شناسهٔ خبر: 79185716 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

رهبري فضاي مجازي يا سربازي آن؟

مهدي قديري بيداخويدي

صاحب‌خبر -

وقتي «ترندها» جاي «اولويت‌ها» را مي‌گيرند
مقدمه: هشدار راهبردي كه جدي گرفته نشد- سال‌ها پيش، رهبر معظم انقلاب در ديداري با نوجوانان، با نگاهي عميق به آينده حكمراني، فرمودند: «اگر رهبر نبودم، دوست داشتم مسوول فضاي مجازي باشم.» اين سخن، فراتر از يك علاقه شخصي، نشان‌دهنده اهميت حياتي اين فضا در اداره كشور و نظام بود. اما امروز با نگاهي به وضعيتِ رهاشده اين فضا، بايد پرسيد: ما در اين ميدان «فرمانده» هستيم يا «سربازِ بي‌اراده»؟
بخش اول: حاكميت در تسخيرِ وايرال‌ها- امروز به نقطه‌اي رسيده‌ايم كه فضاي مجازي نه تنها بر فرهنگ، بلكه بر «اولويت‌هاي حاكميت» هم سايه انداخته است. كار به جايي رسيده كه رسانه ملي و بخش‌هاي خبري سراسري، تنها زماني به يك معضل واكنش نشان مي‌دهند كه آن موضوع در فضاي مجازي «بولد» شده باشد. نمونه اخير آن، ويدئوي تكان‌دهنده فردي به نام «نويد» بود كه در آن با وقاحت تمام به يك خانم تعرض، فحاشي و ضرب‌وشتم مي‌كند. تا زماني كه اين ويدئو در فضاي مجازي نپيچيد، گويي مساله‌اي وجود نداشت؛ اما به محض وايرال شدن، همه دستگاه‌ها بسيج شدند. سوال اينجاست: چند «نويد» ديگر در گوشه و كنار اين مرز و بوم مشغول آسيب زدن هستند كه چون ويدئوي‌شان پخش نشده، در اولويتِ برخورد و اطلاع‌رساني قرار نمي‌گيرند؟ چرا اجازه داده‌ايم «ترندهاي مجازي» براي رسانه‌هاي رسمي و نهادهاي ما تعيين تكليف كنند؟ بسياري از مسائل حياتي كشور، چون جذابيت بصري براي فضاي مجازي ندارند، در سكوت خبري دفن مي‌شوند.
بخش دوم: ارتشِ تصوير‌هاي ناهنجار و ميدان‌داري ناشناس‌هاي بدون علم و اگاهي- در اين فضاي رهاشده، ويترينِ جامعه به دست بلاگرهايي افتاده كه سوختِ اصلي‌شان «فحاشي»، «ركيك‌گويي» و «برهنه‌نمايي» است. براي اين افراد، ديده شدن به هر قيمتي ارزش دارد؛ حتي به قيمتِ لرزاندنِ بنيان خانواده و حيازدايي از نسل جوان. سلبريتي‌ها و چهره‌هاي محبوب نيز با همراهي با اين موج‌هاي مستهجن، عملاً به اين اعمال ناشايست رسميت مي‌بخشند. 

نتيجه اين مي‌شود كه اگر شخصي محتوايي علمي، نجيبانه يا حق‌طلبانه منتشر كند، بايكوت مي‌شود، اما محتواي هجو و بي‌معني با جيغ و هوراي هزاران نفر مواجه مي‌گردد. ما پله‌هاي اول ذهن نوجوان‌مان را به كساني سپرده‌ايم كه الفباي اخلاق را هم نمي‌دانند.
بخش سوم: مغالطه آزادي و برچسب‌زني به ناصحان- فاجعه فرهنگي بزرگ‌تر اينجاست كه در اين فضاي مسموم، جاي «شاكي» و «متهم» عوض شده است. اگر دلسوزي بخواهد تذكر بدهد يا از مرزهاي اخلاقي صيانت كند، بلافاصله با برچسب‌هايي چون «دشمن آزادي» يا «تندروي مذهبي» ترور شخصيت مي‌شود. طرفداران بي‌بندوباري مدام از عدالت دم مي‌زنند، اما به محض اينكه صحبت از «قانون» و «مجازاتِ هنجارشكني» مي‌شود، آن را برنمي‌تابند. بايد پرسيد: كدام عقل سليمي آزادي را با «حق توهين و تعرض» يكي مي‌داند؟ آزادي بدون «مسووليت اجتماعي» و «مرز قانوني» چيزي جز جنگل ديجيتال نيست.
بخش چهارم: متوليان خسته و فقرِ سواد حقوقي- چرا به اينجا رسيديم؟ چون متوليان فضاي مجازي در كشور ما، يا قدرت لازم را ندارند يا در پيچ و خمِ بروكراسي گير كرده‌اند. از سوي ديگر، جامعه ما با فقر شديد «سواد حقوقي و رسانه‌اي» روبروست. مردم بايد بدانند كه فضاي مجازي، منطقه آزاد جرم نيست. فحاشي، انتشار محتواي مستهجن و هتك حرمت در قانون مجازات اسلامي جرم‌انگاري شده است، اما نبودِ برخوردِ قاطع و پيشگيرانه، باعث شده تا خلافكاران مجازي احساس امنيت كنند.
نتيجه‌گيري و راهكار- براي بازپس‌گيري اين سنگر حياتي، بايد از «سربازي منفعل» به «رهبري هوشمند» تغيير وضعيت   بدهيم: 
۱. اقتدار در مديريت: رسانه ملي و نهادهاي امنيتي نبايد دنباله‌روِ ترندهاي مجازي باشند؛ آنها بايد خودشان تعيين‌كننده   اولويت‌ها  باشند.
۲. پايانِ مدارا با هنجارشكنان: قانون نبايد در برابر سلبريتي‌ها و بلاگرهايي كه با فحاشي و برهنگي نان مي‌خورند، كوتاه بيايد. برخورد قاطع با مصاديقي مثل ويدئوي اخير، بايد يك روال باشد نه يك استثناي پس از فشار  رسانه‌اي.
۳. آموزش عمومي: خانواده‌ها بايد بدانند كه رها كردن فرزند در فضاي مجازي بدون سواد رسانه‌اي، سپردن او به مسلخِ  اخلاق  است.
سخن پاياني-  فضاي مجازي، آينده اين كشور است. اگر امروز فرمانِ اين فضا را از دست لوده‌هاي مبتذل و مجازي و هنجارشكنان نگيريم، فردا بايد در ويرانه‌هاي فرهنگي جامعه دنبال تكه‌هاي غيرت و حيا بگرديم. نه حاكميتي باقي مي‌ماند و نه خانواده‌اي. بياييد به جاي سربازي در لشكرِ دروغ و تزوير، رهبري آگاهانه در دنياي ديجيتال را انتخاب كنيم و ذليل الگوريتم‌هاي بيگانه و خودفروخته باقي نمانيم .
كارشناس ارشد حقوق كيفري و جرم‌شناسي