شناسهٔ خبر: 79201157 - سرویس استانی
نسخه قابل چاپ منبع: ایمنا | لینک خبر

از عمودهای جاده تا پنجره‌های دل

میلیون‌ها قدم در جاده نجف تا کربلا برداشته می‌شود، اما اربعین تنها روایت زائران نیست؛ آن‌سوتر از عمودهای مسیر، دل‌های بسیاری با حسرت و امید، همسفر این کاروان‌اند؛ از خادمانی که بی‌منت خدمت می‌کنند تا جاماندگانی که دلشان راهی کربلاست چراکه اربعین روایت مشترک دلدادگی است.

صاحب‌خبر -

به گزارش خبرگزاری ایمنا، هنوز آفتاب بر دشت ننشسته که جاده جان گرفته است. صدای قدم‌ها، زمزمه زیارت عاشورا، صلوات‌هایی که از گوشه‌وکنار به گوش می‌رسد و پرچم‌هایی که در نسیم صبحگاهی آرام تکان می‌خورند، نخستین تصویر از بزرگ‌ترین گردهمایی مذهبی جهان را پیش چشم می‌آورند. اینجا در مسیر نجف تا کربلا، زمان انگار معنای دیگری پیدا کرده است؛ کیلومترها راه، میلیون‌ها قدم و یک مقصد مشترک.

جاده را که نگاه می‌کنی، هیچ‌کس شبیه دیگری نیست. پیرمردی با عصا، جوانی که کوله‌پشتی‌اش را روی دوش انداخته است، مادری که کالسکه کودک را آرام هل می‌دهد و نوجوانی که پرچم کشورش را بر دوش گرفته است. تفاوت زبان‌ها، رنگ لباس‌ها و ملیت‌ها در این مسیر رنگ می‌بازد؛ همه یکدیگر را با یک جمله می‌شناسند «حب الحسین یجمعنا».

در امتداد جاده، موکب‌ها یکی پس از دیگری صف کشیده‌اند، از چای و قهوه عربی گرفته تا غذا، خدمات درمانی، محل استراحت و حتی تعمیر کفش؛ همه چیز بی‌هیچ چشمداشتی در اختیار زائران قرار می‌گیرد. اینجا واژه «مهمان» تنها یک تعارف نیست؛ شیوه زندگی مردمی است که خدمت به زائران را افتخار می‌دانند.

ابوحسن، خادم یکی از موکب‌های بین راه، از پشت دیگ‌های بزرگ غذا بیرون می‌آید و با صدایی که تلاش دارد رسا باشد می‌گوید «یک سال منتظر همین چند روز هستیم. شاید شبانه‌روز فقط دو سه ساعت بخوابیم، اما وقتی زائری با دعای خیر از اینجا می‌رود، احساس می‌کنیم همه خستگی‌ها ارزش داشته است. ما باور داریم خدمت به زائر امام حسین(ع)، بزرگ‌ترین افتخار زندگی ماست.»

چند متر آن‌طرف‌تر، صف کوتاهی برای گرفتن چای تشکیل شده است. استکان‌های کوچک دست‌به‌دست می‌شوند و بخار چای با بوی هل در هوا می‌پیچد. کسی عجله ندارد. هر چند دقیقه یک‌بار، زائری از راه می‌رسد و بی‌آنکه کسی او را بشناسد، جایی برای نشستن و غذایی گرم پیدا می‌کند.

از عمودهای جاده تا پنجره‌های دل

در میان جمعیت، محمدرضا، زائری از شیراز که برای دومین‌بار در این مسیر قدم برمی‌دارد از حال و هوای حضور در بزرگ‌ترین راهپیمایی مذهبی می‌گوید «وقتی تصاویر اربعین را از تلویزیون می‌دیدم، فکر می‌کردم فقط یک پیاده‌روی طولانی است، اما اینجا فهمیدم اصل ماجرا، آدم‌ها هستند. اگر خسته شوی، چند نفر هم‌زمان پیشنهاد کمک می‌دهند. اگر گرسنه باشی، قبل از اینکه چیزی بگویی، سفره‌ای جلویت پهن می‌شود.»

صدها عمود از پشت سر جا مانده و صدها عمود دیگر پیش روست، اما کمتر کسی از مسافت حرف می‌زند. انگار مقصد، فقط کربلا نیست؛ هر قدم فرصتی است برای تأمل، دعا و بازنگری در خویشتن.

کنار یکی از موکب‌ها، خانواده‌ای از پاکستان مشغول استراحت هستند؛ مادر خانواده در حالی که بطری آب را به دختر خردسالش می‌دهد، تجربه نخستین حضورش در اربعین را اینگونه توصیف می‌کند « ماه‌ها برای این سفر پس‌انداز کردیم. سختی راه را می‌دانستیم، اما چیزی که انتظارش را نداشتیم، این حجم از محبت بود. در هر موکب احساس کردیم به خانه خودمان آمده‌ایم. زبان همدیگر را نمی‌دانیم، اما لبخند و احترام، ترجمه نمی‌خواهد.»

کمی جلوتر، گروهی از جوانان عراقی مشغول توزیع آب خنک میان زائران هستند «پدرم سال‌ها خادم موکب بود. از کودکی یاد گرفتیم که این روزها باید هر کاری از دستمان برمی‌آید برای زائر انجام دهیم. شاید یک بطری آب چیز کوچکی باشد، اما اگر خستگی یک نفر را کمتر کند، برای ما ارزش زیادی دارد.»

