گروه سیاسی- مانیا شوبیری: در همین راستا، گفتگویی با محوریت هویت و تمدن، با حضور دکتر تقی آزاد ارمکی، جامعهشناس و استاد دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، در محل «خانه اندیشهورزان» برگزار شد. این نشست که با هدف بررسی ابعاد نظری و کاربردی هویت ایرانی، کالبدشکافی تمدن و آسیبشناسی مخاطرات پیش روی جامعه ایرانی ترتیب داده شده بود، به واکاوی دقیق مفاهیمی پرداخت که شاکله اصلی حیات اجتماعی و فرهنگی ما را میسازند.
فرهنگ، تمدن، هویت؛ سه مفهوم که با هم خلط میشوند
دکتر تقی آزاد ارمکی در ابتدای این نشست با اشاره به ریشههای شخصی علاقهاش به مباحث هویتی گفت که این علاقه از تجربه زیسته در کاشان سرچشمه میگیرد؛ سرزمینی خشک و کمآب که مردمانش همواره در ستیز و گفتوگو با طبیعت بودهاند. وی افزود که این شرایط محیطی حساسیتی نسبت به کمبودها ایجاد کرده و مردم را به قدردانی از داشتهها، نگهداری از آنها و آفرینش معنا برایشان سوق داده است. آزاد ارمکی تجربه مهاجرت اجباری در کودکی را نقطه عطفی در شکلگیری این دغدغهها دانست و گفت: «این تجربه پرسشهایی برانگیخت: چرا مهاجرت رخ داد؟ چه اتفاقی افتاده که جامعه تنگ و دشوار شده؟ و در رویارویی با محیط غریبه شهری، این پرسش دائمی شکل گرفت که دیروز کجا بودم و امروز کجا هستم؟»
وی در ادامه بر یک خطای مفهومی رایج انگشت گذاشت و گفت که یکی از مشکلات اساسی تحلیل مسائل ایران، خلط مفاهیم فرهنگ و تمدن است. این جامعهشناس توضیح داد که فرهنگ بخش محتوایی، سیال و زنده حیات جمعی است، در حالی که تمدن کالبد و صورت تثبیتشده و تجسدیافته آن در قالب نهادها، آثار و دستاوردهای عینی است. آزاد ارمکی با ارائه مثالی ساده گفت: «پیش از ساخت لیوان، باید نیاز و ذوق زیباییشناسانه در ذهن انسان وجود داشته باشد؛ فرهنگ همان نیاز و ذوق است و تمدن همان لیوان.»
این استاد دانشگاه تهران هویت را مفهومی ثانویه و معاصر دانست که از جایی آغاز میشود که میان فرهنگ و تمدن فاصله یا گسستی ایجاد شود. وی تأکید کرد که در گذشته تاریخ بشر اساساً بحثی به نام هویت وجود نداشت و این پدیده متعلق به دورانی است که انسان این دو را از هم تفکیک میکند و میکوشد دوباره میانشان پیوند برقرار کند. آزاد ارمکی افزود که در ایران این پرسش از چیستی و کیستی، حدود دویست سال است که جدی شده؛ از زمانی که مواجهه با مدرنیته غربی، شکاف میان میراث فرهنگی و واقعیتهای نهادی را آشکار کرد.
هویت سیال؛ جامعهای که تاریخ خود را بازخوانی میکند
آزاد ارمکی در بخش دیگری از این نشست با تأکید بر سیالیت هویت گفت که جامعه در هر دوره، بر اساس نیازهای زیستجهان معاصر خود تعیین میکند کدام عناصر گذشته فعال شوند و کدام در حاشیه بمانند. وی توضیح داد: «در رکود، این عناصر به خواب میروند؛ اما در دوران تحول، تاریخ و فرهنگ دوباره بازخوانی، پالایش و صیقل داده میشوند و متناسب با نیازهای امروز به کار گرفته میشوند.»
وی در ادامه به نمونههایی تاریخی اشاره کرد و گفت که در دوران بحرانی، شخصیتهایی مانند فردوسی و حافظ که تجسد فرهنگاند، دوباره جان میگیرند و وارد زندگی امروز میشوند؛ نه برای آنکه صرفاً ابژه موزهای باقی بمانند، بلکه چون جامعه از آثارشان معنا برای مقاومت، آشتی یا مواجهه با دیگری استخراج میکند. این جامعهشناس افزود که برجستهترشدن فردوسی نسبت به حافظ در دورهای خاص، نه به معنای افول حافظ، بلکه بازتاب نیاز اجتماعی به حماسه در شرایط بحرانی است.
