نوشين محجوب
ابعاد جغرافيايي تنش ميان امريكا و ايران گسترش يافته؛ از هرمز و باب المندب تا كانال سوئز روياروييها در كنار فعل و انفعالهاي منطقهاي موجب شده تا معادلات حاكم بر خليجفارس و شمال آفريقا پيچيدهتر شود. پس از رسانهاي شدن حملات موشكي و پهپادي نيروهاي نظامي كشورمان به مواضع امريكا در اردن و كويت، برخورد پهپاد ناشناس به دو شناور حامل گاز در بندر دمياط مصر در راس اخبار رسانههاي جهان قرار گرفت و زمينه را براي اوجگيري نگرانيها فراهم كرد، چراكه بعد از جنگ چهل روزه، كانال سوئز به يكي از مهمترين مسيرهاي صادرات نفت عربستان تبديل شده است. فعلا هيچ بازيگر و گروهي مسووليت اين حمله را برعهده نگرفته است. با اين حال عباس عراقچي، وزير خارجه كشورمان با انتشار پيامي در شبكه اجتماعي ايكس، مصر را دوست ايران خواند و از اهميت امنيت اين آبراه براي كشورمان گفت و همزمان نسبت به توطئهها و عمليات دروغين اسراييل هشدار داد. در مقابل و آنگونه كه وال استريت ژورنال به نقل از منابع آگاه مدعي شد، برد كوپر، فرمانده نهاد مركزي ارتش امريكا، طرحي مرتبط با كارزار هوايي گسترده ۱۰ تا ۱۴ روزه عليه ايران به ترامپ ارايه كرده؛ طرحي كه هدف ادعايياش «كاهش توان موشكي» ايران و تلاش براي شكستن بنبست حاكم بر هرمز عنوان شد. به گفته اين منابع، ترامپ پس از حملات موشكي اخير ايران، ميان اين گزينه و حملات محدودتر مردد است؛ بالاخص آنكه ژنرال دن كين در جلسات كاخ سفيد نسبت به پيامدهاي ثانويه و كاهش ذخاير موشكهاي رهگير هشدار داد و همزمان نظرسنجيها نيز از كاهش 35 درصدي محبوبيت رييسجمهوري امريكا به واسطه جنگ با ايران خبر ميدهند. با اين حال آنگونه كه سيانان نوشته، سناي امريكا براي سيزدهمينبار در سال جاري طرحي براي محدود كردن اختيارات جنگي ترامپ درقبال ايران را با ۵۰ راي مخالف در برابر ۴۹ راي موافق رد كرد. به گفته برخي كارشناسان، اين وضعيت شكاف ميان اراده بخشي از دستگاه نظامي براي تشديد كارزار و نگراني سياسي و اجتماعي از طولاني شدن جنگ را برجسته كرد.
تنش ميان ايران و امريكا به تبادل آتش ميان دو بازيگر محدود نيست. اخيرا وزارت خزانهداري امريكا دور تازهاي از تحريمها را عليه شبكههاي پشتيبانيكننده هواپيمايي ماهان و برخي فعاليتهاي دريايي در هرمز تحميل كرد. در جريان اين كارزار اقتصادي تحميلي يك تبعه چيني و چهار شركت چين، هند و روسيه به دليل همكاري با هواپيمايي ماهان تحريم شدند و يك شركت ايراني نيز به واسطه پيوند ادعايي با نهادهاي نظامي ايران در ليستسياه ايالاتمتحده قرار گرفت. اسكات بسنت، وزير خزانهداري امريكا، با اشاره به فشار اقتصادي و تورم در ايران، مدعي شد واشنگتن اجازه نخواهد داد از فعاليتهاي دريايي براي تامين مالي اقداماتي كه مورد اعتراض امريكا است، استفاده شود. در مقابل ايران نيز با انتشار اطلاعيهاي اعلام كرد تنگه هرمز تا زماني كه «تهديدها و مداخلات امريكا» ادامه داشته باشد «قابل بازگشايي نيست.» به گفته مقامهاي نظامي كشورمان دو نفتكش كه «با حمايت امريكا» قصد عبور از مسير جنوبي هرمز را داشتند، پس از حريق در يكي از آنها، بازگشتند. اين اطلاعيه همزمان به