شناسهٔ خبر: 79185718 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

ترجمه‌اي در قامت شعر

علی‌اصغر شعردوست

صاحب‌خبر -

تا پيش از گرمارودي، كمتر كسي تصور مي‌كرد كه كلام آسماني را بتوان بازباني ترجمه كرد كه هم روان باشد و هم ادبي؛ زباني كه در آن، معنا با آهنگ‌و فضا و تصوير درآميزد. او در سال ۱۳۲۰ در خانواده‌اي اهل علم ومعرفت‌زاده شد و بعدها، در دانشگاه تهران، در محضر استاداني چون‌ مرتضي‌مطهري و سيدجعفر شهيدي، به عمقِ فرهنگ و ادب فارسي و معارف‌اسلامي دست يافت. اما آنچه او را در تاريخِ ادب و فرهنگ ايران، ماندگاركرده، ترجمه قرآن اوست؛ ترجمه‌اي كه در سال ۱۳۹۰، جايزه كتاب سال‌ جمهوري‌اسلامي‌ايران را دريافت كرد و كلام آسماني را با زباني روان و ادبي به مردم عرضه داشت. اين ترجمه، برخلاف بسياري از ترجمه‌هاي پيشين‌كه به معناي صرف يا لفظ به لفظ بسنده كرده بودند، با تكيه بر فضا و آهنگ و‌ ادبيات كلام، قرآن را به متني زنده و قابل فهم براي مردم امروز تبديل كرد. او‌ همچنين به ترجمه نهج‌البلاغه و صحيفه سجاديه همت گماشت و درسي‌وچهارمين دوره جايزه كتاب سال ايران، در بخش دين و حديث، از اوتقدير شد. اين ترجمه‌ها افزون بر اينكه آثار مكتوبي ارزشمندند، پل‌هايي نيز‌ ميان كلام كهن و زبان امروز به شمار مي‌آيند؛ پل‌هايي كه گرمارودي، با تكيه‌ بر ذوق شاعرانه و دانش عميق خود، آنها را بنا نهاده است. ترجمه او از قرآن، با وجود نقدهايي كه بر آن وارد شده، همچنان يكي از پرمخاطب‌ترين و تأثيرگذارترين ترجمه‌هاي فارسي محسوب مي‌شود و اين‌نشان از آن دارد كه‌ او توانسته است ميان وفاداري به متن و رواني كلام تعادلي برقرار كند كه‌ كمتر مترجمي بدان دست يافته است. اين تعادل، راز ماندگاري ترجمه او در‌ ميان انبوهي از ترجمه‌هاي قرآني است؛ ترجمه‌اي كه هم از عهده انتقال‌ مفاهيم عميق برآمده و هم با روح و ذوق فارسي‌زبانان، هماهنگي و همدلي‌ يافته است.
گرمارودي، در كنار اين ترجمه‌هاي ماندگار، شعرهاي عرفاني و انقلابي و‌ ميهني خود را نيز آفريده است. او كه در دومين جشنواره بين‌المللي شعر فجر، برگزيده بخش شعر آييني شد و در سال ۱۳۸۵، به عنوان چهره ماندگار شعر‌ انتخاب گرديد، در غزل‌ها، چهارپاره‌ها و اشعار سپيد خود، وطن را با ايمان و‌ حماسه و عاشورا قرين ساخته است. مجموعه‌هاي «عبور»، «در سايه‌سارنخل ولايت»، «سرود رگبار»، «چمن لاله»، «خط خون»، «دستچين»، «باران‌اخم»، «گزيده شعر نيستان» و «تا ناكجاآباد»، هر يك، گوشه‌اي از اين‌جهان‌بيني شاعرانه را بازتاب مي‌دهند. در «در سايه‌سار نخل ولايت» و «خط‌خون»، بهاءالدين خرمشاهي، اوج شعر ديني معاصر را مي‌بيند و آن را درشعر نو، بي‌سابقه مي‌خواند. «خط خون» با تصاوير تكان‌دهنده‌اش ازعاشورا و «در سايه‌سار نخل ولايت» با نگاهِ عرفاني‌اش به امام علي (ع)، نشان مي‌دهند كه چگونه شعر نو مي‌تواند مضامين كهن را با زباني تازه و تصاويري بديع بازآفريني كند. گرمارودي در اين آثار، حماسه را از عرفان‌جدا نمي‌سازد و عاشورا را حقيقتي جاري در هويت ايراني به تصوير مي‌كشد كه هرگز به يك رويداد تاريخي فروكاسته نمي‌شود. اين رويكرد، او را به يكي از پيشگامان شعر آييني نوين مبدل ساخته است؛ جايي كه سنت وتجدد در كنار هم قرار مي‌گيرند و از اين هم‌نشيني، شعري‌زاده مي‌شود كه هم ريشه در باورهاي ديني دارد و هم با زبان و احساسات مخاطب امروز، بيگانه  نيست.
