شناسهٔ خبر: 79170890 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

امروز هم نيازمند گفتمان شريعتي هستيم

معصومه ابتكار

صاحب‌خبر -

سخن گفتن از دكتر علي شريعتي بهانه نمي‌خواهد، اما طرح مطالبي توسط يكي از صاحب‌نظران اقتصادي، فضا را براي بازخواني تفكر و سيره شريعتي فراهم كرده و نيز بهانه‌اي شده براي يادآوري اينكه «بزرگش ندانند اهل خِرد كه نام بزرگان به زشتي برد». بحث بر سر شخصيتي است كه تاثيرگذاري بسيار وسيعي بر ساحت انديشه از دوره خود تاكنون داشته و اين اثرگذاري فقط محدود به ايران و كشورهاي اسلامي نبوده؛ آثار دكتر علي شريعتي به زبان‌هاي متعدد ترجمه و مورد استناد و استفاده جوامع مختلف قرار گرفته است. به نظرم يك دليل مهم اين تاثيرگذاري، مباني فكري دكتر علي شريعتي است كه در مكتب قرآني پدرش مرحوم استاد محمدتقي شريعتي پا گرفت. سپس براي ادامه تحصيل در رشته جامعه‌شناسي به فرانسه رفت و در دانشگاه سوربن با مكاتب و انديشه‌هاي فلاسفه و انديشمندان معاصر اروپا و جهان آشنا شد. او در اين تعامل و پارادوكس‌هاي فكري معاصر خويش، در پي نگاه افق‌گشا و آينده‌نگري براي جوانان با استعداد و با هوش ايراني بود. پس به وطن بازگشت تا از سر عشق و مسووليت، پلي بزند از «تاريخ تشنه عدالت و رهايي از بردگي» و «تاريخ اسلام» تا «زندگي در قرن بيستم با ويژگي استعمار نو». تجربه زيسته دكتر شريعتي، او را به درك انسان غربي و انسان متحجر بيش از بسياري از معاصران واقف كرد‌. از اين زاويه توانست ژان پل سارتر و آلبرت كامو را به عنوان پيشروان اگزيستانسياليسم اروپا مورد نقد نظري و كاربردي قرار دهد. او الگوي غربي را كافي و داراي عمق لازم براي حركت‌بخشي به جوامع به سوي عدالت و اخلاق و مبارزه با ظلم نمي‌دانست. همچنانكه بدون تعارف و محافظه‌كاري در دفاع از نسل جوان اعلام كرد: « پدر، مادر، ما متهميم كه نتوانستيم دين روشنگرانه و احيا‌كننده پيامبر را معرفي كنيم.»  او هشدار مي‌داد كه ما دين را در چنبره تحجر، واپس‌گرايي و پيرايه‌ها رها كرده‌ايم و تلاش موفقي در زدودن دين از پيرايه‌ها داشت. او انسان را از هزارتوي تاريخ پيش چشم مخاطبان در كلاس‌ها و سخنراني‌هايش كشيد. نوشته‌ها و سخنانش بوي كهنگي و ماندگي و تحجر نمي‌داد و كام تشنه مردمي كه در ميان سراب تجدد بي‌محتوا و سنت‌هاي خشك و غيرقابل انعطاف سرگردان بودند، سيراب مي‌كرد.  

