شناسهٔ خبر: 79170889 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

شاعر «شبانه‌ها» و معمار نثر معيار

زهره مسكني

صاحب‌خبر -

اگر احمد شاملو را فقط با شعرهايش به ياد بياوريم، بخشي مهم از كارنامه او را ناديده گرفته‌ايم. شاملو فقط شاعر نبود؛ او در مقاطعي از زندگي حرفه‌اي خود، سردبير، ويراستار و مديري فرهنگي بود كه بر شكل‌گيري زبان مطبوعاتي اثر گذاشت. او از همكاري با مجله «خوشه» تا سردبيري «كتاب جمعه» نشان داد كه نسبتش با زبان، فقط نسبت شاعر با كلمه نيست؛ نسبت يك كارشناس سختگير با متن هم هست. اين وجه از زندگي او، هرچند كمتر از شعرهايش در حافظه عمومي مانده، براي تاريخ مطبوعات و نشر ايران اهميت جدي دارد.
شاملو در دهه‌هايي فعاليت كرد كه نثر فارسي زير فشار چند جريان همزمان قرار داشت: از يك‌سو نثر متكلف و پرآرايه هنوز در بخشي از نوشته‌ها رواج داشت و از سوي ديگر، ترجمه‌هاي شتاب‌زده و بي‌دقت، ساختار جمله را در بسياري از متن‌ها آشفته مي‌كرد. در چنين فضايي، شاملو به عنوان ويراستار و سردبير، بيش از آنكه به جلوه بيروني نثر توجه كند، بر شفافيت، ضرباهنگ و استواري جمله پافشاري مي‌كرد. اين نكته در روايت‌هاي همكارانش و نيز در شيوه اداره مجله «كتاب جمعه» ديده مي‌شود؛ مجله‌اي كه در سال‌هاي ۱۳۵۸ و ۱۳۵۹ منتشر و خيلي زود به يكي از تجربه‌هاي مهم فرهنگي زمان خود بدل شد. «كتاب جمعه» صرفا يك نشريه ادبي نبود. اين مجله در عمل، محلي براي انتخاب، پالايش و ارائه متن‌هايي بود كه قرار بود معيار تازه‌اي براي خواننده بسازند. شاملو در اين جايگاه، تنها چاپ ‌كننده نوشته‌هاي جذاب نبود؛ او با انتخاب متن، ترجمه و يادداشت، نوعي سليقه ادبي را به مخاطب پيشنهاد مي‌كرد. همين نقش انتخابگر است كه سردبيري را به نوعي تأليف تبديل مي‌كند. در مورد شاملو، اين تأليف فقط در سطح محتوا نبود؛ بلكه در سطح زبان هم عمل مي‌كرد. او به زبان سالم، جمله روشن و نثر بي‌پيرايه اهميت مي‌داد و از نوشته‌هايي كه به‌نظرش در نحو فارسي لغزش داشتند، عبور نمي‌كرد. در بررسي اين وجه از كار شاملو بايد از اغراق پرهيز كرد. او نه ناجي مطلق زبان فارسي بود و نه تنها ويراستار موثر روزگار خود. اما واقعيت اين است كه سختگيري او بر متن، در دوره‌اي كه سهل‌انگاري زباني در مطبوعات كم نبود، اثر آموزشي داشت. بسياري از نويسندگان جوان در مجله‌هايي كه شاملو با آنها همكاري داشت، ناچار مي‌شدند متن خود را دقيق‌تر بخوانند و دوباره بسنجند. اين دقت، براي نسل‌هايي كه بعدا در حوزه ترجمه، روزنامه‌نگاري و نقد ادبي فعال شدند، بي‌تأثير نبود.
