شناسهٔ خبر: 79185694 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

«اعتماد» گزارش مي‌دهد

سوگند در سنگر

روايت دو سالگي دولتي كه درست چند ساعت پس از تحليف، در بستر خطيرترين بحران نظامي چند دهه اخير هدايت كشور با يك جنگ تحميلي را برعهده گرفت

صاحب‌خبر -

گروه گزارش

شب نهم مرداد ۱۴۰۳، زماني كه صحن علني مجلس شوراي اسلامي پس از پايان مراسم تحليف مسعود پزشكيان خاموش شد، كمتر كسي تصور ميكرد كلمات يادشده در آن سوگندنامه رسمي، به اين سرعت در سختترين آزمون عملي تاريخ معاصر ايران محك بخورند. تنها چند ساعت پس از آنكه نهمين رييسجمهور ايران در برابر نمايندگان ملت و مهمانان بينالمللي پيمان وفاداري بست، انفجار در قلب تهران و ترور اسماعيل هنيه، شوكي سهمگين به اركان امنيتي كشور وارد كرد. آن شب، شب پايان يك تشريفات سياسي نبود؛ نقطه آغاز رسمي دوراني بود كه سايه سنگين جنگ را بر تمام مناسبات اجرايي كشور گستراند.

دولت پزشكيان شايد تنها دولت در تاريخ پس از انقلاب باشد كه بيهيچ ماه عسل سياسي يا فرصتي براي تثبيت ساختارهاي مديريتي خود، درست چند ساعت پس از تحليف، عملا اداره كشوري درگير جنگ را تحويل گرفت. وقايع بعدي به سرعت نشان داد كه آن ترور ابتدايي، نه يك حادثه مجزا، بلكه سرآغاز فاز تازه و خشني از تجاوزات مستقيم، تقابلهاي نظامي و فشارهاي امنيتي همهجانبه عليه تماميت ارضي ايران بود. كشوري كه ميبايست تمركز خود را بر اصلاحات اقتصادي و وفاق داخلي بگذارد، ناگهان در قلب يك مناقشه مستقيم و چندلايه منطقهاي قرار گرفت.

از اين منظر، مسعود پزشكيان را بايد «رييسجمهور جنگ» ناميد؛ اما نه به مفهوم رييس دولتي كه در پي كشاكشهاي نظامي يا جريانسازيهاي جنگطلبانه باشد، بلكه به اين معنا كه او مسووليت اجرايي كشوري را برعهده گرفت كه جنگي ناخواسته و تمامعيار بر آن تحميل شده بود. مديريت كشوري كه تحت شديدترين تجاوزات و تحريمها قرار دارد، نيازمند اتخاذ تدابيري بود كه پيش از اين در هيچ پلتفرم انتخاباتي يا برنامهريزي معمول مديريتي پيشبيني نشده بود.

اكنون كه به نقطه آغاز نيمه دوم عمر اين دولت رسيدهايم، مرور دو سال گذشته نشان ميدهد كه تمام تصميمات، ديپلماسيها و سياستهاي داخلي تحتالشعاع سنگين همين وضعيت اضطراري رقم خورده است. پزشكيان و كابينهاش طي اين دو سال، همزمان با اداره اقتصاد تحت فشار و حفظ ثبات داخلي، بار هدايت اجرايي كشور در يكي از بحرانيترين برهههاي نظامي دهههاي اخير را به دوش كشيدهاند.

با اين حال، ايستادگي در ميان اين توفان امنيتي نيازمند چيزي بيش از مديريت بحران بود؛ دولت پزشكيان براي حفظ ثبات كشور، دست به يك «اعتمادسازي پنجلايه» زد كه ريشه در ساختار سياسي و بدنه اجتماعي ايران دواند.

