شناسهٔ خبر: 79177401 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: مهر | لینک خبر

کربلا را با اینستاگرام اشتباه گرفته‌اید!

کربلا هیچ‌گاه صحنه نمایش نبوده است؛ اما این روزها کافی است سری به شبکه‌های اجتماعی بزنید تا انبوهی از ویدئوها را ببینید که اربعین را از مسیر بندگی به ویترینی برای تولید محتوا تبدیل کرده‌اند.

صاحب‌خبر -

خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، زهرا اسکندری: محرم که از راه می‌رسد، حال و هوای شهر تغییر می‌کند؛ پرچم‌های سیاه بر سردر خانه‌ها و هیئت‌ها نصب می‌شود، صدای نوحه در کوچه‌ها می‌پیچد و مردم خود را برای عزاداری سیدالشهدا(ع) آماده می‌کنند. اما در کنار این تصویر آشنا، چند سالی است که تصویر دیگری نیز آرام‌آرام در حال شکل گرفتن است؛ تصویری که نه از دل هیئت‌ها، بلکه از صفحه تلفن‌های همراه بیرون آمده است. دوربین‌هایی که گاهی بیش از آنکه راوی عزاداری باشند، در پی ساختن تصویری جذاب برای شبکه‌های اجتماعی هستند.

پدیده‌ای که برخی از آن با عنوان «حجاب‌استایل» یا «لایف‌استایل مذهبی» یاد می‌کنند، در سال‌های اخیر به یکی از جریان‌های پررنگ فضای مجازی تبدیل شده است. صفحاتی که روزگاری تنها درباره پوشش اسلامی فعالیت می‌کردند، امروز مناسبت‌های مذهبی را نیز به بستری برای معرفی محصولات، تبلیغات و تولید محتوا تبدیل کرده‌اند. محرم و اربعین، به جای آنکه فرصتی برای ترویج فرهنگ عاشورا باشند، در برخی صفحات به ویترینی برای نمایش عباهای چندمیلیونی، چادرهای مدل‌دار، کیف و کفش‌های لوکس، اکسسوری‌های خاص و استایل‌هایی تبدیل شده‌اند که بیش از آنکه نشانی از سادگی داشته باشند، یادآور صنعت مد هستند.

تغییر سبک عزاداری با ظهور اینفلوئنسرها

کافی است چند هفته مانده به اربعین، سری به شبکه‌های اجتماعی بزنید. ده‌ها صفحه با عنوان «استایل اربعین»، «لوک اربعین»، «عبای ترند»، «چادر مناسب پیاده‌روی» یا «استایل نجف تا کربلا» در حال تبلیغ کالاهایی هستند که قیمت برخی از آن‌ها با فلسفه ساده‌زیستی این سفر هیچ تناسبی ندارد. گویی برای حضور در بزرگ‌ترین اجتماع عزاداران امام حسین(ع)، دیگر آمادگی روحی و معرفتی کافی نیست و باید از قبل، ظاهر و قاب این سفر را نیز طراحی کرد.

اصل آراستگی، موضوع بحث نیست. اسلام نیز همواره بر پاکیزگی و مرتب بودن تأکید کرده است. مسئله از جایی آغاز می‌شود که پوشش، از وسیله‌ای برای حفظ وقار و احترام، به ابزاری برای جلب نگاه دیگران تبدیل می‌شود. وقتی انتخاب لباس نه بر اساس راحتی مسیر هشتاد کیلومتری نجف تا کربلا، بلکه بر اساس هماهنگی با رنگ قاب اینستاگرام انجام می‌شود، باید پرسید که آیا هدف این سفر هنوز همان زیارت است یا آرام‌آرام به نمایش نزدیک شده است؟

این تغییر فقط در پوشش دیده نمی‌شود؛ رفتارها نیز دستخوش دگرگونی شده‌اند. در بسیاری از هیئت‌ها، پیش از آنکه مداح روضه را آغاز کند، ده‌ها تلفن همراه بالا می‌آید. برخی تمام مراسم را از پشت صفحه موبایل تماشا می‌کنند. عده‌ای از لحظه ورود تا پایان مجلس، مشغول فیلم‌برداری هستند؛ نه برای ثبت خاطره‌ای کوتاه، بلکه برای تولید چندین استوری، ریلز و ویدئوی چنددقیقه‌ای.

کربلا را با اینستاگرام اشتباه گرفته‌اید!

