شناسهٔ خبر: 79157089 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

«سياست ايلي در ايران» در گفت‌وگو با حميدرضا يوسفي

فراتر از روايت سركوب

محسن آزموده

صاحب‌خبر -

تا پيش از تاسيس دولت مدرن در ايران حدود يك چهارم جمعيت كشور را عشاير و ايلات تشكيل ميدادند. ايل و زندگي ايلي نقش موثر و مهمي در زندگي سياسي و اجتماعي و اقتصادي ايران پيشامدرن ايفا كرده است. بسياري از دولتهاي مستقر در سرزمين ايران در سدههاي ميانه، خاستگاه ايلياتي دارند. همچنين منشا بسياري از تحولات مهم سياسي ايران حتي تا عصر مشروطه، ايلات بودهاند. زندگي كوچنشيني شيوه رايجي در زندگي مردمان در اين سرزمين بوده است. اما آن طور كه استفاني كرونين در كتاب خواندني «سياست ايلي در ايران» خاطرنشان ميسازد، از ميانه قرن نوزدهم با ورود تدريجي ايران به گردونه تجدد يا بهتر است بگوييم مواجهات ناگزير با فرهنگ و تمدن نو، زندگي ايلي بدل به «مساله ايلي» شد و نخبگان سياسي و اجتماعي و فرهنگي، ريشه بسياري از مشكلات و عقبماندگيها را اين سبك زندگي و اقتضائات و لوازمش ميدانستند و معتقد بودند كه زندگي ايلياتي با دولت-ملتجديد ناسازگار است و خواهان دگرگوني (اگر نگوييم برچيدن كامل آن) شدند. در نهايت پهلوي اول كارگزار تحقق اين خواسته شد. اما اين سياست ايلي در ايران به چه شكل تحقق پذيرفت؟ كارگزاران اصلي آن چه كساني بودند؟ واكنش عشاير به آن چه بود؟ چه پيامدهاي خواسته و ناخواسته‌‌اي در پي داشت؟ آيا همان شد كه نخبگان مذكور ميخواستند؟ اين پرسشها را با حميدرضا يوسفي، پژوهشگر علوم اجتماعي و مترجم كتاب «سياست ايلي در ايران» در ميان گذاشتيم. اين كتاب به تازگي به همت نشر بيدگل منتشر شده است.

 

  ‌پيش از ورود به بحث، براي آشنايي مخاطبان به اختصار بفرماييد كه استفاني كرونين، نويسنده كتاب «سياست ايلي در ايران» كيست و تاكنون چه آثار و پژوهشهايي درباره ايران و تاريخ آن انجام داده است؟

استفاني كرونين از برجستهترين ايرانشناسان و پژوهشگران تاريخ معاصر ايران و استاد مطالعات ايران در دانشگاه آكسفورد است. حوزه اصلي پژوهشهاي او شكلگيري دولت مدرن در ايران، روابط دولت و جامعه، ارتش، ايلات و عشاير و تاريخ سياسي و اجتماعي ايران در دوره قاجار و پهلوي است. ويژگي مهم آثار او اتكا به طيف گستردهاي از اسناد آرشيوي ايران، بريتانيا و روسيه و تلاش براي ارايه روايتي مستند و به دور از داوريهاي ايدئولوژيك است. كرونين آثار مهم و تاثيرگذاري درباره تاريخ ايران منتشر كرده است كه علاوه بر«سياست ايلي در ايران» ميتوان به «ارتش و شكلگيري حكومت پهلوي در ايران»، «رضاشاه و شكلگيري ايران مدرن»، «ايران و روسيه: مواجهه با امپراتوريها»، «كلنل محمدتقيخان پسيان و مليگرايي ايراني» و «شورشهاي نان در عصر قاجار» اشاره كرد. او همچنين ويراستار چندين مجموعه پژوهشي درباره دوره رضاشاه، دولتسازي، انقلاب مشروطه، ارتش، اصلاحات و تاريخ اجتماعي ايران است كه امروزه از منابع مرجع در مطالعات تاريخ معاصر ايران به شمار ميآيند.

