صاحبخبر - وقتی یک پهپاد، یک کشتی را در دریای خزر هدف قرار میدهد، این تنها یک انفجار نیست؛ یک تله است. اما این تله را نه کییف، که اتاقهای فکر موساد طراحی کردهاند. در ۲۵ ژوئیه ۲۰۲۶، سرویس امنیتی اوکراین رسما اعلام کرد که نیروهایش یک کشتی ایرانی را در دریای خزر هدف قرار دادهاند؛ کشتیای که به ادعای کییف، حامل قطعات پهپاد و موشک از روسیه به ایران بوده است. زلنسکی در همان روز این عملیات را تأیید کرد و سفیر اوکراین در اسرائیل نیز با صراحت اعلام نمود که «باید انتظار حملات بیشتری از این دست را داشت.» در سوی دیگر، تهران این حمله را «اقدامی خصمانه و مجرمانه» خواند، کاردار اوکراین را احضار کرد و عراقچی هشدار داد که این اقدام «نمیتواند بیپاسخ بماند.» تحلیلگران بینالمللی نیز هشدار دادند که این حادثه «میتواند جبهه جدیدی ایجاد کند که جنگ اوکراین را با درگیری گستردهتر خاورمیانه مرتبط میسازد.»
اما برای فهم منطق واقعی این حمله، باید از سطح رویدادها فراتر رفت و معماری راهبردی پشت آن را واکاوی کرد. هدف غایی اسرائیل، از همان آغاز بحران، نه صرفا «مهار ایران»، که «براندازی نظام سیاسی ایران» بوده است. تلآویو سالهاست که واشنگتن را برای تحقق این هدف تحت فشار گذاشته و در سومین دور نبرد خلیج فارس، تمام توان خود را برای پیشبرد آن به کار بست. اما نتیجه، برخلاف انتظار، یک بنبست تمامعیار بود. آمریکا، با وجود هزینههای عظیمی که متحمل شد، نتوانست ایران را به تسلیم وادارد، نتوانست تنگه هرمز را بازگشایی کند، و نتوانست از فرسایش بودجه نظامی و افزایش قیمت نفت جلوگیری نماید. در چنین شرایطی، اتاقهای فکر موساد که از تحریک آمریکا در جنوب ایران طرفی نبستهاند، نقشهای جدید کشیدهاند: اگر نمیتوان از جنوب به تهران فشار آورد، شاید بتوان از شمال این کار را کرد. بدین ترتیب، کشاندن اوکراین به رویارویی مستقیم با ایران در دریای خزر در دستور کار قرار گرفت. استدلال آنها ساده است: اگر ایران در شمال نیز درگیر شود، منابع نظامی و اطلاعاتیاش میان دو جبهه تقسیم میشود، فشار از روی ناوگان پنجم آمریکا در خلیج فارس کاسته میشود، و واشنگتن میتواند با فراغت بیشتری به عملیات خود برای تحقق هدف نهایی ــ فروپاشی ساختار سیاسی ایران ــ ادامه دهد.
این نقشه اما از یک ضعف مبنایی رنج میبرد که ریشه در خلط میان «حیله تاکتیکی» و «حکمت راهبردی» دارد. طراحان این سناریو، با نگاهی خطی و مکانیکی، جهان را صفحه شطرنجی میپندارند که در آن، هر مهره فقط در یک جهت حرکت میکند و واکنشهای زنجیرهای یا نادیده گرفته میشوند، یا مهارشدنی فرض میگردند. اما نظام بینالملل، یک «سیستم پیچیده تطبیقپذیر» است، نه یک ماشین ساده علت و معلولی. در چنین سیستمی، هر اقدام، واکنشهای چندگانه و اغلب پیشبینیناپذیری را در لایههای مختلف فعال میکند. موساد میخواهد با یک تیر، دو نشان بزند: ایران را در شمال مشغول کند و فشار را از روی آمریکا در جنوب بردارد تا راه برای تغییر بنیادین نظم سیاسی ایران هموار شود. غافل از آنکه تیر سوم نیز در کمان است و آن تیر را نه تهران، که مسکو رها خواهد کرد.
