انبوه رسانههای متمرکز بر ایران و بازنماییهای مبتنی بر «حادواقعیت» یا آنچه میتوان از آن با عنوان «واقعیت مضاعف» یاد کرد، امکان بروز خطا و شکلگیری زنجیرهای نامرئی از سوگیریهای شناختی را در سطوح مختلف تصمیمگیری افزایش داده است. در چنین فضایی، یکپارچگی پروتکلهای تصمیمگیری از مرکز تا استانها و شهرستانها ممکن است تحت تأثیر تیترسازیها، بزرگنمایی بحرانهای اخیر و اتکا به کدهای امنیتی پیشین قرار گیرد.
تجربه جلسات رسمی، کمیسیونهای تخصصی و گفتوگوهای کارشناسی در سطوح گوناگون نشان میدهد که در بسیاری از موارد، رویدادها و تیترهای خبری بهسرعت کدگذاری شده و از سطح یک مسئله اجتماعی در شهرستان، به مسئلهای استانی، سیاسی و گاه امنیتی تبدیل میشوند. این دومینوی بحران، تمرکز دستگاهها، منابع اعتباری و حتی سناریوهای بودجهای سالهای آینده را به سوی یک رخداد موقت سوق میدهد؛ در حالی که متغیرهای مهم فرآیندی و روندهای بلندمدت، در برابر وزن سنگین یک رویداد، کمرنگ میشوند.
مسئله اصلی، تقدم یافتن «رخداد» بر «فرآیند» است. تصمیمگیری مبتنی بر آخرین خبر، اگرچه در ظاهر واکنشی سریع و قاطع به نظر میرسد، اما در عمل میتواند نظام اجرایی را از شناخت گسلهای آرام، عمیق و انباشته اجتماعی بازدارد. برای نمونه، آخرین حادثه غرقشدگی در سواحل، یک نزاع دستهجمعی یا تجمع صنفی ممکن است بهدلیل تازگی، شدت بازتاب رسانهای و برانگیختن احساسات عمومی، بزرگتر از اندازه واقعی خود دیده شود و ذهن تصمیمگیر را تحت تأثیر قرار دهد.
این وضعیت، نمونهای از «تله در دسترس بودن» است؛ یعنی تمایل ذهن به بزرگنمایی پدیدههایی که تازهتر، پررنگتر و رسانهایتر هستند. پیامد چنین سوگیریای در استانها میتواند هدایت منابع، نیروها و اعتبارها به سوی نقطهای باشد که آخرینبار «صدا» کرده است؛ در حالی که مسائل کمصدا اما عمیقتر در حاشیه شهرها، محلات کمبرخوردار یا حوزههای فرهنگی و اجتماعی، بدون مداخله مؤثر باقی میمانند. مدیریت بر مبنای آخرین خبر، بیش از آنکه راهبردی برای پیشگیری باشد، دویدن به دنبال سایههاست.
در کنار این مسئله، «خوشبینی بیش از حد» نیز یکی از تلههای مهم در طراحی و اجرای طرحهای اجتماعی است. بسیاری از برنامههای کاهش آسیبهای اجتماعی، مدیریت سواحل یا ساماندهی مناسبتهای پرجمعیت، بر مبنای بهترین سناریو طراحی میشوند؛ یعنی فرض بر مساعد بودن شرایط جوی، تأمین بهموقع اعتبارات، هماهنگی کامل دستگاهها و اجرای دقیق مصوبات است. تجربه اما نشان داده است که هرگونه اختلال در این زنجیره، بهویژه در تعطیلات چندروزه و هنگام افزایش ناگهانی جمعیت، میتواند ظرفیتهای اجرایی را با چالش جدی مواجه کند.
