ديگر بر ديرباوران هم آشكار شده كه مشكل امريكا و غرب با ايران موضوع هستهاي و حقوق بشر و حتي به تعبيري جمهوري اسلامي نيست. مشكل اساسي ايران مجموع شرايط تاريخي و جغرافيايي است كه ميتواند به يكي از قدرتهاي درجه اول دنيا تبديل شود و اگر تزاحم اصلي غرب نباشد قاعدتا كشورهاي قدر ديگر هم چندان خوش ندارند كه اجازه دهند يك شريك مستقل و صاحب سخن پيدا شود و در مناسبات جهاني دخالت موثر كند.به عبارت ديگر هر رفتار و هر حاكميت مستقلي در ايران براي بازيگران تراز اول دنيا مساله است. برخي مدعيان روشنفكري يا تغافل ميكنند يا خوشبيني افراطي نسبت به غرب دارند كه تصور ميكنند با تغيير رفتار جمهوري اسلامي، ايران ميتواند بدون دخالتها و كارشكنيها روند توسعه را به سهولت طي كند و سري ميان سرها داشته باشد. در اين باب بحث فراوان است و ميتوان انواع تحولات آشكار گذشته و حال را شاهد آورد. پس از جنگ جهاني دوم با همه ستمهايي كه به ايران رفت، نقشه غرب آسيا تغييرات بزرگي كرد و اجمالا ايران ماند ولي تصميم گرفته شد كه از طريق نفوذ قاطع و دستنشاندگي حاكميت، كشورمان سياست شود و به صورت محدود و كنترل شده توسعهاي سطحي و روبنايي داشته باشد.اما وقوع دو انقلاب بزرگ و چند نهضت فراگير ثابت كرد كه ايران تحت هر شرايطي نميتواند يك عضو ساده و سر به زير و مطيع باشد و از حقوق خود چشمپوشي كند. ميبينيم غرب و شرق، جهان عرب را با آن همه امكانات و موقعيتها چگونه اداره ميكنند و صادقانه ايشان را گاو شيرده ميدانند! ما هم اگر بپذيريم كه گوشهاي بنشينيم تا روياهاي امريكا براي سپردن همه مقدرات خاورميانه به اسراييل عملي شود و اگر مصلحتشان اقتضا كرد استان يا استانهايي از ايران جدا شوند و هيچ نگوييم از شر جنگ و درگيري و تحريم خلاص ميشويم. چرا براي اثبات مشكلات اساسي امريكا و غرب با ايران راه دور برويم؟ مگر رييسجمهور امريكا روزانه تكرار نميكرد كه برنامه هستهاي را نابود كرده است؟ مگر بيوقفه نميگويد كه نيروي هوايي و نيروي دريايي ايران محو شدهاند؟ مگر تنگه هرمز در قبال رفع محاصره دريايي ايران باز نشد؟ مگر تورم بالا و ورشكستگي اقتصاد را به رخمان نميكشند؟
مگر مدعي تنفر ملت از حاكميت نيستند؟ پس ديگر از يك كشور تا اين حد ضعيف و گرفتار و فقير و پر چالش چه ميخواهند؟ چرا از ارتكاب شنيعترين جنايات حتي در حق كودكان پرهيز ندارند؟
آري در و ديوار جهان گواهي ميدهد كه مشكل اصلي قدرتمندان جهان استقلال و حتي موجوديت ايران است و ما بايد از فرعيات عبور كنيم و روي اساس دعوا متمركز شويم. هر كس دعاوي ديگري را به متن ميكشاند به دفاع تاريخي از ايران خدشه وارد ميكند و اگر جاهل نيست با ايران مشكل دارد.
البته ما بايد به اشتباهاتمان واقف شويم. اگر ميدانستيم و ميدانيم كه بازيگران اصلي دنيا هر كدام به نوعي با ايران مشكلات اساسي دارند و وجود يك قدرت بزرگ و تعيينكننده در چهارراه جهان مزاحم اهداف و برنامههايشان است، احتمالا ميتوانستيم با تدبير و آرامش و هزينههاي بسيار كمتر راه توسعه را بپيماييم. ما خيلي شعار دادهايم و حتي بعضا حساسيتهاي بيمورد را به خود جلب كردهايم. اگر داناي دورانديشي گنجينهها دارد، اگر راههاي نيكبختي را بلد است و اراده و تدبير و پيشينه توانمندي را دارد، لزومي به جار كشيدن نيست. هزار چشم طماع به او دوخته شدهاند ديگر نياز نيست كه چشمها و خشمها و رشكها را نسبت به خود شعلهور كند. اكنون كاملا روشن است كه دشمنان ما را به حال خود رها نخواهند كرد و به هر حال به نقطه ناخواسته و تحميلي كنوني رسيدهايم و جز از طريق بسيج همه ظرفيتهاي ملي و با استمداد از مردم امكان عبور از وضعيت موجود فراهم نيست. بهرغم آگاهي و مسووليتشناسي كه ملت ايران تاكنون از خود بروز داده است باز هم لازم است تا با مردم سخن گفته شود و بيپرده خطرهاي پيش رو بازگو شوند. متاسفانه بعضا كساني تريبون دارند و بيراه سخن ميگويند كه اقبالي نزد مردم ندارند. ذهنيات اقشار مختلف را در نظر نميگيرند و به جاي واقعگرايي اينگونه وانمود ميكنند كه ما ميخواهيم جهان را آزاد و زير و رو كنيم!
برخلاف تندروي و تندگويي اگر اين معنا صريح و روشن و قاطع و لازم و جامع و مانع به سمع مردم برسد كه هدف اصلي و اساسي حفظ ايران و عبور از وضعيت كنوني است و در عمل هم به آن عمل شود در استمرار ميدانداري و صبر و حوصله و حمايت جامعه از نيروهاي مسلح افزوده خواهد شد و حتي مخالفان جمهوري اسلامي هم مجاب به همراهي خواهند شد. هيچ كس حداقل در ظاهر جرات ندارد كه بيدفاع شدن ايران و مردم را بخواهد و از تخريب پلها و نيروگاهها حمايت كند. سوراخ دعا دقيقا همين جاست: دفاع همهجانبه از ايران يا سپردن كشور به دست بيگانگان متجاوز و ويرانگر؟ همه دعواهاي ديگر فرعي يا بيموردند.