 ‌اگر ممكن است كوتاه بفرماييد ايلات و عشاير تا پيش از دوران مدرن چه نقشي در تاريخ ايران داشتند و اصولا اهميت و ضرورت پرداختن به ايشان در بررسي تاريخ تحولات سياسي و اجتماعي و فرهنگي ايران چيست؟

ايلات و عشاير تا پيش از دوران مدرن يكي از اركان اصلي ساختار سياسي، نظامي و اقتصادي ايران بودند. بسياري از سلسلههاي ايراني، از صفويان تا قاجاريه، بر پايه قدرت ايلات شكل گرفتند و حكومت مركزي همواره براي حفظ اقتدار خود ناگزير از تعامل، مذاكره يا رقابت با آنان بود. افزون بر اين، عشاير سهم مهمي در توليد دام، تامين امنيت مرزها و شبكههاي بازرگاني داشتند. بنابراين، بدون شناخت نقش ايلات، فهم روند شكلگيري دولت، مناسبات قدرت، اقتصاد و حتي هويت سياسي ايران ممكن نيست.

 ‌از چه زمان و چرا زندگي ايلي به «مساله» بدل شد؟

«مساله ايلي» از اواخر دوره قاجار و بهويژه پس از انقلاب مشروطه به تدريج در انديشه نخبگان ايراني شكل گرفت. البته بايد توجه داشت كه تنش ميان مركز و پيرامون يكي از مسائل ديرپاي تاريخ ايران بوده است. در طول تاريخ، دولتهاي مركزي همواره با قدرتهاي محلي، از جمله ايلات، خاندانهاي منطقهاي و حكام ولايات، درگير نوعي رقابت و مذاكره بر سر قدرت بودهاند. اما پس از مشروطه، با گسترش ايده دولت مدرن و دولت-ملت، اين مساله صورتي تازه و بسيار حادتر پيدا كرد. در واقع، دولت مدرن در ايران تا حد زيادي در پاسخ به نياز برقراري نظم سرزميني، اعمال حاكميت يكپارچه بر سراسر كشور و نفي قدرتهاي مركزگريز شكل گرفت. به همين دليل نيز از همان ابتدا بيش از هر چيز بر ارتش به عنوان ابزار اصلي دولتسازي و تمركز قدرت تكيه داشت. در چنين فضايي، «مساله ايلي» ديگر صرفا به معناي وجود عشاير نبود، بلكه به اين معنا بود كه چگونه ميتوان قدرتهاي سياسي و نظامي مستقل از دولت مركزي را در ساختار دولت ملي ادغام يا مهار كرد. از اين رو، ايلات به يكي از مهمترين موضوعات پروژه دولتسازي در ايران تبديل شدند.

 ‌نخبگاني كه «مساله ايلي» را مطرح ميكردند، براي آن چه راهحل يا راهكاري مد نظر داشتند؟

اغلب نخبگان آن دوره بر اين باور بودند كه بايد قدرت نظامي و سياسي ايلات محدود شود و آنان در چارچوب دولت ملي ادغام شوند. راهكارهايي مانند خلع سلاح، سربازگيري، گسترش آموزش، توسعه راهها، ثبت اراضي، اسكان تدريجي عشاير و گسترش اقتدار اداري دولت از جمله پيشنهادهاي مطرحشده بود. البته همه نخبگان طرفدار روشهاي قهري نبودند و برخي بر اصلاحات تدريجي و جلب همكاري سران ايلات تاكيد داشتند.

 ‌در بازه زماني مورد بررسي كتاب، يعني ۱۳۰۰ تا ۱۳۲۰ چه اتفاقي در ايران رخ داد و چه شد كه مساله ايلي از يك مساله به سياست بدل شد؟

اين دوره همزمان با ظهور رضاخان، تاسيس حكومت پهلوي و آغاز پروژه دولتسازي مدرن در ايران است. دولت جديد براي ايجاد ارتش منظم، تمركز قدرت، گسترش ديوانسالاري و كنترل سراسر كشور، ناگزير بود قدرت ايلات را مهار كند. به همين دليل، آنچه پيشتر صرفا يك بحث نظري ميان نخبگان بود، به مجموعهاي از سياستهاي اجرايي تبديل شد كه از خلع سلاح و سركوب نظامي گرفته تا اسكان اجباري، نظام وظيفه و اصلاحات اداري را در بر ميگرفت.

 ‌آيا سياست ايلي به معناي يكجانشين كردن يا تختقاپو كردن عشاير و از بين بردن زندگي ايلي است؟

سياست ايلي مفهومي گستردهتر از اسكان اجباري يا تختقاپو كردن عشاير است. اين سياست مجموعه اقداماتي را دربرميگرفت كه هدف آن تحت كنترل درآوردن ايلات و ادغام آنان در ساختار دولت جديد بود. اسكان اجباري يكي از مهمترين ابزارهاي اين سياست بود، اما تنها ابزار آن محسوب نميشد. خلع سلاح، نظام وظيفه، محدود كردن اقتدار خوانين، انتصاب ماموران دولتي، ثبت اراضي و ايجاد حكومت نظامي نيز بخشي از همين سياست بودند.