طرحهایی که برای بدترین سناریو آماده نشدهاند، در نخستین مواجهه با یک وضعیت غیرمنتظره آسیبپذیر میشوند. امنیت پایدار، بیش از هر چیز، محصول پیشبینی واقعبینانه، طراحی مبتنی بر سناریوهای سخت و اجرای مبتنی بر عقلانیت و داده است؛ نه خوشبینی به تحقق کامل همه پیشفرضها.
از سوی دیگر، لنگر انداختن بر کدهای امنیتی و الگوهای فرهنگی گذشته، مانع مهمی برای فهم تحولات جدید است. تحلیل رفتارهای فرهنگی و اجتماعی جوانان، بهویژه در شهرهای ساحلی و مناطق در معرض تغییرات سریع جمعیتی و رسانهای، همچنان در برخی موارد با کلیشههای دهههای گذشته صورت میگیرد. حال آنکه بازیگران، رسانهها، شبکههای مرجع و شیوههای اثرگذاری تغییر کردهاند و ابزارهای مداخله سنتی، بهتنهایی پاسخگوی شرایط کنونی نیستند.
اتکا به راهحلهای صرفاً انتظامی نیز میتواند فرصت استفاده از ظرفیتهای مدنی، نهادهای محلی، سازمانهای مردمنهاد و سازوکارهای خودتنظیمی اجتماعی را محدود کند. بازتعریف نقش جامعه در مدیریت مسائل اجتماعی، نه به معنای کاهش مسئولیت نهادهای رسمی، بلکه مکملی ضروری برای افزایش تابآوری و پیشگیری از سرریز شدن مسائل است.
نقش رسانهها در این میان تعیینکننده است. رسانهها با قاببندی، تکرار و اولویتبندی اخبار، میتوانند برداشت عمومی و حتی دستورکار تصمیمگیری را شکل دهند. هنگامی که تاریخ رویدادها بر اساس نظم تیترها بازتعریف میشود، فاصله میان واقعیت میدانی و تصویر رسانهای از واقعیت افزایش مییابد. این چالش البته محدود به ایران نیست و بسیاری از کشورها، پس از مواجهه با بحرانهای اجتماعی گسترده، در پروتکلهای امنیتی، شیوههای تحلیل داده و الگوهای مداخله خود بازنگری کردهاند.
آنچه در این نوشتار اهمیت دارد، بیش از ارائه پاسخهای قطعی، طرح درست پرسشهاست: آیا تصمیمگیریهای ما بر پایه دادههای بلندمدت و تحلیل روندها انجام میشود یا تحت تأثیر آخرین تیتر و بحران؟ آیا منابع به سمت ریشههای مسئله هدایت میشوند یا صرفاً برای مهار نمودهای آشکار آن هزینه میشوند؟ و آیا سازوکارهای موجود توان تشخیص پیوندهای پنهان میان حوزههای اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و امنیتی را دارند؟
زنجیره پیوسته میان این حوزهها، عامل مهمی در سرریز شدن پیامدهای ناخواسته و شکلگیری دومینوی خاموش بحرانهاست. از این رو، فهم فرآیندها باید بر تحلیل صرف رویدادها تقدم یابد. شناخت الگوهای ناکارآمد تخصیص منابع، اصلاح زنجیرههای تصمیمگیری و تقویت نگاه پیشگیرانه، میتواند از هدررفت اعتبارها و فرصتها جلوگیری کرده و نظام تصمیمسازی را برای مواجهه مؤثرتر با مسائل آینده آماده کند.
در نهایت، تصمیمگیران باید میان «صدای بلند یک رویداد» و «عمق واقعی یک مسئله» تمایز قائل شوند. آیندهنگری در مدیریت اجتماعی و امنیتی، با افزایش حساسیت نسبت به آخرین بحران حاصل نمیشود؛ بلکه محصول شناخت فرآیندها، تحلیل پیوسته دادهها، طراحی سناریوهای واقعبینانه و سرمایهگذاری بر پیشگیری است.
*دکترای علوم سیاسی و پژوهشگر جامعهشناسی