به گزارش خبرگزاری تسنیم از زنجان،نرگس رسولی/اربعین از جایی آغاز میشود که جاده، دیگر فقط جاده نیست؛ خاکی است که قدمهای میلیونها انسان را به هم پیوند میدهد و گرمایی است که از آفتاب میگیرد و با ایمان زائران معنا پیدا میکند. در این مسیر، آدمها با زبانهای گوناگون سخن میگویند، اما نگاههایشان یک ترجمه بیشتر ندارد؛ ترجمهای از دلدادگی، وفاداری و عشقی که از مرزها عبور کرده است. اینجا هر قدم، بخشی از یک روایت بزرگ است؛ روایتی که در آن خستگی، تشنگی و گرما نه مانع، بلکه نشانهای از ارادت به خاندان اهلبیت(ع) است.
آفتاب، بیامان بر جاده میتابد. آسفالت داغ است و هوا گاهی چنان سنگین میشود که نفس کشیدن را دشوار میکند. لباسها از عرق خیس شدهاند، لبها خشک است و پاها، زیر فشار کیلومترها پیادهروی، درد میگیرند؛ اما کمتر کسی به بازگشت فکر میکند. زائران سایه موکبها را غنیمت میشمارند، جرعهای آب مینوشند، دستی به صورت میکشند و دوباره راه میافتند. پیرمردی با عصا، مادری که کودک خود را در آغوش گرفته، نوجوانی با کولهای بزرگ و جوانی که پرچم بر دوش دارد، همه در یک مسیر حرکت میکنند؛ مسیری که مقصدش فقط کربلا نیست، بلکه رسیدن به حقیقتی است که دلها را زنده نگه میدارد.

در میان این جمعیت، کولهپشتیها فقط وسیلهای برای حمل آب و لباس نیستند. بر بسیاری از آنها تصویر رهبر شهید انقلاب نقش بسته است؛ تصویری که زائران با احترام و افتخار بر دوش میکشند. عکسها در میان پرچمها، سربندها و نوشتههای عاشقانه دیده میشوند و هر کوله، به تابلویی کوچک از خاطره و ارادت تبدیل شده است. زائران با خود بار سنگینتری از وسایل شخصی حمل میکنند؛ بار یاد شهدا، آرمانها و نامهایی که برای دفاع از ایمان و سرزمین بر زمین نیفتادند تا حقیقت فراموش شود.
کمی آنسوتر، عکس رهبر انقلاب بر کولهپشتی کودکی دیده میشود؛ کودکی که شاید هنوز بسیاری از واژههای سنگین سیاست و تاریخ را نشناسد، اما میداند تصویری که بر کولهاش نقش بسته برای خانوادهاش عزیز است. او در کنار پدر یا مادر قدم برمیدارد و هر چند دقیقه یک بار، برای نوشیدن آب یا استراحت کوتاه توقف میکند. کوله کوچک او، در آن گرمای طاقتفرسا، برای بزرگترها معنایی بزرگ دارد؛ نشانهای از نسلی که قرار است خاطره این روزها را با خود به آینده ببرد.

در میان زائران، کولهپشتی بچههای شهدای میناب نیز دیده میشود؛ کولههایی که به جای آنکه تنها نشانی از یک سفر باشند، حامل قصههایی از داغ، صبر و ایستادگیاند. نام و یاد کودکان شهدا، در مسیر اربعین، از یک شهر به شهری دیگر میرود و در میان دلهای بیشمار زائران جای میگیرد. هر بار که دستی بر این کولهها کشیده میشود، گویی احترام به خانوادهای است که عزیز خود را در راه دفاع از ارزشها تقدیم کرده است. کودکان شهدا شاید کوچک باشند، اما روایت زندگیشان آنقدر بزرگ است که در قلب هر زائری جا میشود.