كشورهاي منطقه نسبت به هرگونه مشاركت احتمالي با تجاوزات امريكا هشدار داد. با اين حال و آنگونه كه رويترز نوشته عربستانسعودي با همراهي ۱۳ كشور ديگر ازجمله مصر، پاكستان، تركيه، قطر و كويت از طرح تشكيل يك «ائتلاف دفاع دريايي» براي حفاظت از كشتيراني و مسيرهاي انرژي حمايت كرد. اين ابتكار پس از آن مطرح شد كه حوثيهاي حامي ايران در يمن از «تحريم دريايي» عربستان و حملاتي عليه نفتكشها و زيرساختهاي انرژي اين كشور خبر دادند. به گفته برخي تحليلگران، اين ائتلاف بخشي از تلاش رياض براي ايجاد چارچوب چندمليتي جهت مهار تهديدهاي دريايي و كاهش وابستگي به مسيرهاي تحت فشار در خليجفارس به شمار ميرود آنهم در شرايطي كه به نوشته رسانههاي غربي متحدان سنتي امريكا تمايلي به رويارويي مستقيم با ايران را ندارند. در همين راستا و باتوجه به كنشهاي اخير، «اعتماد» با هدف بررسي سناريوهاي پيشرو با سيدمحمدعلي سيدحنايي، رييس انديشكده ديپلماسي ملل و كارشناس ارشد ديپلماسي و روابط بينالملل، گفتوگو كرده است. مشروح گفتوگو در ادامه آمده است.
سيدمحمدعلي سيدحنايي، رييس انديشكده ديپلماسي ملل در پاسخ به پرسش «اعتماد» مبني بر چرايي آغاز دور تازه تنشها در حالي كه اميدها به احياي ديپلماسي افزايش يافته بود، گفت: «تحليل اين دوره از تنشها صرفا در چارچوب يك حادثه نظامي يا يك تصميم مقطعي نميتواند تصوير كاملي ارايه بدهد؛ آنچه امروز شاهدش هستيم حاصل تلاقي سه روند راهبردي است؛ نخست شكست نسبي مسيرهاي ديپلماتيك در ايجاد يك چارچوب پايدار براي مديريت اختلافات ايران و امريكا، دوم تلاش واشنگتن براي بازسازي بازدارندگي پس از مجموعهاي از حملات نيروهاي همسو با ايران در منطقه و در عين حال حفظ سياست فشار بر ايران و جلوگيري از بازيابي توان لجستيكي، نظامي و حتي اقتصادي كشور و سوم دخالت اسراييل با بهانه كاهش فاصله ايران در آستانه هستهاي و توسعه توانمنديهاي موشكي و پهپادي كه به باورم در راستاي سياست «هزار ضربه چاقو»ي اسراييل است؛ سياستي كه زماني با ترورهاي متعدد و خرابكاريهاي سايبري و امنيتي و اطلاعاتي دنبال ميشد و امروز به نقطهاي رسيده كه هر روز بخشي از زيرساختهاي لجستيكي، نظامي و حياتي كشور آسيب ميبيند.»
سيدحنايي در ادامه افزود: «نقطه نگرانكننده آن است كه اين فضا در منطقه و جهان عادي شده؛ ما درگير بحران و جنگي شدهايم كه هميشه بسياري از كارشناسان درباره آن نگران بودهاند؛ اينكه مثل بعضي كشورهاي منطقه، جان شهروندانمان صرفا به يك عدد در آمار تنشها و جنگها تبديل شود. اما امروز ميبينيم كه متاسفانه جان ايرانيان در اخبار صرفا يك عدد شده؛ از جنگ دوازدهروزه و حوادث بعد از آن تا امروز، جان يك ايراني در اخبار منطقه و جهان تبديل به يك عدد شده و هر شب شاهديم تعدادي از هموطنانمان به شهادت ميرسند. اين بزرگترين و بدترين اتفاقي است كه ميتواند براي كشور از منظر امنيتي و بينالمللي رخ بدهد. واقعيت اين است كه ما اكنون در جنگ هستيم و اين شرايط كاملا شرايط جنگي است و طبيعتا سياستهاي كشور هم بايد با فضاي جنگي، امنيتي و ملاحظات خاص اين وضعيت همسان باشد؛ نكتهاي كه حساسيت شرايط را دوچندان ميكند.»
