شناسهٔ خبر: 79185721 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

بازدارندگي فعال فصل تازه راهبرد ايران

بابك كاظمي

صاحب‌خبر -

تحولات اخير منطقه اين پرسش مهم را پيش روي تحليلگران قرار داده است كه آيا جمهوري اسلامي ايران در حال عبور از الگوي سنتي بازدارندگي و ورود به مرحله‌اي تازه از راهبرد امنيتي خود است يا خير؟ آنچه در روزهاي اخير مشاهده شد دست‌كم در سطح تحليل اين تصور را تقويت كرده است كه تهران ديگر صرفا منتظر آغاز حمله از سوي طرف مقابل نمي‌ماند و تلاش مي‌كند با استفاده از ابزارهاي نظامي و سياسي، ابتكار عمل را نيز در اختيار بگيرد. در دهه‌هاي گذشته سياست امنيتي ايران بيشتر بر اصل پاسخ متقابل استوار بود، به اين معنا كه هرگونه اقدام نظامي عليه ايران يا منافع آن با واكنش متناسب روبه‌رو مي‌شد. اين الگو اگرچه توانست هزينه اقدامات دشمنان را افزايش دهد، اما همواره اين انتقاد را نيز به همراه داشت كه زمان و مكان درگيري را طرف مقابل تعيين مي‌كند و ايران تنها در مقام پاسخ‌دهنده ظاهر مي‌شود. اگر تحليل‌هاي موجود درباره رويداد اخير درست باشد، اكنون مي‌توان از شكل‌گيري الگويي متفاوت سخن گفت. الگويي كه بر پايه بازدارندگي فعال بنا شده است در اين رويكرد صرف وجود نشانه‌هايي از يك تهديد قريب‌الوقوع مي‌تواند زمينه اقدام پيشدستانه را فراهم كند. هدف چنين راهبردي آغاز جنگ نيست، بلكه جلوگيري از شكل‌گيري شرايطي است كه در نهايت به جنگي گسترده منجر شود. ديدارهاي سياسي ميان رهبران امريكا و اسراييل همواره براي تهران داراي اهميت راهبردي بوده است، زيرا بسياري از تصميم‌هاي امنيتي و نظامي در چنين مقاطع حساسي مورد بررسي قرار مي‌گيرد. اگر حمله اخير را در همين چارچوب تحليل كنيم، مي‌توان آن را بيش از آنكه يك عمليات صرفا نظامي بدانيم، يك پيام سياسي ارزيابي كرد. پيامي كه مخاطب اصلي آن تصميم‌گيران امريكايي بودند تا هزينه ورود به هرگونه ماجراجويي تازه عليه ايران را از پيش محاسبه كنند. در اين ميان نوع تسليحات مورد استفاده نيز مي‌تواند حامل پيام باشد. برخي تحليلگران معتقدند استفاده از موشك‌هاي قديمي‌تر در چنين عملياتي شايد به معناي آن باشد كه هدف اصلي ايجاد خسارت گسترده نبوده، بلكه ارسال يك هشدار حساب شده مدنظر قرار داشته است.

در روابط بين‌الملل گاهي قدرت واقعي نه در ميزان تخريب، بلكه در توانايي ارسال پيام بدون عبور از آستانه يك جنگ فراگير معنا پيدا مي‌كند.
بازدارندگي زماني موفق است كه طرف مقابل به اين نتيجه برسد ادامه مسير پرهزينه خواهد بود. ايران طي سال‌هاي گذشته بارها نشان داده است كه در صورت تهديد مستقيم از پاسخ نظامي اجتناب نمي‌كند، اما اگر اكنون مرحله تازه‌اي آغاز شده باشد مفهوم بازدارندگي نيز دچار تغيير خواهد شد، زيرا از اين پس ممكن است محاسبات امنيتي تهران بر پايه جلوگيري از وقوع حمله شكل بگيرد نه صرفا پاسخ به حمله انجام شده.
البته چنين راهبردي مزايا و مخاطرات خاص خود را نيز دارد. مهم‌ترين مزيت آن، افزايش قدرت بازدارندگي و كاهش احتمال غافلگيري است، زيرا دشمن مي‌داند كه هرگونه برنامه‌ريزي براي حمله ممكن است پيش از اجرا با واكنش روبه‌رو شود، اما در مقابل خطر افزايش سوءبرداشت نيز وجود دارد، زيرا هر اقدام پيشدستانه مي‌تواند از سوي طرف مقابل به عنوان آغاز يك جنگ تعبير شود و چرخه‌اي از تنش‌هاي متقابل را شكل دهد.
از سوي ديگر اين تحول مي‌تواند معادلات امنيتي منطقه را نيز دگرگون كند. كشورهاي منطقه همواره تلاش كرده‌اند ميان ايران- امريكا و اسراييل نوعي توازن شكننده برقرار باشد، اما تغيير در رفتار يكي از بازيگران اصلي مي‌تواند ديگران را نيز وادار به بازنگري در راهبردهاي دفاعي و امنيتي خود كند. در چنين شرايطي ديپلماسي بيش از هر زمان ديگري اهميت پيدا مي‌كند، زيرا نبود كانال‌هاي ارتباطي موثر احتمال محاسبه اشتباه را افزايش خواهد داد.
آنچه امروز بيش از هر چيز اهميت دارد، درك اين واقعيت است كه محيط امنيتي غرب آسيا در حال تغيير است. الگوهاي گذشته ديگر پاسخگوي شرايط جديد نيستند. فناوري‌هاي نوين، سرعت انتقال اطلاعات و تحولات سياسي باعث شده است فاصله ميان تصميم‌گيري و اقدام به ‌شدت كاهش يابد. در چنين فضايي كشورها تلاش مي‌كنند با نمايش اراده و آمادگي نظامي طرف مقابل را از هرگونه اقدام پرهزينه منصرف كنند.
در نهايت بايد گفت اگر فرض تغيير دكترين امنيتي ايران صحيح باشد، منطقه وارد مرحله‌اي تازه از رقابت‌هاي راهبردي شده است. مرحله‌اي كه در آن بازدارندگي تنها به معناي پاسخ دادن نيست، بلكه شامل توانايي پيشگيري از تهديد نيز خواهد بود. موفقيت يا شكست اين رويكرد به نحوه مديريت بحران از سوي همه بازيگران بستگي دارد، زيرا هر اندازه قدرت نظامي اهميت داشته باشد، عقلانيت سياسي و مديريت تنش همچنان تعيين‌كننده‌ترين عامل براي جلوگيري از گسترش درگيري خواهد بود.