به گزارش حوزه استان های خبرگزاری تقریب، اربعین، فصل بازگشت دلهایی است که در هیاهوی روزگار، راه خانه را گم کردهاند و اکنون در امتداد جادهای که به کربلا ختم میشود، نشانی خویش را بازمییابند و گویی زمین در این روزها، آهستهتر میچرخد تا قدمهای عاشقان، با تپش قلب تاریخ هماهنگ شود.
کربلا، نام یک سرزمین نیست؛ نام بلندترین قله انسانیت است، سرزمینی که در آن، حقیقت با خون امضا شد و آزادگی، معنای جاودانه خود را یافت.
از همان ظهر عطشناک عاشورا تا اربعین، زمان دیگر به شیوه پیشین جریان ندارد؛ هر لحظه، پژواکی از «هَلْ مِنْ ناصِرٍ یَنْصُرُنی» است که در گوش جان انسانها طنین میافکند و هر دل بیداری را به پاسخ فرا میخواند.
اربعین، روایت رسیدن است؛ رسیدن زینب(س) به سرزمینی که هنوز عطر برادر را در آغوش داشت، رسیدن کاروان اسیران به مزار عزیزانی که پیکرشان زیر آفتاب مانده بود، و رسیدن دلهای بیشماری که قرنها بعد، با پای پیاده همان راه را میپیمایند تا بگویند: هنوز پیام عاشورا زنده است و هنوز چراغ حسین(ع)، راهنمای آزادگان جهان است.
چه رازی در این راه نهفته است که پیر و جوان، زن و مرد، کودک و سالخورده، از زبانها و سرزمینهای گوناگون، بیهیچ دعوت رسمی، همقدم میشوند؟ گویی جاذبهای فراتر از جغرافیا، آنان را فرا میخواند.
در این مسیر، رنگها و مرزها رنگ میبازند و تنها یک هویت باقی میماند؛ هویتِ عاشقی. اینجا هیچکس غریبه نیست؛ همه، مهمان سفره کرامت حسیناند و همه، همسفر جادهای که مقصدش نه فقط کربلا، بلکه قله انسانیت است.
زیباترین تصویر اربعین، شاید نه گنبد طلایی حرم باشد و نه ازدحام عاشقان؛ بلکه دستهایی است که بیچشمداشت، آب تعارف میکنند، نانی میبخشند، کفش زائری را واکس میزنند یا خستگی مسافری را با لبخندی صادقانه از یاد میبرند.
اربعین، مدرسهای است که در آن، ایثار از کتابها بیرون میآید و در رفتار آدمها جان میگیرد. اینجا انسان میآموزد که بخشیدن، زیباتر از داشتن است و خدمت، شریفتر از فرمانروایی.
در جاده اربعین، هر قدم، حدیثی ناگفته است. قدمهایی که بر خاک داغ مینشینند، گویی بر صفحه تاریخ نوشته میشوند.
هر گام، پیمانی دوباره با آرمان عدالت است؛ عهدی که میگوید ظلم، هرچند قدرتمند باشد، ماندگار نیست و حقیقت، هرچند تنها بماند، سرانجام پیروز خواهد شد.
این همان پیامی است که خون حسین(ع) در رگهای تاریخ جاری ساخت و امروز، میلیونها زائر، آن را با قدمهای خود تکرار میکنند.
اربعین، آیینهای است که انسان در آن، خویشتن را میبیند. در ازدحام جمعیت، کسی به دنبال برتری نیست؛ همه در پی آناند که سبکتر شوند، مهربانتر شوند و اندکی شبیهتر به کاروانی شوند که مقصدش خدا بود.
شاید راز ماندگاری این اجتماع عظیم نیز همین باشد؛ اینکه انسان، در میان انبوه جمعیت، بیش از هر زمان دیگری با تنهایی درون خود روبهرو میشود و پاسخ پرسشی دیرینه را جستوجو میکند: «اگر در کربلا بودم، در کدام سوی تاریخ میایستادم؟»
این پرسش، مهمترین سوغات اربعین است، زیرا زیارت، تنها پیمودن کیلومترها راه نیست؛ پیمودن فاصله میان «منِ دیروز» و «منِ امروز» است.
آنگاه که دل، از غبار خودخواهی پاک شود و چشم، حقیقت را روشنتر ببیند، اربعین به مقصد حقیقی خود رسیده است. کربلا، پیش از آنکه در نقشه جهان باشد، باید در قلب انسان بنا شود.
امروز، اربعین به نماد وحدت دلهایی تبدیل شده است که عدالت، کرامت و آزادگی را آرمان مشترک خود میدانند.
این اجتماع شگفت، یادآور آن حقیقت بزرگ است که پیام عاشورا محدود به زمان و مکان نیست؛ پیامی است برای همه نسلها و همه انسانهایی که در جستوجوی نور، عزت و حقیقتاند.
تا زمانی که این پیام در دلها زنده باشد، جاده اربعین نیز ادامه خواهد داشت؛ جادهای که از خاک آغاز میشود، اما به آسمان میرسد، از قدمها عبور میکند، اما در دلها ماندگار میشود و از کربلا میگذرد، اما مقصد نهاییاش، ساختن انسانی آزاده، مؤمن و مسئول در برابر حقیقت است.
