شناسهٔ خبر: 79201370 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: ایسنا | لینک خبر

داریوش یاری: جرات تغییر ذائقه مخاطب را نداریم

داریوش یاری گفت: نمایش «هملت» را ۱۷ بار در لندن بازسازی کرده‌اند اما در ایران حتی جرأتِ بازسازیِ فیلم «روز واقعه» را هم نداریم.

صاحب‌خبر -

به بهانه ایام سوگواری محرم و صفر و ضرورت بازاندیشی جایگاه سینما در بازنمایی واقعه عاشورا، داریوش یاری -کارگردان سینما- با حضور در استودیو ایسنا در گفت‌وگویی، به بررسی چالش‌های تولید فیلم‌های مذهبی و عاشورایی در ایران پرداخت.

او که تا به حال آثاری همچون «از فصل شکار»، «شور عاشقی»، «کربلا جغرافیای یک تاریخ»، «حرف مردم»، «حبیب»، «حس تماس»، «آیه‌های زمینی»، «مسافر باران» و «خانه‌ای روی تپه» را ساخته است، از نقش سه‌ضلعیِ «مخاطب، سینماگر و مدیر فرهنگی» در ساخت فیلم‌های دینی و لذت‌های پژوهش میدانی در مورد واقعه کربلا گفت و به نقد فضای موجود پرداخت و در نهایت، تأکید کرد که هر سینماگر باید «جهان خودش را» داشته باشد.

در ادامه گفت‌وگوی ایسنا با داریوش یاری را که در استودیو این خبرگزاری انجام شده است، ببینید و بخوانید:

ایسنا: سینمای ایران در حوزه سینمای مذهبی یا دینی، کارهای زیادی داشته است اما تعداد کارهایی که در ذهن مردم ماندگار باشد کم است. مثلاً فیلم «محمد رسول‌الله» هنوز در ذهن مخاطبان ایرانی و جهانی شاخص است، ولی ما کاری در این سطح نداریم. مشکل را در چه می‌بینید؟

داریوش یاری: وقتی شما این سؤال را مطرح می‌کنید، دلیلش این است که دوست دارید از این فیلم‌ها تولید شود، حداقل به اندازه‌ای که بشود به آنها رجوع کرد و مثال زد و در این ایام نمایش داد و جلسات نقد و بررسی برگزار کرد.

این نیاز درونی شما این سؤال را به وجود آورده است. اگر این نیاز درونی در هنرمند و فیلم‌ساز هم ایجاد شود، او همتی خواهد کرد که برود در حوزه مفاهیم دینی، عاشورایی و قرآنی فیلم بسازد. وقتی این احساس نیاز در مدیر هم ایجاد شد، او استقبال می‌کند و می‌گوید مردم نیاز دارند، فیلم‌ساز هم همت کرده، من هم به عنوان کارفرمای فرهنگی وظیفه حمایت را دارم.

این دقیقاً مثل سه ضلع تعزیه است: تماشاگر، شبیه‌خوان (تعزیه‌خوان) و مکان اجرا (تعزیه). این سه باید با هم باشند تا تعزیه اتفاق بیفتد. در سینمای دینی هم سه ضلع داریم: طلب مخاطب، همت سینماگر و حمایت کارفرمای فرهنگی. تا این سه رکن با هم جمع نشوند، اثر دینی خلق نمی‌شود. اگر الان این اتفاق نمی‌افتد، باید هر سه ضلع را بررسی کرد؛ نه اینکه بگوییم سینماگر دلش نمی‌خواهد، یا مدیر حمایت نمی‌کند، یا مخاطب دوست ندارد. پاسخ من مشخص است: این سه ضلع درست کار نمی‌کنند و باید ریشه‌یابی جامعه‌شناختی و روانشناختی شود که چرا مخاطب طلب ندارد؟ چرا سینماگر نمی‌آید؟ چرا مدیر جلو نمی‌آید؟.

یادمان باشد فیلم‌های خیلی خوبی مثل «سفیر» و «روز واقعه» ساخته شده‌اند. «سفیر» یکی از پرفروش‌ترین فیلم‌های سینمای ایران بود و در ایام محرم، مردم استقبال کردند. پس اگر در آن مقطع تاریخی چنین فیلم‌هایی ساخته شده، برای این بوده که آن سه ضلع کامل بوده‌اند.