نخستين و بالاترين لايه، تثبيت اعتماد در راس حاكميت و ايجاد هماهنگي بيسابقه ميان دولت، رهبري و نهادهاي فرادستي بود. در لايه دوم، اين همسويي به نهادهاي نظامي و امنيتي كشيده شد تا ديپلماسي و ميدان در يك خط دفاعي واحد قرار گيرند. لايه سوم، اعتمادسازي در بدنه كارشناسي و بروكراسي كشور بود كه با احياي بدنه مديريتي، تصميمگيري در شرايط بحران را سرعت بخشيد.

در لايه چهارم، دولت با شفافيت نسبي و گامهاي عملي در كنترل التهابات، اعتماد فعالان اقتصادي و بخش خصوصي را جلب كرد تا شريانهاي اصلي اقتصاد زير فشار ضربات نظامي از پا نيفتد و درنهايت، مهمترين لايه در كف جامعه شكل گرفت؛ جايي كه صراحت، زبان صادقانه و حضور ميداني رييسجمهور، گسستهاي اجتماعي را ترميم كرد و سرمايه اجتماعي آسيبديده را به پشتوانهاي براي مليگرايي و مقاومت در برابر تجاوز خارجي تبديل كرد. اين زنجيره پنجگانه، كشور را در سختترين روزها سرپا نگه داشت.

 

لايه نخست: چتر حمايتي در راس حاكميت

نخستين و بنيادينترين لايه از ساختار اعتمادسازي دولت چهاردهم، در بالاترين سطح نظام سياسي ايران شكل گرفت؛ جايي كه پيوند و پشتوانه بيدريغ رهبري انقلاب، محكمترين تكيهگاه مسعود پزشكيان در عبور از بحرانهاي سهمگين دو سال گذشته شد. در تمام طول اين دوران پرتلاطم كه كشور با سختترين تحديدهاي امنيتي و نظامي روبهرو بود، حمايتهاي صريح، مستمر و راهگشاي رهبر شهيد انقلاب، نه يك تعارف ديپلماتيك يا حمايت تشريفاتي، بلكه به عنوان يك راهبرد كلان براي تثبيت اقتدار ملي و انسجام حكمراني تجلي يافت.

ايشان از همان نخستين روزهاي تشكيل دولت، با درك حساسيت تاريخي مقطع كنوني، مسير حركت دولت چهاردهم را مورد تاييد قرار دادند و در برهههاي سرنوشتساز سياسي و نظامي، بارها شجاعت، اخلاص و نگاه مردمپايه رييسجمهور را ستودند. اين حمايتهاي هوشمندانه و تلويحي در لحظات بزنگاه، پيام روشن و قاطعي به تمامي اركان نظام، جريانات سياسي داخلي و حتي طرفهاي خارجي ارسال كرد: اينكه دولت چهاردهم، نماينده كل حاكميت در پيشبرد امور كشور است و خط مقدم جبهه ايستادگي را هدايت ميكند.

تثبيت اين رابطه بر پايه اعتماد متقابل، توانست گسستهاي سنتي ميان پاستور و ساختارهاي فرادستي را ترميم كند و مانع از شكلگيري موازيكاري يا تقابلهاي فرسايشي درونحاكميتي شود؛ چيزي كه در تاريخ سياسي ايران بارها در بزنگاههاي حساس به نقطه ضعف دولتها بدل شده بود. پشتيباني علني و پيوسته رهبري، به پزشكيان اين سرمايه مشروعيتبخش و شجاعت اجرايي را داد تا در شرايط جنگي، دست به تصميمات شجاعانه و ريسكپذير بزند؛ تصميماتي كه براي اداره كشوري تحت تجاوز و فشار اقتصادي بيسابقه، حياتي بودند.

در واقع، اين لايه از اعتمادسازي، پايهگذار امنيت خاطر در بدنه اجرايي كشور شد. وقتي فرماندهي عالي نظام با تمام وزن و اعتبار خود در پشت مصوبات و رويكردهاي دولت قرار گرفت، دستگاههاي اجرايي توانستند فارغ از فشارهاي جناحي و سهمخواهيهاي مرسوم، تمام توان خود را بر مديريت وضعيت اضطراري متمركز كنند. اين چتر حمايتي نشان داد كه نظام سياسي در مواجهه با تهديد موجوديتي، حول محور دولت قانوني كشور به يك وحدت ارگانيك و كارآمد دست يافته است.