انتهای پیام/
∎
کربلا، نام یک سرزمین نیست؛ نام بلندترین قله انسانیت است، سرزمینی که در آن، حقیقت با خون امضا شد و آزادگی، معنای جاودانه خود را یافت.
از همان ظهر عطشناک عاشورا تا اربعین، زمان دیگر به شیوه پیشین جریان ندارد؛ هر لحظه، پژواکی از «هَلْ مِنْ ناصِرٍ یَنْصُرُنی» است که در گوش جان انسانها طنین میافکند و هر دل بیداری را به پاسخ فرا میخواند.
اربعین، روایت رسیدن است؛ رسیدن زینب(س) به سرزمینی که هنوز عطر برادر را در آغوش داشت، رسیدن کاروان اسیران به مزار عزیزانی که پیکرشان زیر آفتاب مانده بود، و رسیدن دلهای بیشماری که قرنها بعد، با پای پیاده همان راه را میپیمایند تا بگویند: هنوز پیام عاشورا زنده است و هنوز چراغ حسین(ع)، راهنمای آزادگان جهان است.
چه رازی در این راه نهفته است که پیر و جوان، زن و مرد، کودک و سالخورده، از زبانها و سرزمینهای گوناگون، بیهیچ دعوت رسمی، همقدم میشوند؟ گویی جاذبهای فراتر از جغرافیا، آنان را فرا میخواند.
در این مسیر، رنگها و مرزها رنگ میبازند و تنها یک هویت باقی میماند؛ هویتِ عاشقی. اینجا هیچکس غریبه نیست؛ همه، مهمان سفره کرامت حسیناند و همه، همسفر جادهای که مقصدش نه فقط کربلا، بلکه قله انسانیت است.
زیباترین تصویر اربعین، شاید نه گنبد طلایی حرم باشد و نه ازدحام عاشقان؛ بلکه دستهایی است که بیچشمداشت، آب تعارف میکنند، نانی میبخشند، کفش زائری را واکس میزنند یا خستگی مسافری را با لبخندی صادقانه از یاد میبرند.
اربعین، مدرسهای است که در آن، ایثار از کتابها بیرون میآید و در رفتار آدمها جان میگیرد. اینجا انسان میآموزد که بخشیدن، زیباتر از داشتن است و خدمت، شریفتر از فرمانروایی.
در جاده اربعین، هر قدم، حدیثی ناگفته است. قدمهایی که بر خاک داغ مینشینند، گویی بر صفحه تاریخ نوشته میشوند.
هر گام، پیمانی دوباره با آرمان عدالت است؛ عهدی که میگوید ظلم، هرچند قدرتمند باشد، ماندگار نیست و حقیقت، هرچند تنها بماند، سرانجام پیروز خواهد شد.
این همان پیامی است که خون حسین(ع) در رگهای تاریخ جاری ساخت و امروز، میلیونها زائر، آن را با قدمهای خود تکرار میکنند.
اربعین، آیینهای است که انسان در آن، خویشتن را میبیند. در ازدحام جمعیت، کسی به دنبال برتری نیست؛ همه در پی آناند که سبکتر شوند، مهربانتر شوند و اندکی شبیهتر به کاروانی شوند که مقصدش خدا بود.
شاید راز ماندگاری این اجتماع عظیم نیز همین باشد؛ اینکه انسان، در میان انبوه جمعیت، بیش از هر زمان دیگری با تنهایی درون خود روبهرو میشود و پاسخ پرسشی دیرینه را جستوجو میکند: «اگر در کربلا بودم، در کدام سوی تاریخ میایستادم؟»
این پرسش، مهمترین سوغات اربعین است، زیرا زیارت، تنها پیمودن کیلومترها راه نیست؛ پیمودن فاصله میان «منِ دیروز» و «منِ امروز» است.
آنگاه که دل، از غبار خودخواهی پاک شود و چشم، حقیقت را روشنتر ببیند، اربعین به مقصد حقیقی خود رسیده است. کربلا، پیش از آنکه در نقشه جهان باشد، باید در قلب انسان بنا شود.
امروز، اربعین به نماد وحدت دلهایی تبدیل شده است که عدالت، کرامت و آزادگی را آرمان مشترک خود میدانند.
این اجتماع شگفت، یادآور آن حقیقت بزرگ است که پیام عاشورا محدود به زمان و مکان نیست؛ پیامی است برای همه نسلها و همه انسانهایی که در جستوجوی نور، عزت و حقیقتاند.
تا زمانی که این پیام در دلها زنده باشد، جاده اربعین نیز ادامه خواهد داشت؛ جادهای که از خاک آغاز میشود، اما به آسمان میرسد، از قدمها عبور میکند، اما در دلها ماندگار میشود و از کربلا میگذرد، اما مقصد نهاییاش، ساختن انسانی آزاده، مؤمن و مسئول در برابر حقیقت است.
انتهای پیام/