شناسهٔ خبر: 79157103 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

ما و آدم‌هاي خاكستري

قادر باستاني تبريزي

صاحب‌خبر -

در روزهايي كه نام عادل فردوسي‌پور دوباره به موضوع بحث عمومي تبديل شد، همدلي معنادار مردم نشان داد، مساله فقط يك مجري، يك رسانه يا بستن يك برنامه ورزشي نيست. آنچه حساسيت آفريد، جايگاه گروهي از شهروندان است كه نه در صف مخالفان نظام قرار مي‌گيرند و نه حاضرند صرفا تاييدكننده همه تصميم‌ها باشند. اين همان طيف خاكستري جامعه است كه دوام و تعادل هر نظام سياسي، بيش از آنكه به دو سر طيف وابسته باشد، به حفظ و اقناع آن وابسته است. قدرت واقعي حكمراني، در افزايش شمار مخالفان نيست، در حفظ اعتماد آدم‌هاي خاكستري است. حفظ سرمايه‌هايي مانند عادل و هر «انسان‌رسانه» ديگري كه اعتبار حرفه‌اي و اعتماد اجتماعي‌اش فراتر از يك فرد، به يك سرمايه ملي تبديل شده، دفاع از يك شخص نيست؛ دفاع از سرمايه اجتماعي كشور است، چون افكار عمومي از خلال نحوه رفتار با او، شيوه حكمراني را ارزيابي مي‌كند و هرگاه بخش مهمي از جامعه احساس كند با يك سرمايه اجتماعي منصفانه رفتار نشده است، اين احساس به تصوير كلي نظام حكمراني تسري مي‌يابد. در واقع يكي از خطاهاي رايج در حكمراني، ناتواني در تحمل آدم‌هاي خاكستري است. مساله از جايي شروع مي‌شود كه قدرت سياسي، جامعه را فقط به دو گروه همراهان و مخالفان تقسيم مي‌كند. در اين ميان، نخستين قرباني، شهرونداني هستند كه واقعيت را از يك زاويه نمي‌بينند. نقد مي‌كنند، اما تعلق خود را هم انكار نمي‌كنند. آنها سرمايه تعادل، عقلانيت و ثبات جامعه به شمار مي‌روند. جامعه‌اي كه همه را به انتخاب ميان سفيد و سياه وادار كند، پيش از هر چيز همين سرمايه‌هاي مياني را از دست مي‌دهد. بايد دانست، تلاش براي حذف اين گروه، تقويت وحدت و همبستگي نيست؛ آغاز دوقطبي و فرسايش سرمايه اجتماعي است. برخي ترجيح مي‌دهند جامعه را ساده ببينند؛ هر كس يا همراه است يا مخالف. يا خودي است يا غيرخودي. در چنين نگاهي، جايي براي ترديد، نقد، تفاوت‌نظر و حتي تغيير موضع باقي نمي‌ماند. 

