تقديم به اهل قلم بلوچ زبان به ويژه محمد بلوچزهي كه در روزنامه اعتماد يادداشت مينويسد.
در خبرها آمده بود كه پخش اخبار به زبان بلوچي براي نخستينبار از صداوسيما آغاز شده است. اين بخش خبري، هر روز جز ايام تعطيل، ساعت ۱۹ از شبكه استاني هامون پخش ميشود. در نگاه نخست، شايد اين اقدام تصميمي محلي به نظر برسد، اما از منظر جامعهشناختي و سياستگذاري ملي، اهميت آن نه در پخش چند دقيقه خبر، بلكه در به رسميت شناختن نمادين بخشي از هويت فرهنگي ايرانيان است كه سالها در حاشيه رسانه رسمي قرار داشته است. پخش اخبار به زبان بلوچي را بايد در چارچوب مساله بزرگتر «نسبت هويت ملي با تكثر فرهنگي» فهم كرد. تنوع قومي و زباني در ايران، نه يك تهديد ذاتي، بلكه از مهمترين سرمايههاي فرهنگي كشور است. با اين حال، در دورههايي از تاريخ معاصر، تحت تاثير الگوهاي يكسانسازي فرهنگي، اين تكثر به مثابه مسالهاي امنيتي فهم شده است. نتيجه چنين نگاهي، محدود شدن مجاري ابراز هويت اقوام و ايجاد فاصله ميان «ايران رسمي» و «ايران واقعي» بوده است. وقتي نوشتههاي نويسندگان بومي و اهل قلم بلوچ، مانند محمد بلوچزهي را در روزنامه اعتماد ميخوانيم، احساس همخانگي در خانواده بزرگ ايران در ما زنده ميشود. اما همين تجربه اين پرسش را پيش ميكشد كه چرا حضور مردم نجيب بلوچ در رسانههاي ما تا اين حد كمرنگ بوده و بازنمايي اين ديار همواره با كليشههاي فرسودهاي چون ناامني گره خورده است؟ هر قومي براي حضور موثر در ساحت ملي، نيازمند آن است كه فرهنگ خود را با زبان و روايت خويش بازتعريف كند. زبان، حامل حافظه جمعي و زيستجهان يك قوم است؛ بنابراين گسترش زبانهاي اقوام ايراني در رسانهها اقدامي در جهت تقويت انسجام ملي است، نه تضعيف آن. در مقابل، همواره نوعي ذهنيت ضدتكثر وجود داشته كه زبانهاي اقوام را در تعارض با انسجام ملي ميداند.
نمود عيني اين نگرش را ميتوان در روايت عزتالله ضرغامي، رييس پيشين صداوسيما ديد كه اشاره كرده است چگونه تعللهاي برخي نهادها، مانع از شكلگيري شبكه سراسري تركي آذربايجاني شد. اين تجربهها نشان ميدهند كه در ذهن برخي سياستگذاران، زبانهاي محلي هنوز به عنوان رقيب زبان فارسي يا تهديد امنيتي تلقي ميشوند؛ در حالي كه اتفاقا انسداد اين مجاري رسمي، زمينهساز سرخوردگي و بروز پديده نوظهور «زبانستيزي تقابلي» در فضاي مجازي ميشود؛ پديدهاي كه در آن، افراد تحت تاثير سياستهاي غلط گذشته، به نفي متقابل و تشكيك در زبانهاي يكديگر روي ميآورند.
از اين زاويه، پخش اخبار به زبان بلوچي، هرچند محدود، گامي مثبت و آغازگر نوعي سياست فرهنگي واقعبينانهتر است. با اين حال، سيستان و بلوچستان نيازمند تغيير نگاهي بنيادين است كه از حصار كليشهها بيرون بيايد. نگاهي كه از گاندوي بلوچستان كليشهاي براي اشاره به جاسوسي و خشونت نسازد و پيوند عميق و مهربانانه مردم بلوچ با زيستبومشان را در روزگارهاي خشكسالي ببيند. اين ديار نيازمند نگاهي است كه خطر انقراض خرس سياه بلوچي («مم») را همتراز يوز ايراني بداند و لباس تيمهاي ملي را به نقش آن مزين كند.
اين سرزمين نيازمند نگاهي است كه بتواند از دختران نخبه بلوچ چون «ساره اميري» (كه در امارات وزير مشاور در علوم پيشرفته شد) در موطن خود بهره بگيرد؛ نگاهي كه كپر را به عنوان كلاس درس به رسميت نشناسد و با بهبود امكانات بهداشتي، درماني و آموزشي، خواب را بر سياستگذاران حرام كند تا به مسائلي چون بازماندگي از تحصيل، كودكهمسري و زايمان در سنين پايين پايان داده شود.
اگر بازنمايي فرهنگي و زباني با بهبود واقعي زيست اجتماعي همراه نباشد، به كنشي نمادين و بياثر تقليل مييابد. ما نيازمند «سياست فرهنگي مادرانه» هستيم. ايران مامن و مادر فرهنگهاي مختلف منطقه است و منش رفتاري حاكميت و نخبگان نيز بايد مادرانه باشد؛ منشي كه تفاوت فرزندانش را به رسميت ميشناسد، اعتماد جلب ميكند و خانه را براي همه امن و آغوشگشا نگه ميدارد. اگر ايران به عنوان سرزمين مادري، محل پرورش فرهنگ اقوام در زمينههاي هنر، ادبيات و رسانه باشد، جهت نگاه نخبگان كشورهاي همسايه به سمت ايران خواهد بود.
بلوچهاي اهل قلم، بهتر از هر كس ديگري ميتوانند زنگ طلايي بيدارباش را براي سياستگذاران به صدا درآورند و همه ما را به پاسباني از «چشم اقيانوس ميهن» دعوت كنند. آغاز پخش اخبار به زبان بلوچي، اگرچه دير است، اما ميتواند نقطه شروع بازانديشي در سياستگذاري فرهنگي ايران باشد؛ ايراني نيرومندتر كه در آن همه فرزندان ميهن، همزمان با حفظ زبان مادري خود، در آينه هويتي ملي، عادلانه و مهربان به هم پيوند ميخورند.