در این مسیر، هیچکس از کنار دیگری بیتفاوت عبور نمیکند. اگر زائری خسته باشد، دستی برای یاری پیش میآید؛ اگر کودکی تشنه شود، بیآنکه کسی نامش را بداند، ظرف آبی به سوی او گرفته میشود؛ اگر پیرمردی توان ادامه راه نداشته باشد، جوانی کولهاش را برمیدارد. موکبها با تمام توان ایستادهاند؛ یکی چای میدهد، دیگری غذا، یکی پاهای تاولزده را درمان میکند و دیگری تنها با لبخندی ساده، خستگی را از چهره زائر میگیرد. اینجا مردم خدمت را نه وظیفهای اداری، بلکه افتخاری قلبی میدانند.
در میان جمعیت، چهرههایی از کشورهای مختلف دیده میشود. زائرانی که شاید زبان یکدیگر را ندانند، اما با اشاره دست و لبخند، با هم ارتباط برقرار میکنند. پرچمهای کشورهای گوناگون در کنار پرچم ایران و بیرقهای حسینی به اهتزاز درآمده است. هر ملت، با فرهنگ و پوشش خود آمده، اما همه در برابر نام حسین(ع) یک دل شدهاند. کودک آفریقایی، جوان پاکستانی، خانوادهای از آسیای شرقی، زائری از کشورهای عربی و پیرمردی از سرزمینی دور، در یک صف غذا میایستند و از یک لیوان آب مینوشند؛ تصویری که در کمتر جای جهان میتوان مانند آن را دید.

در روزهایی که خبر جنگ ایران و آمریکا و اسرائیل، فضای منطقه را ملتهب کرده است، نگاه بسیاری از زائران دیگر کشورها به ایران، رنگی از همدلی و همراهی دارد. آنان در گفتوگوهای کوتاه خود، از مردم ایران یاد میکنند؛ از ایستادگی، صبر و داغهایی که بر دل خانوادهها نشسته است. برخی با پرچم ایران عکس میگیرند، برخی برای شهدا فاتحه میخوانند و برخی تنها با گذاشتن دست بر سینه، احترام خود را نشان میدهند. این همراهی، نه در قالب شعارهای پیچیده، بلکه در رفتارهای کوچک و صمیمی زائران دیده میشود؛ در دستی که برای کمک دراز میشود و دعایی که به زبانهای مختلف برای آرامش مردم خوانده میشود.
اینجا جنگ، چهره دیگری از انسانها را نیز آشکار کرده است؛ چهرهای که در آن ملتها، جدا از مرزهای سیاسی، درد یکدیگر را میفهمند. زائری از کشوری دیگر وقتی عکس شهیدی ایرانی را میبیند، شاید زبان فارسی نداند، اما مفهوم دلتنگی را میشناسد. مادری که کودک خود را در آغوش گرفته است، وقتی با مادر شهیدی ایرانی روبهرو میشود، نیازی به توضیح ندارد. اشک، زبان مشترک مادران است و دعا، زبان مشترک همه کسانی که برای آرامش و عزت انسانها دل میسوزانند.

در مسیر اربعین، مردم ایران نیز با تمام وجود حضور دارند. از شهرهای دور و نزدیک آمدهاند؛ برخی با پای پیاده، برخی در موکبها و برخی در قالب گروههای خدمترسان. هرکس سهمی برای خود تعریف کرده است. یکی غذا میپزد، دیگری کفش زائران را تعمیر میکند، آن یکی مسیر را تمیز نگه میدارد و دیگری برای کودکان گمشده آغوشی امن فراهم میکند. در این راه، حتی یک لیوان آب هم میتواند معنای بزرگی داشته باشد؛ میتواند بگوید هنوز محبت زنده است، هنوز مردم برای هم میایستند و هنوز میتوان در میان سختیها، نشانی از آرامش پیدا کرد.
گرمای مسیر، گاهی همه توان زائر را میگیرد. پاها سنگین میشوند و شانهها زیر بار کوله خم میشوند. با این حال، به محض آنکه گنبد یا پرچمی از دور دیده میشود، خستگی رنگ میبازد. زائران به یکدیگر خبر میدهند که مقصد نزدیک است. برخی صلوات میفرستند، برخی آرام گریه میکنند و برخی عکس شهدا را محکمتر در دست میگیرند. در چنین لحظهای، مسیر طیشده دیگر فقط مجموعهای از کیلومترها نیست؛ هر قدم، یادآور یک عهد است و هر قطره عرق، نشانی از عشقی که در دل زائر جاری شده است.

