گروه سياسي|مجموعه تحركات و نشانههاي ميداني در روزهاي اخير (هشدارهاي كمسابقه سفارتخانههاي امريكا براي خروج شهروندان از منطقه تا گزارشها درباره افزايش احتمال جهش قيمتي در بازار انرژي) يك تصوير واحد را تقويت ميكند: دولت ترامپ با راهبردي پرريسك، خاورميانه را به سمت «نقطهاي غيرقابل بازگشت» سوق ميدهد. نقطهاي كه در آن، امنيت انرژي جهاني، خطوط كشتيراني و ثبات اقتصادي كشورهاي منطقه بهطور همزمان در معرض ضربه قرار ميگيرد. در اين معادله، ايران صرفا يك بازيگر منفعل نيست؛ تهران با دسترسي ژئوپليتيك و ميداني به گلوگاههاي انرژي و ظرفيتهاي نظامي و بازدارندگي در پيرامون خود، اين پيام را مخابره ميكند كه هر تحركي عليه ايران يا منافع آن، با پاسخ متقابل و هموزن مواجه خواهد شد. در عين حال برخي كانونهاي تاثيرگذار منطقهاي و بينالمللي در تلاش براي كاهش تنشها و راهاندازي دوباره ميز مذاكره هستند.
وقتي واشنگتن «سناريوي اختلال» را جدي ميگيرد
هشدار سفارت امريكا در بغداد و كنسولگري اربيل درباره «احتمال تشديد ناگهاني و غيرمنتظره» و توصيه به شهروندان براي خروج، به همراه هشدارهاي مشابه سفارت امريكا در اسراييل و اردن، بيش از آنكه يك اطلاعيه معمول امنيتي باشد، نشانهاي از نگراني واقعي واشنگتن نسبت به سرريز بحران است. در متن اين هشدارها، به احتمال «لغو پروازها»، «بسته شدن موقت حريم هوايي» و «اختلال در سفر» اشاره شده، عباراتي كه معمولا زماني پررنگ ميشوند كه يك بازيگر، سناريوي گسترش تنش به سطحي فراتر از يك درگيري محدود را محتمل بداند. به بيان ديگر، آنچه از بيرون به عنوان «فشار سياسي» يا «نمايش قدرت» قابل برداشت است، در لايه عملياتي خود به معني پذيرش اين واقعيت است كه محيط منطقهاي شكننده شده و يك جرقه ميتواند به زنجيرهاي از اختلالات امنيتي و اقتصادي منجر شود كه كنترل آن دراختيار هيچ بازيگري باقي نماند.
تنگه هرمز و افت كمسابقه تردد
اما موضوع تنگه هرمز همچنان كليدي است و بسياري ميخواهند بدانند اين باريكه چه وضعيتي دارد؟ در همين چارچوب، گزارش بلومبرگ درباره اصابت پرتابه به يك نفتكش قطري حامل الانجي در نزديكي سواحل عمان و حين عبور از تنگه هرمز، نقطهاي حساس را برجسته ميكند: «امنيت كشتيراني» به عنوان ستون فقرات تجارت انرژي به دليل ماجراجوييهاي ترامپ وارد فاز پرريسك شده است. اين گزارش همچنين ميگويد نفتكش مورد اشاره در نزديكي ورودي غربي تنگه هرمز، ارسال سيگنال شناسايي خودكار (AIS) را متوقف كرده بود. رخدادي كه معمولا در شرايط پرمخاطره امنيتي يا براي كاهش رديابي اتفاق ميافتد. همزمان، دادههاي كپلر از كاهش شديد تردد در تنگه هرمز خبر ميدهد: كاهش ۷۷درصدي شمار كشتيهاي عبوري و رسيدن آن به ۵ فروند، درحاليكه عبور و مرور از بابالمندب نسبتا پايدار گزارش شده است. معناي اين شكاف ساده است: بازار و ناوگان تجاري، هرمز را فعلا پرريسكتر از ساير گذرگاهها ارزيابي كردهاند و همين ارزيابي، حتي بدون وقوع يك بحران بزرگتر ميتواند به افزايش هزينه بيمه، افزايش كرايه حمل، تاخير در زنجيره تامين و جهشهاي قيمتي در بازار انرژي منجر شود.