با انتقال رهبري و آغاز دوران جديد حاكميت، اين الگوي اعتمادسازي نه تنها دچار گسست نشد، بلكه شكل تازهاي از تعامل راهبردي و سازمانيافته را به خود گرفت. مسعود پزشكيان با اتكا بر تجربه مديريت بحران در سالهاي نخست و بازتعريف موقعيت دولت به عنوان بازوي اجرايي و پيادهساز اصل «وفاق ملي»، توانست سطحي پايدار و متقابل از اعتماد را با رهبر جديد ايجاد كند.

اين فرم ارتباطي، بر پايه درك مشترك از واقعيتهاي ميداني، انضباط حكمراني و ضرورت حفظ يكپارچگي ملي در برابر فشارهاي خارجي شكل گرفت. رييسجمهور با ارايه گزارشهاي صريح، كارشناسي و بدون واسطه از وضعيت اقتصادي و امنيتي و در مقابل، رهبر جديد با پشتيباني از اختيارات قانوني دولت در اتخاذ تصميمات سخت، كانال ارتباطي مستحكمي ميان پاستور و بيت رهبري تثبيت كردند. اين همسويي استراتژيك مانع از بروز خلأ قدرت يا بلاتكليفي در سياستهاي كلان كشور شد و به بدنه مديريتي و جوامع بينالمللي اين سيگنال روشن را ارسال كرد كه ثبات سياسي و تداوم تصميمگيري در بالاترين ردههاي نظام، با وجود تمامي دگرگونيها و تهديدات، خللناپذير باقي مانده است.

 

لايه دوم: گسست از تقابل؛

 همافزايي تاريخي سهقوه

دومين لايه از اعتمادسازي دولت چهاردهم، در صحنه روابط بينقوهاي و مهار اصطكاكهاي تاريخي ميان روساي قواي سهگانه شكل گرفت. برخلاف تجربههاي تلخ و مكرر در دورههاي گذشته-كه پاستور، بهارستان و بعضا دستگاه قضا در مناقشات علني، اتهامزنيهاي متقابل و مچگيريهاي سياسي بودند-  مسعود پزشكيان الگويي كاملا متفاوت و بيسابقه از همزيستي و همكاري را بر روابط سران قوا حاكم كرد. اين تغيير ريل گفتماني، درست در مقطعي رخ داد كه كشور زير شديدترين فشارهاي نظامي و اقتصادي نيازمند بيشترين ميزان يكپارچگي مديريتي بود.

پزشكيان با درك اينكه جدال ميان سران قوا در شرايط جنگي، شبيه به شليك به خود در وسط ميدان نبرد است، به جاي خطو نشان كشيدنهاي سياسي، رويكرد «وفاق، صراحت و جلسات منظم كارشناسي» را جايگزين ساختارهاي تقابلي گذشته كرد. ارتباط نزديك و مبتني بر احترام متقابل او با محمدباقر قاليباف در راس مجلس شوراي اسلامي و رييس قوه قضاييه، مانع از تبديل لايحهها، بودجهها و نظارتهاي قانوني به ابزاري براي تسويهحسابهاي سياسي شد. اين تعامل تعادلي، فرآيند تصويب قوانين اضطراري و تامين منابع مالي براي مديريت بحرانهاي جنگي را بهشدت تسريع كرد و بنبستهاي معمول ميان دولت و مجلس را از بين برد.

