
به گزارش ایکنا، آیین گرامیداشت شیخ شهابالدین سهروردی به همت انجمن آثار و مفاخر فرهنگی امروز 7 مردادماه به صورت مجازی برگزار شد. مشروح سخنان انشاءالله رحمتی، استاد فلسفه و رئیس بنیاد علمی و فرهنگی بوعلیسینا را میخوانیم:
در این فرصتی که دارم، به یکی از مضامین حکمت اشراقی بپردازم و آن مضمون، چیزی است که میتوان از آن به «ارصاد روحانی» تعبیر کرد. ارصاد روحانی به نوعی میشود گفت که تا حدی روش و منش فلسفی سهروردی را توضیح میدهد و حتی به نظرم به نحوی ترجمان زندگی او نیز هست.
«ارصاد روحانی» در واقع اصطلاحی است که میتوان گفت در سیاق «ارصاد نجومی» به کار میرود. همانطور که منجمان، موجودات اجرام آسمانی را رصد میکنند و احکام آنها را برای ما باز میگویند، به یک معنا کار حکیم نیز رصد کردن موجودات روحانی است و آنچه را که ممکن است دیگران خود قادر به رصد کردن آنها نباشند، حکیم برای ما رصد میکند. سهروردی به خصوص در فلسفه اشراق خودش، به این موضوع اهتمام جدی دارد.
سهروردی در «حکمت الاشراق» صراحتاً میگوید که من در گذشته، ایام مدافع سرسخت شیوه مشائیان در این امور روحانی بودم و اگر نبود اینکه پروردگارم را مشاهده کردم، همچنان آن شیوه را ادامه میدادم و همچنان بر آن شیوه پا میفشردم. حالا شیوه مشاعیان که از نظر سهروردی موجودات روحانی را انکار میکنند، این است که در جهانشناسی مشاعیان، موجودات روحانی به یک معنا به همان «عقول عشره» (عقول دهگانه) و از طرف دیگر «نفوس فلکی نهگانه» تنزل پیدا کرده است و در فلسفه مشاء، جای چندانی برای کثرت و تعدد موجودات روحانی وجود ندارد. در صورتی که سهروردی معتقد است که اگر نظم شگفتی و تعدد و تنوع در عالم جسمانی ما وجود دارد، به طریق اولی باید در عالم روحانی ــ در عالم مجردات که عالمی برتر از عالم ماست ــ این تنوع و تعدد فزونتر باشد. میگوید که عقل صریح حکم میکند حکمت در جهان نور و نظم ظریف و تناسب شگفت در آن عالم فزونتر از آنی است که در جهان ظلمانی ما (که فقط سایهای از آن عالم است) دیده میشود.
بنابراین سهروردی آن عالم انوار خودش را بر این اساس طراحی میکند و همانطور که میدانید، به جای عقول مشاعیان، «انوار قاهره» را قرار میدهد و معتقد است که علاوه بر انوار قاهره طولی، انوار قاهره عرضی هم وجود دارد و شمار انوار قاهره ارضی و همچنین انوار قاهره طولی و از آن طرف انوار اسپهبدی را سهروردی بینهایت میداند و معتقد است که کثرت و تنوعی که در عالم ما هست، فقط سایه رنگباختهای از آن کثرت و تنوعی است که در عالم مجردات و در عالم روحانی قرار دارد.
اما در مقام استدلال میشود گفت که سهروردی چند کار را انجام میدهد برای اینکه مدعای خودش را اثبات کند: اولاً دلایل مشاعیان را نقد میکند (که حالا من وارد دلایل نمیشوم، فقط کلیت بحث را عرض میکنم) و نشان میدهد که اینکه مشائیان دلیل اقامه کردهاند که نمیشود در عالم مجردات که عالم وحدت است کثرت و تنوع وجود داشته باشد، این دلایل را قانعکننده نمیداند و در مرحله دیگر، برهان اقامه میکند بر وجود کثرت و تعددی که در عوالم روحانی و عوالم مجردات وجود دارد که این دو قسمتش خیلی در اینجا موضوع بحث من نیست، اما آنچه به نظرم به نوعی جالب توجه است در فلسفه سهروردی این است که معتقد است این دیالکتیکی که بین او و فیلسوفان مشایی برقرار شده است، گرچه سعی میکند که حق را به تمام معنا بجای آورد و بحث و برهانهای خودش را به دقت مطرح میکند، اما در عین حال معتقد است که ممکن است این دلایل برای کسانی قانعکننده نباشند؛ چون توجه دارد که وقتی شما درباره این قسم موجودات سخن میگویید، به صرف استدلال و اثبات، کسی نمیتواند نسبت به آنها اطمینان پیدا کند یا باور قلبی پیدا کند.