ایسنا: الان در چه وضعیتی هستیم؟ آیا هر سه ضلع (مخاطب، سینماگر و مدیر) با هم همراهند؟

یاری: صادقانه بگویم، الان هر سه ضلع می‌لنگند. مخاطب شاید به خاطر نسل جدید و عدم همراهی ما، مدیران به خاطر مسائل سیاسی و اجتماعی و سینماگران به خاطر نبود حمایت. اما من مدیرانی را با چشم خود دیده‌ام که برای حمایت از یک فیلم عاشورایی، سینه سپر کردند و من شرمنده شدم. در مقابل، برخی سینماگران خود را اسیر سلیقه مخاطب می‌کنند؛ مثلاً می‌گویند مردم فیلم کمدی دوست دارند، پس ما هم کمدی می‌سازیم. این اشتباه است. سینماگر نباید مثل مردم فکر کند، باید دنیای شخصی خود را به اشتراک بگذارد.

من فیلم «روز واقعه» را برای اولین بار در سینمای تهیه‌کنندگان (آن موقع سینما صحرا بود) دیدم. تهیه‌کنندگان سینمای ایران آنجا بودند. در همان اکران ، نصفی از تماشاگران سالن را ترک کردند. یا خاطرم هست یک داستانی را زنده‌یاد خسرو سینایی تعریف می‌کرد از اکران فیلم «یک اتفاق ساده» ساخته سهراب شهید ثالث. ایشان می‌گفت فیلم وقتی تمام شد و چراغ‌ها را روشن کردند، فقط من در سالن بودم و شهید ثالث. آن زنده‌یاد تعریف می‌کرد شهید ثالث از این صحنه شوک شده بود.

بنابراین من هم اسیر این نشدم که تماشاگر حالا این را دوست ندارد یا دوست دارد. من قرار نیست مثل تماشاگر فکر کنم. شما در تاریخ مشخص فیلم مرا می‌بینید، ممکن است دوست داشته باشید یا بالعکس. من قرار نیست چون شما فیلم عاشقانه دوست دارید، من بروم فیلم عاشقانه بسازم. یا چون فیلم کمدی دوست دارید، بروم فیلم کمدی بسازم. یا چون فیلم دینی دوست دارید، بروم فیلم دینی بسازم. این خیلی بد است.

اصلا این چه بساطیه؟ فیلم کمدی باید باشد، فیلم سیاسی باید باشد، همینطور فیلم پلیسی و فیلم دینی. با احترام به سلیقه مخاطب، باید همه این گونه‌های مختلف وجود داشته باشد.

ولی اشکال ما در این است که الان همه تهیه‌کننده‌ها می‌گویند آقا مثلاً برویم فیلم اکشن بسازیم. ۱۰ سال ما فیلم اکشن ساختیم. 

یک بار فکر می‌کنم اگر اشتباه نکرده باشم، یک جمله هوشمندانه‌ای را یکی از سینماگرهای بسیار بزرگ ما گفته بود که: «آخه مگه قراره که مخاطب به ما بگوئید چی بنویسیم، چی بسازیم؟»، ممکن است برای من سینماگر یک چیزی مرا اذیت کند، یک چیزی برای من سوال شده باشد، یا یک حالی در من شکل گرفته باشد، یک اندوهی مرا گرفته باشد، یک شادمانی در من به وجود آمده باشد و آن وقت بخواهم آن را به اشتراک بگذارم و آنقدر هم یاد دارم که ۹۰ دقیقه یک سفری را آغاز بکنم و شما را در این سفر شریک کنم. بیا با هم این صفحه را ببینیم.

متاسفانه برخی می‌گویند من فیلم فلان را نمی‌بینم، من تئاتر فلانی را دوست ندارم یا فلان بازیگر بازی کند خوشم نمی‌آید. این دسته‌بندی متاسفانه در جامعه‌ هم هست. پدر پسر قبول نداره، پسر پدر قبول نداره. مردم دولت قبول ندارن، دولت مردم قبول نداره، زن مرد را قبول نداره، مرد زن را قبول نداره در این مواقع نتیجه چه می‌شود؟ دیواره اعتماد می‌ریزد.

واقعاً یک بار یک مقدار جوان‌تر بودم، شاگرد یک عزیزی بودم خدا بیامرزتش، چه عزیزی بود، چه معلمی بود، همیشه یادش گرامی، روحش شاد، استاد محمدابراهیم جعفری، نقاش و شاعر بود. یک روز آمد به ما گفت که بیا تو رنگ قرمز را روی کاغذ بکش برای من، فردا بیار. به شاگرد دیگری گفت رنگ زرد و به دیگری آبی و....