آزاد ارمکی همچنین نقش طبقه متوسط را در این فرایند محوری دانست و گفت که فرهنگ نه به معنای توده و پوپولیسم، بلکه توان مواجهه با مسائل و حل مسئله است. وی تأکید کرد که نماینده اصلی این فرهنگ، طبقه متوسط است که قدرت شنیدن صدای تحولات، تشخیص نویز از پیام، و تنظیم موقعیت را دارد؛ برخلاف توده که صرفاً مصرفکننده است و گرایش به یکسانگرایی و رادیکالیسم دارد.
ایدئولوژی بهجای فرهنگ؛ ریشه چهار دهه منازعه
این استاد دانشگاه تهران در بخش انتقادی سخنانش، خطای راهبردی پس از انقلاب اسلامی را محوریتبخشیدن به ایدئولوژیهای متخاصم بهجای فرهنگ مشترک دانست. آزاد ارمکی گفت که جایگزینی فرهنگ با ایدئولوژیهای رادیکال، چه مارکسیستی، چه لیبرالی و چه اسلامگرایی، جامعه را درگیر دوقطبیهای کاذب کرده و پیچیدگی واقعیت را سادهسازی نموده است. وی افزود: «اگر کانون تحلیل بهجای ایدئولوژی یا سازه سیاسی، فرهنگ باشد، مرز میان غریبه و آشنا فرومیریزد و بخش اعظم جامعه در دایره اشتراک قرار میگیرد.»
وی در ادامه بر ضرورت ارائه روایتی دقیق و واقعبینانه از «دیگری» تأکید کرد و گفت که بزرگ کردن خود مستلزم کوچک کردن دیگری نیست. این جامعهشناس با اشاره به تجربه تاریخی ایرانیان گفت که این ملت عمدتاً ضدجنگ بوده و جنگها بر آن تحمیل شده، نه اینکه خود جنگطلب باشد. آزاد ارمکی همچنین به تناقض درونی ایدئولوژیزدگی اشاره کرد و گفت: «مارکسیسم رفت اما جایش را آمریکاستیزی گرفت، در حالی که امروز خود آمریکا پای میز مذاکره مینشیند؛ این نشان میدهد که ایدئولوژی نمیتواند جایگزین واقعبینی سیاسی شود.»
آزاد ارمکی همچنین ریشه ابتذال در همه ساحتهای زندگی اجتماعی را تصاحب همهچیز توسط سیاست دانست و گفت که یک سازه ایدئولوژیک که پاسخهای قطعی میدهد و پیچیدگی واقعیت را نادیده میگیرد، جامعه را به حاشیه رانده و منافع ملی را کمرنگ کرده است. وی تأکید کرد که دوران تنظیمگری از بالا به پایان رسیده و هر نهاد باید در حوزه تخصصی خود عمل کند.
امید به آینده؛ ظرفیت پنهان جامعهای که میخواهد بماند
آزاد ارمکی در بخش پایانی نشست، چشماندازی امیدوارانه اما واقعبینانه از آینده ایران ترسیم کرد. وی گفت که آنچه ایران را در برابر فروپاشی حفظ کرده، نه دولتها و نه تودهها، بلکه نیروهای اجتماعی میانی بودهاند که در گذشته در قالب خاندانهای بزرگ ظهور میکردند و امروز طبقه متوسط نامیده میشوند. این جامعهشناس افزود که این نیروها ظرفیت دوگانهای دارند: هم میتوانند قرائتی سکولار از خود ارائه دهند و هم خود را به سنتهای دینی و تاریخی پیوند بزنند.
وی در ادامه راه برونرفت از بحران را قرار دادن پروژه توسعه در مرکز برنامههای کشور دانست؛ توسعهای معطوف به زیست این سرزمین، نه کپی از الگوهای دیگران. آزاد ارمکی تأکید کرد که این مستلزم تقسیم کار اجتماعی جدید است و پیش از همه، به وفاق ملی میان جامعه و نیروهای اصلی آن نیاز است، نه صرفاً وفاق سیاسی در سطح حاکمیت.
این استاد دانشگاه تهران سخنانش را با اشاره به دوران جنگ رمضان به پایان برد و گفت که مردم در آن دوران سخت مهاجرت گسترده نکردند و خواستند بمانند و اثرگذار باشند. آزاد ارمکی این اشتیاق به ماندن را سرمایهای دانست که هیچ ایدئولوژیای نمیتواند جایگزین آن شود و گفت: «امید به آینده نه از ایدئولوژی، بلکه از ظرفیتهای پنهان جامعهای نشأت میگیرد که با وجود فشارهای زیاد، همچنان به بقا و اثرگذاری در این سرزمین اشتیاق دارد.»
