شناسهٔ خبر: 79194825 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: تقریب | لینک خبر

واشنگتن با سیاست‌های خود، نظام بین‌الملل را متزلزل کرده است

دکتر محمد هزیمه کارشناس امور بین‌الملل در این تحلیل راهبردی با واکاوی ابعاد سلطه‌جویانه واشنگتن، جنگ علیه ایران را بخشی از یک کارزار جهانی برای حفظ هژمونی دلار و جلوگیری از ظهور قدرت‌های نوظهور می‌داند.

صاحب‌خبر - دکتر محمد هزیمه کارشناس امور بین‌الملل در یادداشتی تحلیلی تأکید می‌کند که منطقه خاورمیانه تحت تأثیر جنگی بزرگ قرار دارد که ترکش‌های آن جهان را درنوردیده و لرزه بر اندام پایتخت‌های تصمیم‌گیرنده جهان انداخته است. این جنگ، فراتر از جغرافیای میدان‌های نبرد، جهان را به جبهه‌ای رودررو تبدیل کرده و حقیقت جنگ و اهداف پروژه آمریکایی را عریان ساخته است. آمریکا دیگر نه در قامت یک کنشگر سیاسی، بلکه در چهره یک قدرت اشغالگر ظاهر شده که هدفش به زنجیر کشیدن ملل و سلطه بر ثروت‌های آنان، اعم از نفت، معادن و آبراه‌های استراتژیک است.

واشنگتن با بهره‌گیری از سرمایه‌داریِ حریص و نفوذ شرکت‌های فراملیتی، در پی ترسیم مجدد نقشه‌های ژئوپلیتیک جهان بر اساس منافع خود است و سعی دارد با ابزار اقتصاد و زور، تصمیمات جهانی را به نفع استقرار مورد نظر خود تغییر دهد.

واشنگتن با سیاست‌های خود، نظام بین‌الملل را متزلزل کرده و نهادهای آن را از محتوایشان تهی ساخته تا از آن‌ها به عنوان چماقی علیه مخالفان یا کسانی که مسیر توسعه‌طلبی‌اش را به سمت شرق و غرب مسدود می‌کنند، استفاده کند.

در غرب، آمریکا با کابوس چین زندگی می‌کند؛ غولی اقتصادی با توان نظامی که رشد آن به‌قدری سریع بوده که آمریکا با تمام توانش در مهار آن ناتوان مانده است. چین نه تنها به عنوان بزرگ‌ترین بازار محصولات آمریکایی و مهم‌ترین مصرف‌کننده صنایع این کشور، بلکه به عنوان سرمایه‌گذار بزرگ در اوراق خزانه‌داری آمریکا، نفوذی دارد که واشنگتن را نگران کرده است. این نفوذ، سلاح اصلی آمریکا یعنی دلار را تهدید می‌کند؛ سلاحی که به واشنگتن قدرت وضع تحریم و دیکته کردن اراده اقتصادی‌اش بر جهان را داده است.

در حافظه مسئولان آمریکایی، بحران دلار در اوایل دهه هفتاد میلادی و اعتراض رئیس‌جمهور فرانسه به چاپ بی‌رویه دلار زنده است؛ رویدادی که به توافقِ پیوند دلار با نفت خلیج‌ فارس (پترودلار) انجامید و پایه‌ای برای تثبیت نقش اقتصادی و نفوذ سیاسی آمریکا شد. پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، آمریکا با این ابزار، جهان را بازسازی کرد و تا قلب اروپا و خاورمیانه گسترش یافت و با ایجاد پایگاه‌های نظامی، کنترل کامل تصمیمات سیاسی منطقه را در دست گرفت. دولت‌های منطقه از مادرید تا اسلو را با دروازه عادی‌سازی به صف تسلیم کشاند.

در این میان، سناریوی بهار عربی که قرار بود استقرار دولت‌ها را به بازی بگیرد، خود به پاییز نظام‌هایی تبدیل شد که دیگر برای آمریکا باری اضافه بودند. اما این متغیرها نتیجه‌ای معکوس داشت. ایران با پایداری بر اصول انقلاب خود و ترویج فرهنگ مقاومت، به سنگ بنای تحولی جهانی تبدیل شد.

این فرهنگ آگاهی‌بخش، ملت‌های منطقه را از چاه تسلیم و تونل‌های ارتجاع به سوی مواجهه سوق داد و محور مقاومتی شکل گرفت که سدی منیع در برابر پروژه خاورمیانه جدید و نقشه‌های توسعه‌طلبانه بر اساس اسرائیل بزرگ (مطابق دیدگاه توراتی که نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی در سازمان ملل ترسیم کرد) شد.

طرح خاورمیانه جدید که پیش‌تر کاندولیزا رایس در جنگ 33 روزه لبنان از آن سخن گفته بود و به دنبال تجزیه کشورها به موجودیت‌های مذهبی و قومی متخاصم بود، در سال ۲۰۰۶ شکست خورد و با فروپاشی سناریوی بهار عربی، به بن‌بست رسید. اکنون که جنگ علیه ایران به عنوان قلب محور مقاومت در جریان است، پرسش اساسی این است: آیا آمریکا پیروز شده یا شکست خورده است؟ و آیا ترامپ شکست در برابر ایران را می‌پذیرد؟

تداوم این جنگ به عوامل متعددی بستگی دارد؛ از جمله محاسبات ترامپ و مشاورانش و ناتوانی واشنگتن در مدیریت یک جنگ نامعلوم با عواقبی که مردم آمریکا را درگیر می‌کند. آنچه در نهایت تصمیم‌گیرنده است، میدان نبرد و ترس آمریکا از واکنش‌های داخلی و خشم مردمی است که تحت تأثیر ماجراجویی‌های ترامپ قرار گرفته‌اند؛ رهبری که فاقد صلاحیت‌های لازم برای هدایت آمریکاست و نمی‌توان او را با رهبران تأثیرگذار تاریخ این کشور مقایسه کرد.

انتهای پیام/