه تعریف میشود. یکی از این حوزهها دیپلماسی است؛ اقتدار نظامی، اقتدار اقتصادی، اقتدار ژئوپولیتیک، اقتدار در حوزه انرژی و کریدورها نیز از دیگر حوزهها هستند. در تمام این حوزهها، اقتدار و اعتبار کشور تعریف میشود؛ یعنی اگر کشوری همه این مؤلفهها را با هم داشته باشد، شاید بتوان گفت مقتدرترین کشور دنیاست. به هر حال، منظور این است که دستگاه دیپلماسی یکی از محورهای اعتبار کشور است.اگر دستگاه دیپلماسی تضعیف شود و اعتبار آن از بین برود، قطعاً آسیب آن در نهایت متوجه منافع ملی خواهد شد؛ یعنی لطمه به اعتبار دیپلماسی، لطمه شدید به منافع ملی است. چرا؟ چون دستگاه دیپلماسی و مذاکراتی، هنر دیپلماسی و برقراری ارتباط با دنیا، یکی از ارکان و ابزارهای مهم امنیت ملی است. اگر این ارکان و ابزارهای مهم امنیت ملی تضعیف شوند، قطعاً نتایج منفی آن در حوزههای دیگر نیز ظاهر خواهد شد.
اگر دیپلماسی تضعیف شود، در زمان جنگ حتماً دست نظامی تضعیف خواهد شد، دستگاههایی که مربوط به ارتقای توسعه هستند نیز تضعیف خواهند شد و همینطور در حوزههای دیگر. یکی از وظایف دیپلماسی در زمان جنگ، تعریف منافع مشترک با کشورهاست؛ برای اینکه روند جنگ را به صورتی تنظیم کند که در نهایت در حوزه توسعه و اقتصاد به نفع کشور منتهی شود. بنابراین، وقتی دیپلماسی در زمان جنگ تضعیف میشود، حتی روند توسعه و فرایند اقتصادی کشور نیز دچار اختلال خواهد شد. این اقدام نهتنها دستاوردهای نظامی را مختل و تضعیف میکند، بلکه فرصتهایی را که منجر به منافع مشترک میشوند نیز از بین میبرد. بنابراین، تضعیف دستگاه دیپلماسی، به طور قطع، به معنای تضعیف اعتبار، قدرت و اقتدار کشور در همه حوزههایی است که بر پایه آنها قدرت ملی تعریف میشود.
روایتسازی و مدیریت ادراک طرف مقابل یکی از محورهای مهم جنگ است
در جنگهای امروز، افکار عمومی جهان به یکی از میدانهای اصلی رقابت تبدیل شده است. دیپلماسی عمومی چه نقشی در شکلدهی روایت جنگ و جلوگیری از انزوای سیاسی یک کشور دارد؟
در جنگ کلاسیک و جنگهای تاریخی، همچنین در جنگهایی که در قرنهای گذشته انجام میشد، یکی از مهمترین و شاید مهمترین مؤلفههای اقتدار کشور، حوزه نظامی بود. البته اثرگذاری بر رفتار، اعمال و افکار عمومی حتی در همان دورانهای کلاسیک و تاریخی نیز نقش خود را ایفا میکرد. برای مثال، در جنگهای گذشته، شایعهسازی در جبهه دشمن و ایجاد شایعات در میان مردم میتوانست اثر مثبت به نفع کشوری داشته باشد که این شایعات را در میان لشکر طرف مقابل ایجاد میکرد.
اما به دلیل نبود ارتباطات نزدیک و سریع، به گونهای که امروز در نظام بینالمللی شاهد آن هستیم و از آن به عنوان انفجار اطلاعات یاد میشود، و همچنین به دلیل روابط بسیار نزدیک دیجیتال میان ملتها، مردم جهان و همه آحاد جامعه در حوزه اطلاعات، تأثیر ایجاد شایعه و تولید روایتهایی که بتواند مسیر جنگ را معکوس کند، بسیار بیشتر شده است.
بنابراین، در جنگهای امروز، روایتسازی و مدیریت ادراک طرف مقابل یکی از محورهای مهم جنگ است. اگر کشوری بخواهد در جنگ با طرف مقابل پیروز شود، حتماً علاوه بر تقویت اقتدار نظامی، تقویت تجهیزات نظامی و تقویت روحیه نظامی، باید برنامههای گستردهای برای روایتسازی و مدیریت ادراک طرف مقابل داشته باشد.