من با رنگ قرمز مداد رنگی، رنگ قرمزی را کشیدیم، آوردم. نگاه کرد، گفت: «نه، این قرمز تو نیست. این قرمز مداد رنگی است. قرمز خودتو بکش بیار و رنگش را به من نشان بده.»

خیلی جمله قشنگی بود. الان هر ایده‌ای را که می‌خواهم بسازم، هر ایده‌ای را به طرح می‌خواهم تبدیل کنم، برای هر طرحی، هر شخصیتی می‌خواهم بسازم و... هر فیلمی که می‌خواهم بسازم، می‌گویم قرمز خودت باش. 

به همین دلیل است که آنها جرات دارند، «هملت» شکسپیر را ۱۷ بار در لندن روی صحنه ببرند و در روسیه بارها آن را بسازند.

حالا شما تصمیم بگیر در این کشور یک بار دیگر مثلاً از روی «روز واقعه» فیلم بساز. به شما می‌گویند عقل نداری؟ این فیلم ۴۰ سال پیش ساخته شده است.

یاد بگیریم پیرامون موضوعات مولتی‌مدیا باشیم. هر کسی باید ایده خودش را پیدا کند، جهان خودش را پیدا بکند. جهانی که آنقدر جرات داشته باشد، توانایی داشته باشد، علمش را داشته باشد و بیاید مفاهیم را به اشتراک بگذارد و با مخاطبش یک سفر اشتراکی داشته باشد. این را ما به شدت در آثار دینی نیاز داریم. اما چون این‌جوری نیست، آثار دینی ما دارد به آثار تاریخی تبدیل میشود. به همین دلیل که من فکر می‌کنم فیلم‌نامه «روز واقعه» به شدت فیلم‌نامه دینی؛ اما اجرای فیلم به شدت تاریخی است.

ایسنا: شما به فیلم «روز واقعه» اشاره کردید. آیا این فیلم، سینمای دینی است یا تاریخی؟

یاری: فیلمنامه «روز واقعه» فوق‌العاده است و آقای بیضایی یک نویسنده تمام‌عیار است. هر نمایشنامه‌ای از او بخوانید، هر فیلم‌نامه‌ای، هر دست‌نویسی، هر کار پژوهشی‌ای، حتی کتاب تعزیه‌اش را که بخوانید، به خودتان می‌گویید خدا وکیلی، این مرد کار کرده و ما هم کار می‌کنیم، آنقدر فاصله بین ایشان و بقیه وجود دارد که خیلی وقت‌ها آدم ناامید می‌شود. من خیلی وقت‌ها سر کلاس به بچه‌ها می‌گویم خودتان را درگیر این موضوع نکنید که چرا من مثل زنده‌یاد بیضایی نمی‌توانم بنویسم. او یک اسطوره است که سر جایش نشسته. او یک کس دیگری است، یک جور دیگر است. اما در مورد فیلم «روز واقعه» به نظرم اجرا باید دست مجری‌اش می‌افتاد. البته نمی‌توان قضاوت کرد شاید اگر آقای بیضایی می‌ساخت اثر متفاوتی شکل می‌گرفت.

اما در مورد متن فیلم‌نامه «روز واقعه» هیچ بحثی نیست، چون این متن را زنده‌یاد بیضایی یک جوری نوشته که آدم احساس می‌کند یک انرژی آمده توی پوست یک آدمی و یک چیزی داخلش گذاشته، دمیده و رفته. اصلاً مگر می‌شود که «روز واقعه» را نوشت؟. آن حرف‌هایی که حسین پناهی در آن بت‌کده می‌زند، آنقدر پرمغز است که می‌توانی بروی بگویی این دیالوگ از سوره آل‌عمران آیه فلان، است.
اما اجرای فیلم، به شدت یک اجرای تاریخی است با همان نگاه خودشان. من دوست دارم، خیلی هم دوست دارم، اما فکر می‌کنم سینمای دینی بیشتر مثل تعزیه می‌ماند. تعزیه سه ضلع دارد: مخاطب، مکان تعزیه و شبیه‌خوان. هر کدام نباشند، تعزیه اجرا نیست. در سینمای دینی هم این سه ضلع باید کامل باشد: سینماگری که اندیشه دینی دارد، مخاطبی که طلب اندیشه دینی دارد و کارفرمای فرهنگی که حمایت می‌کند.