نقطه مرگبار این نقشه برای اوکراین، دقیقا در همین جاست. روسیه که سالهاست در جنگ فرسایشی با اوکراین گرفتار آمده، از این ماجرا نه نگران، که مسرور خواهد شد. کرملین این فرصت طلایی را با هیچ چیز عوض نخواهد کرد: کییف در حالی که خود از نفس افتاده، داوطلبانه جبههای تازه میگشاید و منابع محدودش را میان دو آتش تقسیم میکند. مسکو میتواند با فراغ بال، فشار را در جبهه شرقی اوکراین به اوج برساند، خطوط تضعیفشده کییف را در هم بشکند، و ظرفیت نظامی اوکراین را چنان تحلیل ببرد که توان پاسخگویی به هیچیک از دو جبهه را نداشته باشد. نکته راهبردی این است که روسیه نه از سر «وفاداری به ایران»، که به دلیل «منافع ژئواکونومیک و ژئواستراتژیک خود» از این بحران استقبال خواهد کرد. دریای خزر، بر اساس کنوانسیون ۲۰۱۸ آکتائو، یک «دریای بسته» است که امنیت آن برای مسکو حیاتی است. هرگونه بیثباتی در این دریا، مستقیما منافع انرژی، تجاری و امنیتی روسیه را تهدید میکند. مسکو نمیتواند بپذیرد که اوکراین، با حمایت ناتو، پایگاهی جدید در حاشیه جنوبی این دریا ایجاد کند. بنابراین، هرچه اوکراین بیشتر درگیر ایران شود، جاده برای نیات مسکو هموارتر خواهد شد: روسیه میتواند با تشدید حملات خود در جبهه شرقی اوکراین، کییف را در دو جبهه همزمان گرفتار کند.
برای ایران، این پویایی جدید یک فرصت راهبردی است، نه یک تهدید. اما بهرهبرداری از این فرصت، مستلزم خویشتنداری محاسبهشده و پرهیز از وسوسه «واکنش متقارن» است. وسوسه پاسخ نظامی مستقیم، اگرچه غریزی و مشروع است، اما دقیقا همان دامی است که طراحان این سناریو گستردهاند. حکمت راهبردی ایجاب میکند که ایران بهجای ورود به بازی دشمن، «زمین بازی» را تغییر دهد. تهران میتواند با یک «راهبرد فشار چندلایه غیرمستقیم»، بدون ورود به جنگ مستقیم با اوکراین، هم کییف را به عقبنشینی وادارد و هم نقشه موساد را نقش بر آب کند. این راهبرد، نه یک «واکنش»، که یک «بازطراحی ابتکاری» است و در سه لایه طراحی میشود.