«من ميهنم ايران زمين را دوست دارم // اين سرزمين علم و دين را دوست‌دارم». گرمارودي در اين سروده، ايران را با علم و دين گره مي‌زند و عشق به‌وطن را با ايمان و معرفت قرين مي‌سازد. او در ادامه، ايران را خاكي‌ مي‌خواند كه از شهيدان لاله‌گون است و تاريخش از نقش‌ ستم و خون آكنده. اين تصوير، تمامِ حماسه ايراني را در خود جاي داده است؛ حماسه‌اي كه درآن، خاك با خون و تاريخ با ستم و شهيدان با لاله در هم تنيده شده‌اند. درادامه، از خاوران و نور معاني‌و هشتمين  خورشيد دين آسماني سخن‌مي‌گويد و ايران را به مهد علم  و ايثار و دليري پيوند مي‌زند: 
«اينجا كه خاكش از شهيدان لاله‌گون است
تاريخش از نقش ستم، همرنگ خون است
اينجاست مهد علم و ايثار و دليري
اين سرزمين عشق را آسان نگيري
از خاورانش مي‌دمد نور معاني
زان هشتمين خورشيد دين آسماني
ديروز، گل‌هايي چو حافظ داشت ميهن
فردا ازين گل باز خواهد كاشت، ميهن
ديروز، جاي پورِ‌سينا بود و سعدي
فردا بود منزلگه مردان بعدي»
 او با اشاره به حافظ و ابوعلي سينا و سعدي، تاريخ شكوهمند ايران را به رخِ‌ مخاطب مي‌كشد و نشان مي‌دهد كه وطن را نمي‌توان از علم و ادب و عرفان‌ جدا كرد. بوعلي سينا در اين ميان، نه فقط يك نام تاريخي، كه نماد عقل‌ ايراني و حكمت خسرواني است؛ نمادي كه در كنار حافظ و سعدي، هويت‌ فرهنگي ايران را مي‌سازند. اين سه چهره، هر يك به سهم خود، گوشه‌اي ازتمدن ايراني را نمايندگي مي‌كنند: حافظ با عرفان و غزل، سعدي با اخلاق وحكمت عملي  و بوعلي سينا با  فلسفه و علم.
گرمارودي با كنار هم نشاندن اين نام‌ها، تصويري از ايرانِ آرماني خود ترسيم مي‌كند كه در آن، علم و ادب‌ و دين در هم تنيده شده‌اند و اين سه، بنيان‌هاي هويت ايراني را مي‌سازند. او با اين رويكرد، گذشته را نه به عنوان ميراثي مرده، كه به عنوان چشمه‌اي زنده ‌و جاري به تصوير مي‌كشد كه نسل‌هاي آينده نيز مي‌توانند از آن سيراب‌ شوند.
در ادامه، سخن از آرزوي ماندگاري ايران است؛ آرزويي كه در آن، خاك‌گرمارود تا اروند و آستارا تا تُنب‌بزرگ و كوچك، همه، كاشانه ما خوانده‌ مي‌شوند. گرمارودي با اين گستره جغرافيايي، نشان مي‌دهد كه وطن را نه درمرزهاي سياسي، كه در خاك پاك و هم‌ خانه ما بايد جست: 
«از خاك گرمارود تا آن سوي اروند
از آستارا تا كنار رود اروند
هر گوشه و هر جاي آن، كاشانه ماست
تُنب بزرگ و كوچكش هم خانه ماست
من خاك پاك خويشتن را دوست دارم
هم انقلاب و هم وطن را دوست دارم»
 گرمارودي در اين سروده، با زباني كه از عرفان و حماسه و سياست و تاريخ‌ لبريز است، وطن‌دوستي را با ايمان و علم و انقلاب و شهادت در هم مي‌آميزد و از آن، حماسه‌اي مي‌سازد كه در آن، خاك گرمارود و اروند و آستارا و تُنب‌بزرگ و كوچك، همه و همه، در يك حقيقت واحد جمع شده‌اند. او كه در سال۱۳۸۵، به عنوان چهره ماندگار شعر انتخاب شد و در سال ۱۳۹۰، براي‌ ترجمه قرآن، جايزه كتاب سال را دريافت كرد، با اين سروده، به ما مي‌آموزدكه ايران را بايد با چشمِ عشق و علم و ايمان ديد؛ سرزميني كه در عين خاكي‌ بودن، حقيقتي روحاني است كه در علم و دين و شهادت و ايثار و انقلاب و وطن‌دوستي تجلي يافته است. اين شعر، بيانيه‌اي است براي هويت ايراني كه‌ در آن، گذشته و حال و آينده، جغرافيا و فرهنگ و ايمان، همه در يك حقيقت واحد گرد هم آمده‌اند  و اين، بزرگ‌ترين دستاورد او در ادب معاصر ايران‌ است.