از سوي ديگر، همكاري نزديك با دستگاه قضايي، به شفافسازي روندها، مبارزه با مفاسد اقتصادي بدون ايجاد شوكهاي رسانهاي و امنيت خاطر براي فعالان اقتصادي منجر شد. روساي دو قوه ديگر نيز با درك شرايط ويژه و اضطراري كشور، به جاي رويكرد تهاجمي، نقش ياور و تسهيلگر را براي دولت ايفا كردند. اين همافزايي بيسابقه در راس سهقوه، پيام آشكاري از انضباط حكمراني به بدنه اجرايي صادر كرد و نشان داد كه پاستور ديگر منشا نزاعهاي سياسي نيست.

 

لايه سوم: بازسازي همافزايي؛

 پيوند وثيق ديپلماسي و ميدان

سومين لايه از اعتمادسازي دولت چهاردهم، در حساسترين و حياتيترين حوزه حكمراني در دوران جنگ، يعني رابطه ميان «رييس شوراي عالي امنيت ملي» و «فرماندهان عالي نيروهاي مسلح» شكل گرفت. در تاريخ معاصر ايران، گاه فاصله ميان رويكردهاي ديپلماتيك دولتها با تدابير ميداني نهادهاي نظامي، به اصطكاكهاي رسانهاي يا سردرگمي در اتخاذ تصميمات استراتژيك ميانجاميد. اما مسعود پزشكيان با درك عميق از ماهيت تهديدات پيراموني، فرمول تازهاي از تعامل بر پايه «اعتماد متقابل، تقسيم كار هوشمندانه و پشتيباني بيدريغ» را پايهگذاري كرد.

پزشكيان برخلاف برخي اسلاف خود، نيروهاي مسلح را نه يك رقيب در عرصه سياستگذاري يا بودجهريزي، بلكه «دژ محكم دفاع از تماميت ارضي و امنيت ملي» قلمداد كرد. او با حضور مستمر در جلسات شوراي عالي امنيت ملي و تعامل بيواسطه با فرماندهان سپاه پاسداران، ارتش و نيروهاي انتظامي، فضايي از همدلي و درك مشترك را حاكم ساخت. اين رويكرد سبب شد كه در تمام طول اين دو سال جنگ تحميلي، سياست خارجي و ديپلماسي رسمي كشور دقيقا در امتداد و مكمل اقدامات دفاعي ميدان عمل كند.

در اين لايه از اعتمادسازي، دولت چهاردهم با وجود تمام تنگناهاي شديد مالي و تحريمي، تامين اولويتهاي دفاعي و تسليحاتي كشور را در صدر تخصيص منابع قرار داد تا نيروهاي مسلح در مواجهه با تجاوزات دشمن، از پشتيباني كامل ساختار اجرايي كشور اطمينان داشته باشند. در مقابل، فرماندهان نظامي نيز با مشاهده صراحت، پايداري و وفاداري رييسجمهور به اصول امنيت ملي، عاليترين سطح از هماهنگي را در اجراي تصميمات شوراي عالي امنيت ملي به نمايش گذاشتند.

نتيجه اين اعتماد دوجانبه، خنثيسازي شيطنتهاي دشمن براي ايجاد شكاف ميان «بخش سيويل و نظامي» كشور بود. پزشكيان ثابت كرد كه يك رييسجمهور ميتواند بدون تنازل از اختيارات قانوني خود، بهترين و نزديكترين رابطه عملياتي را با نيروهاي مسلح برقرار كند؛ رويكردي كه چتر امنيتي كشور را در سختترين روزهاي مواجهه نظامي، يكپارچه و نفوذناپذير نگه داشت.

 

لايه چهارم: بازگشت به عقلانيت؛

 احياي بروكراسي و بدنه كارشناسي

چهارمين لايه از اعتمادسازي دولت چهاردهم، در قلب دستگاه اجرايي و ساختار تصميمسازي كشور رخ داد؛ جايي كه بدنه بروكراسي، مديران مياني و نخبگان كارشناسي پس از سالها حاشيهنشيني يا فرسايش، بار ديگر حس شنيده شدن و اثرگذاري را تجربه كردند. در شرايطي كه كشور زير ضربات سنگين جنگ و فشار اضطراري اداره ميشد، خطري بزرگ وجود داشت كه تصميمات هيجاني، فردمحور و شتابزده جايگزين روندهاي عقلاني شوند. اما مسعود پزشكيان با تاكيد پررنگ بر شعار «تخصصگرايي و ارجاع به كارشناسان»، بدنه كارشناسي كشور را به سنگر اصلي اداره بحران تبديل كرد.