لایه نخست، فشار حقوقی-دیپلماتیک در گام فوری است. ایران میتواند بلافاصله شکایت رسمی خود را علیه اوکراین در دیوان بینالمللی دادگستری ثبت کند و خواستار «اقدامات موقت» برای جلوگیری از تکرار چنین حملاتی شود، همزمان نشست فوقالعاده کشورهای ساحلی خزر را فراخواند و از شورای امنیت سازمان ملل نیز بخواهد که این حمله را محکوم کند. این اقدامات، اوکراین را در انزوای نسبی دیپلماتیک قرار خواهد داد و روایت «دفاع مشروع» آن را بیاعتبار خواهد کرد. لایه دوم، فشار امنیتی-راهبردی در گام میانمدت است. ایران میتواند بدون ورود مستقیم به جنگ، حمایتهای غیرمستقیم خود از روسیه را افزایش دهد ــ از افزایش فروش پهپادهای پیشرفتهتر و انتقال فناوریهای موشکی گرفته تا تسهیل ترانزیت تسلیحات از خاک ایران به روسیه. پیام راهبردی این اقدام روشن خواهد بود: «اگر اوکراین به منافع ایران در دریای خزر تعرض کند، ایران نیز جریان تسلیحات به روسیه را افزایش خواهد داد و اوکراین تاوان این ماجراجویی را در میدان نبرد خواهد پرداخت.» این یک «اقدام متقابل نامتقارن» خواهد بود که اوکراین را در نقطه آسیبپذیر خود ــ میدان نبرد با روسیه ــ هدف قرار میدهد، بیآنکه ایران را وارد جنگ مستقیم کند. لایه سوم، فشار روانی-حقوقی در گام بلندمدت است. ایران میتواند وفق دکترین «صلاحیت جهانی»، فرماندهان نظامی اوکراینی که دستور این حمله را صادر کردهاند، نزد دادگاههای داخلی خود تحت تعقیب کیفری قرار دهد؛ زیرا حمله به یک کشتی غیرنظامی که منجر به شهادت یک ملوان بیگناه شده، در چارچوب حقوق بینالملل بشردوستانه مصداق «جنایت جنگی» تلقی میشود و صلاحیت رسیدگی به آن، محدود به محل وقوع جرم یا تابعیت متهم نیست. بهدنبال این تعقیب، صدور احکام بازداشت بینالمللی و اعلان قرمز اینترپل برای آمران این حمله، اگرچه ممکن است در کوتاهمدت به اجرا درنیاید، اما یک «سلاح روانی» پرقدرت خواهد بود که فرماندهان اوکراینی را از سفر به کشورهای ثالث بازمیدارد و پیام روشنی به کییف مخابره خواهد کرد: «کسانی که دستور حمله به کشتی ایرانی را صادر کردند، از چنگال عدالت نخواهند گریخت و تاوان این تصمیم خود را پس خواهند داد.»
نقشه موساد برای کشاندن اوکراین به جنگ با ایران، یک «تله دوطرفه» است که دامنگیر خود طراحانش نیز خواهد شد. اسرائیل میخواهد ایران را در شمال درگیر کند تا فشار از روی آمریکا در جنوب کاسته شود و راه برای تغییر ساختار قدرت در تهران هموار گردد؛ غافل از اینکه این نقشه، نه تنها فشار را از روی واشنگتن برنمیدارد، که روسیه را با فراغ بال بیشتری وارد میدان میکند و اوکراین را تا آستانه فروپاشی پیش میبرد. مسکو، نه برای دفاع از ایران، که برای پیشبرد منافع خود، از این بحران استقبال خواهد کرد. و این دقیقا همان نقطهای است که معادله را به نفع تهران برمیگرداند. ایران در میانه سومین دور نبرد با آمریکا در خلیج فارس، نه نیاز دارد و نه باید وارد یک جبهه جدید در شمال کشور شود. اما «راهبرد فشار چندلایه غیرمستقیم» به ایران اجازه خواهد داد که بدون ورود به جنگ مستقیم، اوکراین را به عقبنشینی وادارد، نقشه موساد را نقش بر آب کند، و همزمان، با تقویت غیرمستقیم موقعیت روسیه، فشار بر اوکراین را از دو سو افزایش دهد. این راهبرد، مبتنی بر یک اصل ساده اما عمیقا فلسفی است: «تلافی بدون تقابل». قدرتی که این هنر را بیاموزد، میتواند بدون شلیک حتی یک گلوله، دشمن را وادار به عقبنشینی کند. کییف، نه با موشک، که با حقوق، دیپلماسی و راهبرد مهار خواهد شد. و نقشه موساد، همانطور که در خلیج فارس به بنبست رسید، در دریای خزر نیز راه به جایی نخواهد برد. زیرا در نظام پیچیده بینالملل، حیلههای تاکتیکی، هرچند هوشمندانه، در برابر حکمت راهبردی تاب نمیآورند. و ایران، در طول چهار دهه گذشته، نشان داده که این حکمت را نه فقط در اختیار دارد، که در آن استاد شده است.
∎