ایسنا: با فرض اینکه این سه ضلع همراه شوند و نیازها پوشش داده شود، می‌رسیم به مرحله پژوهش. خیلی از فیلم‌سازان معتقدند پژوهش در حوزه دین، دردسرهای خاص خودش را دارد و سختی‌های آن باعث می‌شود کسی سراغش نرود. این را قبول دارید؟

یاری: واقعیتش این است که کار پژوهشی در هر موضوعی سختی‌ها و گرفتاری‌های خودش را دارد، اما شیرینی‌های خودش را هم دارد که پژوهشگر را راغب می‌کند. این فرضیه که پژوهش فیلم عاشورایی سخت است و به خاطر همین کسی دنبالش نمی‌رود، یک فرضیه غلط است.

من پیش از ساخت فیلم «کربلا، جغرافیای یک تاریخ»، وارد پژوهش جدی شدم. ما حتی قرار بود به معماری شهر کربلا اشاره کنیم که چگونه این مکان به یک تمدن بزرگ بشری تبدیل شد. جایی که دست‌ها و زبان‌ها برای حرف نزدن بریده می‌شود، امروز تبدیل به یک تمدن بزرگ بشری شده است. برای تمام حوادث، از حرکت مدینه تا مکه و کوفه، اسناد معتبر و مفصلی وجود دارد. مثلاً یکی از قشنگ‌ترین کتاب‌ها، «دانشنامه امام حسین(ع)» به اهتمام آیت‌الله ری‌شهری است که مطالعه آن را به همه توصیه می‌کنم.

خواندم / بفرست برای چک با داریوش یاری / البته که یک جاش اسلش زدی چک کن

ایسنا: اما آیا پژوهش در این حوزه شما را با تناقض‌هایی مواجه نمی‌کند؟

یاریواقعیتش اینکه کار پژوهشی در هر موضوعی سختی‌ها و گرفتاری‌های خودش را دارد، اما شیرینی‌های خودش را هم دارد که حال پژوهشگر را خوب می‌کند، پس این‌جوری نشود که بگوئیم مثلاً فیلم محرمی، فیلم عاشورایی، کار پژوهشش سخت است، پس به خاطر همین است که کسی دنبال آن نمی‌رود، این فرضیه واقعاً فرضیه درستی نیست، فرضیه غلطیه. مثلاً من در کتاب‌ها خوانده بودم که عاشورای سال ۶۱ هجری، مصادف با ۲۳ مهرماه(به تاریخ ایران) و هوا به شدت گرم بوده است. در یک سالی دقیقا تاریخ واقعه کربلا همانند سال ۶۱ هجری مصادف با ۲۳مهرماه شد و من به کربلا سفر کردم و اتفاقا دیدم چقدر هوا گرم است، یا خوانده بودم که اول دست چپ حضرت ابوالفضل(ع) را زدند. وقتی فاصله علقمه تا خیمه‌گاه (حدود ۵۰۰ متر) و جایگاه ضربت‌خوردن دست چپ (۳۷۰ متری خیمه) و دست راست (۱۲۰ متری حرم) را دیدم، برایم سؤال شد که چرا اول دست چپ؟ مگر وظیفه اصلی حضرت عباس(ع)، آوردن آب نبوده؟ پس چرا با دست راست که قدرت بیشتری دارد، از مشک محافظت نکرد؟ این سؤال باعث شد به این برسم که شاید ایشان چپ‌دست بوده‌اند! این‌ها لذت‌های پژوهش است که دریچه‌های جدیدی باز می‌کند.