 ‌اهداف آشكار و نهاني كه دولت پهلوي براي اين سياست ايلي در نظر داشت، چه بود؟

دولت پهلوي اهداف آشكار خود را ايجاد امنيت، برقراري نظم، توسعه اقتصادي، گسترش كشاورزي، پايان دادن به ناامني راهها و تقويت وحدت ملي اعلام ميكرد. اما در كنار اين اهداف، اهداف سياسي مهمي نيز دنبال ميشد؛ از جمله از ميان بردن قدرت مستقل خوانين، جلوگيري از مداخله قدرتهاي خارجي از طريق ايلات، تمركز قدرت در تهران، تقويت اقتدار ارتش و حذف هرگونه رقيب بالقوه براي دولت مركزي. كرونين نشان ميدهد كه اين دو دسته اهداف در عمل بهشدت در هم تنيده بودند.

 ‌آيا دولت براي پيشبرد سياست ايلي دست به خشونت هم زد يا صرفا از روشها و ابزارهاي سياسي و اقتصادي بهره گرفت؟

يكي از مهمترين نكات كتاب كرونين همين است كه نشان ميدهد برخلاف روايت رايج، دولت پهلوي از همان ابتدا صرفا بر خشونت نظامي تكيه نكرد. در سالهاي نخست، دولت بيش از آنكه بخواهد با نيروي نظامي همه ايلات را سركوب كند، تلاش ميكرد با جذب و همراهسازي سران ايلات، اعطاي مناصب دولتي و كرسي مجلس و مهمتر از همه بهرهگيري از اختلافات و رقابتهاي دروني ايلات، قدرت آنان را به سود دولت بازآرايي كند. كرونين نشان ميدهد كه دولت مركزي بسياري از مواقع آگاهانه از شكاف ميان شاخههاي مختلف يك ايل يا ميان خوانين رقيب استفاده و گاه حتي اين رقابتها را تشديد ميكرد تا قدرت ايلات از درون فرسوده شود و ديگر نيازي به يك رويارويي پرهزينه نظامي نباشد. به همين دليل، در بسياري از مناطق، ابزارهاي سياسي و مديريتي مقدم بر استفاده از زور بودند. البته هرگاه اين سياستها به نتيجه نميرسيد يا شورشي گسترده شكل ميگرفت، دولت بدون ترديد از ارتش و اعمال خشونت نيز استفاده ميكرد. بنابراين از نگاه كرونين، سياست ايلي رضاشاه تركيبي از مذاكره، جذب، ايجاد شكاف، همپيمانسازي، امتيازدهي و در نهايت سركوب نظامي بود. همين نگاه چندوجهي، يكي از تفاوتهاي اصلي پژوهش او با بسياري از آثار پيشين است كه سياست ايلي پهلوي را صرفا در قالب خشونت و سركوب توضيح ميدهند.

 ‌واكنش ايلات و عشاير چطور بود؟ آيا واكنشي يكدست و يكسان در پيش گرفتند يا خير؟

خير، واكنش ايلات بسيار متنوع بود. برخي  سران ايلات با دولت همكاري كردند و حتي در ساختار حكومت جديد جايگاه يافتند. برخي ديگر مقاومت كردند و وارد شورش شدند. در درون خود ايلات نيز اختلاف نظر وجود داشت؛ گاه خوانين با دولت همراه بودند، اما بخشي از عشاير مقاومت ميكردند و گاه برعكس. كرونين بر اين نكته تاكيد دارد كه نبايد ايلات را مجموعهاي يكپارچه و همگن تصور كرد، زيرا منافع گروههاي مختلف درون هر ايل يكسان نبود.

 ‌آيا سياستهاي ايلي نتيجه مطلوب مورد نظر دولت را در پي داشت؟

اگر معيار را تثبيت اقتدار دولت مركزي بدانيم، اين سياستها تا حد زيادي موفق بودند. دولت توانست قدرت نظامي مستقل ايلات را تضعيف كند و كنترل خود را بر بخش بزرگي از كشور گسترش دهد. اما اگر هدف، توسعه اقتصادي، بهبود زندگي عشاير يا تبديل موفق آنان به كشاورزان يكجانشين باشد، نتايج چندان موفقيتآميز نبود. بسياري از برنامههاي اسكان به دليل شتابزدگي، فساد اداري و فقدان برنامهريزي مناسب با شكست يا موفقيتي محدود روبهرو شدند.