اين كارشناس روابط بينالملل در پاسخ به پرسش ديگري درباره احتمال تبديل شدن تبادل آتش به رويارويي فرسايشي و تاثير و نتايج اين راهبرد به «اعتماد» گفت: «اين جنگ هزينه سنگيني براي دوطرف دارد؛ امريكا به خوبي ميداند جنگ گسترده و تمامعيار با ايران ميتواند بازار جهاني انرژي، امنيت متحدان منطقهاي و حتي اقتصاد جهاني را تحت تاثير قرار بدهد و ايران هم آگاه است كه ورود به يك جنگ مستقيم و بلندمدت فشارهاي اقتصادي و امنيتي قابلتوجهي را ايجاد خواهد كرد؛ بنابراين هر دو طرف ميكوشند ضمن حفظ قدرت بازدارندگي و ارسال پيام، از آستانه جنگ تمامعيار عبور نكنند. در چنين الگويي، حملات محدود، پاسخهاي متقابل، جنگ سايبري، عمليات اطلاعاتي و استفاده از بازيگران نيابتي جايگزين جنگ تمامعيار شده، اما هر حمله ميتواند زنجيرهاي از واكنشها ايجاد كند كه كنترل آن دشوار شود و خطر اصلي، لغزش ناخواسته به سمت يك جنگ تمامعيار و منطقهاي براي بار ديگر است.» سيدحنايي با تاكيد بر ماهيت فرسايشي اين رويارويي افزود: «در جنگ فرسايشي كنوني، مهمترين عنصر توان مقاومت و پايداري است؛ اين توان، مولفههاي اقتصادي، سياسي، اجتماعي و نظامي دارد. ما به هر حال در جنگ با امريكا و اسراييل و برخي متحدان منطقهاي همسو با آنها هستيم و در اين وضعيت به نظر ميرسد آستانه مقاومت و پايداري ما، دستكم براساس عناصر مادي و روي كاغذ، قاعدتا بايد كمتر باشد؛ چراكه امريكا و اسراييل به عنوان طرف اصلي درگيري، جغرافيا، جمعيت و شرايط سياسي و اجتماعيشان به طور مستقيم و گسترده تحت تاثير قرار نميگيرد؛ ضربات اقتصادي به آنها وارد ميشود اما عمده ضرباتي كه ما وارد ميكنيم به كشورهاي منطقه است و اين كشورها متعاقبا از امريكا ميخواهند كه آنها را بازسازي كند؛ وضعيتي كه حتي ميتواند براي امريكا سودآور باشد.» رييس انديشكده ملل با تشريح نامتقارن بودن هزينهها در كوتاهمدت ادامه داد: «آنچه امروز امريكا و اسراييل از آن ضربه ميبينند، فشار بر اقتصاد جهاني است كه البته فشار بزرگي است، اما آستانه تحمل ما به مراتب ميتواند محدودتر باشد؛ به علاوه آسيب اعتباري و حيثيتي امريكا در منطقه كه در بلندمدت ممكن است باعث شود كشورهاي منطقه و افكار عمومي از حضور امريكا و از دخالتها و زيادهخواهيهاي اسراييل به ستوه بيايند. تداوم شرايط جنگي فعلي نميتواند به نفع ما باشد؛ بنابراين بايد به سمت پايان دادن به اين جنگ فرسايشي حركت كنيم.» او در جمعبندي درباره گزينههاي پيشروي نظام براي پايان اين وضعيت خاطرنشان كرد: «اينكه پايان اين جنگ فرسايشي از مسير ديپلماسي باشد يا از طريق حملات سختگيرانهتر نظامي، موضوع تصميمگيري در سطح كلان نظام است، اما حملات سختگيرانهتر نظامي ميتواند