آسيب انرژي از غوار تا راسلفان
در واكنش به اين تحولات ايران با اعلام برخي مناطق به طرف مقابل اولتيماتوم پاسخ داده است. در ميان دادههاي موجود، فهرستي از نقاط كليدي انرژي در منطقه آمده كه نشان ميدهد چرا هر بحران امنيتي در خليجفارس ميتواند جهاني شود: از كانونهاي انرژي در منطقه چون غوار و تاسيسات ابقيق و خريص در عربستان تا زاكوم و الرويس در امارات، از راسلفان و گنبد شمالي در قطر تا برقان در كويت، از سِتره در بحرين تا لوياتان و تامار در سرزمينهاي اشغالي. اين پيامي است كه ايران به كشورهاي منطقه صادر كرده تا بدانند هر حملهاي عليه زيرساختهاي ايران باعث به آتش كشيده شدن ظرفيتهاي انرژي و زيرساختي منطقه ميشود. منطق راهبردي اين فهرست روشن است: اگر منازعه از سطح كنترل شده خارج شود، زيرساختهاي انرژي به «هدف بالقوه» و همزمان «اهرم فشار» تبديل ميشوند. همين واقعيت است كه بسياري از بازيگران را وادار ميكند ميان همراهي با پروژههاي پرريسك امريكا و حفظ ثبات اقتصادي خود، دست به محاسبهاي دوباره بزنند، چون آسيب به انرژي فقط يك خبر نظامي نيست؛ اثرش مستقيم روي بودجه دولتها، قيمت انرژي، بازار ارز، تورم وارداتي و حتي رضايت اجتماعي در كشورهاي منطقه مينشيند.
تماسهاي ديپلماتيك برقرار است!
در سطح ديپلماتيك نيز نشانههاي تحليلي كم نيست. گفتوگوي وزير خارجه انگليس با همتاي اماراتي درباره «كاهش تنشها» و «حفاظت از آزادي كشتيراني در تنگه هرمز»، به خودي خود نشان ميدهد كه بازيگران بيروني، تنگه هرمز را نه يك موضوع حاشيهاي، بلكه گره اصلي بحران ميدانند. وقتي هرمز مساله شود، ديگر فقط درباره يك مسير دريايي صحبت نميكنيم، بلكه درباره شريان انرژي جهان، درآمدهاي صادراتي كشورهاي عربي و حتي ثبات سياسي دولتهاي متكي به درآمد نفت و گاز سخن ميگوييم. در چنين ميداني، ايران بر يك اصل تكيه دارد؛ بازدارندگي متقابل. پيام راهبردي تهران اين است كه ايران به ميادين و ظرفيتهاي انرژي و نظامي منطقه «دسترسي» دارد و اگر در زمينِ فشار و تهديد بازي به سمت تشديد برود، پاسخ صرفا نمادين نخواهد بود، بلكه همسطح و هموزن خواهد بود. بيانيه فرمانده قرارگاه مركزي حضرت خاتمالانبيا نيز در همين چارچوب قابل خوانش است؛ جايي كه هشدار داده ميشود هر كشوري كه خود را «سپر دفاعي امريكا» قرار دهد، ممكن است هزينه را در «آتش جنگ» بپردازد. اين ادبيات، در منطق بازدارندگي، بيش از آنكه تهديد رسانهاي باشد، تلاش براي تغيير محاسبه طرف مقابل است؛ يعني جلوگيري از شكلگيري يك اجماع منطقهاي يا استفاده ابزاري از زيرساختها و قلمرو كشورهاي همسايه عليه ايران. حسن هانيزاده در گفتوگو با «اعتماد» به اهميت اين صفكشيها پرداخته و ميگويد: «از اين زاويه، پيامهاي متعدد ايران دو لايه دارد: لايه نخست خطاب به واشنگتن است كه تشديد را بيهزينه نبيند؛ لايه دوم خطاب به دولتهاي منطقه است كه در زمين امريكا بازي نكنند و زيرساختهاي حياتي خود را وارد معادله رويارويي نكنند.»
