شناسهٔ خبر: 79157092 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

بازانديشي سياستگذاري كيفري

صالح نقره‌كار

صاحب‌خبر -

1- غيرت وطن‌پرستارانه ايراني در دنيا مثال‌زدني است، اما همين صفت برجسته كنار موازين اخلاقي و سلوك عدالت‌خواهانه ظلم و افراط و تفريط را بر نمي‌تابد. روحيه ايراني متعادل و دادپذير است.با ادراك اينكه امروز امنيت ملي با تهديدهاي نظامي، عمليات اطلاعاتي، جنگ شناختي و پيچيدگي‌هاي اجتماعي توامان مواجه است، ترديدي در ضرورت برخورد قاطع با جرايم سازمان‌يافته عليه امنيت كشور وجود ندارد. هيچ نظام حقوقي نمي‌تواند نسبت به خيانت، جاسوسي، همكاري آگاهانه با دشمن متجاوز يا اقداماتي كه جان و امنيت عمومي را به مخاطره مي‌اندازد، بي‌تفاوت باشد. با اين حال، تجربه سياست جنايي نوين نشان مي‌دهد كه اقتدار قضايي زماني به امنيت پايدار منتهي مي‌شود كه در كنار قاطعيت، از عقلانيت، تناسب و ارزيابي پيامدهاي اجتماعي مجازات نيز بهره گيرد.
2- يكي از مفاهيمي كه در ادبيات جديد سياستگذاري عمومي و عدالت كيفري اهميت يافته، «پيوست اجتماعي» تصميمات حاكميتي است. همان‌گونه كه بسياري از طرح‌هاي عمراني، اقتصادي و فرهنگي نيازمند ارزيابي آثار اجتماعي هستند، تصميمات كيفري نيز بايد از منظر تاثير بر سرمايه اجتماعي، اعتماد عمومي، همبستگي ملي و احساس عدالت مورد مطالعه قرار گيرند. مجازات صرفا رابطه‌اي ميان دولت و بزهكار نيست؛ هر حكم كيفري بر خانواده محكوم، بزه‌ديدگان، افكار عمومي، جامعه محلي و حتي تصوير عدالت در ذهن شهروندان اثر مي‌گذارد.
3- اميل دوركيم، هر چند مجازات را نماد دفاع جامعه از ارزش‌هاي جمعي مي‌دانست، اما همزمان بر نقش آن در حفظ انسجام اجتماعي تاكيد مي‌كرد. از سوي ديگر، پژوهش‌هاي معاصر نشان داده‌اند كه اگر اجراي مجازات به تضعيف احساس عدالت يا افزايش شكاف اجتماعي بينجامد، ممكن است كاركرد انسجام‌بخش خود را از دست بدهد. تام تايلر نيز در نظريه «عدالت رويه‌اي» نشان مي‌دهد كه شهروندان بيش از شدت مجازات، به منصفانه بودن فرآيندهاي قضايي واكنش نشان مي‌دهند و مشروعيت نظام عدالت را بر همين اساس ارزيابي مي‌كنند. جان برايث‌ويت نيز با طرح نظريه «شرمسارسازي بازپذيركننده» هشدار مي‌دهد كه سياست‌هاي صرفا طردكننده  در بسياري از موارد به بازتوليد چرخه بزهكاري مي‌انجامند.
4- اين ملاحظات، به‌ويژه در شرايط جنگي، اهميت دوچندان پيدا مي‌كند. جنگ، احساسات عمومي را برمي‌انگيزد و جامعه به‌طور طبيعي خواهان برخورد قاطع با عوامل همكاري با دشمن است. قانونگذار نيز در برخي قوانين، از جمله مقررات مربوط به همكاري با رژيم صهيونيستي يا جرايم عليه امنيت، پاسخ‌هاي كيفري شديدتري پيش‌بيني كرده است. اما همين شرايط، مسووليت دستگاه عدالت را براي رعايت انصاف و پرهيز از توسعه بي‌ضابطه قلمرو جرم و مجازات سنگين‌تر مي‌كند.
5- قرآن كريم اصل بنياديني را در اين زمينه يادآور مي‌شود: **«ولا يجْرِمنكُمْ شنآنُ قوْمٍ على ألا تعْدِلُوا، اعْدِلُوا هُو أقْربُ لِلتقْوى»**. اين آيه، صرفا يك توصيه اخلاقي نيست، بلكه مي‌تواند مبناي سياست جنايي عادلانه باشد؛ حتي در مواجهه با دشمن، عدالت نبايد قرباني خشم و نفرت شود.
6- از منظر جرم‌شناسي، همه مرتكبان جرايم امنيتي در يك سطح قرار ندارند. ميان جاسوس حرفه‌اي، عضو سازمان‌يافته شبكه‌هاي خرابكار، فرد فريب‌خورده در جنگ‌شناختي، جوان گرفتار فشارهاي اقتصادي يا فردي كه تحت تاثير عمليات رواني دشمن مرتكب رفتار مجرمانه شده است، تفاوت‌هاي اساسي وجود دارد. توجه به اين تفاوت‌ها به معناي ناديده گرفتن مسووليت كيفري نيست، بلكه بيانگر ضرورت فردي‌سازي مجازات و تحليل بزه ‌ديده‌شناسانه از پديده مجرمانه است.