تشديد تنشها و مهمتر از همه تهديد عليه منابع و زيرساختهاي ما را به دنبال داشته باشد. درست است كه اگر جنگ به تمامعيار تبديل شود و زيرساختها و منابع حياتي كشور مورد حمله قرار بگيرد، قادريم در كشورهاي منطقه پاسخ بدهيم، اما بايد بپذيريم كه اين پاسخ لزوما بازدارندگي كافي براي ما ايجاد نميكند. اين وضعيت ميتواند تنشها را بيشتر كند، چراكه درست است لابي كشورهاي عربي در امريكا قدرتمند است، اما در كف محاسبه هزينه-فايده، امريكا بايد تصميم بگيرد كه تحت فشار قرار دادن ايران مهمتر است يا آسيب ديدن كشورهاي منطقه. در برخي نقلقولهاي غيررسمي نيز مطرح شده كه امريكا پيامي به كشورهاي منطقه مخابره كرده مبني بر اينكه كمي تحمل كنيد؛ عايدي اين تحمل و آسيبها اين خواهد بود كه ايران تضعيف خواهد شد و شرايط منطقه تغيير خواهد كرد. به همين دليل، من معتقدم ايران بايد آگاهانهتر نسبت به شرايط و روندهاي منطقهاي تصميمگيري كند.» اين كارشناس ارشد روابط بينالملل، در پاسخ به پرسشي درباره نقش اسراييل در مسير تصاعد بحران نيز خاطرنشان كرد: «اسراييل طي سالهاي اخير همواره تلاش كرده پرونده هستهاي و توان موشكي ايران را به عنوان مهمترين تهديد امنيت ملي خود در دستور كار امريكا و متحدان غربي نگه دارد و از اين منظر، رايزنيهاي مستمر ميان تلآويو و واشنگتن درباره ايران بخشي از يك همكاري بلندمدت و محدود به يك ديدار يا يك مقطع زماني نيست. با اين حال، نبايد تصور كرد كه امريكا صرفا براساس خواستههاي اسراييل تصميم ميگيرد؛ درنهايت واشنگتن محاسبات مستقل خود را درباره هزينهها و منافع، بازار انرژي، رقابت با چين و روسيه و وضعيت داخلي امريكا دارد؛ بنابراين اگرچه اسراييل ميتواند بر فضاي تصميمگيري امريكا اثرگذار باشد، اما تعيينكننده نهايي نيست.»
حنايي درباره سكوت و انفعال ظاهري اسراييل در اين دور از بحران افزود: «در بسياري از بحرانها كاهش حضور رسانهاي الزاما به معناي كاهش نقش عملياتي نيست؛ در ادبيات راهبردي گاهي بازيگران ترجيح ميدهند نقش خود را در سطح اطلاعاتي، هماهنگي امنيتي و ديپلماسي پشت پرده حفظ كنند تا از تبديل شدن به هدف مستقيم طرف مقابل جلوگيري شود، بنابراين سكوت اسراييل را بيش از آنكه نشانه انفعال بدانيم، ميتوانيم بخشي از مديريت بحران و تقسيم نقش ميان تلآويو و واشنگتن ارزيابي كنيم. نكته اين است كه ما بايد چنان درست بازي و ايفاي نقش كنيم كه اجازه ندهيم منافع امريكا و اسراييل در هم تنيده شود؛ هر چند فعلا تحولات موجب شده تا سياستهاي امريكا با اسراييل همسو شود؛ درحاليكه ميتوان با بازي هوشمندانه كاري كرد كه پيروي از سياستهاي اسراييل براي امريكا پرهزينه و نامعقول باشد و واشنگتن از آن پرهيز كند.»
