به گزارش خبرگزاری ایمنا، تصویر خیابانهای ایران و عراق در روزهای تشییع پیکر مطهر رهبر شهید، شبیه به یک «دریای خون» بود؛ موجی بیکران از پرچمهای سرخ و جامههای سیاه که افق تا افقِ شهرها را پوشانده بود. در میان آن غوغای اشک و حماسه، فریاد یکپارچهای که از اعماق جان میلیونها انسان برمیخواست، بر دو شعار طنینانداز شده بود: «یا لثارات الحسین» و «یا لثارات الخامنهای».
اما این جمعیت خروشان با این پرچمهای سرخ و با تاسی به قیام امام حسین (ع)، دقیقاً چه نوع خونخواهیای را طلب میکنند؟ آیا تمام معنای این فریادِ ملی و فراملی، در یک «پاسخ سریع، شلیک موشک و آتشباران مستقیم» خلاصه میشود؟ یا در مکتب فکری انقلاب اسلامی، خونخواهی تعریف عمیقتر، زیرکانهتر و سهمگینتری دارد؟
واقعیت این است که وزن و ارزش حقیقی خونخواهی هر انسان، دقیقاً همسنگ با عظمت همان «پروژهای» تعیین میشود که او در طول حیاتش بر دوش میکشید و با شهادتش متوقف شده است.
هنگامی که دشمن، دست به ترور یک شخص تاثیرگذار میزند، هدف اصلیاش حذف فیزیکی آن فرد نیست؛ بلکه میخواهد آن «ایده»، «حرکت» و «پروژهای» را که او هدایت میکرد تعطیل کند. از اینرو، ضربه مهلک و انتقام واقعی زمانی رخ میدهد که یک ملت برخیزند و نگذارند آن علم بر زمین بماند. خونخواهی یعنی: «ما کاری میکنیم آن پروژهای که شهید در عالم واقع در حال انجامش بود، به دست ما به پایان برسد تا خون او پایمال نشود.»

درس بزرگ رهبر شهید در رثای حاج قاسم
این منطق، دقیقاً همان الگویی است که رهبر شهید انقلاب پس از ترور بزدلانه سردار سرافراز، حاج قاسم سلیمانی، به جامعه آموختند و تا آخرین لحظات حیات خویش پیگیر آن بودند. ایشان در خطبههای تاریخی ۲۷ دیماه ۱۳۹۸ در نماز جمعه تهران، با تحلیل جنایت آمریکا و پاسخ فوری سپاه، عمق راهبردی خونخواهی را اینگونه تبیین فرمودند:
«سردار شهید سلیمانی با حضور شجاعانه در صفوف مقدم و خطرناک، یکی از موثرترین عوامل در شکست عناصر تروریستی مانند داعش و امثال آن در سوریه و عراق بود؛ اما آمریکاییها بدون اینکه جرات کنند با او در نبرد روبهرو شوند، بزدلانه به او که به دعوت دولت عراق در فرودگاه عراق بود حمله کردند و خون مطهر او و همراهانش را بر زمین ریختند... ضربه متقابل و علیالعجاله سپاه پاسداران ایران و در همکوبیدن موشکی پایگاه آمریکاییها موجب لگدمال شدن ابهت و آبروی دولت ظالم و متکبر آمریکا شد؛ اما تنبیه اصلی آنها اخراج از منطقه است.»
این موضعگیری راز اصلی پاسخ واقعی را آشکار کرد؛ پروژه حیات حاج قاسم چه بود؟ او تمام توانش را وقف ساختن و تقویت «جبهه مقاومت» کرد تا سلطه بیگانه را از منطقه بزداید.
خونخواهی او چیست؟ سیلی موشکی عینالاسد یک پاسخ «علیالعجاله» و ابتدایی بود؛ اما انتقام واقعی، تحقق کامل همان هدفِ حاج قاسم، یعنی اخراج کامل آمریکا از منطقه است.
رهبر شهید به ما نشان دادند که خونخواهی در حقیقت، به سرانجام رساندن رویای شهید است.

سناریوی تاریخی دشمن برای توقف یک آرمان
برای درک اهمیت این الگو، باید سناریوی دائمی دشمنان در طول تمام سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی را مرور کرد. انقلاب اسلامی با قیام امام خمینی (ره) و با یک هدف بلند جهانی آغاز شد: تجلی کلمه مقدس «لا اله الا الله» در عالم و برچیدن بساط هرگونه زورگویی و استکبار.
دشمن در طول چهار دهه گذشته، پروژهای پیوسته را پیش برده است: حذف نخبگان و رهبران، یا ایجاد اختلالات سنگین برای توقف قطار انقلاب. روزی با تحمیل جنگ هشتساله به دنبال خاموش کردن این نور بودند؛ روز دیگر با طراحی فتنهها و بحرانهای داخلی تلاش کردند نظام را از درون فروپاشند؛ و در گامهای متأخرتر، با تحمیل جنگ ۱۲ روزه و سپس جنگ ۴۰ روزه، تمام شانس خود را در تقابل مستقیم آزمودند.
اما هنگامی که دیدند این درخت تناور با جنگ و فتنه خم نمیشود، در نهایتِ عجز، دست به جنایت بزرگتری زدند: به شهادت رساندن رهبر شهید، حضرت آیتالله خامنهای.
هدف دشمن از این ترور، متوقف کردن پروژهی عظیم «لا اله الا الله» و از کار انداختن موتور محرک امت اسلامی بود. اما طبق همان فرمول، خونخواهیِ آیتالله خامنهای یعنی به سرانجام رساندن پروژهای که حیات مبارک خویش را وقف آن کرد؛ یعنی اقتدار ایران و شکست نهایی استکبار.