یک بار دیگر هم در بین‌الحرمین نشسته بودم و به این فکر کردم که چگونه این تمدن شکل گرفت. بین‌الحرمین تا ۴۰-۵۰ سال پیش وجود نداشت و عکس‌های قدیمی هم نشان نمی‌دهد. قبلا به جای بین الحرمین خانه‌های کوچکی وجود داشته که مردم در آنها زندگی می‌کردند، زمانی که صدام حسین دنبال شیعیان بود، آنها در خانه‌های کوچک بین دو حرم پنهان می‌شدند. او همه خانه‌ها را خالی و خراب کرد تا شیعیان نتوانند پنهان شوند، این شد که فضای بین دو حرم به شکلی که امروز می‌بینید خالی از سکونت شد، اما بعد خود شیعیان رفتند و گفتند چه راه قشنگی بین دو حرم ایجاد شد و نرده گذاشتند و راه کشیدند و فضایش را بین‌الحرمین کردند. همچنین در دعوای شاه عثمانی و شاه صفوی، غرامتی گرفته شد و شاه طهماسب با آن غرامت، سدی بالای کربلا ساخت که نهر حسینی از آن جاری شد و همه فکر می‌کنند که آن آب، فرات است اما اینطور نیست. همچنین وهابیان به کربلا حمله می‌کنند و اشیاء گرانقدرش را غارت می‌کنند و در همین زمان ناصرالدین شاه برای بازسازی کربلا کمک می‌کند، حتی بعداً هم آقا محمدخان قاجار طلاکاری‌های حرم را انجام می‌دهد. همه این‌ها نشان می‌دهد که چطور این مکان به تمدن تبدیل شد.

ایسنا: شما در فیلم «کربلا، جغرافیا یک تاریخ» از شهاب‌حسینی خواستید که گفتارِ متن را بدون احساس و کلاسیک بخواند. چرا؟

یاری: چون تصاویر بار احساسی دارند و مخاطب خودش اطلاعات دارد. من فقط می‌خواستم اطلاعاتِ خطِ روایی به او داده شود. اگر احساسات را گل‌درشت کنیم، تأثیر تصویر از بین می‌رود. مثلاً در همان لحظه‌ای که مشک آب تیر می‌خورد و روی زمین می‌افتد، من به جای نشان دادن چهره حضرت عباس(ع)، فقط مشک را نشان دادم که روی زمین می‌تپد. یک همکار روزنامه‌نگار به من گفت: «ما که عباس را دیدیم!» در حالی که هیچ چهره‌ای نشان ندادم. این یعنی شما با نماد، شخصیت را منتقل می‌کنید. جالب اینجاست که آن مشک ۳۰-۴۰ سال بود که آبی در آن ریخته نشده بود و وقتی آب از آن خالی شد، روی زمین می‌تپید و ما نمی‌توانستیم کات بدهیم.

ایسنا: آیا شما معتقدید که هر فیلم‌سازی باید خودش پژوهش کند یا می‌تواند از پژوهش‌های آماده استفاده کند؟

یاری: لزوماً نه. یک گروه پژوهشی می‌تواند کار کند، اما سینماگر باید ایده محوری خود را داشته باشد. مثلاً ما با استاد تهامی‌نژاد و آقای ولایتی درباره تفاوت «امت» و «تمدن» گپ می‌زدیم تا بفهمیم کدام علت و کدام معلول است. این سؤال‌ها ممکن است در فیلم نیایند، اما به فهم شما عمق می‌بخشند. در یک پروژه، دو سال پژوهش می‌کنید و همه چیز را آماده می‌کنید، اما یک جمله از یک کارشناس شما را متوجه زاویه‌ای جدید می‌کند که باید شش ماه دیگر بروید دنبالش. این سختی پژوهش است، اما وقتی به پاسخ می‌رسید، حس خوبی دارید.

یک بار از خودم پرسیدم چرا من عزاداری می‌کنم؟ پاسخ را در پژوهش پیدا کردم که امام سجاد(ع) از شیعیان خواسته به زیارت بروند و عزاداری کنند. اما یک پاسخ قلبی دیگر هم هست که چرا هر سال این داغ را برای خودت تازه می‌کنی؟ برای اینکه امام حسین(ع) با هوشمندی، کربلا را به حجت خدا روی زمین تبدیل کرد. قرآن هم رمز دارد، کربلا هم رمز دارد. جمله اول امام حسین(ع) به برادرش محمد حنفیه این است که «برای نجات دین جدم از مدینه خارج می‌شوم» و جمله آخرش در کربلا هم «هل من ناصر ینصرنی» است. سوال اینجاست؛ کسی که به میدان می‌آید، کشته می‌شود، پس امام دنبال چه یاری می‌گردد؟ دنبال یاری برای نجات دین، نه برای نجات خودش. این همان لبیک یا حسینی است که یعنی لبیک، اسلام را نجات بده.