اين تحليلگر شأن احياي ديپلماسي در چنين فضايي را اندك دانست و در اين باره گفت: «اگر منظور از ديپلماسي، آغاز فوري مذاكرات جامع و دستيابي سريع به توافق پايدار باشد، چشمانداز كوتاهمدت چندان اميدواركننده نيست؛ چراكه سطح بياعتمادي ميان تهران و واشنگتن به بالاترين سطح خود در سالهاي اخير رسيده و اختلافات دوطرف ديگر صرفا به مساله هستهاي محدود نميشود، بلكه طيف عميقي از موضوعات مختلف را در بر ميگيرد. با اين حال تاريخ روابط ايران و امريكا نشان داده كه حتي در اوج بحرانها، كانالهاي ارتباطي كاملا قطع نميشوند و ميانجيگري كشورهاي منطقه يا قدرتهاي ثالث و پيامرسانيهاي امنيتي زمينه را براي جلوگيري از خروج بحران از كنترل فراهم ميكند. به نظر من آنچه در كوتاهمدت محتملتر است، ديپلماسي مديريت بحران است نه ديپلماسي حل بحران؛ هدف اصلي در اين مرحله احتمالا جلوگيري از گسترش جنگ، حفاظت از امنيت انرژي و جلوگيري از بسته شدن مسيرهاي راهبردي مانند تنگه هرمز است.» سيدمحمدعلي سيدحنايي در ادامه و در پاسخ به پرسشي درباره تجاوز امريكا و عربستان به مواضع حشدالشعبي در عراق و پاسخ احتمالي اين گروه نيز گفت: «تحليل اين حملات صرفا در سطح تاكتيكي تصوير ناقصي از واقعيت ارايه ميدهد؛ در ادبيات امنيت منطقهاي، عراق امروز فقط يك ميدان جغرافيايي نيست بلكه بخشي از معادله بازدارندگي بين ايران و امريكا است. از اين منظر، حمله به گروههاي همسو با ايران را ميتوان در چارچوب وادارسازي تحليل كرد؛ يعني تلاش براي تغيير رفتار طرف مقابل از طريق افزايش هزينه. اين حملات بيش از آنكه متوجه عراق باشد، حامل يك پيام راهبردي براي تهران است مبني بر اينكه هرگونه گسترش دامنه رويارويي با پاسخ مواجه خواهد شد. چنين اقداماتي ميتواند نشانهاي از تلاش براي تغيير قواعد بازدارندگي تلقي شود و واكنش متقابل تهران را نيز در پي داشته باشد.» سيدحنايي در ادامه با اشاره به سناريوهاي راهبردي موردنظر برخي بازيگران گفت: «به نظر من برنامه بعدي اسراييل در منطقه، ناهمسازي عراق و تركيه است؛ به اين معنا كه عراق -احتمالا به واسطه سوريه- به عرصه اصلي فشار تبديل شود و اين وضعيت ميتواند بسيار نگرانكننده باشد، چون امكان نزديك شدن بحران به مرزهاي ايران را افزايش ميدهد. در مورد تركيه نيز ميتوان اين احتمال را مطرح كرد كه اين كشور با بازيگري هوشمندانه و پيوند دادن منافع خود با امريكا فعلا از تبديل شدن به هدف بعدي فاصله بگيرد و بخش بيشتري از فشار و جنگ به سمت عراق هدايت شود.»
سيدحنايي، در بخش ديگر اين گفتوگو با اشاره به راهبرد تهاجمي اخير عربستان توضيح داد: «سياست خارجي عربستان در سالهاي اخير دچار تحول قابل توجهي شده؛ اگر در گذشته رياض امنيت خود را عمدتا بر پايه موازنه سخت و حمايت مستقيم امريكا تعريف ميكرد، امروز تلاش ميكند ميان همكاري امنيتي با واشنگتن و كاهش تنش با بازيگراني مثل ايران نوعي راهبرد موازنهگرايانه ايجاد كند؛ به اين معنا كه در عين همكاري استراتژيك با امريكا، با چين نيز همكاري دارد و در منطقه با شريك چين يعني پاكستان پيمان متقابل امنيتي بسته است. به همين دليل، همصدايي عربستان با امريكا را نبايد الزاما به معناي تمايل اين كشور به ورود به يك رويارويي نظامي مستقيم دانست.»
به باور حنايي از منظر ديگر «تجربه حملات به تاسيسات نفتي آرامكو و هزينههاي جنگ يمن نشان داد كه امنيت عربستان صرفا با اتكا به بازدارندگي نظامي تامين نميشود و آسيبپذيري زيرساختهاي انرژي اين كشور همچنان يك نگراني جدي است. در ادبيات روابط بينالملل مفهومي داريم به نام افتادن در دام متحد؛ يعني كشوري به دليل تعهدات امنيتي خود ناخواسته وارد بحراني ميشود كه آغازگر آن نبوده است؛ به نظر ميرسد رياض تلاش ميكند دقيقا از چنين وضعيتي اجتناب كند. بنابراين اگرچه سطح سياسي روابط امريكا و عربستان هماهنگ است، اما همزمان رياض ميكوشد كانالهاي ارتباطي خود را با تهران حفظ كند تا به ميدان تقابل مستقيم تبديل نشود؛ چراكه سياست عربستان اين است كه در سالهاي آينده به هاب اقتصادي و فناوري منطقه تبديل شود و پروژههاي بلندپروازانه توسعه كه محمد بن سلمان دنبال ميكند، جنگ را به بزرگترين مانع در مسير خود تبديل ميكند.»
