به گزارش خبرگزاری تسنیم از اصفهان، اربعین، این روزها دیگر فقط یک راهپیمایی کهن یا یک همایش مذهبی نیست؛ به صحنهی بیبدیل ظهور نسلی تبدیل شده که شاید کمتر کسی صدایشان را شنیده باشد. نسل جوان و نوجوانانی که در این مسیر غبارآلود و نورانی، نه به عنوان تماشاگر، که به مثابه راویانِ زندهی یک تحول عظیم، قدم برمیدارند. اربعین امروز، بیش از هر چیز، روایت دوبارهی ماست؛ نسلی که با هر گام، از انفعال و روزمرگی فاصله میگیرد و در دل گرمی خاک کربلا، هویت گمشدهی خویش را بازمییابد.
جوانی که در موکب، با دستهای ترکخوردهاش چای میریزد، نوجوانی که خسته از راه، اما مصمم، پرچمی بر دوش گرفته و کنار پیرمردی بیزبان، همقدم میشود؛ دختری که با چشمانی بارانی، برای غریبترین غریب تاریخ، نامهای عاشقانه مینویسد و پسری که در گرمای سوزان، کفشهای زائران را مرمت میکند... اینها، تصاویر کلیشهای یک مراسم میلیونی نیستند؛ اینها، الفبای تازهای از انسان شدن اند که این نسل، با تمام وجودشان ورق میزنند.
نسل امروز، تشنهی راستیست، نه شعار. در اربعین، تشنگیشان را با جرعههایی از مهربانی بیچشمداشت سیراب میکنند. اینجا، جوانی که در فضای مجازی، غرق در هیاهوی توخالی بود، ناگهان خود را در آینهی چشمان یک کودک عراقی میبیند که با لبخند، نانی نصفه را با او قسمت میکند. اینجا، نوجوانی که از آینده میترسید، در دل تاریکی شب مسیر، چراغ امیدی میشود برای پیرزنی که رمقی برای ادامه ندارد. اربعین، برای این نسل، یک کارگاه انسانسازی بینظیر است؛ کارگاهی که در آن، از خودخواهی زدوده میشوند و به مای بزرگتری میپیوندند که مرزهای زبان، ملیت و نسل را در هم میشکند.
اما حیف که این همه شور و تحول، چهبسا با پایان سفر، در دل کوچه پس کوچههای خاطره، گم شود. راستی چرا روایت این جوانان و نوجوانان، که آینده سازان این مرز وبوماند، در قاب کتابها، فیلمها و مستندهای ماندگار، جای شایسته ای ندارد؟
چرا از میان میلیونها قدم، تنها چند قدم، ثبت و ضبط میشود؟ مگر نه اینکه در تکتک این نوجوانان، یک رمان تمامنشده، یک فیلمنامهی پرکشش و یک سرود حماسی نهفته است؟ آنها که با دل و جان، این مسیر را تجربه میکنند، بهترین راویان حقیقتاند، اگر فرصت روایت بیابند.
نسل جوان امروز، دیگر از روایتهای کلیشهای و ازپیشساخته، سیر شده است. آنها تشنهی صداهای صادقاند؛ صداهایی که از دل سختیها، از لای گرد و غبار و از میان اشک و لبخند، بیرون میآید. اگر راوی اربعین باشیم، باید زبان این نسل را بدانیم؛ باید به قلم خودشان، به دوربینِ خودشان و به نگاه تازهشان اعتماد کنیم. اربعین نسل نو، نه در هیاهوی جمعیت، که در سکوت پرصلابت نوجوانی معنا میشود که بعد از سه روز پیادهروی، وقتی به حرم میرسد، جز لبیک یا حسین کلمهای بر زبان ندارد، اما تمام هستیاش، یک روایت سترگ است.
و شاید اوج زیبایی اربعین در همین باشد که نسل امروز، با تمام دغدغهها و سرگشتگیهایش، در این مسیر، پناهی مییابد برای بازآفرینیِ خویش. آنها ثابت میکنند که عاشورا، فقط متعلق به دیروز نیست؛ بلکه جاریترین جریان امروز و فرداست. آنها با گامهای استوارشان، به جهانی که از ناامیدی به تنگ آمده، فریاد میزنند که هنوز هم میتوان برای عشق، برای عدالت و برای انسانیت، راه افتاد و تا بینهایت رفت.
پس بیایید این بار، راوی صادق این نسل تازهوارد باشیم. بیایید از نوجوانی بنویسیم که در موکب، با چشمانی خیس از شوق، خدمت میکند؛ از جوانی که با وجود خستگی مفرط، باز هم دست پیرمردی را میگیرد؛ از نسلی که در دل اربعین، خودش را بازمییابد و به ما یادآوری میکند که هنوز هم میشود از عشق، یک حماسهی تازه ساخت. این، میراث ماندگار اربعین است که باید برای فردا، برای تاریخ و برای تمام انسانهای تشنهی حقیقت، به امانت بگذاریم.
یادداشت: علیاکبر گشولممزائی
انتهای پیام/