گفت و گو باعلی شمس اردکانی اهمیت دیپلماسی منطقهای
گفتوگو با محسن پاكآيين پارادوكس ترامپ
گروه سياسي
هرچند برخي كانونهاي رسانهاي طي 24ساعت اخير تلاش دارند عقبنشيني دوباره ترامپ از صدور فرمان حمله عليه زيرساختهاي ايران را به تماس بنسلمان و تلاشهاي مقامات پاكستاني و... مرتبط سازند، اما واقع آن است كه ريشه و دليل اصلي اين عقبنشيني به تابآوري ايران و آگاهي ترامپ به بياثر بودن حملاتش باز ميگردد. عقبنشيني دوباره دونالدترامپ از مواضع تهديدآميز عليه زيرساختهاي ايران، صرفا يك تغيير تاكتيكي در ادبيات كاخ سفيد نبود، بلكه نشانهاي روشن از تاثير همزمان بازدارندگي دفاعي تهران، اختلافات دروني ساختار قدرت امريكا و فعال شدن ديپلماسي منطقهاي براي جلوگيري از يك بحران فراگير بود. در حالي كه واشنگتن تلاش كرده اين عقبنشيني را در قالب «تفاهمهاي جديد» و «درخواست شركاي منطقهاي» صورتبندي كند، اما مجموعه شواهد نشان ميدهد آنچه در عمل رييسجمهور امريكا را از ماجراجويي بازداشت، هزينههاي سنگين سياسي، نظامي و اقتصادي ورود به درگيري با ايران بود. در واقع آنچه معادله را تغيير داد نه هياهوي رسانهاي، بلكه واقعيت صحنه بود. واقعيتي كه از يك طرف در آمادگي دفاعي و پيام روشن بازدارندگي ايران، خود را نشان داد و از سوي ديگر در شكافهاي آشكار در واشنگتن، نگراني فزاينده شركاي منطقهاي امريكا و هراس بازارهاي انرژي از تبعات يك جنگ جديد در خليج فارس بازتاب يافت.
زنگ خطر در واشنگتن
گزارشهاي منتشر شده در رسانههاي بينالمللي و منطقهاي طي 24ساعت گذشته حاكي از آن است كه تصميم ترامپ براي تعليق و سپس لغو حمله برنامهريزي شده به مواضعي در ايران، محصول يك اختلاف جدي در درون ساختار سياسي و نظامي امريكا بوده است. آنچه از اين گزارشها بر ميآيد، اين است كه رييسجمهور امريكا با هشدارهاي صريحي از سوي چهرههاي موثر در ساختار تصميمسازي امنيتي كشورش مواجه شده، هشدارهايي كه بر پيامدهاي غيرقابل پيشبيني هرگونه درگيري مستقيم با ايران تاكيد داشتهاند. برخي گزارشها، از جمله آنچه در رسانههاي منطقهاي منتشر شده، نشان ميدهد مقامات ارشد امريكايي، از جمله چهرههايي در سطح ونس، معاون رييسجمهور و فرماندهان نظامي، نسبت به آغاز يك رويارويي جديد در منطقه هشدار دادهاند. محور اصلي اين هشدارها نيز روشن بوده است: درگيري با ايران، به معناي گشودن جبههاي پرهزينه عليه كشوري است كه هم ظرفيت پاسخگويي مستقيم دارد و هم ميتواند معادلات امنيتي منطقه را در سطحي گسترده تحت تاثير قرار دهد. اين ارزيابي فقط يك ملاحظه نظري نبود. شواهد موجود از وضعيت دفاعي و ميداني امريكا نيز همين نگراني را تقويت ميكرد. تحليلهايي كه در رسانههايي چون سيانان و گزارشهايي از مراكز مطالعاتي از جمله CSIS بازتاب يافت، نشان ميداد توان پدافندي امريكا در منطقه با فرسايش قابل توجهي روبهرو شده است. كاهش ذخاير موشكهاي دفاعي پاتريوت و هشدارهايي درباره محدوديت توان رهگيري موشكهاي بالستيك، براي ساختار نظامي امريكا معنايي روشن داشت: هر تصميم شتابزده ميتواند پايگاهها و نيروهاي امريكايي در منطقه را در معرض آسيب جدي قرار دهد. در کشاکش این دادهها، اما آمارهای هوش مصنوعی «Grok» بازخوردهای قابل توجهی در فضای بین المللی پیدا کرد. این ابزار هوش مصنوعی ایکس اعلام کرد که از زمان آغاز جنگ با ایران، ترامپ حداقل 10 بار از تهدید خود عقبنشینی و حملاتش به ایران را لغو کرده است!