سيدمحمدعلي سيدحنايي در پاسخ به پرسشي درباره ارزيابي كنش حوثيها بالاخص استراتژي اين گروه درباره بابالمندب در صورت رويارويي گسترده ايران و امريكا گفت: «بابالمندب و تنگه هرمز دو گلوگاه اصلي تجارت و انرژي جهاني هستند و هرگونه اختلال در آنها پيامدهايي فراتر از منطقه و در سطح جهاني دارد، منتها ميان اين دو آبراه تفاوت مهمي وجود دارد؛ تنگه هرمز مستقيما با صادرات انرژي كشورهاي حاشيه خليجفارس و اقتصاد جهاني گره خورده، درحالي كه بابالمندب حلقه اتصال اقيانوس هند به درياي سرخ و كانال سوئز است. به همين دليل هرگونه ناامني در بابالمندب زنجيره تامين جهاني، هزينه حملونقل و تجارت بينالمللي را به سرعت تحتتاثير قرار ميدهد.»
اين كارشناس روابط بينالملل در ادامه افزود: «انصارالله در سالهاي اخير نشان داده از راهبرد بازدارندگي نامتقارن بهره ميگيرد؛ يعني با استفاده از موشك، پهپاد و تهديد كشتيراني تلاش ميكند هزينه اقدامات نظامي طرف مقابل را افزايش دهد بدون آنكه وارد تقابل متعارف شود. توان و سابقه انصارالله نشان ميدهد بعيد است اين گروه بتواند مسدودسازي كامل بابالمندب را رقم بزند، اما ميتواند آن را ناامن كند؛ اقدامي كه نه تنها واكنش شديد قدرتهاي فرامنطقهاي را در پي دارد، بلكه به منافع بسياري از كشورهاي جهان و منطقه آسيب ميزند. از اين منظر، ناامنسازي كنترلشده -يعني ايجاد سطحي از نااطميناني كه پيام سياسي و امنيتي را منتقل كند، اما از تبديل شدن به يك بحران يا جنگ دريايي گسترده جلوگيري كند- محتملتر است.» سيدحنايي در جمعبندي اين بخش افزود: «به نظر ميرسد رقابت در غرب آسيا امروز بيش از آنكه صرفا بر سر سرزمين باشد، بر سر كنترل كريدورهاي راهبردي، امنيت انرژي و مسيرهاي تجارت جهاني است، به همين خاطر تنگه هرمز و بابالمندب از اهميت خاصي برخوردار شدهاند.»
رييس انديشكده ديپلماسي ملل درباره پيامد تنشهاي اخير براي الگوي ائتلافسازي در خليجفارس و تلاش برخي كشورها براي تعريف ائتلافهاي فرامنطقهاي، نيز خاطرنشان كرد: «بحرانهاي امنيتي معمولا دو پيامد متفاوت دارند؛ يا موجب همگرايي ميشوند يا شكافهاي موجود را عميقتر ميكنند. در مورد خليجفارس به نظر ميرسد آنچه در حال شكلگيري است، بيش از آنكه يك ائتلاف نظامي كلاسيك شبيه ناتو باشد، نوعي ائتلاف موضوعمحور و منعطف است؛ يعني همكاري محدود و متغير كه حول موضوعاتي مانند امنيت دريايي، پدافند هوايي، حفاظت از زيرساختهاي انرژي يا تبادل اطلاعات شكل ميگيرد. نكته مهم اين است كه ميان كشورهاي شوراي همكاري خليجفارس شكافهاي جدي وجود دارد؛ از يكسو بخشي از اين كشورها همچنان تضمينهاي امنيتي امريكا را معتبر ميدانند و بخشي ديگر پس از اتفاقات اخير و حملات اسراييل و ايران اين تضمينها را ناكافي يا نامعتبر ارزيابي ميكنند؛ ازسوي ديگر، موضعگيري اين كشورها نسبت به ايران نيز به دو دسته متفاوت تقسيم شده است. به همين دليل بعيد ميدانم شاهد شكلگيري يك بلوك كاملا منسجم و يكپارچه عليه ايران باشيم؛ چراكه تفاوت در رويكردها نشان ميدهد هر يك از اين كشورها تهديدها و منافع خود را به شكل متفاوت طراحي ميكنند و در نظريه موازنه قدرت، كشورها صرفا براساس توزيع قدرت ائتلاف نميكنند، بلكه براساس برداشت خود از ماهيت تهديد تصميم ميگيرند.»
