شناسهٔ خبر: 79173045 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه صبح‌نو | لینک خبر

هر حمله تازه علیه ایران، پایگاه‌های آمریکا و امنیت متحدان منطقه‌ای‌اش را به قلب یک رویارویی فراگیر می‌کشاند

با آتش بازی نکنید

صاحب‌خبر -



فاطمه کیهانی

در شرایطی که نشانه‌های سیاسی و امنیتی از افزایش دوباره سطح تنش میان ایران و آمریکا حکایت دارد، پرسش اصلی دیگر این نیست که حمله احتمالی واشنگتن چه ابعادی در داخل ایران خواهد داشت؛ مسئله مهم‌تر این است که آیا اساساً چنین حمله‌ای می‌تواند در مرزهای ایران باقی بماند؟

واقعیت این است که هرگونه اقدام نظامی تازه علیه ایران، با مختصات جنگ‌های گذشته تفاوت خواهد داشت. اگر آمریکا این بار تصمیم بگیرد تهدیدهای خود را به اقدام عملی تبدیل کند، میدان پاسخ ایران بسیار فراتر از انتظار واشنگتن خواهد بود. شبکه گسترده پایگاه‌ها، مراکز فرماندهی، سامانه‌های پدافندی، تأسیسات لجستیکی و زیرساخت‌های نظامی آمریکا در کشورهای منطقه، به‌طور طبیعی به بخشی از معادله جنگ تبدیل خواهند شد؛ پایگاه‌هایی که واشنگتن آن‌ها را ابزار حفظ منافع خود در غرب آسیا می‌داند، اما در صورت گسترش درگیری، ممکن است به مهم‌ترین نقاط آسیب‌پذیر آمریکا بدل شوند.

همین واقعیت، مفهوم «جنگ منطقه‌ای» را بدل به واقعیتی میدانی خواهد کرد روند پایان حضور آمریکا در خاورمیانه را شتابی بی‌سابقه خواهد بخشید. آمریکا در منطقه حضور دارد، اما بخش بزرگی از زیرساخت نظامی آن خارج از خاک آمریکاست و در کشورهایی مستقر شده که امنیت، اقتصاد و ثبات سیاسی‌شان به‌شدت در برابر گسترش جنگ آسیب‌پذیر است. بنابراین حمله‌ای که از سوی واشنگتن آغاز شود، ممکن است هزینه آن را نه فقط آمریکا، بلکه میزبانان منطقه‌ای پایگاه‌هایش نیز بپردازند.

نشانه‌های این نگرانی را می‌توان در رفتار دولت‌های منطقه دید. گزارش‌ها از تلاش کشورهای حوزه خلیج فارس، به‌ویژه قطر، برای مهار تنش و فشار بر واشنگتن جهت خودداری از تشدید درگیری حکایت دارد. قطر که در سال‌های اخیر بارها نقش میانجی میان ایران و آمریکا را بر عهده گرفته، به‌خوبی می‌داند جنگ تازه می‌تواند هم امنیت پایگاه‌های آمریکا و هم زیرساخت‌های انرژی و اقتصاد منطقه را در معرض خطر قرار دهد. حضور هیئت قطری در تهران و تلاش دوحه برای تقویت نقش میانجی‌گرانه، بخشی از همین نگرانی را نشان می‌دهد.

در سوی دیگر، هشدارهای امنیتی آمریکا نیز نشان می‌دهد که واشنگتن خود احتمال گسترش جغرافیایی بحران را جدی می‌گیرد. فهرست کشورهایی که شهروندان آمریکایی درباره خطرات امنیتی و ضرورت خروج یا احتیاط در آن‌ها هشدار دریافت کرده‌اند، از بحرین، مصر، عراق و اردن تا کویت، قطر، عربستان، امارات، عمان، لبنان و سرزمین‌های اشغالی امتداد دارد. چنین گستره‌ای، عملاً نشان می‌دهد که ارزیابی آمریکا از تهدید، محدود به یک جغرافیای کوچک نیست. پیش‌تر نیز واشنگتن برخی کارکنان غیرضروری و اعضای خانواده کارکنان خود را از چند کشور منطقه خارج کرده بود.