از سوي ديگر سخنان دكتر شريعتي در جامعه ناراضي از بي‌عدالتي و محروميت، نبضي انقلابي داشت و گفته‌ها و نوشته‌هايش حامل حس مبارزه با ظلم و بازسازي ساختار فكري عاشورايي بود. بنابراين همزمان با اقبال مردم و به ويژه روشنفكران و قشر تحصيلكرده از او، بيشتر و بيشتر تحت فشار سيستم امنيتي پهلوي و ساواك قرار مي‌گرفت، تهديد مي‌شد و به زندان مي‌افتاد، اما دست ‌بر نمي‌داشت و در كنار محدوديت‌هايي كه براي فعاليت‌هاي دانشگاهي‌اش ايجاد شد، دوره‌اي از سخنراني‌هاي پر شور و شعور را در حسينيه ارشاد به انجام رساند. حاصل آن دوره، آشنايي قشر وسيعي از مردم و جوانان با نوانديشي ديني و نوانديشي اسلامي بود.
روزگار شريعتي با پارادوكس انديشه‌هاي متحجرانه و خودباختگي غربگرايانه مواجه بود؛ مانند امروز ما. شريعتي توانست راهي داراي معنا پيش پاي جوان آن روز بگذارد؛ پر از اميد و انگيزه و شجاعت و جسارت. او ارتباطي قوي با جامعه‌اش برقرار كرد كه تاكنون بي‌همتا بوده و تكرار نشده است. رويكرد استاد شريعتي نسبت به مناسك، مثال بارز تفاوت او با ديگران بود‌. او براي اينكه دين را ضرورت زندگي خوب و سالم بشر معرفي كند، به معناي توصيه‌هاي قرآن كريم مي‌انديشيد و تلاش مي‌كرد به حقيقت آن بپردازد و استدلال كند؛ حالا يا از طريق بيان تاريخ يا هويت‌بخشي يا طرح در چارچوب‌هاي جامعه‌شناسي‌. تجربه‌اي از اين باب در حدود ۱۵ سالگي از كتاب حج داشتم. اين كتاب، حاصل سفر دكتر علي شريعتي به مراسم حج بود. براي من كه سال قبل از آن، با پدر و مادر به عمره رفته بودم، بسيار روان و جذاب و پر از مفاهيم الهام‌بخش بود. آن كتاب به‌طور كلي نگاهم را به مناسك قرآني دگرگون كرد كه بايد به روح اين مناسك توجه كرد. براي جوان آن روز، تلاش شريعتي معطوف به كارگيري ذات و محتواي دين براي انتخاب اهداف بلند و نگاهي فراگير بود. شريعتي جامعه را از اليناسيون و از خودبيگانگي پرهيز داشت. «بازگشت به خويش» و اصالت خويشتن بر بيگانه و حركت از «بودن» به «شدن» آرمانش بود. انقلابي‌گري و‌ خود اصلاح‌گري مستمر را در امتداد هم مي‌دانست تا ايستايي و ركود و‌ فساد ايجاد نشود. البته كه آثار دكتر علي شريعتي مانند هر انسان انديشمندي، ضعف‌ها و كاستي‌هايي دارد، ولي اين غيرقابل انكار است كه او بيش از هر شخصيت ديگري توانست پاسخگوي سوالات افكار عمومي در رابطه با دين و جامعه باشد‌. او اسلام‌شناسي را به بستر تاريخ برد تا تحولات را به‌طور ملموس به مخاطب ارايه كند و اين قدرت شريعتي بود.
بدون ترديد گفتمان او زمينه‌ساز انقلاب اسلامي ايران شد. نقش‌آفريني‌اش در روشنگري و بيداري قبل از انقلاب اسلامي و در برهه وقوع آن بي‌نظير بود، چراكه باعث شد انقلاب اسلامي از دانشگاه‌ها و عالمان دانشگاهي و جوانان دانشجويي كه اهل انديشه‌ورزي بودند، آغاز شود و با پيام‌ها و مواضع مستحكم و صادقانه امام خميني(ره) پيوند خورد. پيوندي كه زمينه‌ساز يك انقلاب فكري و فرهنگي شد و نه يك قيام مسلحانه يا چريكي. البته اينكه آيا نتيجه اين انقلاب با آرمان‌هاي اوليه آن سازگار ماند يا فراز و فرودها مانع آن شد، بحث ديگري است. ولي در اينكه دكتر علي شريعتي سبب خودآگاهي، خودباوري، عزت نفس و اعتماد نسل جوان به ايران و ايراني بودن شد، ترديدي نيست. اثربخشي او نه فقط از جنبه شور و عاطفه، بلكه عجين كردن احساسات با عقلانيت و تفكر بود. اما متاسفانه هجمه‌ها و تخريب‌ها عليه ديدگاه‌ها و روش‌هاي او توانست بر روندها تاثير بگذارد. يكي از روش‌هاي مهم دكتر شريعتي بعد از طرح مسائل و مشكلات جامعه اين بود كه مي‌پرسيد «حالا چه بايد كرد؟» سوالي كه امروز بسيار به آن دچار هستيم و پاسخ اينكه ما به انديشه همگرايانه و انسجام اجتماعي كه دكتر شريعتي به وجود آورد، نيازمنديم. او با نگاه عمقي و پيرايه‌زدايي از دين، راهي را هموار ساخت و نسل پرتواني را براي ايجاد تغييرات و تحولات و ايستادگي فداكارانه پاي آرمان‌هاي انساني و اجتماعي تربيت كرد. تجربه تاريخي عصر شريعتي مويد اين است كه امروز هم انديشه او مي‌تواند قطب‌نمايي براي پيشرفت فكري و فرهنگي باشد. كاركرد بحث‌هاي شريعتي محدود به دوره و جغرافياي خودش نبود و انديشه‌اش جريان زيريني را به وجود آورد كه تا امروز تاثيرش را مي‌بينيم كه بسياري از كنش‌ها از سر درد و دغدغه و ظهور انسان‌هاي دردآشنا در عرصه سياسي، به خاطر اثرگذاري همان جريان فكري زيرين نوانديشي ديني و رو به آينده دكتر علي شريعتي است. شيوه او در راهگشايي براي انديشه و پرسشگري، در شناخت خواسته‌ها و سلايق جوانان و همسويي با آنها براي برقراري گفت‌وگوي موثر و فهم متقابل، به واقع نياز امروز همه عرصه‌هاي اجتماعي و آموزشي كشور است، چراكه شريعتي در برقراري يك گفت‌وگوي موثر بين نسل‌هايي كه با هم قهر بودند و در جهت خلاف هم حركت مي‌كردند، موفق بود و ما امروز در رسانه و مدرسه و دانشگاه و جامعه سخت نيازمند اين رويكرد هستيم.