در پهنه سوزان خوزستان، جایی که آفتاب، زمین را به آتش میکشد و گرمای هوا، نفس را در سینه حبس میکند، در مسیر چذابه، قواعد زمین و آسمان تغییر کرده است. اینجا، سختی مسیر، خود را در برابر سخاوت مردم مهمان نواز گم کرده است. با گذشتن از میان این مسیر، شاهد موکبهای کوچکی هستیم که شاید در نگاه اول، تنها با چهار داربست چوبی و یک بنر برپا شده باشند، اما در میان آن سازههای ناچیز، موج بیپایان عشق به اباعبدالله(ع) جاری است.
اما اوج این ایثار، آنجاست که در میان این گرمای طاقتفرسا، چشمها به دود گرم تنورها میافتد. زنانی را میبینید که با تمام وجود، در برابر بیرحمی آفتاب، برای زائران نان میپزند؛ نانی با تمام ارادت به امام حسین تهیه شده است و به دست زائر داده میشود؛ اینها نشان میدهند که در مسیر اربعین، هر کس به اندازه وسع و توان خویش، ارادتش را در ظرف اخلاص ریخته است تا ثابت کند که در راه "طریق الحسین"، هیچ سختیای نمیتواند جلودار عشق بیکران این مردم باشد.

به چذابه که میرسی همه چیز بوی کربلای حسین را میدهد؛ در این میان، موکبداران و خادمان زائر، بیادعا و با دلهایی سرشار از عشق، لحظهبهلحظه تلاش میکنند تا خدمتی هرچند ناچیز به زائران اباعبدالله ارائه دهند. جوانانی که با قرآن در دست سعی داشتند تا زائرین را از زیر قرآن رد و آنها را با خیر و برکت برای دیدار با مولایشان آمادهتر کنند.
در گوشهای دیگر، برخی از خادمان با اسپند دود کردن، با این سنت دیرینه، حال و هوایی آیینی به فضای مرز میبخشند. رسمی ساده اما پر از معنا که یادآور باورهای عمیق این مردم در پاسداشت مهمانان حضرت حسین(ع) است.

اما شاید تأملبرانگیزترین صحنه، حضور مردانی باشد که روی زمین سوزان چذابه مینشینند و با سینی شربت بر سر، با اصرار و التماس از زائران میخواهند پیش از گذر از مسیر، جرعهای بنوشند. اصرار آنها نه از روی تکلیف که از سر عشق است؛ عشقی که نمیخواهد زائری با لب تشنه قدم در راه بگذارد و میداند که خدمت به زائر حسین، خود عبادتی بزرگ است.
در گوشهای دیگر هم موکبی برپا شده که چای به دست زائر امام حسین میدهند و میگویند بفرمایید یک استکان چای میهمان امام حسین...

و در گوشهای دیگر از این مسیر نورانی، یاد کودکان میناب زنده نگه داشته شده است؛ یادمانی که دل هر رهگذری را میلرزاند و نشان میدهد در این راهپیمایی عظیم، نه فقط زندگان بلکه نام و یاد شهیدان و کودکان معصوم نیز همراه زائران است.

ناگهان، حال و هوای مسیر تغییر میکند. در موکب امام رضا (ع)، گویی جغرافیا عوض شده است؛ اینجا انگار دیگر میان آفتاب سوزان نیستیم، بلکه در میان سایههای آرام حرم ضامن آهو هستیم. همان حس خوب، همان طمانینه و همان آرامش بیدلیل...؛ خادمی را میبینم که با لبخندی از سر شوق، فریاد میزند "بفرمایید شربتِ امام رضا، به نیت شفا نوش جان کنید". این همان جایی است که در آن، نوشیدن یک جرعه شربت، به تجربهای از شفای جان تبدیل میشود.

در بخش دیگری از مسیر، میدان داری کودکان جلب توجه میکند یکی سینی شربت در دست دارد و دیگری دستمال به زائران میدهد؛ دو کودک خواهر و برادر در کنار هم زیر آفتاب سوزان با آن چهره معصوم کودکانه و البته قلبی بزرگ ایستادهاند که دو جعبه دستمال به دست دارند و به زائر امام حسین اینگونه خدمت میکنند. وقتی سراغ آنها میروم و میپرسم در این گرما خسته نمیشوید؟ هر دو میگویند از خدمت به زائران خوشحالیم و به آن افتخار میکنیم.
در بخش دیگری موکبی به پا شده که زنان در آن با دوخت و دوز به زائران امام حسین کمک میکنند؛ همان زنانی که همیشه در صحنه بودهاند. همانهایی که تا همین چند روز پیش با حضور در تجمعات شبانه دین خود را ادا میکردند حالا در چذابه پای کار امام حسین و زائر او هستند.

در گوشه دیگر از مسیر فردی روی زمین نشسته و خاک کفش زائران را با واکس زدن پاک میکند. او پزشک است و حالا در میدان دیگری خدمت میکند. او میگوید با تمام وجود در خدمت زائران کربلا هستم.
تمام موکب داران با تمام ارادت خدمت میکنند؛ یکی میگوید جا مانده از اربعین است و خدمت به زائر امام حسین(ع) درد حضور نیافتن در کربلا را در او تسکین میدهد و دیگری هم میگوید امشب پس از خدمت به زائر امام حسین(ع) به کربلا میرود، ولی سفری یک روزه و دوباره برای خدمت به چذابه بر میگردد.
به گزارش ایسنا، چذابه این روزها روایتی از عشق است؛ روایتی که در آن خدمت، ایثار، یاد و توسل، همه در کنار هم، تصویری بینظیر از امت حسینی را به نمایش میگذارند.
انتهای پیام