 ‌پيامدهاي ناخواسته سياستهاي ايلي چه بود؟

يكي از مهمترين پيامدهاي ناخواسته، فقيرتر شدن بسياري از عشاير، نابودي بخشي از دامداري سنتي، افزايش مهاجرت به شهرها و تشديد شكاف ميان دولت و جوامع ايلي بود. همچنين اسكان اجباري در بسياري از مناطق موجب كاهش بهرهوري اقتصادي و آسيب به معيشت عشاير شد. كرونين معتقد است كه اين سياستها، هرچند قدرت سياسي ايلات را كاهش داد، اما هزينههاي اجتماعي و انساني سنگيني نيز بر جاي گذاشت و برخي مشكلات را به جاي حل كردن، به شكل ديگري بازتوليد كرد.

 ‌با سقوط رضاشاه در سال ۱۳۲۰ چه بر سر سياست ايلي آمد؟ آيا دوباره ايلات و قدرتهاي محلي به عرصه سياست ايران بازگشتند؟

بله، سقوط رضاشاه نشان داد كه بخش مهمي از اقتدار دولت مركزي بر شخص رضاشاه و ارتش متكي بود. با اشغال ايران در سال ۱۳۲۰ و تضعيف دولت مركزي، بسياري از ايلات و قدرتهاي محلي بار ديگر فرصت يافتند تا نفوذ و اقتدار خود را بازيابند. در جنوب، بختياريها، قشقاييها و برخي ديگر از ايلات دوباره به بازيگران مهم سياسي تبديل شدند و در شمال غرب نيز بحرانهايي مانند حكومت خودمختار آذربايجان به رهبري پيشهوري و جمهوري مهاباد نشان داد كه مساله رابطه مركز و پيرامون همچنان حل نشده است. البته اين تحولات صرفا «بازگشت ايلات» نبود، بلكه نشانهاي از ضعف دولت مركزي و گشوده شدن فضاي سياسي پس از سقوط رضاشاه بود. به همين دليل، دهه ۱۳۲۰ را ميتوان دورهاي دانست كه بار ديگر اهميت قدرتهاي محلي در سياست ايران آشكار شد و دولتهاي بعدي را واداشت درباره نحوه اداره مناطق پيراموني تجديدنظر كنند.

 ‌بهطور كلي در ارزيابي شما و همچنين خانم كرونين، نقش اين سياستهاي ايلي در تاريخ معاصر ايران چيست و آيا از ديدگاه خود شما، اين سياستها مطلوب بود يا خير؟ اگر خير، راههاي بديلي هم ميتوان تصور كرد؟