این هشدارها را باید در کنار تهدیدهای غیررسمی و پیام‌های منتشرشده از مسیر حساب‌های وابسته به دولت و ارتش آمریکا قرار داد. ممکن است بخشی از این پیام‌ها در چارچوب جنگ روانی، اعمال فشار یا بلوف سیاسی تعریف شوند؛ اما هنگامی که هم‌زمان سطح هشدار امنیتی بالا می‌رود و برخی دستگاه‌های اطلاعاتی منطقه نیز از احتمال تشدید تنش سخن می‌گویند، نمی‌توان آن‌ها را صرفاً یک نمایش رسانه‌ای دانست. در سیاست بین‌الملل، تهدیدی که برای تغییر رفتار طرف مقابل طراحی شده، حتی اگر به اقدام نظامی منتهی نشود، بخشی از میدان واقعی فشار است.

ترامپ نیز هنوز نشانه‌ای از تغییر اساسی در ادبیات خود در برابر ایران نشان نداده است. رویکرد او همچنان بر حفظ سایه جنگ، تهدید، فشار و تلاش برای گرفتن امتیاز از مسیر ایجاد اضطراب استوار است؛ در حالی که تجربه دو جنگ اخیر نشان داده این راهبرد نه‌تنها به تحقق اهداف اصلی واشنگتن منجر نشده، بلکه در برخی حوزه‌ها نتیجه معکوس داشته است.

پرونده هسته‌ای، برنامه موشکی و مسئله تنگه هرمز، سه نمونه اصلی‌اند. آمریکا و متحدانش در آغاز فشارهای نظامی و سیاسی، اهداف گسترده‌ای را مطرح کردند؛ اما پس از دو جنگ، نه‌تنها توافقی مطابق خواسته‌های واشنگتن شکل نگرفت، بلکه برخی ابزارهای بازدارندگی ایران نیز به‌صورت عملی آزموده شدند. گفت‌وگوهای اخیر ایران و آمریکا در دوحه نیز، با وجود تمرکز بر مسائل دریایی و تردد در تنگه هرمز، نشانه‌ای از پیشرفت جدی به سوی توافق پایدار نداشت.

از سوی دیگر، تجربه حملات و پاسخ‌های متقابل نشان داده است که پایگاه‌های آمریکا در منطقه نمی‌توانند از معادله جنگ کنار گذاشته شوند. در جریان تنش‌های اخیر، ایران اعلام کرد اهداف نظامی آمریکا در کویت، قطر و بحرین را هدف قرار داده است و گزارش‌های بین‌المللی نیز از گسترش درگیری به کشورهای میزبان پایگاه‌های آمریکایی خبر دادند.
بنابراین، حمله تازه آمریکا می‌تواند وضعیت را از یک رویارویی دوجانبه به یک بحران چندجبهه‌ای تبدیل کند؛ بحرانی که در آن هر کشور منطقه ناچار خواهد شد درباره نقش خود، میزان همراهی با واشنگتن و هزینه‌های میزبانی از نیروهای آمریکایی تصمیم بگیرد.

در این میان، مسئله فقط موضع ایران نیست. ملت‌های منطقه نیز در سال‌های گذشته، بیش از گذشته نسبت به حضور نظامی آمریکا حساس شده‌اند. تجربه عراق، سوریه، افغانستان و جنگ‌های متعدد منطقه، این تصور را تقویت کرده که پایگاه‌های خارجی نه لزوماً ضامن امنیت، بلکه گاه عامل انتقال جنگ به داخل کشور میزبان‌اند. در چنین فضایی، حتی دولت‌هایی که روابط راهبردی و اقتصادی عمیقی با آمریکا دارند، دیگر نمی‌توانند بی‌هزینه از کنار خطر قرار گرفتن خاک و زیرساخت‌های خود در مسیر یک جنگ تازه عبور کنند.

