ساعت تعویض شیفت بود و حمید، در حالی که دوازده ساعت بیوقفه در دمِ درب حسینیه خواهران ایستاده بود، پیکرش از خستگی در هم پیچیده بود. شب گذشته را نیز در مسیر یاری رساندن به دیگر خادمان، چشم در خواب نزده بود و اکنون، لحظهی رسیدن به استراحتی بود که هر انسانی در اشتیاق آن است.
در همین لحظات، گروهی از دانشجویان علوم پزشکی بابل از راه رسیدند. روایتشان از خستگیِ بیست دانشجوی دختر بود که در مسیر، تاب آوردن کولهپشتیهایشان دشوار شده بود و وسایلشان را کیلومترها دورتر، در محلی گذاشته بودند. مسئول کاروان که با دشواری تعدادی از آنها را آورده بود، خواست تا کولهها را به تدریج و در چندین نوبت جابهجا کند، چرا که ایستبازرسیها اجازه تردد گاری و وسایل نقلیه را نمیدادند.
حمید، که در آبادان به عنوان یکی از نامآورترین مربیان ورزشهای رزمی شناخته میشود، در برابر خستگی مفرط خود ایستاد. با وجود اصرارهای مکرر برای استراحت، با لبخندی بر لب گفت: «نه، من با یکی دیگر از خادمان میآیم و همه کولهها را یکباره میبریم.»
در مسیر بازگشت، وقتی مسئول کاروان با سپاس خاطر از او تشکر کرد، حمید پاسخی داد که معنای حقیقی خادمی را بازتعریف میکرد: «نه، من از شما ممنونم!»
در حالی که مسئول کاروان گمان میکرد او از روی تواضع یا شوخی چنین میگوید، حمید با نگاهی متواضعانه ادامه داد: «باور کنید درست میگویم؛ این کولهها را اگر من هم نباشم، امام حسین (ع) به هر وسیلهای میرساند. اما اینکه توفیق شد من "وسیلهای" برای رساندن کولههای زائران امام باشم، روزیای است که به سادگی نصیب هر کسی نمیشود. این لطف امام بود که از طریق شما به من رسید و من تا ابد مدیون شما هستم.»
شاید تفاوت انسانها در توانمندیهایشان نباشد، بلکه در همین «نوع نگاه» است؛ نگاهی که در آن، خستگی تبدیل به لذت و خدمت، تبدیل به یک عنایت الهی میشود.
همین است... تفاوتها در جزئیات است. در اینکه یکی «کار» میکند و دیگری «توفیق» میبیند. حمید به ما یاد داد که خادمی، یعنی تبدیل کردنِ سختترین لحظات به شیرینترین فرصتها برای بندگی.
محمدرضا الهی
مشاور معاون فرهنگی دانشجویی دانشگاه علوم پزشکی آبادان