به همین خاطر در قرآن کریم، وقتی که ابراهیم علیهالسلام جویای یقین بود، خداوند به او ملکوت اشیا را نشان داد. بنابراین موجودات روحانی، ملکوت عالم ما هستند و به صرف استدلال آوردن و احتجاج کردن بر وجود اینگونه موجودات ــ حتی اگر استدلالها از لحاظ منطقی بیاشکال و قانعکننده هم باشند ــ انسان به باور قلبی درباره آنها نمیرسد. در صورتی که سهروردی در حقیقت به دنبال یک چنین اطمینانی است و خود او چنین اطمینانی و باور قلبی دارد. به همین دلیل هم هست که در فلسفه خودش، در کنار استدلال و برهان، «کشف، شهود و اشراق» را هم وارد میکند.
اما کشف و شهود و اشراق به این معنا نیست که صرفاً مدعایی را مطرح کرده باشد و درباره آن مدعا ادعای کشف و شهود بکند؛ بلکه کشف و شهود سهروردی به این معناست که برهان آن مدعا را در کشف و شهود یافته است، برهان آن را مشاهده کرده است و آنچه را که در قالب برهان برای ما اقامه میکند، در حقیقت چیزی است که نه صرفا با نظرورزی منطقی بلکه در مقام کشف و شهود یافته است و سعی میکند به زبان منطق آن را برای ما ترجمه و قابل فهم و صورتبندی کند، بنابراین عنصر دیگری را سهروردی برای اثبات مدعای خودش به میان میآورد و آن عنصر، «ارصاد» است؛ ارصاد روحانی و در «حکمت الاشراق» مینویسد که حکیمان پارس و هند و به طور کلی میخواهد بگوید که حکیمانی که در سنتهای معنوی بشر حضور داشتهاند، اینها آنچه را که من ادعا میکنم در ارصاد روحانی خود دیده است.
میفرماید که حکیمان پارس و هند و عرض کردم که توسعاً حکیمان یونان، حکیمان مصر و به یک معنا آنچه که آن سنت حکمت نبوی و حکمت روحانی که در میان همه بشر حضور داشته است و میشود گفت هنوز هم دارد، اینها بر این اعتقاد هستند، یعنی بر اعتقاد به وجود این موجودات روحانیان. بعد استدلال میکند که اگر در امور فلکی، رصد یک یا دو فرد معتبر است ــ یعنی شما در امور فلکی خود ما که منجم نیستیم ولی به نتایج منجمان اعتماد میکنیم، اگر نتایج منجمان معتبر است، چگونه ممکن است سخن استوانههای حکمت و نبوت را که درباره چیزی است که در ارسال روحانیشان مشاهده کردهاند، اعتباری نباشد؟ خب اگر ارسال نجومی منجمان معتبر است، ارسال روحانی حکیمان و پیامبران هم معتبر است. میشود گفت که این استدلالی که سهروردی میآورد، یک نوع استدلال تمثیلی است به لحاظ منطقی؛ یعنی در واقع قیاس میکند که اگر شما به منجمان بهعنوان متخصص در ارسال نجومی اعتماد دارید و سخن آنها را میپذیرید، خب حکیمان و انبیا معتبرتر هستند و شهادتشان یقینآورتر، قابلاعتمادتر و قابلاعتناتر است؛ پس باید به شهادت آنها هم اعتماد کنید.