کودکان در این راه، با چشمهایی کنجکاو به همهچیز نگاه میکنند. آنان پرچمها را میبینند، صدای نوحهها را میشنوند و از دیدن ملیتهای مختلف شگفتزده میشوند. شاید هنوز نتوانند همه عمق این اجتماع بزرگ را درک کنند، اما تصویر آن در ذهنشان باقی خواهد ماند؛ تصویری از مردمی که در گرما و خستگی، کنار هم ایستادهاند و برای رسیدن به یک مقصد مشترک قدم برداشتهاند. آنان سالها بعد، وقتی از اربعین سخن بگویند، شاید نخستین چیزی که به یاد آورند، کولهپشتی خود، عکس شهدا و دستی باشد که در میانه راه به یاریشان آمد.
اربعین فقط یک حرکت جمعی نیست؛ مدرسهای بزرگ برای آموختن مهربانی است. در این مدرسه، کسی مدرک نمیگیرد، اما همه میآموزند که بخشیدن، سادهتر از آن چیزی است که تصور میکنیم. میآموزند که میتوان در اوج خستگی، به دیگری تکیهگاه بود. میآموزند که همدلی، مرز نمیشناسد و انسانها میتوانند در سختترین روزها، کنار یکدیگر بایستند. عکس رهبران انقلاب و تصاویر شهدا بر کولهها، در کنار پرچمهای کشورهای مختلف، بخشی از همین درس بزرگ است؛ درسی درباره حافظه، مقاومت، محبت و وفاداری.

وقتی شب از راه میرسد، گرمای روز آرام میگیرد، اما شور مسیر همچنان زنده است. چراغ موکبها روشن میماند، صدای نوحه از دور و نزدیک شنیده میشود و زائران، پس از ساعتی استراحت، دوباره راه میافتند. برخی در سکوت قدم میزنند و برخی نام عزیزانشان را زمزمه میکنند. در میان این شبروی، عکس شهید بر کولهای کوچک میدرخشد و پرچم ایران در دست زائری از کشوری دیگر تکان میخورد. این تصاویر، بیش از هزار جمله سخن میگویند.
اربعین نشان میدهد که میتوان از دل رنج، امید ساخت و از میان گرما، خنکای محبت را به یکدیگر هدیه داد. میتوان در روزهای سخت، به جای فاصله گرفتن، نزدیکتر شد و در برابر اندوه، دیواری از همدلی ساخت. زائران وقتی به مقصد میرسند، تنها مسافتی را پشت سر نگذاشتهاند؛ آنان بخشی از قلب خود را در مسیر جا گذاشته و بخشی از قلب دیگران را با خود برداشتهاند. شاید راز ماندگاری اربعین همین باشد؛ اینکه هرکس با یک کوله وارد جاده میشود، اما با خاطرهای به وسعت جهان بازمیگردد.

در پایان این سفر، آنچه در ذهن میماند، نه فقط تعداد قدمها و کیلومترها، بلکه چهرههایی است که در گرما لبخند زدند، دستهایی است که یاری کردند و چشمهایی است که برای شهدا و مظلومان اشک ریختند. اربعین، روایت مردمی است که در کنار هم، معنای تازهای از وطن، ایمان و انسانیت میسازند. کولهها شاید بر شانه زائران سنگینی کنند، اما درون آنها خاطرههایی سبک و روشن قرار دارد؛ عکس شهدا، تصویر رهبران انقلاب، دعای مادران، لبخند کودکان و محبت مردمانی از سرزمینهای دور که ایران را در روزهای سخت تنها نگذاشتند.
انتهای پیام/