خواندم / بفرست برای چک با داریوش یاری / البته که یک جاش اسلش زدی چک کن

ایسنا: شما در فیلم «شور عاشقی» هم به دنبال بیان همین یاری خواستن امام حسین(ع) هستید. ایده اصلی آن چه بود؟

یاری: بحث اصلی این بود که یک زن امروزی چگونه می‌تواند همان رسالت حضرت زینب(س) را در زمان معاصر خود به نتیجه برساند. ایده اصلی، نجات حقیقت است و اینکه نگذاریم بین راست و دروغ خلط شود. اتفاقی که در سال ۶۱ هجری هم افتاد.

ایسنا: یکی از مشکلات تصویرسازی، نمایش چهره شخصیت‌های مقدس است. راه‌کار چیست؟

یاری: ما در فیلم «کربلا، جغرافیا یک تاریخ» نشان دادیم که می‌توان بدون نمایش چهره، شخصیت را منتقل کرد. مثلاً به جای حضرت عباس(ع)، مشک آب را نشان دادیم که روی زمین می‌تپد. یا در فیلم‌های دیگر، حضرت علی(ع) را با شمشیر ذوالفقار می‌شناسند. این عمق پژوهش است. اما متأسفانه برخی وسوسه می‌شوند که فقط درباره یک شخصیت (مثل حر یا حضرت عباس) فیلم بسازند، در حالی که کلیت ماجرا مهم است. ۷۲ تن، هر کدام نمادی از یک فضیلت اخلاقی هستند و باید همه آنها را دید. مثلاً کاراکتر حضرت رقیه(س) را همه ما می‌شناسیم، اما در فیلم «شور عاشقی» ما همه حوادثی که برای کودکان از کوفه تا شام اتفاق افتاده را در لباس و نام حضرت رقیه(س) نمایش دادیم و برخی گفتند رقیه تاریخ ۵ ساله بود در حالی که رقیه فیلم ما ۱۱ساله بود و من در پاسخ گفتم بله، اما همه این اتفاقات برای یکی از کودکان کاروان رخ داده است و ما همه را در قالب یک شخصیت نشان دادیم.

ایسنا: آیا شخصیتی هست که دوست داشته باشید از واقعه کربلا به آن بپردازید؟  

یاری: ببینید، من به تک‌حادثه، تک‌لحظه و یک کاراکتر خوب خیلی فکر نمی‌کنم برای اینکه آن کارکردی که باید در نهایت داشته باشد، در ذهنم پیدا نمی‌کند. به کلیت ماجرا فکر می‌کنم. شخصیت «حر»خیلی زیباست برای ساختن یک فیلم سینمایی، خیلی زیباست و جایش واقعاً خالی است. ولی الان دارم می‌گویم به همه کسانی که وسوسه می‌شوند احتمالاً یک روزی درباره حر ریاحی فیلم بسازند، ساختن حر به صورت تک‌شخصیت نتیجه نخواهد داد.

همان‌طور که حضرت عباس(ع) تک‌شخصیت نتیجه نداد، همان‌طور که حضرت علی‌اکبر(ع) تک‌شخصیت نتیجه نمی‌دهد، همان‌طور که حسین ابن‌علی(ع) تک‌شخصیت نتیجه نمی‌دهد. این ۷۲ تن مفاهیمی از آنها بیرون آمده که آن مفهوم باید در کنار هم درک بشود. این همان چیزی است که جامعه ایرانی در ۱۰ پرده تعزیه، همین را برداشت می‌کند. مثلاً شما کاراکتری دارید به نام حضرت رقیه(س)، یا کاراکتر دیگری دارید به نام امام محمدباقر(ع) که در کربلا ۵ سالش است. کاراکتر دیگری دارید به نام حضرت سکینه(س). طفل‌هایی را دارید نزدیک به ۷ کودک و نوجوان که از کوفه تا شام حدود ۱۶ زن را همراهی می‌کنند و یک مرد زخمی که امام سجاد(ع) است.

خب، شما بیایید بگویید من می‌خواهم از حضرت رقیه(س) فیلم بسازم. همین اولش که نمی‌توانید، تمام شد، تعطیل. خوش آمدید، تصویرش را نشان دادیم، خب بعد اثر را نشان دادی، ممکن است اتفاقی نیفتد. رقیه‌ای که من و شما برایش ناله می‌زنیم در محرم و صفر، به گوشواره‌اش اشاره می‌کنیم، به گهواره، به سر بریده پدرش، هر کدام از این‌ها برای یکی از آن اطفال واقعه عاشورا اتفاق افتاده است. پس همه این اتفاقات در مسیر اسارت برای یک کودک حادث نشده و ایرانی روایتگری آنها را به خانم رقیه سلام الله نسبت می‌دهد تا یگانه و ماندگار شود و ما هم همین کار را کردیم.