فرهنگ، تمدن، هویت؛ سه مفهوم که با هم خلط میشوند
دکتر تقی آزاد ارمکی در ابتدای این نشست با اشاره به ریشههای شخصی علاقهاش به مباحث هویتی گفت که این علاقه از تجربه زیسته در کاشان سرچشمه میگیرد؛ سرزمینی خشک و کمآب که مردمانش همواره در ستیز و گفتوگو با طبیعت بودهاند. وی افزود که این شرایط محیطی حساسیتی نسبت به کمبودها ایجاد کرده و مردم را به قدردانی از داشتهها، نگهداری از آنها و آفرینش معنا برایشان سوق داده است. آزاد ارمکی تجربه مهاجرت اجباری در کودکی را نقطه عطفی در شکلگیری این دغدغهها دانست و گفت: «این تجربه پرسشهایی برانگیخت: چرا مهاجرت رخ داد؟ چه اتفاقی افتاده که جامعه تنگ و دشوار شده؟ و در رویارویی با محیط غریبه شهری، این پرسش دائمی شکل گرفت که دیروز کجا بودم و امروز کجا هستم؟»
وی در ادامه بر یک خطای مفهومی رایج انگشت گذاشت و گفت که یکی از مشکلات اساسی تحلیل مسائل ایران، خلط مفاهیم فرهنگ و تمدن است. این جامعهشناس توضیح داد که فرهنگ بخش محتوایی، سیال و زنده حیات جمعی است، در حالی که تمدن کالبد و صورت تثبیتشده و تجسدیافته آن در قالب نهادها، آثار و دستاوردهای عینی است. آزاد ارمکی با ارائه مثالی ساده گفت: «پیش از ساخت لیوان، باید نیاز و ذوق زیباییشناسانه در ذهن انسان وجود داشته باشد؛ فرهنگ همان نیاز و ذوق است و تمدن همان لیوان.»
این استاد دانشگاه تهران هویت را مفهومی ثانویه و معاصر دانست که از جایی آغاز میشود که میان فرهنگ و تمدن فاصله یا گسستی ایجاد شود. وی تأکید کرد که در گذشته تاریخ بشر اساساً بحثی به نام هویت وجود نداشت و این پدیده متعلق به دورانی است که انسان این دو را از هم تفکیک میکند و میکوشد دوباره میانشان پیوند برقرار کند. آزاد ارمکی افزود که در ایران این پرسش از چیستی و کیستی، حدود دویست سال است که جدی شده؛ از زمانی که مواجهه با مدرنیته غربی، شکاف میان میراث فرهنگی و واقعیتهای نهادی را آشکار کرد.
هویت سیال؛ جامعهای که تاریخ خود را بازخوانی میکند
آزاد ارمکی در بخش دیگری از این نشست با تأکید بر سیالیت هویت گفت که جامعه در هر دوره، بر اساس نیازهای زیستجهان معاصر خود تعیین میکند کدام عناصر گذشته فعال شوند و کدام در حاشیه بمانند. وی توضیح داد: «در رکود، این عناصر به خواب میروند؛ اما در دوران تحول، تاریخ و فرهنگ دوباره بازخوانی، پالایش و صیقل داده میشوند و متناسب با نیازهای امروز به کار گرفته میشوند.»
وی در ادامه به نمونههایی تاریخی اشاره کرد و گفت که در دوران بحرانی، شخصیتهایی مانند فردوسی و حافظ که تجسد فرهنگاند، دوباره جان میگیرند و وارد زندگی امروز میشوند؛ نه برای آنکه صرفاً ابژه موزهای باقی بمانند، بلکه چون جامعه از آثارشان معنا برای مقاومت، آشتی یا مواجهه با دیگری استخراج میکند. این جامعهشناس افزود که برجستهترشدن فردوسی نسبت به حافظ در دورهای خاص، نه به معنای افول حافظ، بلکه بازتاب نیاز اجتماعی به حماسه در شرایط بحرانی است.