خونخواهی بهعنوان «فلسفه تاریخ»
برای تعمیق این نگاه، میتوان به سخنان اندیشمند شهید، دکتر علی شریعتی در نشست تاریخی تاسوعای ۱۳۵۵ با حضور آیتالله مطهری و آیتالله خامنهای اشاره کرد. او با تبیین واژه «ثار»، خونخواهی را نهفقط یک کنش مقطعی، بلکه اساس «فلسفه تاریخ انسان» میداند:
«پیامبر اسلام سنّت جاهلیِ ثار (خونخواهی قبیلهای) را به یک ثار ایدئولوژیک و انسانی تبدیل کرد. از نخستین قدمِ تاریخ بشر که با خون هابیل آغاز شد، جامعه انسانی دوقبیلهای شد: قبیله الهی و قبیله طاغوتی. ... تمام داستان زندگی انسان، داستان تلاش برای خونخواهی است؛ از هابیل تا آخرالزمان. این ثارها، ثارالله هستند که باید از بنیطاغوت گرفته شوند و تا زمانی که این انتقام گرفته نشود، روح ثار نگران است و انسانهای باغیرت و آزادگانِ هر نسل را به قیام و ادامه راه فرامیخواند.»
در این دیدگاه، خونخواهی رهبران الهی، ادامه نبرد تاریخی صف حق در برابر صف باطل است؛ نبردی که در آن، هر شهید خونی بر دوش تاریخ میگذارد و نسل بعدی را موظف میسازد تا پرچم او را تا شکست نهایی طاغوت پیش ببرند.

پیام رهبری و ترسیم نقشه راه؛ از «قصاص» تا «انتقام راهبردی»
در ذیل این نگاه کلان، با پیام تاریخی و راهبردی حضرت آیتالله سید مجتبی خامنهای رهبر معظم انقلاب پس از تشییع میلیونی رهبر شهید مواجه میشویم؛ پیامی که فراتر از یک سوگنامه، بهمثابه یک «بیانیه چندلایه» و «نقشه راه جامع» برای جامعه و نهادهای تصمیمگیر کشور ظاهر شد.
۱. دو ساحتِ مکمل؛ قصاص و انتقام
این پیام نشان داد که قصاص و انتقام راهبردی، دو روی یک سکهاند. «قصاص» تکلیفی قطعی و حتمی برای مجازات مستقیم عاملان است، و «انتقام راهبردی» یعنی ادامه دادن راه شهید، حفظ انسجام ملی و تبدیل خون شهید به سرمایهای برای آینده کشور.
۲. موج عمومی جامعه؛ از وداع باشکوه تا مطالبهای ملی
پرچمهای سرخ برافراشتهشده در مراسمهای تشییع قم، نجف، کربلا و مشهد، نشان داد که خونخواهی، خواستهای ریشهدار در وجدان جمعی است. در فضای سنگینِ تبلیغاتی، حضور خودجوش مردم، تمام سناریوهای دشمن را خنثی کرد و مسئولیتپذیری جامعه را به رخ کشید.
۳. فهرست سیاه جنایتکاران و اضطراب راهبردی دشمن
اشاره به «فهرستی از صدر تا ذیل» در این پیام، محاسبات دشمن را برهم زد. وقتی دشمن بفهمد پروندهی این جنایت محدود به چند چهره نیست، بلکه یک فهرست دقیق و ساختارمند از آمران و عاملان در دست است، دچار یک «اضطراب و بلاتکلیفی راهبردی» میشود.
۴. «آحادی از آزادگان»؛ فراخوانی جهانی
تعبیر «آحادی از آزادگان در سراسر دنیا» (که یادآور همان قبیله الهی در کلام شریعتی است) نشان داد که این پرونده، یک مأموریت جهانی و تاریخی است که میان همه انسانهای آزاده جهان تقسیم میشود.
۵. هشدار به داخل؛ پرهیز از تنازع و دوگانهسازی
این نقشه راه یک هشدار جدی نیز دارد؛ این پیام نباید به میدان تسویهحساب سیاسی یا برچسبزنیِ «تندرو» و «کندرو» تبدیل شود. اصل مسیر باید کاملاً واحد بماند.

دو آفتی که پروژه خونخواهی را تهدید میکنند
با دقت در پیام رهبر انقلاب، میتوان دریافت که در مسیر تحقق این ماموریت بزرگ، دو آفت و انحرافِ اساسی ممکن است «پروژه خونخواهی» را دچار اختلال کنند:
- تقلیل دادن خونخواهی به واکنشهای مقطعی و کوتاه: این آفت زمانی رخ میدهد که کل پرونده انتقام را صرفاً در یک عملیات زودگذر نظامی خلاصه کنیم و تصور شود که با چند شلیک، مسئولیت تمام شده است.
- ارجاع دادن خونخواهی به آیندهای موهوم و دوردست: انحراف دوم آن است که با کلیگوییهای شعاری (مثلاً اینکه «انتقام خون رهبر شهید فقط آزادی قدس یا نبرد نهایی است»)، وظایف ملموس، مأموریتهای فوری، قصاص عاملان و تکالیف روزمره در بر زمین نماندن پرچم شهید را به آیندهای نامعلوم حواله دهیم.
واقعیت این است که تمامی این سطوح، قطعات مکمل یک پازل واحد هستند؛ از مجازاتِ ملموسِ عامرین و عاملین تا تداوم خط اقتدار، انسجام ملی و آرمانخواهی بینالمللی. همه این حلقهها باید بهصورت همزمان، هوشمندانه و منسجم پیگیری شوند تا پروژه عظیم و ماندگار رهبر شهید هرگز بر زمین نماند و به مقصد نهایی خود برسد.