حال آنكه جامعه واقعي با اين دوگانه‌هاي ساده پيش نمي‌رود. انسان‌ها مجموعه‌اي از تعلقات، تجربه‌ها و باورهاي گاه متعارض‌اند. يك نفر مي‌تواند هم به كشورش وفادار باشد و هم منتقد سياست‌هاي آن؛ هم به ارزش‌هاي بنيادين پايبند باشد و هم تصميمي را نادرست بداند. هنر حكمراني، توانايي فهم و مديريت اين پيچيدگي است. گاهي فردي كه سال‌ها با دانش، تخصص و اعتبار حرفه‌اي براي خود سرمايه اجتماعي ساخته است، ناگهان برمبناي يك موضع، يك جمله يا حتي يك ارتباط قضاوت مي‌شود. ماجراي كنار گذاشتن عادل فردوسي‌پور از برنامه «نود» شبكه سه صداوسيما و محدوديت‌هايي كه پس از آن با آن مواجه شد، صرف‌نظر از داوري درباره خود او، از همين زاويه قابل تأمل است. واقعا چرا در مواجهه با سرمايه‌هاي اجتماعي، حذف و طرد به كار گرفته مي‌شود؟ آدم‌هاي خاكستري، حلقه اتصال جامعه‌اند. آنها مي‌توانند ميان بخش‌هاي مختلف جامعه و حاكميت پل بزنند، سوءتفاهم‌ها را كاهش دهند و مانع دوقطبي شوند.  حكمراني موفق، هنر مديريت تفاوت‌هاست. جامعه قدرتمند، جامعه‌اي نيست كه همه افرادش مثل هم فكر كنند؛ جامعه‌اي است كه افراد متفاوت بتوانند در چارچوب قانون، كنار هم زندگي و فعاليت كنند. قانون هم‌زماني قدرت مي‌آفريند كه شفاف، عمومي و قابل دفاع باشد. تصميم‌هاي مبهم، حتي اگر با نيت اصلاح گرفته شوند، مي‌توانند نتيجه معكوس داشته باشند، چون در ذهن جامعه اين پرسش شكل مي‌گيرد كه آيا معيارها براي همه يكسان است يا نه. مساله البته فقط بستن برنامه «فوتبال ۳۶۰» يا عادل فردوسي‌پور نيست. اينها تنها نمونه‌هايي هستند كه يك مساله بزرگ‌تر را به ما يادآوري مي‌كنند كه حكمراني چگونه با نيروهاي مياني جامعه مواجه مي‌شود. جامعه را نه افراطي‌ترين موافقان مي‌سازند و نه تُندترين مخالفان. ستون‌هاي اصلي آن، همان آدم‌هاي خاكستري‌اند كه نقد مي‌كنند، اما تعلق خود را از دست نداده‌اند و هنوز مي‌خواهند در چارچوب همين كشور اثرگذار باشند. اگر اين گروه احساس كنند جايگاهي در عرصه عمومي ندارند، نخستين زيان آن متوجه خود حكمراني خواهد شد. هنر حكمراني، تبديل سرمايه‌هاي اجتماعي به مساله امنيتي يا سياسي نيست.  صريح بگويم؛ اشك‌هاي عادل فردوسي‌پور را ميليون‌ها نفر ديدند و با او همذات‌پنداري كردند. در علم ارتباطات به اين پديده «انتقال عاطفه» مي‌گويند؛ احساسي كه از يك فرد فراتر مي‌رود و به برداشت عمومي از يك نهاد يا يك نظام تصميم‌گيري سرايت مي‌كند. وقتي افكار عمومي احساس كند با يك شخصيت محبوب و خوشنام منصفانه رفتار نشده است، اين احساس فقط متوجه آن فرد نمي‌ماند، بلكه به تصوير حكمراني نيز تعميم پيدا مي‌كند. اگر هزينه‌هاي ارتباطي چنين تصميم‌هايي به اندازه هزينه‌هاي حقوقي و اداري آنها ديده مي‌شد، شايد مسيرهاي كم‌هزينه‌تر و عاقلانه‌تري انتخاب مي‌شد.  آنچه در روزهاي اخير بيش از خود ماجرا اهميت داشت، واكنش جامعه بود. كافي بود شبكه‌هاي اجتماعي را مرور كنيد. بسياري از كساني كه ماه‌ها سكوت كرده بودند، درباره عادل نوشتند. نه از سر علاقه به فوتبال، بلكه چون در او تصويري از خود مي‌ديدند. انساني كه بدون رانت و وابستگي، با دانش، تلاش و پشتكار به جايگاه اجتماعي رسيده است. چنين چهره‌اي براي نسل جوان فقط يك مجري تلويزيوني نيست، نشانه‌اي است از اينكه هنوز مي‌توان با شايستگي پيش رفت. به همين دليل، وقتي چنين سرمايه‌اي آسيب مي‌بيند، بسياري اين پيام را دريافت مي‌كنند كه مسير تلاش و شايستگي، آن‌گونه كه تصور مي‌كردند، امن و پايدار نيست. درست يا نادرست، اين همان برداشتي است كه در افكار عمومي شكل مي‌گيرد و در حكمراني، ادراك عمومي گاه به اندازه خود واقعيت اثرگذار است.