دوربین‌های خود را خاموش کنید

شاید ثبت چند تصویر از یک مراسم مذهبی ایرادی نداشته باشد؛ همان‌گونه که سال‌ها پیش نیز مردم با دوربین‌های عکاسی خاطرات خود را ثبت می‌کردند. اما آنچه امروز دیده می‌شود، صرفاً ثبت خاطره نیست. در بسیاری از موارد، خود مراسم به حاشیه می‌رود و تولید محتوا به متن تبدیل می‌شود. حتی لحظه‌های ناب اشک ریختن، دعا کردن یا توسل نیز گاهی به صحنه‌ای برای ضبط و انتشار در فضای مجازی تبدیل می‌شود.

کم نیستند ویدئوهایی که در آن، فرد ابتدا دوربین را تنظیم می‌کند، زاویه مناسب را پیدا می‌کند و سپس مشغول عزاداری می‌شود. گاهی نیز یک صحنه چند بار تکرار می‌شود تا تصویر، کیفیت بهتری داشته باشد. پرسش اینجاست؛ اشکی که منتظر تنظیم دوربین می‌ماند، تا چه اندازه همان اشک بی‌ریای روضه است؟

در سال‌های اخیر، پدیده دیگری نیز به این جریان اضافه شده است؛ ساخت دابسمش و کلیپ‌های نمایشی با نوحه‌ها و مداحی‌ها. برخی از این ویدئوها، به جای انتقال پیام عاشورا، بیشتر بر ژست‌های تصویری، حرکت‌های نمایشی و جذب مخاطب تمرکز دارند. حتی گاهی مداحی‌هایی که اساساً متعلق به فضای جشن و مولودی هستند، روی تصاویر اربعین قرار می‌گیرند تا کلیپ، ریتم جذاب‌تری پیدا کند.

نمونه مشهور آن، استفاده گسترده از مداحی «بریم نجف» در ویدئوهای اربعین است؛ اثری که فضای آن متعلق به مولودی و جشن است، نه عزاداری سیدالشهدا(ع). شاید برای تولیدکنندگان محتوا، این انتخاب صرفاً به دلیل محبوبیت آهنگ باشد، اما برای بسیاری از زائران و مخاطبان مذهبی، این تلفیق با حال و هوای سوگواری اربعین همخوانی ندارد و نوعی کم‌رنگ شدن مرز میان مناسبت‌های مذهبی تلقی می‌شود.

اکسپلور مقصد تازه برای برخی زائران

از سوی دیگر، رقابت برای دیده شدن، به بخشی از انگیزه تولید محتوا تبدیل شده است. هرچه تصویر متفاوت‌تر باشد، احتمال دیده شدن آن بیشتر است؛ بنابراین برخی به دنبال قاب‌هایی می‌روند که پیش از آن کمتر دیده شده است؛ از راه رفتن‌های نمایشی در مسیر پیاده‌روی گرفته تا ژست‌های خاص مقابل گنبدها، فیلم‌برداری‌های سینمایی، شوخی‌های نامتعارف و رفتارهایی که بیش از آنکه با روح اربعین سازگار باشند، با قواعد الگوریتم شبکه‌های اجتماعی هماهنگ هستند.

شاید برخی بگویند این‌ها تنها ابزارهای جدید روایت سفر هستند و نباید نسبت به آن‌ها حساس بود. این سخن تا جایی درست است که ابزار، جای هدف را نگیرد. فضای مجازی می‌تواند روایتگر زیبایی‌های اربعین باشد؛ از خدمت بی‌منت موکب‌داران گرفته تا همدلی ملت‌ها، مهربانی مردم عراق، وحدت مسلمانان و جلوه‌های کم‌نظیر ایثار. اما زمانی که محور روایت، خودِ فرد و دیده شدن او باشد، آرام‌آرام فلسفه سفر تغییر می‌کند.

واقعیت این است که اربعین، از ابتدا بر پایه گمنامی بنا شده است. میلیون‌ها نفر کیلومترها پیاده می‌روند، بی‌آنکه کسی نامشان را بداند. هزاران موکب‌دار، دارایی خود را خرج زائران می‌کنند، بی‌آنکه انتظار تشویق یا دیده شدن داشته باشند. بسیاری از خادمان، حتی اجازه نمی‌دهند از آنان عکسی گرفته شود، زیرا خدمت را معامله‌ای میان خود و خدا می‌دانند. این روحیه، سرمایه اصلی اربعین است؛ سرمایه‌ای که اگر زیر سایه رقابت برای تولید محتوا قرار بگیرد، بخشی از هویت این حرکت عظیم آسیب خواهد دید.

