شناسهٔ خبر: 79196711 - سرویس استانی
نسخه قابل چاپ منبع: ایرنا | لینک خبر

سدنا؛ نذر جاری در رگ‌های اربعین

بیرجند - ایرنا - از بین قطرات آبی که از مهپاش‌های شارع‌العباس کربلا در هوا پراکنده می‌شد، نگاهم به ضریح زیبا و دلبرانه حضرت عباس (ع) بود که التماس دخترکی برای تعارف شربت لیمو توجهم را جلب کرد.

صاحب‌خبر -

به گزارش ایرنا، به آخر خیابان شارع‌العباس (ع) رسیده بودم، دیگر چیزی به وصال یار نمانده بود. قطرات آبی که از مهپاش‌ها ترشح و معلق به سمت زمین سرازیر می‌شدند زیر آفتاب داغ ظهر یک روز مانده به اربعین، رنگین کمانی را تشکیل داده بودند.

من بی‌قرار رسیدن به حرم عمو عباس برای تسکین ۲ سال فراق و شکایت‌هایی که قرار بود آنجا مانند عقده‌ای در دل‌مانده سرباز کنند که ناگهان متوجه دخترکی عرب حدود هشت ساله با عبایه‌ای کوچک شدم که با اصرار و التماس سعی در متقاعد کردن من برای مراجعه به موکبشان و نوشیدن شربت داشت."تفضل زائر"

عجله داشتم و می‌خواستم به راهم ادامه دهم. اما نمی‌دانم چشمان معصوم دخترک بود که باعث شد دستش را پس نزنم و لیوان را از دست‌های نحیف و کوچکش بگیرم یا قصه دردناکی که پشت این نذر خوابیده بود؟

لیوان را از دخترک گرفتم و چند قدم آنطرف‌تر به سمت پیشخوان موکب بردم. چند مرد داخل موکب ایستاده بودند و خیلی جلد و چابک لیوان‌های زائران را از شربت پر می‌کردند.

لیوان را به سمت یکی از خادمان موکب بردم و کمی بعد لیوان پر شد از شربت لیمو، خنکای شربت از پشت لیوان یک بار مصرف پلاستیکی با نک انگشتانم برخورد و مرا تشویق به نوشیدنش می‌کرد.

شربت را جرعه جرعه نوشیدم. حس خوبی داشت طعم دلچسبی که هرگز تجربه نکرده بودم. من که پاهایم بعد از طی مسیر مشایه و طریق الحسین خسته بودند، خواستم کمی زیر نم‌نم آبی که از مهپاش‌ها می‌پاشید خنک شوم و استراحت کنم. برای همین به دخترک نگاه کردم نگاه نافذی داشت با گوشه چشمش نگاهم می‌کرد به سمتش رفتم و در حالی که با انگشت روی صورتش می‌کشیدم، پرسیدم‌ مااسمک؟ و دخترک با صدای ظریف جواب داد: سدنا.

لیوان را دوباره به سمت پیشخوان موکب بردم. مردی که آنجا ایستاده بود اینبار لیوان را از شربت سیاه‌رنگ لیمو عمانی پر کرد. چندی بعد قطره‌های شبنم در هوای داغ تابستان عراق، بر پشت لیوان خودنمایی می‌کرد. اینبار شربت را در چند جرعه نوشیدم و به مولای لب تشنه‌مان سلام دادم.

دخترک همانطور که سعی در پخش کردن لیوان‌ها بین زائران می‌کرد، نگاه زیرکانه‌ای هم به من می‌انداخت. لبخندی زیبا چهره کوچکش و ظریفش را پوشاند. تصمیم گرفتم شکسته و بسته با دخترک صحبت کنم برای همین به او نزدیک تر شدم و پرسیدم: هوای گرم تو را اذیت نمی‌کند؟ و دخترک سرش را به نشانه اینکه نه اذیت نمی‌شوم، تکان داد.

همینطور که سعی می‌کردم با دخترک ارتباط برقرار کنم، خودم را به دختر معرفی کردم و به او فهماندم که خبرنگارم.

‌مردی که شربت را در لیوان‌ها می‌ریخت، حواسش به ارتباط من و دخترک بود و با لهجه عربی به زبان فارسی گفت: سدنا نذر دارد. آفتاب و گرما اذیتش نمی‌کند چون می‌خواهد به نیابت از مادرش که عاشق آقا ابالفضل العباس و امام حسین (ع) بود، خدمت کند.

‌از اینکه متوجه فارسی صحبت کردن پدرش شدم، خوشحال شدم و از او سئوال کردم: سدنا چند ساعت در روز در موکب کمک می‌دهد؟ و مرد ادامه داد: دخترم تمام زمان فعالیت موکب اینجاست و کمک می‌کند.

‌از او پرسیدم می‌توانم بپرسم نذر مادر سدنا چیه؟ و پدرش ادامه داد: زمانی سدنا به دنیا آمد، بیمار شد، مادرش نذر کرد هر سال اربعین اینجا به زائران حضرت ابوالفضل العباس و حضرت امام حسین(ع) شربت بدهد.

او آهی کشید و ادامه داد: سدنا سلامتیش را به‌دست آورد اما مادرش یک سال بعد درگیر بیماری شد و از دنیا رفت.

‌چشمانم ناخواسته به سمت دخترک چرخید، او با التماس به زائران لیوان می‌داد و سعی داشت زوار را به خوشمزه و خنک بودن شربت متقاعد کند. دخترک معصومانه و آرام نذر مادری را ادا می‌کرد که برای سلامتی دخترش با حسین معامله کرده بود و حالا خودش در کنار سدنا نبود.

‌نمی‌دانم مادر سدنا چه معامله‌ای با حسین (ع) کرده بود که اکنون جایش در کنار دخترش در اربعین و محل ادا کردن نذر خالی است.

پدرش می‌گوید عشق به حسین و عباس در دل سدنا و برادرانش موج می‌زند. او معترف است که هر سال چند هفته مانده به اربعین فرزندانش با کمک او مقدمات موکب را آماده می‌کنند و تا یک روز بعد از اربعین به زائران در کربلا خدمات می‌دهند.

سدنا؛ نذر جاری در رگ‌های اربعین

نگاهش کردم، دخترک همچنان غرق در تلاش برای پخش کردن لیوان‌ها بین زائران بود و من در حالی که به دست‌های کوچک و چشم‌های زیبا و نافذش نگاه می‌کردم از آنها دور شدم و خیابان شارع العباس یا به تعبیری خیابان عشاق را به مقصد حرم علمدار کربلا ترک کردم تا شاید مرهمی باشد بر همه دردهایی که کشیدم و نتوانستم فریاد برآورم. تا شاید برای دل‌های پر دردی چون دل سدنای کوچک دعا کنم.

از سدنا دور شدم اما چهره معصوم و خدمتگزاریش را به زائران اربعین و درد بزرگی را که در سینه دارد هرگز فراموش نخواهم کرد.