به گزارش گروه رسانهای شرق،
مجید طهرانیان: چند روز پیش از ضرورت رتبهبندی مدارس غیردولتی نوشتیم؛ چراکه اصل این اقدام، اگر با هدف ارتقای کیفیت، شفافیت و پاسخگویی انجام شود، میتواند یکی از مؤثرترین اصلاحات نظام آموزشی کشور باشد. اما اکنون باید به پرسشی مهمتر پاسخ داد: آیا هرچه تعداد شاخصهای ارزیابی بیشتر باشد، رتبهبندی دقیقتر خواهد بود؟
در نگاه نخستش شاید پاسخ، مثبت به نظر برسد. تصور عمومی این است که افزایش تعداد شاخصها، عدالت و دقت ارزیابی را بیشتر میکند. اما تجربه نظامهای ارزیابی در جهان دقیقا عکس این موضوع را نشان میدهد. هرچه تعداد شاخصها بیشتر شود، سه اتفاق رخ میدهد: اول، هزینه جمعآوری اطلاعات بهشدت افزایش مییابد. دوم، احتمال خطا، برداشتهای متفاوت و تفسیرهای شخصی بیشتر میشود. سوم، تمرکز مدارس از «بهبود کیفیت» به «تکمیل فرمها و تولید مستندات» تغییر میکند. به عبارت دیگر، نظام رتبهبندی بهجای آنکه مدرسهمحور باشد، به «فرممحور» تبدیل میشود. نگاهی به شاخصهای منتشرشده نشان میدهد که طیف بسیار گستردهای از موضوعات، از تدوین برنامه راهبردی، شورای معلمان، جلسات انجمن اولیا، مدیریت دانش، نشاط مدرسه، مسئولیت اجتماعی، تولید محتوای دیجیتال، زیباسازی فضای مدرسه، مدیریت منابع انسانی، سامانههای مالی، پژوهش، فعالیتهای ورزشی، رضایت ذینفعان، فناوری اطلاعات و دهها موضوع دیگر، در قالب صدها زیرشاخص مورد توجه قرار گرفتهاند. بدون تردید، همه این مؤلفهها در اداره یک مدرسه مطلوب اهمیت دارند؛ با این حال، پرسش اینجاست که آیا همه این موارد باید بهطور مستقیم وارد نظام رتبهبندی شوند؟ در علم ارزیابی، تفاوت مهمی میان «چکلیست مدیریت مدرسه» و «مدل رتبهبندی» وجود دارد. چکلیست مدیریت، ابزاری برای اداره مطلوب مدرسه است و میتواند صدها بند داشته باشد. اما مدل رتبهبندی، باید بتواند با حداقل شاخصهای معتبر، تصویری واقعی، قابل اعتماد و قابل مقایسه از عملکرد مدارس ارائه کند. این دو، اگرچه به هم مرتبط هستند، اما یکسان نیستند. کشور سنگاپور در مدل کیفیت مدارس، صدها فعالیت مدرسه را ارزیابی نمیکند، بلکه بر چند محور کلیدی مانند رهبری آموزشی، کیفیت یاددهی و یادگیری، توسعه دانشآموزان و نتایج عملکرد تمرکز دارد. جزئیات مدیریتی بیشتر برای بهبود داخلی مدرسه استفاده میشوند، نه برای تعیین رتبه نهایی. در انگلستان نیز بازرسان هنگام ارزیابی مدرسه، دهها سند مختلف را بررسی میکنند، ولی گزارش نهایی بر تعداد محدودی معیار اصلی استوار است؛ معیارهایی که برای خانوادهها و سیاستگذاران قابل فهم و اتکا باشند. در استرالیا نیز چارچوب ملی بهبود مدارس، بهجای صدها شاخص پراکنده، بر چند حوزه راهبردی تمرکز دارد و مدارس را به سمت بهبود مستمر هدایت میکند، نه تکمیل انبوه فرمها. دلیل این رویکرد، روشن است؛ هر شاخصی که وارد نظام رتبهبندی میشود، باید بتواند به چهار سؤال اساسی پاسخ دهد: آیا تعریف آن کاملا روشن و استاندارد است؟ آیا اطلاعات آن با هزینه منطقی قابل جمعآوری است؟ آیا صحت آن امکان راستیآزمایی دارد؟ آیا میان همه مدارس کشور به یک شیوه قابل مقایسه است؟ اگر پاسخ هریک از این پرسشها منفی باشد، آن شاخص، هرچند از نظر تربیتی ارزشمند باشد، لزوما شاخص مناسبی برای رتبهبندی ملی نخواهد بود.
امروز بیش از ۲۰ هزار مدرسه غیردولتی در کشور فعالیت میکنند؛ مدارسی با اندازه، امکانات، مأموریت و شرایط بسیار متفاوت. طراحی نظام رتبهبندی برای چنین جامعه بزرگی، بیش از آنکه به افزایش تعداد شاخصها نیاز داشته باشد، بهسادگی هوشمندانه، شاخصهای دقیق، دادههای معتبر و قابلیت اجرای یکسان در سراسر کشور نیازمند است. شاید مهمترین پرسش این باشد که آیا هدف ما اندازهگیری کیفیت مدارس است یا اندازهگیری توانایی مدارس در تکمیل فرمها و بارگذاری مستندات؟ اگر قرار باشد مدیر مدرسه و همکارانش بخش درخور توجهی از زمان خود را صرف تهیه اسناد، گزارشها، صورتجلسات، تصاویر، مستندات و بارگذاری اطلاعات کنند، بهتدریج انرژی سازمان از «ارتقای کیفیت آموزش» به «کسب امتیاز در نظام ارزیابی» منتقل خواهد شد؛ پدیدهای که در ادبیات مدیریت از آن با عنوان «فرمگرایی» یا «بوروکراسی ارزیابی» یاد میشود. رتبهبندی موفق آن نیست که بیشترین تعداد شاخص را داشته باشد؛ رتبهبندی موفق آن است که با کمترین تعداد شاخص، بیشترین میزان واقعیت را اندازهگیری کند.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.