ببینید چقدر ایرانی ذهنش باهوش است. من هم از همین تبعیت کردم در فیلم «شور عاشقی». شما اگر بروید سراغ فقط عباس(ع)، فقط حر، جای خالی پیدا می‌شود. پازل کامل نیست. می‌توانید به یکی از آنها محوریت بدهید، اما باید به همه آنها به درستی اشاره شود.

ایسنا: باتوجه به پیام روشن عاشورا، به نظر شما جامعه ایرانی در بزنگاه‌های تاریخی، تصمیمات درستی می‌گیرد؟

یاری: جامعه بحران‌زده اخلاقی که الان من و شما با هم داریم در آن زیست می‌کنیم، اتفاقاً بیش از هر زمان به قصه‌های عاشورایی نیازمند است. برای اینکه او باید ریسمان‌هایی داشته باشد که بتواند از آن آویزان بشود تا بتواند رستگارش کند. کاراکترها و حوادث واقعی عاشورای سال ۶۱ هجری سرشار از این ریسمان‌هاست که می‌تواند مثل حکمت و اخلاق، در روح جامعه ایرانی جاری بشود و جامعه ایرانی را از بحران‌ها نجات بدهد.

همان‌طور که در بحران های مختلف نجات پیدا کردیم، به نظر من الان هم اگر جامعه ایرانی توانسته در این مقطع بحران خودش را نجات بدهد به این خاطر است که جامعه ایرانی یک واقعه تاریخی دینی دارد به نام کربلا که در آن، ۱۰ روز سال را تمرین کرده و می‌داند روزی که کربلاش و لحظه‌ای عاشوراش رسید، چگونه خودش را با گرفتن درست‌ترین تصمیم نجات بدهد.

کاری که جامعه ما در همین جنگ اخیر انجام داد و حداقل شاهد آن بودیم، شوخی نیست که رهبر ما را شهید کردند، فرماندهان ما را زدند، آن‌وقت از پس آمریکا برآمدیم. این پیروزی ما به خاطر همین مفاهیم عاشورایی است. اصلاً این‌ها، این حکمت و اخلاق است که ما را از این بحران‌ها نجات داده و جامعه ایرانی سرشار از این حرف‌هاست.

به همین دلیل که شما نگاه می‌کنید، می‌بینید که جامعه ایرانی خیلی جاها برنده است. چون در بزنگاه تاریخ درست تصمیم می‌گیرد. چون یک ده روزی(دهه اول محرم) دارد که تمرین خوبی کرده است. اگر امام حسین(ع) نبود، از ایران هیچ چیزی وجود نداشت. اگر ما مانده بودیم در روح انتقام از خون سیاوش، هیچ چیزی از ما باقی نمانده بود. احتمالا الان ۲۰-۳۰ تا کشور بودیم و تا لرستان هم می‌خواستیم برویم، باید پاسپورت می‌گرفتیم. والله قسم، این شعار نیست، بی‌دلیل نیست که می‌گوئیم مملکت ما مملکت امام حسین(ع) است، ملت ما ملت امام حسین(ع).

یکم از این فضا خارج شویم که این جمله را فلانی گفته حال نمی‌کنم، این جمله یک خورده آخوندی است.

من در خصوص این موضوع کاملاً دارم با شما با عدد و ریاضی صحبت می‌کنم. امام حسین(ع) به ما یاد داده در بزنگاه چگونه تصمیم بگیریم. یعنی چه جوری از خودت بگذری به خاطر دیگری. وقتی به خاطر دیگری می‌گذری، این کشورت برای همیشه ستونش محکم است. الان هم همین موضوع در کشور ما اتفاق افتاده است.

این‌ها آن چیزهایی است که سینماگر هم باید با خودش هدیه کند به مخاطب. این آن طلبی است که مخاطب باید از سینماگر داشته باشد و آن کارفرما باید این درک را داشته باشد که تزریق کند به سینماگر و از دهان مخاطبش گرفته باشد نیاز را. فهم و درک و شعور و زمان‌شناسی را داشته باشد که بفهمد الان این مخاطب به چه چیزی نیاز دارد.

گفت‌وگو از محمد طاووسی

انتهای پیام

برچسب‌ها: