شناسهٔ خبر: 79124461 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: میزان | لینک خبر

یادداشت|

خطای راهبردی واشنگتن و بازی خطرناک کی‌یف

رئیس‌جمهور اوکراین تلاش می‌کند جنگ اوکراین را از یک بحران منطقه‌ای به بخشی از یک نبرد گسترده‌تر تبدیل کند. رئیس‌جمهور اوکراین تلاش می‌کند جنگ اوکراین را از یک بحران منطقه‌ای به بخشی از یک نبرد گسترده‌تر تبدیل کند.

صاحب‌خبر -
خبرگزاری میزان -

عابد اکبری، کارشناس مسائل بین‌الملل طی یادداشتی برای میزان به تعرض اخیر رژیم اوکراین به کشتی تجاری ایران در دریای خزر و پیامدهای این اقدام برای کی‌یف پرداخت.

متن این یادداشت را در ادامه می‌خوانید:

خطرناک‌ترین خطای سیاست خارجی آن است که بازیگران، بحران‌های مستقل را به یک نبرد واحد و فراگیر تبدیل کنند. آنچه امروز در روابط بین‌الملل مشاهده می‌شود، نه صرفا تداوم جنگ اوکراین یا افزایش تنش میان ایران و آمریکا، بلکه شکل‌گیری روایتی است که می‌کوشد همه این منازعات را به اجزای یک جنگ بزرگ میان دو اردوگاه جهانی تقلیل دهد. این همان مسیری است که به جای کاهش ناامنی، زمینه گسترش دامنه جنگ‌ها و افزایش احتمال محاسبه اشتباه را فراهم می‌کند.

اگرچه جنگ روسیه و اوکراین از نظر علل، بازیگران و اهداف، ماهیتی متفاوت از تقابل ایران و آمریکا دارد، اما سیاست‌های آمریکا این دو پرونده را بیش از هر زمان دیگری به یکدیگر نزدیک کرده است. واشنگتن طی سال‌های گذشته با اصرار بر حفظ تعهدات گسترده امنیتی در اروپا، خاورمیانه و شرق آسیا، عملاً خود را در موقعیتی قرار داده که هر بحران منطقه‌ای به سرعت بر سایر جبهه‌های راهبردی آن اثر می‌گذارد. قدرت‌های بزرگ زمانی دچار فرسایش می‌شوند که میان منافع حیاتی و تعهدات غیرضروری تمایز قائل نشوند و تصور کنند باید در همه بحران‌های جهان نقش تعیین‌کننده ایفا کنند.

در این چارچوب، جنگ اوکراین دیگر صرفا نبردی بر سر قلمرو نیست، بلکه به ابزاری برای بازتعریف رقابت جهانی آمریکا با رقبایش تبدیل شده است. نتیجه طبیعی چنین رویکردی، افزایش همکاری میان قدرت‌هایی است که خود را در معرض فشار واشنگتن می‌بینند. نزدیکی بیشتر روسیه و ایران نیز بیش از آنکه ناشی از اشتراکات ایدئولوژیک باشد، محصول فشار‌های مشترک و تلاش برای ایجاد توازن در برابر سیاست‌های آمریکا است. به بیان دیگر، واشنگتن با گسترش دامنه رقابت خود، ناخواسته به شکل‌گیری همکاری میان رقبایش کمک کرده است.

در این میان، رفتار کی‌یف نیز قابل تأمل است؛ ولودیمیر زلنسکی به خوبی می‌داند که بقای نظامی و اقتصادی اوکراین به استمرار حمایت غرب وابسته است؛ از همین رو، تلاش می‌کند جنگ اوکراین را از یک بحران منطقه‌ای به بخشی از نبردی جهانی تبدیل کند. پیوند دادن روسیه، ایران و چین در قالب یک جبهه واحد، بیش از آنکه یک تحلیل دقیق از واقعیت‌های ژئوپلیتیک باشد، یک راهبرد سیاسی برای حفظ اولویت اوکراین در دستور کار آمریکا و ناتو است.

این راهبرد، اگرچه ممکن است در کوتاه‌مدت به تداوم کمک‌های غرب منجر شود، اما در بلندمدت هزینه‌های سنگینی برای نظام بین‌الملل خواهد داشت. هر اندازه بحران‌های منطقه‌ای بیشتر به یکدیگر گره بخورند، امکان مدیریت آنها کاهش یافته و احتمال ورود بازیگران جدید به درگیری افزایش می‌یابد. امنیت زمانی تقویت می‌شود که دامنه بحران‌ها محدود بماند، نه آنکه هر جنگ به نبردی تمدنی و جهانی تبدیل شود.

نقد اصلی متوجه آمریکا است؛ زیرا این کشور با نادیده گرفتن منطق توازن قوا، همچنان بر سیاست گسترش تعهدات امنیتی و مداخله‌گری اصرار دارد. گسترش ناتو بدون توجه به نگرانی‌های امنیتی روسیه، تلاش برای حفظ برتری همزمان در چندین منطقه ژئوپلیتیکی و تبدیل هر بحران به آزمونی برای اعتبار جهانی آمریکا، مجموعه‌ای از تصمیمات راهبردی بوده که نه‌تنها امنیت بین‌المللی را افزایش نداده، بلکه رقابت قدرت‌های بزرگ را تشدید کرده است. در چنین شرایطی، طبیعی است که بازیگرانی مانند روسیه و ایران به همکاری نزدیک‌تر روی آورند.

از سوی دیگر، پیوند زدن جنگ اوکراین با هرگونه تنش در خاورمیانه نیز بیش از آنکه بازتاب واقعیت باشد، تلاشی برای جلوگیری از کاهش تمرکز غرب بر کی‌یف است. هر بحران جدید در خاورمیانه، منابع مالی، نظامی و سیاسی آمریکا را از اروپا منحرف می‌کند و این دقیقاً همان نگرانی‌ای است که دولت اوکراین تلاش دارد با امنیتی‌سازی همه بحران‌ها آن را مدیریت کند. با این حال، چنین رویکردی می‌تواند به خطای محاسباتی ناتو و افزایش احتمال گسترش درگیری‌ها بینجامد.

در نهایت، آنچه امروز بیش از هر چیز نظام بین‌الملل را تهدید می‌کند، نه صرفاً وقوع چند جنگ همزمان، بلکه تلاش برای ادغام آنها در قالب یک تقابل فراگیر جهانی است. این روایت شاید برای واشنگتن ابزاری جهت بسیج متحدان و برای کی‌یف وسیله‌ای برای استمرار حمایت‌های غرب باشد، اما در عمل هزینه‌های امنیتی همه بازیگران را افزایش می‌دهد و امکان حل‌وفصل سیاسی بحران‌ها را منتفی می‌کند.

انتهای پیام/