آزاد ارمکی همچنین نقش طبقه متوسط را در این فرایند محوری دانست و گفت که فرهنگ نه به معنای توده و پوپولیسم، بلکه توان مواجهه با مسائل و حل مسئله است. وی تأکید کرد که نماینده اصلی این فرهنگ، طبقه متوسط است که قدرت شنیدن صدای تحولات، تشخیص نویز از پیام، و تنظیم موقعیت را دارد؛ برخلاف توده که صرفاً مصرفکننده است و گرایش به یکسانگرایی و رادیکالیسم دارد.
ایدئولوژی بهجای فرهنگ؛ ریشه چهار دهه منازعه
این استاد دانشگاه تهران در بخش انتقادی سخنانش، خطای راهبردی پس از انقلاب اسلامی را محوریتبخشیدن به ایدئولوژیهای متخاصم بهجای فرهنگ مشترک دانست. آزاد ارمکی گفت که جایگزینی فرهنگ با ایدئولوژیهای رادیکال، چه مارکسیستی، چه لیبرالی و چه اسلامگرایی، جامعه را درگیر دوقطبیهای کاذب کرده و پیچیدگی واقعیت را سادهسازی نموده است. وی افزود: «اگر کانون تحلیل بهجای ایدئولوژی یا سازه سیاسی، فرهنگ باشد، مرز میان غریبه و آشنا فرومیریزد و بخش اعظم جامعه در دایره اشتراک قرار میگیرد.»
وی در ادامه بر ضرورت ارائه روایتی دقیق و واقعبینانه از «دیگری» تأکید کرد و گفت که بزرگ کردن خود مستلزم کوچک کردن دیگری نیست. این جامعهشناس با اشاره به تجربه تاریخی ایرانیان گفت که این ملت عمدتاً ضدجنگ بوده و جنگها بر آن تحمیل شده، نه اینکه خود جنگطلب باشد. آزاد ارمکی همچنین به تناقض درونی ایدئولوژیزدگی اشاره کرد و گفت: «مارکسیسم رفت اما جایش را آمریکاستیزی گرفت، در حالی که امروز خود آمریکا پای میز مذاکره مینشیند؛ این نشان میدهد که ایدئولوژی نمیتواند جایگزین واقعبینی سیاسی شود.»
آزاد ارمکی همچنین ریشه ابتذال در همه ساحتهای زندگی اجتماعی را تصاحب همهچیز توسط سیاست دانست و گفت که یک سازه ایدئولوژیک که پاسخهای قطعی میدهد و پیچیدگی واقعیت را نادیده میگیرد، جامعه را به حاشیه رانده و منافع ملی را کمرنگ کرده است. وی تأکید کرد که دوران تنظیمگری از بالا به پایان رسیده و هر نهاد باید در حوزه تخصصی خود عمل کند.
امید به آینده؛ ظرفیت پنهان جامعهای که میخواهد بماند
آزاد ارمکی در بخش پایانی نشست، چشماندازی امیدوارانه اما واقعبینانه از آینده ایران ترسیم کرد. وی گفت که آنچه ایران را در برابر فروپاشی حفظ کرده، نه دولتها و نه تودهها، بلکه نیروهای اجتماعی میانی بودهاند که در گذشته در قالب خاندانهای بزرگ ظهور میکردند و امروز طبقه متوسط نامیده میشوند. این جامعهشناس افزود که این نیروها ظرفیت دوگانهای دارند: هم میتوانند قرائتی سکولار از خود ارائه دهند و هم خود را به سنتهای دینی و تاریخی پیوند بزنند.
وی در ادامه راه برونرفت از بحران را قرار دادن پروژه توسعه در مرکز برنامههای کشور دانست؛ توسعهای معطوف به زیست این سرزمین، نه کپی از الگوهای دیگران. آزاد ارمکی تأکید کرد که این مستلزم تقسیم کار اجتماعی جدید است و پیش از همه، به وفاق ملی میان جامعه و نیروهای اصلی آن نیاز است، نه صرفاً وفاق سیاسی در سطح حاکمیت.
این استاد دانشگاه تهران سخنانش را با اشاره به دوران جنگ رمضان به پایان برد و گفت که مردم در آن دوران سخت مهاجرت گسترده نکردند و خواستند بمانند و اثرگذار باشند. آزاد ارمکی این اشتیاق به ماندن را سرمایهای دانست که هیچ ایدئولوژیای نمیتواند جایگزین آن شود و گفت: «امید به آینده نه از ایدئولوژی، بلکه از ظرفیتهای پنهان جامعهای نشأت میگیرد که با وجود فشارهای زیاد، همچنان به بقا و اثرگذاری در این سرزمین اشتیاق دارد.»