به نظر من، مهمترين دستاورد كتاب كرونين اين است كه از داوريهاي سادهانگارانه فاصله ميگيرد. او نه سياستهاي رضاشاه را صرفا پروژهاي براي پيشرفت و نوسازي ميداند و نه آنها را فقط سركوبي كور و بيمنطق معرفي ميكند. از نگاه كرونين، تشكيل دولت مدرن و برقراري نظم سرزميني در ايرانِ آن روزگار ضرورتي تاريخي بود. كشوري كه با قدرتهاي محلي متعدد، ناامني، مداخلات خارجي و ضعف حكومت مركزي روبهرو بود، ناگزير بايد به سمت ايجاد يك دولت مقتدر حركت ميكرد. اما مساله اصلي، شيوه تحقق اين هدف بود. كرونين نشان ميدهد كه دولت پهلوي ميتوانست بيش از آنكه بر ارتش، خشونت و اسكان اجباري تكيه كند، از ظرفيتهاي سياسي و اجتماعي براي ادغام تدريجي ايلات در ساختار دولت استفاده كند. جالب آنكه خود كتاب نشان ميدهد در سالهاي نخست نيز دولت گاهي از همين روشها بهره ميبرد؛ يعني با جذب و همراهسازي سران ايلات، استفاده از اختلافات دروني آنها و مذاكره، بسياري از اهداف خود را پيش ميبرد. اما هرچه حكومت رضاشاه اقتدارگراتر شد، اين رويكرد جاي خود را به سياستهاي قهري، تمركزگرايانه و يكسانساز داد و همين مساله هزينههاي انساني، اقتصادي و اجتماعي سنگيني به بار آورد. به نظر من، اگر دولت به جاي اسكان شتابزده و اجباري، برنامهاي تدريجي براي توسعه مناطق عشايري، گسترش آموزش، خدمات عمومي، مشاركت دادن ايلات در نظام اداري و اصلاحات اقتصادي طراحي ميكرد، احتمالا هم به هدف ايجاد دولت ملي دست مييافت و هم اين همه تنش و درگيري ايجاد نميشد. تجربه بسياري از كشورها نيز نشان ميدهد كه دولتسازي الزاما به معناي حذف كامل نهادهاي محلي نيست، بلكه ميتواند بر پايه ادغام تدريجي آنها در ساختار ملي صورت گيرد. شايد مهمترين پيام كتاب براي امروز نيز همين باشد. «مساله ايلي» به معناي تاريخي آن، هرچند دگرگون شده، اما بهطور كامل از ميان نرفته است. ايلات ديگر قدرت نظامي و سياسي دهه ۱۳۰۰ را ندارند، اما مساله رابطه دولت مركزي با مناطق پيراموني، هويتهاي محلي و شيوه اداره اين مناطق همچنان يكي از مسائل مهم ايران است. در بسياري از اين جوامع نيز خاطره سركوب، اسكان اجباري و حذف ساختارهاي سنتي به بخشي از حافظه تاريخي آنان تبديل شده و بر رابطهشان با دولت مركزي سايه انداخته است. به همين دليل، كتاب كرونين فقط روايتي از گذشته نيست، بلكه به ما كمك ميكند ريشههاي تاريخي برخي مسائل امروز ايران را نيز بهتر بشناسيم و بفهميم كه دولتسازي پايدار، بيش از آنكه به زور متكي باشد، به مشاركت، اعتماد و گفتوگو نياز دارد.

 ‌به عنوان سوال آخر، آيا سياست جمهوري اسلامي در قبال ايلات و عشاير ادامه سياست پهلوي بود يا تفاوتهايي با آن داشت؟

به نظر من، اگرچه شيوهها متفاوت بود، اما منطق كلي هر دو نظام تا حد زيادي يكسان بود؛ هر دو دولت در پي آن بودند كه قدرتهاي محلي را تحت اقتدار دولت مركزي درآورند و امكان شكلگيري مراكز مستقل قدرت را از ميان ببرند. به بيان ديگر، مساله اصلي براي هر دو حكومت، حفظ انحصار قدرت سياسي و نظامي در دست دولت مركزي و جلوگيري از تبديل ايلات به رقيبي براي دولت بود. با اين حال، ابزارهاي رسيدن به اين هدف تفاوتهاي مهمي داشت. دولت رضاشاه بيش از هر چيز بر ارتش، سركوب نظامي، خلع سلاح، اسكان اجباري و يكسانسازي فرهنگي تكيه ميكرد و در بسياري از موارد ميكوشيد ساختارهاي سنتي ايلات را از ميان ببرد. در مقابل، جمهوري اسلامي، پس از پايان درگيريهاي سالهاي نخست انقلاب، بيشتر به سمت ادغام ايلات در ساختار سياسي و اداري كشور حركت كرد. مشاركت دادن سران عشاير در نهادهاي محلي، توسعه خدمات آموزشي، بهداشتي و عمراني، حمايت از بخشي از شيوه زندگي عشايري و استفاده از سازوكارهاي سياسي و امنيتي به جاي اسكان اجباري، از مهمترين تفاوتهاي اين دوره با سياستهاي رضاشاه بود. البته اين به معناي از ميان رفتن كامل تنش ميان دولت و مناطق ايلي نيست. همچنان هرگاه دولت احساس كند قدرتهاي محلي ميتوانند به چالشي براي اقتدار مركزي تبديل شوند، ملاحظات امنيتي پررنگتر ميشود. اما در مجموع ميتوان گفت هدف نهايي هر دو حكومت، يعني كنترل و ادغام قدرتهاي محلي در چارچوب دولت ملي، كمابيش يكسان بود؛ تفاوت اصلي در ابزارها و شيوههاي تحقق اين هدف است. به همين دليل، مطالعه كتاب كرونين اينجا اهميت بيشتري پيدا ميكند چون به ما كمك ميكند تا سير تحول رابطه دولت و ايلات در ايران معاصر - نه فقط در پهلوي اول- را در تمام لايههاي آن بهتر درك كنيم.