چرا واشنگتن نگران طولاني شدن تنشهاست؟
همزمان با تشديد فضاي بحران، رسانههاي امريكايي از محدوديتهاي توان دفاعي اين كشور نيز پرده برداشتهاند. گزارش واشنگتنپست به نقل از مقامات درباره هشدار يك ژنرال ارشد در اروپا مبني بر ناكافي بودن نيروي دريايي براي ادامه حفاظت از اسراييل در برابر موشكهاي بالستيك و احتمال ناچار شدن به انتخاب ميان دفاع از خاك امريكا يا دفاع از اسراييل، يك پيام دارد؛ تداوم بحران، ذخاير و ظرفيتها را ميسايد. در همين راستا، فاكسنيوز نيز از كاهش موجودي موشكهاي رهگير «تاد» و «پاتريوت» سخن گفته است. كنار هم گذاشتن اين دادهها با گزارش سيانان درباره جلسات ترامپ و اينكه نگراني از كاهش ذخاير سامانههاي دفاع هوايي، او را از حملات سنگينتر بازداشته، تصويري كاملتر ميدهد: در واشنگتن، هم جريانهاي خواهان تشديد وجود دارد و هم نگرانيهاي عملياتي درباره «كشدار شدن» بحران. همين دوگانگي، خطرناكترين نقطه است، زيرا ممكن است ترامپ براي جبران ترديدها يا نشان دادن قاطعيت، به سمت تصميمهايي برود كه بعدا كنترل پيامدهايش سخت باشد. اين همان معناي نزديك شدن به «نقطه غيرقابل بازگشت» است؛ وقتي تصميمها بيشتر تابع هيجان و نمايش شوند تا محاسبه هزينه-فايده.
هزينه انساني و تشديد چرخه نفرت
در لايه انساني بحران، گزارش نيويوركتايمز از اصابت بمب سنگين به يك منزل مسكوني در قشم و شهادت اعضاي يك خانواده (ازجمله كودك دو ساله) جهان و وجدانهاي بيدار را در بهت و حيرت فرو برده است؛ روشن است جنگ وقتي به فضاي غيرنظامي كشيده شود، نه فقط هزينه اخلاقي و حقوقي ميسازد، بلكه دامنه واكنشها و انگيزههاي انتقام را در منطقه افزايش ميدهد. اين اتفاقها، فارغ از روايتهاي سياسي، به افزايش حساسيت افكار عمومي در ايران و منطقه دامن ميزند و فضا را براي راهحلهاي ميانه تنگتر ميكند. ازسوي ديگر، همين گزارشها پرسشهايي درباره هدفگذاري و منطق استفاده از مهمات سنگين در مناطق پرجمعيت ايجاد ميكند؛ پرسشهايي كه اگر پاسخ روشن نگيرد، به معناي افزايش بياعتمادي و تشديد چرخه خصومت خواهد بود. در داخل امريكا نيز نشانههايي از نگراني وجود دارد. اظهارات توماس مسي، نماينده كنگره، مبني بر ضرورت پايان دادن به جنگ پيش از آنكه امريكا ذخاير راهبردي نفت خود را از دست بدهد يا منطقه با كمبود سامانههاي دفاع ضدموشكي مواجه شود يا جمهوريخواهان اكثريت خود را ازدست بدهند، نشان ميدهد بخشي از فضاي سياسي واشنگتن، بحران را نه يك ماجراجويي قابل كنترل، بلكه يك مسير فرسايشي و پرهزينه ميبيند. در همين خط، تلگراف نيز از «تحليل رفتن تواناييهاي نظامي امريكا» و توصيف سياست ترامپ در قبال تهران به عنوان نمونهاي از «سير حماقت» نوشته است؛ ادبياتي كه هرچند شايد تند به نظر برسد، اما نشاندهنده جدي بودن نگراني از پيامدهاي راهبردي اين مسير در نگاه برخي رسانههاي غربي است.
جمعبندي؛ منطقه روي خط باريك تصميمها
آنچه از مجموع اين خبرها و نشانهها برميآيد، اين است كه منطقه در وضعيتي قرار گرفته كه يك حادثه در تنگه هرمز، يك خطاي محاسباتي در حمله يا دفاع يا يك تصميم سياسي براي نمايش قدرت، ميتواند بحران را وارد مرحلهاي كند كه بازگشت از آن دشوار باشد. در اين صحنه، ايران با تكيه بر ظرفيتهاي ميداني و ژئوپليتيك خود، پيام بازدارندگي ميفرستد؛ اگر فشار و تهديد به تحرك تبديل شود، پاسخ ايران هم در سطح تحرك خواهد بود. در مقابل، راهبرد ترامپ (چنانكه از هشدارهاي امنيتي، تماسهاي ديپلماتيك، گزارشهاي فرسايش توان دفاعي و التهاب در گلوگاههاي انرژي برميآيد) بازي با آتش در انبار باروت است. بازياي كه هزينه آن، فقط روي ميز سياستمداران نمينشيند، بلكه مستقيم در قيمت انرژي، اقتصاد كشورها، امنيت كشتيراني و زندگي مردم منطقه ترجمه ميشود. بايد ديد آيا در جهان وسيع امروز قوه عاقلهاي وجود دارد كه در برابر اين جنگافروزيهاي غيرضروري ترامپ بايستد و فرياد صلح سر دهد؟