7- بسياري از بزهكاران، پيش از ارتكاب جرم، خود قرباني فقر، محروميت، تبعيض، آسيب‌هاي اجتماعي يا دستكاري‌هاي شناختي بوده‌اند. سياست جنايي هوشمند ميان «تبيين علل جرم» و «توجيه جرم» مرز روشني قائل است.در اين ميان، يكي از موضوعات قابل تامل، كارآمدي مجازات‌هاي بسيار شديد، به‌ويژه اعدام در برخي پرونده‌هاي محاربه يا جرايم عليه امنيت است. اين پرسش، پرسشي حقوقي و جرم‌شناختي است كه پاسخ آن بايد بر پايه پژوهش‌هاي تجربي باشد: آيا اجراي اين مجازات‌ها در همه شرايط، به كاهش پايدار جرم انجاميده است؟ يا در برخي مناطق و زمينه‌هاي اجتماعي، پيامدهايي چون افزايش احساس انتقام، تشديد شكاف‌هاي اجتماعي يا تقويت روايت‌هاي افراطي را نيز در پي داشته است؟ سياست كيفري مبتني بر شواهد اقتضا مي‌كند كه پاسخ به اين پرسش‌ها بر داده‌هاي معتبر استوار باشد، نه صرفا بر پيش‌فرض‌هاي ذهني.
8- همچنين در حوزه مصادره اموال بايد ميان ضرورت مقابله با منابع مالي جرايم سازمان‌يافته و حفظ حقوق اشخاص بي‌گناه تعادل برقرار شود. مصادره، هر چند ابزاري مهم در مبارزه با جرايم سازمان‌يافته است، اما اگر بدون احراز دقيق منشا مجرمانه اموال يا بدون توجه به حقوق اشخاص ثالث اعمال شود، مي‌تواند احساس بي‌عدالتي را افزايش دهد و سرمايه اجتماعي نظام عدالت را تضعيف كند.
9- موضوع ديگر، تفسير مضيق قوانين كيفري است. در برخي پرونده‌ها مانند موارد مربوط به استفاده از سلاح يا كوكتل مولوتف، لازم است ميان رفتارهايي كه واقعا واجد اركان قانوني محاربه يا اخافه مردم هستند و رفتارهايي كه فاقد اين عناصرند، تفكيك دقيق صورت گيرد. اصل قانوني بودن جرايم و مجازات‌ها و اصل تفسير مضيق قوانين كيفري اقتضا مي‌كند كه عناوين مستوجب شديدترين مجازات‌ها، تنها در حدود نص و با احراز دقيق همه شرايط قانوني اعمال شوند.
10- امروزه شاخص‌هاي حكمراني مطلوب و سياست جنايي نوين، صرفا با تعداد محكومان يا شدت مجازات‌ها سنجيده نمي‌شود. اعتماد عمومي به دستگاه عدالت، احساس انصاف، رضايت بزه‌ديدگان، كاهش تكرار جرم، افزايش مشاركت اجتماعي و تقويت سرمايه اجتماعي نيز از مهم‌ترين شاخص‌هاي موفقيت نظام عدالت كيفري محسوب مي‌شوند. امنيت پايدار زماني شكل مي‌گيرد كه شهروندان، عدالت را نه فقط در نتيجه، بلكه در فرآيند رسيدگي نيز مشاهده كنند.
11- از اين رو، شايسته است قوه قضاييه در كنار رويكرد امنيت‌محور، «جامعه‌محوري» و «مردم‌مداري قضايي» را نيز به عنوان يكي از شاخص‌هاي سياست جنايي خود تقويت كند. اين امر نه به معناي تساهل در برابر جرايم عليه امنيت كشور، بلكه به معناي بهره‌گيري از همه ظرفيت‌هاي قانوني براي فردي‌سازي مجازات، توجه به آثار اجتماعي احكام، حفظ سرمايه اجتماعي و تقويت اعتماد عمومي است. عدالت كيفري هر چه بيشتر بتواند ميان اقتدار و رافت، امنيت و همبستگي اجتماعي، قاطعيت و انصاف تعادل برقرار كند، به همان ميزان در تحقق امنيت پايدار و افزايش مشروعيت اجتماعي نظام حقوقي موفق‌تر خواهد بود.
12- شايد زمان آن فرا رسيده باشد كه در كنار ارزيابي امنيتي پرونده‌ها، «پيوست اجتماعي مجازات‌ها» نيز به عنوان يكي از مولفه‌هاي تصميم‌گيري قضايي مورد توجه قرار گيرد، زيرا امنيت پايدار نه فقط با اجراي مجازات، بلكه با حفظ اعتماد مردم به عدالت، تقويت سرمايه اجتماعي و استحكام همبستگي ملي تحقق مي‌يابد.امري كه پژوهشگاه قوه قضاييه طي تحقيقات منتشره در سال 1404 بدان گوشزد كرده و تحليل مبسوطي پيرامون اعتماد و باور به دستگاه قضايي و آثار رواني مجازات با نگاه مردم‌مدار و جامعه‌محور ارايه و اين مسير را بايد در عمل هموار كرد.