پزشكيان برخلاف الگوي مديران خودراي، از همان ابتداي ورود به پاستور اعلام كرد كه رييسجمهور «داناي كل» نيست و اداره كشور نيازمند دانش تخصصي دانشگاهيان، نخبگان اقتصادي و بروكراتهاي باسابقه است. اين رويكرد عملي موجب شد كه شوراهاي عالي، سازمان برنامه و بودجه و بدنه كارشناسي وزارتخانهها كه در دورههايي به حاشيه رفته بودند، بار ديگر مركز ثقل سياستگذاري شوند. بازگرداندن اعتبار به نظر كارشناسي، موجي از انگيزه و مسووليتپذيري را در بدنه نظام اداري كشور ايجاد كرد و باعث شد بروكراسي ايران در سختترين روزهاي دفاع و اداره اقتصاد جنگي، دچار فروپاشي يا فلج مديريتي نشود. از سوي ديگر، تعامل مستمر با انديشكدهها، نخبگان دانشگاهي و فعالان بخش خصوصي، كانالهاي مشورتي دولت را تكصدايي و جناحي نكرد. دولت با ايجاد فضاي نقد منصفانه و پذيرش راهكارهاي علمي در حوزه مهار تورم، تامين كالاهاي اساسي و مديريت انرژي، نشان داد كه به راهكارهاي دانشبنيان متعهد است. اين اعتماد متقابل ميان راس دولت و بدنه كارشناسي، نه تنها كيفيت تصميمگيري در شرايط بحران را ارتقا داد، بلكه مانع از اتخاذ سياستهاي خلقالساعه و شوكآور شد.

در واقع، اعتمادسازي در اين لايه توانست موتور اجرايي كشور را روشن نگه دارد. نخبگان و بدنه اداري كشور وقتي ديدند تصميمات نه براساس سلايق شخصي، بلكه بر پايه شواهد علمي و معاهدههاي كارشناسي اتخاذ ميشوند، تمام توان خود را براي اجراي مصوبات اضطراري و پشتيباني از پايداري كشور به كار بستند.

لايه پنجم: ترميم گسستها؛

 پيوند صادقانه با كف جامعه

پنجمين و عميقترين لايه از اين زنجيره، در كف جامعه و در ميان آحاد مردم شكل گرفت؛ جايي كه مهمترين سرمايه هر نظام سياسي، يعني «اعتماد عمومي»، پس از سالها آسيب و گسست، نيازمند بازسازي و التيام بود. مسعود پزشكيان با درك اينكه هيچ كشوري نميتواند بدون اتكا به مردم از دالانِ تاريك يك جنگ تحميلي و تمامعيار به سلامت عبور كند، «صداقت» و «زبان بيواسطه» را به عنوان الگوي حكمراني خود با بدنه اجتماعي انتخاب كرد. او به جاي پنهانكاري، پنهان شدن پشت شعارهاي توخالي يا ارايه آمارهاي غيرواقعي، با مردم درباره حجم واقعي بحرانها، مضايق اقتصادي دوران جنگ و محدوديتهاي ساختاري كشور شفاف سخن گفت. اين صراحت لهجه و گفتوگوي صادقانه، به مرور فضاي بدبيني را فروپاشاند و حس «شريك بودن مردم در تصميمات و واقعيتهاي كشور» را زنده كرد. مردم وقتي ديدند رييسجمهورشان در سختترين روزها، همپاي آنان در ميدان حضور دارد و درد معيشت و كرامت آنها را ترجيح اصلي خود ميداند، رفتاري متقابل از جنس همراهي و صبوري نشان دادند. از سوي ديگر، رويكرد دولت در كاهش تشنجهاي اجتماعي، پرهيز از رفتارهاي دوقطبيساز و تلاش براي حفظ آرامش رواني جامعه، توانست همبستگي ملي را در برابر تهديدات خارجي به حداكثر برساند. اين اعتمادسازي اجتماعي سبب شد جامعه ايران-عليرغم تمام فشارهاي معيشتي و رواني ناشي از شرايط جنگي-دچار فروپاشي از درون نشود و به پشتوانهاي استوار براي پايداري كل كشور تبديل گردد.