وقتی استوری جای زیارت را می‌گیرد

نقد این پدیده، به معنای مخالفت با فناوری یا شبکه‌های اجتماعی نیست. هیچ‌کس نمی‌تواند نقش این ابزارها را در معرفی عظمت اربعین، انتقال پیام عاشورا و نمایش جلوه‌های همبستگی مسلمانان انکار کند. مسئله آنجاست که گاهی مرز میان «روایت» و «نمایش» از بین می‌رود؛ مرزی که اگر شکسته شود، دوربین دیگر راوی اربعین نخواهد بود، بلکه خود به بازیگر اصلی این مراسم تبدیل می‌شود.

شاید وقت آن رسیده باشد که پیش از فشردن دکمه ضبط، یک سؤال ساده از خود بپرسیم؛ اگر قرار نبود این تصویر را کسی ببیند، باز هم همین رفتار را انجام می‌دادیم؟ پاسخ به همین پرسش، می‌تواند مشخص کند که مقصد ما کربلاست یا صفحه «اکسپلور».

اربعین، فقط یک مراسم مذهبی نیست؛ یک میراث فرهنگی و هویتی است که قرن‌ها با اشک، صبر و ارادت شیعیان زنده مانده است. مسیری که امروز میلیون‌ها نفر از ده‌ها کشور دنیا در آن قدم می‌زنند، همان راهی است که بنا بر نقل‌های تاریخی، کاروان اسرای کربلا پس از عاشورا در آن رنج کشید؛ مسیری که نام حضرت زینب(س)، امام سجاد(ع) و اهل‌بیت امام حسین(ع) با آن گره خورده است. همین پیشینه تاریخی، اربعین را از هر سفر دیگری متمایز می‌کند و طبیعی است که انتظار می‌رود رفتار زائران نیز متناسب با قداست این مسیر باشد.

کربلا را با اینستاگرام اشتباه گرفته‌اید!

وقار حرم، قربانی ژست‌های مجازی

با این حال، آنچه این روزها در بخشی از فضای مجازی دیده می‌شود، گاه فاصله‌ای معنادار با این شأن و جایگاه دارد. برخی از ویدئوهایی که با عنوان «ولاگ اربعین» یا «تجربه سفر کربلا» منتشر می‌شوند، کمتر شباهتی به روایت یک زیارت دارند و بیشتر به محتوای سرگرم‌کننده یا نمایش سبک زندگی نزدیک شده‌اند. شوخی‌های خارج از شأن، حرکات نمایشی در مسیر پیاده‌روی، اجرای چالش‌های فضای مجازی، ژست‌های اغراق‌آمیز مقابل گنبدها و رفتارهایی که هدف اصلی آن‌ها جلب توجه مخاطب است، نمونه‌هایی از این تغییر رویکرد به شمار می‌روند.

یکی دیگر از موضوعاتی که بارها از سوی زائران و حتی کاربران فضای مجازی مورد انتقاد قرار گرفته، حضور با آرایش‌های غلیظ و پوشش‌هایی است که تناسب چندانی با فضای حرم‌های مطهر و مراسم عزاداری ندارند. بحث بر سر سلیقه شخصی یا قضاوت درباره افراد نیست؛ مسئله، رعایت حرمت مکانی است که میلیون‌ها انسان آن را مقدس می‌دانند.

همان‌طور که در همه جای دنیا برای حضور در برخی مکان‌ها، قواعد نانوشته‌ای از نظر پوشش و رفتار وجود دارد، اماکن مقدس نیز اقتضائات خاص خود را دارند. کمتر کسی با لباس نامناسب وارد یک مراسم رسمی، یک عبادتگاه یا حتی یک یادمان تاریخی می‌شود، زیرا احترام به فضای آن مکان، بخشی از فرهنگ عمومی است. حرم‌های اهل‌بیت(ع) نیز از این قاعده مستثنا نیستند.