در مسیر، تنها صدای قدم‌ها نیست که شنیده می‌شود. گاهی نوحه‌ای از بلندگوی موکبی پخش می‌شود، گاهی گروهی از زائران دسته‌جمعی زیارت اربعین می‌خوانند و گاهی سکوت، بلندترین صدای جاده است؛ سکوتی که در چهره کسانی دیده می‌شود که بی‌آنکه حرفی بزنند، اشک از گونه‌هایشان جاری است.

اینجا مرزها کم‌رنگ شده‌اند، پرچم ایران کنار پرچم عراق، لبنان، پاکستان، هند، افغانستان، ترکیه و ده‌ها کشور دیگر دیده می‌شود، هر کدام با زبان خود سخن می‌گویند، اما مقصد و انگیزه، مشترک است.

زینب، دانشجوی لبنانی که نخستین‌بار در این مراسم شرکت کرده است، سفرش را اینگونه می‌کند «قبل از سفر، دوستانم از حال و هوای اربعین گفته بودند، اما هیچ تصویری نمی‌تواند این احساس را منتقل کند. وقتی میلیون‌ها نفر با آرامش کنار هم حرکت می‌کنند و هر کس تلاش می‌کند باری از دوش دیگری بردارد، معنای همدلی را از نزدیک می‌بینی.»

از عمودهای جاده تا پنجره‌های دل

وقتی دل، زائر می‌شود

در میان سیل مشتاقان، هستند کسانی که امسال سهمشان از اربعین، نه جاده نجف، که چشم دوختن به تصاویر زنده و بدرقه زائران از پشت قاب تلفن همراه است؛ جاماندگانی که دلشان کیلومترها جلوتر از جسمشان راهی کربلا شده است.

مادر میانسالی که سال گذشته همراه همسرش در پیاده‌روی اربعین حضور داشته، امسال به دلیل بیماری توان سفر ندارد؛ با صدایی که گاه از بغض می‌شکند، می‌گوید «هر بار که تصویر مسیر را می‌بینم، انگار دلم همان‌جا جا مانده است. از خدا خواستم اگر قسمت نشد بروم، دست‌کم دلم از این قافله دور نماند. هر روز زیارت اربعین را می‌خوانم و دعا می‌کنم سال آینده دوباره زائر شوم.»

محسن، جوانی که به‌دلیل شرایط شغلی امکان سفر پیدا نکرده است، نگاه متفاوتی به جاماندن دارد «سخت است وقتی دوستانت در مسیرند و تو باید سر کار باشی، اما فکر می‌کنم اربعین فقط در جاده خلاصه نمی‌شود. این چند روز تلاش کردم هر کاری از دستم برمی‌آید انجام دهم؛ از خدمت به زائرانی که از سفر برمی‌گردند تا کمک به موکب‌های شهر. شاید این هم سهم کوچکی از ارادت باشد.»

در شهرهای مختلف نیز حال و هوای جاماندگان، رنگ و بوی اربعین گرفته است. مساجد، حسینیه‌ها و موکب‌های محلی میزبان کسانی هستند که فرصت حضور در عراق را نداشته‌اند. برخی با برپایی پیاده‌روی‌های نمادین، برخی با اطعام عزاداران و برخی دیگر با نذر و خدمت، تلاش می‌کنند فاصله جغرافیایی را با پیوند قلبی جبران کنند.

شاید تفاوت میان زائر و جامانده، تنها در فاصله‌ای جغرافیایی باشد؛ یکی میان عمودهای جاده قدم برمی‌دارد و دیگری میان دلتنگی، دعا و انتظار. اما هر دو، در یک سلام مشترکند؛ سلامی که از هر نقطه‌ای می‌تواند به سوی کربلا روانه شود.

از عمودهای جاده تا پنجره‌های دل

هرچه عمودها کمتر می‌شوند، اشتیاق زائران بیشتر می‌شود. بعضی زیر لب دعا می‌خوانند، بعضی نام عزیزانشان را زمزمه می‌کنند و بعضی تنها به گنبدی فکر می‌کنند که قرار است پس از روزها پیاده‌روی، برای نخستین بار در افق نمایان شود.

اربعین، فقط یک آیین مذهبی نیست؛ نمایشگاهی از همدلی، ایثار و مشارکت مردمی است؛ روایتی که زائر و خادم و حتی جامانده، هر کدام به شکلی در نگارش آن سهم دارند. یکی با قدم‌هایش، یکی با خدمت بی‌منت و دیگری با اشک، دعا و انتظار.

وقتی خورشید آرام‌آرام رو به غروب می‌رود، جاده هنوز بیدار است. زائرانی که از کنار عمودها عبور می‌کنند، شاید خسته باشند، اما برق امید در نگاهشان موج می‌زند. این مسیر، هر سال تکرار می‌شود، اما برای هر دل، داستانی تازه دارد؛ داستانی که از یک قدم آغاز می‌شود و به سلامی در حرم امام حسین(ع) ختم می‌شود؛ سلامی که برای بسیاری، پایان راه نیست، بلکه آغاز عهدی دوباره با آرمان‌های عاشوراست.

آن‌ها که امسال از این سفر جا مانده‌اند، امید دارند که سال آینده، این سلام را نه از راه دور، که در کنار گنبد طلایی سیدالشهدا(ع) زمزمه کنند.