این طرف مقابل شامل مردم دنیا، مردم آن کشور، دیپلماتهای کشورها و تصمیمسازان و تصمیمگیران مهم در شبکههای بینالمللی است. بنابراین، اگر کشوری بخواهد در جنگ پیروز شود، قبل، در زمان و پس از جنگ، حتماً باید برنامههایی را در حوزه دیپلماسی عمومی داشته باشد.
اگر دیپلماسی عمومی مختل شود، حتماً در انتهای جنگ و در نتیجه جنگ تأثیر منفی خواهد گذاشت. بنابراین، در زمانی که روابط عمومی، ارتباطات دیجیتال فزاینده و ارتباطات نزدیک ملتهای دنیا جایگاه بسیار مهمی پیدا کرده است، روایتسازی و مدیریت ادراک طرف مقابل حتماً تأثیر خود را خواهد گذاشت. یکی از محورهای مهم در این حوزه، جریانسازی فکری است. جریانسازی فکری و اندیشهای در زمان جنگ بسیار اهمیت دارد. بنابراین، دیپلماسی عمومی نقش بسیار مهمی را در زمان جنگ ایفا میکند.
در جنگ کلاسیک و جنگهای تاریخی، همچنین جنگهایی که در قرنهای گذشته انجام میشد، یکی از مهمترین و شاید مهمترین مؤلفههای اقتدار کشور، حوزه نظامی بود. البته اثرگذاری بر رفتار، اعمال و افکار عمومی حتی در همان دورانهای کلاسیک و تاریخی نیز نقش خود را ایفا میکرد. برای مثال، در جنگهای گذشته، شایعهسازی در جبهه دشمن و در میان مردم میتوانست اثر مثبت به نفع کشوری داشته باشد که این شایعه را در میان لشکر طرف مقابل ایجاد میکرد.
اما به دلیل عدم وجود ارتباطات نزدیک و سریع، به شکلی که امروز در نظام بینالمللی شاهد آن هستیم و از آن به عنوان انفجار اطلاعات یاد میشود، و همچنین به دلیل روابط بسیار نزدیک دیجیتال و ارتباطات گسترده میان ملتها و مردم جهان در حوزه اطلاعاتی، اثرگذاری شایعهسازی و ایجاد روایتهایی که بتواند مسیر جنگ را معکوس کند، بسیار بیشتر شده است.
بنابراین، در جنگهای امروز، روایتسازی و مدیریت ادراک طرف مقابل یکی از محورهای مهم جنگ است. اگر کشوری بخواهد در جنگ با طرف مقابل پیروز شود، حتماً علاوه بر تقویت اقتدار نظامی، تقویت تجهیزات نظامی و تقویت روحیه نظامی، باید برنامههای گستردهای برای روایتسازی و مدیریت ادراک طرف مقابل داشته باشد.
این طرف مقابل شامل مردم دنیا، مردم آن کشور، دیپلماتهای کشورها و تصمیمسازان و تصمیمگیران مهم در شبکههای بینالمللی است. بنابراین، اگر کشوری بخواهد در جنگ پیروز شود، قبل، در زمان و پس از جنگ، حتماً باید برنامههایی را در حوزه دیپلماسی عمومی داشته باشد. اگر دیپلماسی عمومی مختل شود، حتماً در انتهای جنگ و در نتیجه جنگ تأثیر منفی خواهد گذاشت.
بنابراین، در زمانی که روابط عمومی، ارتباطات دیجیتال، ارتباطات فزاینده و ارتباطات نزدیک ملتهای دنیا جایگاه بسیار گستردهای پیدا کرده است، روایتسازی، ادراک و مدیریت ادراک طرف مقابل حتماً تأثیر خود را خواهد گذاشت. یکی از محورهای مهم در این حوزه، جریانسازی فکری است. جریانسازی فکری و جریانسازی اندیشهای در زمان جنگ بسیار مهم است. بنابراین، دیپلماسی عمومی نقش بسیار مهمی را در زمان جنگ ایفا میکند.
تأکید میکنم که دیپلماسی عمومی به قدری مهم است که نظریات مختلفی تاکنون مطرح شده است که در زمان جنگ از چه محورهایی میتوان استفاده کرد تا طرف را مغلوبه کرد. یکی از این نظریهها، نظریه بازیها است؛ یعنی با پراکندن اخبار ناقص، مغشوش و جهتدار، مخاطب را به گونهای هدایت میکند که افکار او به نفع طرفی که این کار را انجام میدهد، تنظیم شود. تنظیم این افکار میتواند بر تصمیمگیری و تصمیمسازان اثرگذاری داشته باشد و حتی به گونهای روایتسازی و جریانسازی ایجاد شود که تصمیمگیران یک کشور در حوزه جنگ و سیاست تحت تأثیر عمیق قرار گیرند، به نحوی که بتواند منافع ملی طرف مقابل را تنظیم کند. بنابراین، جریانسازی، روایتسازی و دیپلماسی عمومی در زمان جنگ واقعاً یک فن و یک تخصص است که باید از آن بهره برد.
موفقیت دیپلماسی هزینه جنگ را برای ما کم خواهد کرد
بسیاری از جنگها در نهایت پشت میز مذاکره پایان یافتهاند. آیا میتوان گفت هرچه کانالهای دیپلماتیک در زمان جنگ فعالتر بمانند، هزینه پایان دادن به جنگ کمتر خواهد بود؟
این را باید به عنوان یک اصل بپذیریم که پایان همه جنگها با ظهور دیپلماسی خواهد بود. جنگها دو صورت و شکل دارند؛ یا در یک جنگ، یک طرف حمله و تجاوز میکند و عملیات نظامی را به گونهای انجام میدهد که کاملاً طرف مقابل را تسلیم میکند و قدرت خود را با قدرت نظامی اعمال میکند، به شکلی که طرف مقابل جای هیچگونه حرکتی ندارد؛ یا اینکه یک کشور به کشور دیگر تجاوز انجام میدهد، اما به دلیل بازدارندگی کشور مقابل و قدرت نظامی طرف مقابل، جنگ فرسایشی میشود و به نتیجه نمیرسد. در اینجا نیز باز جنگ با دیپلماسی و با ظهور دیپلماسی پایان خواهد یافت.در حالت اول، دیپلماسی حتی در شرایطی که کشوری اعمال قدرت قاهره کرده و بر کشور دیگری پیروز شده است، اهمیت دارد. مانند پیروزی آمریکا بر ژاپن در جنگ جهانی دوم؛ حتی در آن شرایط نیز دیپلماسی مهم است. اگرچه به لحاظ نظامی قدرت قاهره ظاهر شده، اما دیپلماسی باید به بهترین وجه بتواند آن کشور را تسلیم خود کند و از منافع آن کشور در جهت منافع خود استفاده کند و بهترین نتیجه را از طریق دیپلماسی در آن شرایط به دست آورد.
در زمانی که جنگ فرسایشی میشود و دو طرف به اصطلاح به وضعیت صفر و صفر میرسند، نقش دیپلماسی بسیار مهم است؛ از این جهت که بتواند دستاوردهای نظامی را نقد کند و طرحهایی را ارائه دهد که در پایان جنگ، بیشترین استفاده و بیشترین منافع از جنگ حاصل شود.
بنابراین، هرچه کانالهای دیپلماتیک در زمان جنگ فعالتر باشند، هرچه دیپلماتهای کشور مربوطه که در حال جنگ است برجستهتر، حرفهایتر و متخصصتر باشند، هرچه فضای کار برای تلاشهای دیپلماتیک آمادهتر باشد و هرچه حمایت دستگاههای مختلف از دستگاه دیپلماسی بیشتر باشد، در زمان جنگ این امکان وجود دارد که بهترین استفاده از فرصتهای به وجود آمده در جهت منافع ملی به کار گرفته شود.
بنابراین، میتوانیم بگوییم اگر دیپلماسی ما در زمان جنگ فعلی قوی باشد، حمایت کافی از آن صورت بگیرد و دستگاه دیپلماسی بتواند وظیفه خود را از طرق مختلف انجام دهد، هزینه جنگ را برای ما کم خواهد کرد، قطعاً دستاوردهای بزرگی در پایان جنگ برای ما ترسیم خواهد کرد. قطعاً با این دیپلماسی میتوانیم از وقوع جنگ، که البته پدیدهای بسیار بد و فاجعهآمیز است، دستاوردهایی را نقد کنیم که در دهههای آینده بتواند به نفع کشور ما عمل کند. حتماً کانالهای دیپلماتیک در جنگ باید فعال باشند؛ برای اینکه هزینه جنگ را کاهش دهند، برای اینکه دستاوردهای جنگ را نقد کنند و برای اینکه پس از جنگ نهادسازی کنند تا این دستاوردها برای دهههای آینده برای کشور ما نفع داشته باشد.