اما ممکن است اینجا به لحاظ منطقی بحثی پیش بیاید که نه، این قیاسی که سهروردی میکند «قیاس مع الفارق» است؛ به دلیل اینکه گفته شود نتایج منجمان اصطلاحاً نتایجی است تحقیقپذیر، یعنی ما ممکن است که خودمان آن نتایج را حاصل نکرده باشیم، اما علیالقاعده راهی برای اثبات یا ابطال نتایج منجمان وجود دارد، در حالی که نتایج حکیمان ــ نتایج ارصاد روحانی حکیمان ــ اینگونه قابل راستیآزمایی نیست.
اما به نظرم میآید که این نقدی که در نگاه اول به استدلال سهروردی وارد میشود، چندان نقد معتبری نیست؛ به دلیل اینکه وقتی میگوییم نتایج ارصاد روحانی تحقیقپذیر نیست، اینجا این سؤال مطرح میشود که آیا مطلقاً تحقیقپذیر نیست یا اینکه نه، تحقیقپذیری آن دشوارتر است؟ به یک معنا میشود گفت که هم ارصاد نجومی و هم ارصاد روحانی، هر دوشان تحقیقپذیر هستند. بنابراین از این جهت میان آنها تفاوتی وجود ندارد که گفته شود این قیاس، قیاس مع الفارق و از لحاظ منطقی معتبر نیست؛ بلکه تفاوت در این است که کار تحقیقپذیری ارصاد روحانی دشوارتر از تحقیقپذیری ارصادنجومی است اما این به لحاظ منطقی مشکلی ایجاد نمیکند. اما این دشواری حالا چرا وجود دارد؟ چرا نتایج ارسال روحانی آنگونه که ارسال نجومی به راحتی قابل تحقیق است و همگان اگر دانش و تخصص لازم را پیدا بکنند آنها را تحقیقپذیر و قابل راستیآزمایی خواهند یافت، اما در مورد ارصاد روحانی اینگونه نیست؟
وقتی که ما این داستان را میخوانیم ــ و داستانی که به این زیبایی سهروردی پرداخته است ــ خواننده توقع دارد که خوب، باید سهروردی هم خودش مطابق با این داستان عمل میکرد. بنابراین وقتی که مخاطبان او ــ آن فقیهان، به اصطلاح فقیهان طلب که نمیتوانستند درکی از این انوار داشته باشند ــ وقتی که بر سهروردی سخت گرفتند و او را بدعتگذار خواندند، باید سهروردی هم به تعبیر خودش کوری مزور میکرد، به روزکوری میزد و همرنگ آن روزکوران میشد.
اما جالب است که سهروردی این کار را نکرد و در واقع سهروردی رسم تقیه را بجا نیاورد. اینکه چرا سهروردی این کار را نکرد، ممکن است یک دلیلش این باشد که در واقع شجاعت و جسارت بیمانندی که در سهروردی بوده، مانع از آن میشد که بخواهد چیزی خلاف عقیده خودش، حتی به شیوه تقیه، اظهار کند؛ کما اینکه گفتهاند ــ یعنی در واقع یکی از یاران سهروردی به نام فخرالدین ماردینی که پیشاپیش از سرنوشت سهروردی نگران بود، درباره او جملهای دارد که زیباست ــ میگوید: به تعبیری میگوید که این جوان با چه آتشی و با چه درخشش سپیدهگونی مشتعل است؛ در همه عمرم چون او ندیدم، اما از شدت بیپرواییاش بر وی بیمناک است؛ بیم آن دارم که این شور و بیپروایی به بهای جانش تمام شود.
امیدوارم که هم اندیشه سهروردی و هم سلوک سهروردی بتواند برای ما چنان یک اندیشه زنده و یک حکمت زنده، همیشه نصبالعین ما قرار بگیرد و فکر میکنم که این ایرانیترین فیلسوف ــ به این معنا که هم میشود گفت بزرگترین نظریهپرداز درباره ایران است و هم اینکه در فلسفه او اصالت تفکر ایرانی بیش از هر متفکری نمایان است ــ هرچه بیشتر مورد توجه جوانان ما و فرهیختگان ما قرار بگیرد.