تحولات عراق، سوریه و اردن نیز نشان می‌دهد که بازیگران منطقه‌ای از پیش در حال ترسیم خطوط قرمز خود هستند. گزارش العربیه درباره هشدار مستقیم دمشق به بغداد مبنی بر اینکه هر حمله از خاک عراق علیه سوریه «بی‌پاسخ نخواهد ماند»، و همچنین مواضع منتسب به منابع اردنی درباره احتمال پاسخ به حملات گروه‌های مسلح از خاک عراق، نشانه‌ای از آن است که کشورها برای سناریوی گسترش درگیری آماده می‌شوند. این هشدارها لزوماً به معنای ورود قطعی به جنگ نیست؛ اما نشان می‌دهد جغرافیای منطقه به مجموعه‌ای از خطوط تماس حساس تبدیل شده است.

یمن نیز پیش‌تر اعلام کرده بود که در صورت تهدید جدی علیه ایران، برای گسترش عملیات آماده است. ظرفیت یمن در ایجاد فشار بر مسیرهای دریایی و منافع اقتصادی متحدان آمریکا، به‌ویژه در دریای سرخ و باب‌المندب، می‌تواند دامنه جنگ را از پایگاه‌های زمینی به مسیرهای راهبردی انرژی و تجارت گسترش دهد. تحولات اخیر نیز نشان داده که ناامنی در مسیرهای دریایی، تنها یک مسئله نظامی نیست و مستقیماً بر بازار نفت، حمل‌ونقل و اقتصاد کشورهای منطقه اثر می‌گذارد.

در این میان، بحرین شاید یکی از حساس‌ترین نقاط باشد. حضور گسترده نظامی آمریکا در کشوری کوچک با ساختار اجتماعی و سیاسی شکننده، باعث می‌شود هرگونه گسترش جنگ تنها یک مسئله خارجی نباشد و امکان تبدیل شدن به بحران داخلی را نیز پیدا کند. به همین دلیل، محاسبه هزینه جنگ برای منامه صرفاً به امنیت یک پایگاه نظامی محدود نیست؛ بلکه با ثبات سیاسی و اجتماعی کشور گره می‌خورد.

نتیجه آنکه اگر آمریکا به تهدیدهای خود عمل کند، جنگ آینده احتمالاً یک حمله محدود و یک‌طرفه نخواهد بود. پایگاه‌های آمریکا در منطقه، که سال‌ها ابزار تثبیت نفوذ واشنگتن بوده‌اند، ممکن است به مهم‌ترین نقاط فشار علیه آن تبدیل شوند. دولت‌های منطقه نیز هرچند در بسیاری حوزه‌ها با آمریکا پیوند دارند، اما نشانه‌های رفتاری آن‌ها حاکی از آن است که دیگر حاضر نیستند امنیت، اقتصاد و حتی موجودیت خود را بی‌هزینه در اختیار راهبرد فشار واشنگتن قرار دهند.

از این منظر، منطقه‌ای شدن جنگ، تنها گسترش جغرافیایی یک درگیری نیست؛ بلکه می‌تواند مهم‌ترین عامل در تغییر آینده حضور آمریکا در خاورمیانه باشد. اگر واشنگتن بار دیگر راه حمله را انتخاب کند، ممکن است با وضعیتی روبه‌رو شود که در آن حفظ پایگاه‌ها و منافعش، از خود حمله دشوارتر شود؛ زیرا جنگی که قرار بود ایران را تحت فشار قرار دهد، می‌تواند پرسش از ضرورت و هزینه حضور آمریکا در منطقه را به مسئله‌ای جدی‌تر برای دولت‌ها و ملت‌های غرب آسیا تبدیل کند.