او با تاكيد بر ضرورت ديپلماسي فعال ايران در اين شرايط افزود: «ما بايد مراقب باشيم كه اجازه ندهيم يك ائتلاف منطقهاي عليه ايران شكل بگيرد و لازم است بازيگراني كه به ما نزديكتر هستند -مانند عمان، قطر، پاكستان و حتي عربستان- را همچنان در كنار خود حفظ كنيم؛ اين نكته بسيار مهمي است.»
سيدمحمدعلي سيدحنايي، در پاسخ به پرسش پاياني «اعتماد» درباره تاثير فعل و انفعالهاي اخير بر ژئوپليتيك خاورميانه و تلاش بازيگران براي تعريف مسيرهاي جايگزين تنگه هرمز نيز خاطرنشان كرد: «به اعتقاد من مهمترين تحول امروز غرب آسيا تغيير منطق رقابت منطقهاي است. امروز برخلاف گذشته رقابت بر سر كريدورهاي حملونقل، امنيت انرژي، اتصالپذيري اقتصادي، زيرساختهاي ديجيتال و فناوري و زنجيرههاي تامين جهاني شكل گرفته است. از همين منظر، تلاش برخي كشورها براي توسعه مسيرهاي جايگزين هرمز، سرمايهگذاري در كريدورهاي جديد يا تنوعبخشي به مسيرهاي صادرات انرژي را نبايد صرفا واكنشي موقت به بحران دانست، بلكه بخشي از يك روند بزرگتر در ژئواكونومي منطقه است؛ روندي كه در آن كشورهاي منطقه به دنبال بيشينهسازي قدرت خود از طريق كنترل شبكههاي تجارت، انرژي و اتصال منطقهاي هستند.» او افزود: «به نظر ميرسد غرب آسيا در آستانه ورود به يك دوره گذار نظم منطقهاي قرار دارد؛ يك «regional order transition .» اين گذار لزوما به معناي تولد يك خاورميانه جديد به مفهوم سياسي رايج نيست، بلكه به معناي تغيير معيارهاي قدرت و نفوذ در نظم جديد است؛ كشوري در اين نظم موفقتر خواهد بود كه بتواند از موقعيت ژئوپليتيك خود براي توليد منافع اقتصادي، ايجاد اتصال منطقهاي و ايفاي نقش در زنجيرههاي ارزش جهاني استفاده كند، نه صرفا براي اعمال فشار امنيتي.از اين منظر، آينده تنگه هرمز نيز بايد در همين چارچوب تحليل شود؛ اگر هرمز صرفا به عنوان ابزار بازدارندگي و فشار ديده شود، ساير بازيگران به دنبال مسيرهاي جايگزين خواهند رفت و اهميت نسبي آن كاهش پيدا ميكند؛ اما اگر اين آبراه به بستري براي همكاري اقتصادي، امنيت جمعي و اعتمادسازي منطقهاي تبديل شود، همچنان يكي از مهمترين مزيتهاي ژئوپليتيكي ايران باقي خواهد ماند. به همين دليل من معتقدم راهبرد بلندمدت ايران بايد گذار از «ژئوپليتيك تهديد» به «ژئواكونومي اعتماد» باشد؛ يعني تبديل موقعيت استثنايي ايران و تنگه هرمز از يك ابزار صرفا بازدارنده به يك مزيت راهبردي براي همكاري منطقهاي، امنيت انرژي و پيوند دادن منافع ايران با منافع اقتصاد جهاني.