بازدارندگي ايران، عامل اصلي تغيير محاسبه
در چنين فضايي، جمهوري اسلامي ايران نيز از موضع انفعال سخن نگفت. پيام تهران در روزهاي اخير، پيامي صريح، حساب شده و بازدارنده بود. ايران نشان داد كه تهديد را ناديده نميگيرد، اما در عين حال در برابر آن نيز منفعل نميماند. اين همان نقطهاي است كه در سالهاي اخير به يكي از اركان اصلي راهبرد دفاعي كشور تبديل شده است: تبديل تهديد به مبنايي براي ارتقاي قدرت بازدارنده. مواضع اعلامي مقامهاي دفاعي و ديپلماتيك ايران در همين چارچوب قابل فهم است. تاكيد بر اينكه كشور نه غافلگير ميشود و نه منفعل، در واقع ارسال يك پيام راهبردي به واشنگتن بود؛ پيامي مبني بر اينكه هرگونه اقدام تهاجمي، بيپاسخ نخواهد ماند و هزينه آن محدود به يك نقطه يا يك زمان خاص نخواهد بود. بيانيه وزارت امور خارجه ايران نيز اين چارچوب را تكميل كرد. در اين بيانيه، پاسخهاي دفاعي نيروهاي مسلح كشور در برابر تجاوزات غيرقانوني امريكا، در چارچوب حق ذاتي دفاع مشروع تبيين شد. اين موضع، از يكسو تلاشهاي رسانهاي براي تصويرسازي وارونه از تحولات را خنثي كرد و از سوي ديگر به طرف مقابل فهماند كه تهران در صورت لزوم، دفاع از امنيت ملي خود را بدون ترديد ادامه خواهد داد. اهميت اين موضعگيري در آن است كه ايران صرفا به زبان هشدار سخن نگفت، بلكه تلاش كرد مرز ميان دفاع مشروع و آغازگري جنگ را نيز روشن كند. اين تفكيك، هم براي افكار عمومي منطقه معنا دارد و هم براي بازيگراني كه در پايتختهاي منطقه به دنبال مهار بحران هستند. به بيان ديگر، تهران كوشيد نشان دهد در پي تنشآفريني نيست، اما در دفاع از خود نيز هيچ ابهامي ندارد.