ويژگي مهم شاملو در مقام سردبير، حساسيت او به كاركرد زبان بود. او زبان را فقط ابزار آرايش ادبي نمي‌ديد. از نگاه او، جمله مي‌بايست درست مي‌بود، روان خوانده مي‌شد و معنا را به‌درستي منتقل مي‌كرد. به همين دليل، اگر متني از نظر او روشن نبود يا بيش از حد به پيرايه متكي بود، آن را بازنويسي مي‌كرد يا كنار مي‌گذاشت. اين نوع برخورد هميشه خوشايند نويسندگان نيست، اما چنين سختگيري‌هايي در هر نظام حرفه‌اي ويرايش، بخشي از كار است. از همين زاويه مي‌توان گفت شاملو در سردبيري، به همان اندازه جدي بود كه در شعر.
نكته ديگر، رابطه او با مخاطب است. در صفحه‌هاي مربوط به نامه‌ها و پاسخ‌ها، يا در شيوه اداره مجله، شاملو فقط از بالا سخن نمي‌گفت. او تلاش مي‌كرد خواننده را وارد گفت‌وگو كند، هرچند اين گفت‌وگو هميشه نرم و بي‌تنش نبود. همين روحيه، «كتاب جمعه» را از يك نشريه صرفا تبليغاتي يا سليقه‌اي جدا مي‌كرد. مجله مي‌خواست خواننده را نه به معناي تحميل ذوق، بلكه به معناي بالا بردن سطح انتظار از متن، پرورش دهد.
اگر امروز به تجربه شاملو نگاه مي‌كنيم، علت اين است كه مطبوعات فارسي امروز نيز با همان پرسش‌هاي قديمي روبه‌رو هستند: متن خوب چيست؟ سردبير چه مي‌كند؟ چه چيزي متن را از يك نوشته خام به متني قابل اعتماد تبديل مي‌كند؟ در روزگار رسانه‌هاي ديجيتال، سرعت انتشار، شماره بازديد و توليد انبوه محتوا، گاهي جاي دقت زباني را مي‌گيرد. در چنين وضعي، بازخواني تجربه سردبيري شاملو يادآور اين حقيقت است كه زبان دقيق، حاصل شتاب نيست؛ حاصل وسواس، بازبيني و مسووليت است. البته شاملو هم در متن‌هايش گاه دچار تندي داوري بود و هم برخوردهايش با نويسندگان هميشه آسان نبود. اما همين ويژگي‌ها بخشي از واقعيت يك سردبير حرفه‌اي است. مهم اين است كه از او تصويري واقعي‌تر بسازيم: شاعري كه فقط در قلمرو خيال نزيست، بلكه در ميدان كار روزانه زبان نيز فعال بود. شاملو در مقام سردبير به ما نشان مي‌دهد كه ادبيات فقط الهام نيست؛ كار دقيق، وقتگير و گاه فرساينده است.
از اين منظر، ميراث شاملو فقط در دفترهاي شعرش خلاصه نمي‌شود. بخش مهمي از ميراث شاملو در همان حساسيتي است كه نسبت به جمله، واژه و ساختار داشت. او در دوره‌اي كه بسياري از مجلات و روزنامه‌ها به متن، نگاه مصرفي داشتند، از شأن زبان دفاع كرد. اين دفاع، گاهي در قالب اصلاح‌هاي ريز، حذف و اضافه‌ها و بازنويسي جمله‌ها بود؛ كارهايي كه شايد در نگاه اول ديده نشوند، اما در كيفيت نهايي متن اثر مي‌گذارند .
بنابراين، اگر بخواهيم از شاملو تصويري دقيق‌تر بدهيم، بهتر است او را نه فقط شاعر «شبانه‌ها»، بلكه سردبيري جدي بدانيم كه به زبان فارسي حساس بود و اين حساسيت را در عمل نشان داد. ارزش اين وجه از زندگي او در همين بود كه به ما يادآوري مي‌كرد نوشتن، بدون انضباط زباني و احترام به متن، به نتيجه‌اي پايدار نمي‌رسد. شاملو در شعر و سردبيري، نماينده تعهد به كلمه بود و همين تعهد سبب شد تجربه سردبيري او در مطبوعات ايران، به عنوان يك نمونه كاري براي بررسي چالش‌هاي ويرايش و مديريت متن، قابل بررسي بيشتر باشد.