میزبانی که حرمت می‌خواهد

از سوی دیگر، نباید فراموش کرد که عراق فقط میزبان این مراسم نیست؛ صاحب یک فرهنگ ریشه‌دار مذهبی نیز هست. مردم نجف، کربلا، کاظمین و سامرا ماه‌ها پیش از اربعین خود را برای میزبانی زائران آماده می‌کنند. بسیاری از خانواده‌ها خانه‌هایشان را در اختیار غریبه‌ها قرار می‌دهند، دارایی خود را صرف موکب‌ها می‌کنند و خدمت به زائران را افتخار می‌دانند. در چنین فرهنگی، سادگی، وقار و احترام به اماکن مقدس جایگاهی ویژه دارد و طبیعی است که برخی رفتارهای نمایشی با فرهنگ جامعه میزبان نیز همخوانی نداشته باشد.

نکته قابل تأمل اینجاست که بخش قابل توجهی از این رفتارها نه از سر نیاز، بلکه برای تولید محتوای بیشتر انجام می‌شود. گاهی مسیر پیاده‌روی چند بار رفت و برگشت می‌شود تا یک پلان بهتر ثبت شود؛ گاهی ازدحام اطراف ضریح به فرصتی برای گرفتن عکس‌های خاص تبدیل می‌شود و گاهی لحظه‌ای که باید صرف دعا و زیارت شود، پشت صفحه تلفن همراه می‌گذرد. این همان نقطه‌ای است که «ثبت خاطره» به «اجرای یک نمایش» تبدیل می‌شود.

البته نباید از سوی دیگر بام هم افتاد. فضای مجازی ظرفیت بزرگی برای معرفی حقیقت اربعین دارد. بسیاری از مردم جهان، نخستین بار از طریق همین تصاویر با عظمت پیاده‌روی اربعین، مهمان‌نوازی مردم عراق و فرهنگ خدمت در موکب‌ها آشنا شده‌اند. انتشار تصاویر خدمت، همدلی، وحدت مسلمانان و جلوه‌های انسانی این اجتماع میلیونی، نه‌تنها اشکالی ندارد، بلکه می‌تواند پیام عاشورا را به مخاطبانی برساند که شاید هیچ‌گاه فرصت حضور در این مسیر را نداشته باشند.

اما تفاوت مهمی میان «روایت حقیقت» و «ساختن تصویر از خود» وجود دارد. در اولی، دوربین در خدمت اربعین است؛ در دومی، اربعین در خدمت دوربین قرار می‌گیرد.

درس اربعین، گمنامی نه وایرال شدن

شاید مهم‌ترین ویژگی اربعین، گمنامی آن باشد. هر سال میلیون‌ها انسان در این مسیر قدم می‌زنند، اما کسی نام بیشتر آن‌ها را نمی‌داند. هزاران نفر کفش زائران را جفت می‌کنند، خیابان‌ها را جارو می‌زنند، غذا می‌پزند، ماساژ می‌دهند، آب توزیع می‌کنند و شب‌ها روی زمین می‌خوابند تا زائران آسایش بیشتری داشته باشند؛ بی‌آنکه حتی تصویری از خود منتشر کنند. آنان برای دیده شدن نیامده‌اند؛ آمده‌اند تا خدمت کنند.

شاید اگر قرار باشد اربعین چیزی به انسان بیاموزد، پیش از هر چیز همین عبور از «من» باشد؛ سفری که قرار است انسان را از خودنمایی دور کند، نه اینکه ابزارهای تازه‌ای برای دیده شدن در اختیارش بگذارد. اگر مقصد این سفر، رسیدن به مکتب امام حسین(ع) است، نمی‌توان از فلسفه‌ای که بر اخلاص، تواضع و ایثار بنا شده، تنها قاب‌های زیبا و پربازدید آن را برداشت.

اربعین بیش از هر چیز، آزمونی برای دل‌هاست؛ نه رقابتی برای تعداد بازدید، نه مسابقه‌ای برای جذاب‌ترین استوری و نه فرصتی برای ساختن یک برند شخصی. شاید بد نباشد پیش از آنکه دوربین تلفن همراه را روشن کنیم، از خود بپرسیم: اگر هیچ مخاطبی در کار نبود، باز هم همین کار را انجام می‌دادیم؟ اگر پاسخ مثبت است، دوربین تنها یک ابزار است؛ اما اگر پاسخ منفی باشد، شاید وقت آن رسیده باشد که مسیر را دوباره پیدا کنیم؛ مسیری که انتهای آن، کربلاست، نه صفحه اکسپلور.