ديپلماسي منطقهاي عليه جنگ
همزمان با تقويت اين بازدارندگي، چرخدندههاي ديپلماسي منطقهاي نيز به حركت درآمد. تحركات ديپلماتيك در رياض، دوحه، اسلامآباد و كويت نشان داد بسياري از همسايگان ايران و حتي برخي شركاي سنتي امريكا در منطقه، تمايلي ندارند درگير هزينههاي يك جنگ تازه شوند. اين مساله بهويژه براي كشورهايي كه اقتصادشان به ثبات بازار انرژي، امنيت مسيرهاي كشتيراني و آرامش در خليج فارس وابسته است، اهميتي دوچندان دارد. گزارشهايي كه در خبرگزاري آناتولي و برخي رسانههاي ديگر منتشر شد، از تلاش ميانجيها براي باز نگه داشتن مسير گفتوگو ميان تهران و واشنگتن حكايت داشت. در همين حال، تماسها و رايزنيهاي فشرده ميان مقامهاي قطري، سعودي و كويتي بر ضرورت كاهش فوري تنشها و جلوگيري از ورود منطقه به يك درگيري فراگير تاكيد داشت. در اين ميان، نگراني عربستان از تهديد زيرساختهاي انرژي و تبعات اقتصادي جنگ، يكي از عوامل مهم فشار بر كاخ سفيد ارزيابي ميشود. گزارش اكسيوس درباره تماس محمد بنسلمان با ترامپ و ابراز نگراني نسبت به حمله احتمالي، از همين زاويه معنادار است. چنين رايزنيهايي نشان ميدهد حتي كشورهايي كه در سالهاي گذشته در برخي پروندهها همراستا با سياستهاي واشنگتن حركت كردهاند، اكنون بيش از هر زمان ديگري به اين جمعبندي رسيدهاند كه بيثباتي در منطقه، پيش از هر چيز به زيان خود آنها تمام ميشود. اين تحول از يك منظر مهمتر نيز هست: منطقه به تدريج در حال فاصله گرفتن از الگوي امنيتسازي مبتني بر مداخله قدرتهاي فرامنطقهاي است. فعال شدن پايتختهاي منطقه براي مهار بحران، نشانهاي از اين درك تازه است كه امنيت خليج فارس و غرب آسيا بيش از آنكه از مسير حضور نظامي خارجي تامين شود، نيازمند سازوكارهاي بومي، گفتوگو و موازنهاي مبتني بر احترام متقابل است.
جنگ روايتها و تكذيب تهران
پس از فروكش كردن تهديد نظامي، بلافاصله جنگ روايتها آغاز شد. برخي رسانههاي نزديك به جريان عبري - غربي كوشيدند چنين القا كنند كه عقبنشيني ترامپ، نتيجه نوعي تفاهم تازه با ايران بر سر ترتيبات جديد در تنگه هرمز بوده است. طرح اين ادعاها، بيش از آنكه بر واقعيتهاي ميداني استوار باشد، تلاشي براي بازسازي تصوير كاخ سفيد و جلوگيري از تثبيت اين برداشت بود كه امريكا زير فشار بازدارندگي ايران و هزينههاي جنگ، ناچار به عقبنشيني شده است. واكنش تهران به اين فضاسازي، سريع و قاطع بود. منابع ديپلماتيك ايراني هرگونه توافق يا ترتيبات تازه درباره بازگشايي تنگه هرمز را تكذيب كردند و اين ادعاها را بياساس خواندند. اين تكذيب از آن جهت اهميت دارد كه نشان ميدهد ايران نميخواهد روايت حريف بر فضاي سياسي و رسانهاي غلبه كند و عقبنشيني طرف مقابل را به عنوان نتيجه امتيازگيري از تهران جا بزند. در واقع، ايران با اين موضعگيري تلاش كرد دو پيام را همزمان منتقل كند: نخست اينكه امنيت خليج فارس و تنگه هرمز بخشي از حوزه حاكميتي و راهبردي ايران است و دوم اينكه تهران تحت فشار تهديد نظامي، از اين حوزهها عقبنشيني نخواهد كرد. تحولات اخير بار ديگر نشان داد راهبرد بازدارندگي فعال ايران، صرفا يك مفهوم نظامي نيست، بلكه بخشي از معماري امنيتي منطقه را نيز تحت تاثير قرار ميدهد. وقتي كشوري بتواند به طرف مقابل بفهماند هزينه تجاوز از منافع احتمالي آن بيشتر است، در عمل احتمال جنگ را كاهش داده است. از اين منظر، بازدارندگي ايران نه عامل بيثباتي، بلكه يكي از عوامل جلوگيري از ماجراجويي و حفظ موازنه در منطقه بوده است. تركيب اين بازدارندگي با تحركات ديپلماتيك همسايگان، وضعيتي را رقم زد كه در آن كاخ سفيد ناچار شد از ادبيات تهديد فاصله بگيرد. اين تجربه بار ديگر تاييد ميكند كه امنيت در خاورميانه نه از مسير بمباران و لشكركشي، بلكه از راه گفتوگو، احترام به حاكميت كشورها و همكاريهاي درونمنطقهاي تامين ميشود.