 

هندسه پنجلايه اعتماد؛

 دژ تسخيرناپذير ايران در مواجهه با بحران

مرور كارنامه دو ساله دولت چهاردهم در دشوارترين برهه تاريخ معاصر كشور، نشان ميدهد كه پايداري ايران در برابر امواج سهمگين يك جنگ تحميلي و تمامعيار، دستاوردي تصادفي يا حاصل شانس و اتفاق نبوده است. در شرايطي كه دشمن با محاسبات دقيق نظامي، فشار حداكثري اقتصادي و جنگ رواني گسترده، فروپاشي ساختارهاي اجرايي و انشقاق درونحاكميتي ايران را هدف گرفته بود، الگوي حكمراني مسعود پزشكيان با ساخت يك «دژ دفاعي پنجلايه از اعتماد» توانست كشور را سرپا، منسجم و استوار نگه دارد. تكيه بر لايه نخست، يعني همراستايي كامل با رهبري، مشروعيت استراتژيك و ثبات عالي را به تصميمات دولت بخشيد و حاشيه امن لازم براي مديريت بحران را فراهم كرد. در لايه دوم، پايان دادن به منازعات فرساينده بينقوهاي و دست يافتن به يك همافزايي بيسابقه با روساي مجلس و قوه قضاييه، ماشين قانونگذاري و قضايي كشور را به تسهيلگرِ مصوبات اضطراري دولت تبديل كرد. در لايه سوم، پيوند راهبردي و عاري از اصطكاك با نيروهاي مسلح موجب شد ديپلماسي و ميدان نه تنها در تعارض قرار نگيرند، بلكه به دو بال مقتدر براي پشتيباني از امنيت ملي تبديل شوند.

در لايه چهارم، احياي منزلت بدنه كارشناسي و بروكراسي، موتور اداري كشور را از فلج مديريتي نجات داد و تصميمگيري بر پايه دانش و عقلانيت را جايگزين رفتارهاي هيجاني دوران جنگ كرد و درنهايت، در لايه پنجم، حفظ ارتباط صادقانه و شفاف با كف جامعه، سرمايه اجتماعي فرسوده را بازسازي نمود و تابآوري مردم را در برابر سختيهاي معيشتي به حداكثر رساند.

اين استراتژي زنجيرهاي و متداخل، كاركردي حياتبخش براي كشور داشت. اگر هر يك از اين لايهها دچار گسست ميشد- براي مثال اگر ميان دولت و نيروهاي مسلح ناهماهنگي وجود داشت، يا اگر نزاعهاي بهارستان و پاستور ادامه مييافت- فشارهاي خارجي به سرعت به شكافهاي داخلي تبديل ميشد و ساختار اجرايي كشور تحت فشار جنگ از هم ميپاشيد.

در واقع، هنر دولت چهاردهم در اين بود كه «بحران جنگ» را به «فرصتي براي تحكيم وفاق ملي» تبديل كرد. استراتژي اعتمادسازي پنجلايه ثابت كرد كه امنيت ملي حقيقي، تنها در سايه تسليحات نظامي به دست نميآيد، بلكه حاصل انسجام در راس حاكميت، كارآمدي در بدنه اجرايي و همبستگي در كف جامعه است؛ فرمولي هوشمندانه كه ايران را از دالانِ تاريك مواجهه نظامي به سلامت عبور داد و ثبات حكمراني را تضمين كرد.