شناسهٔ خبر: 79115213 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: تسنیم | لینک خبر

حمایت 80 درصدی مردم از حفظ تنگه هرمز

تنها 6 درصد از مردم معتقدند ایران عامل برهم‌خوردن تفاهم‌نامه بوده و 94 درصد،آمریکا و اسرائیل را عامل می دانند.

صاحب‌خبر -

به گزارش گروه رسانه های خبرگزاری تسنیم، نتایج یک نظرسنجی معتبر و اصولی از یک نهاد قابل‌وثوق می‌گوید اکثر مردم ایران، مقصر برهم‌خوردن تفاهم‌نامه ایران و آمریکا را ایران نمی‌دانند. این در حالی است که یک جریان سیاسی داخلی معتقد بود و به انحای مختلف هم بیان کرد که ایران باید تغییر رفتار بدهد و مسیر دیپلماسی را برای تحقق تفاهم‌نامه پی بگیرد. 

راهکار تسلیم برابر آمریکا را هم فقط یک درصد مردم قبول کرده‌اند؛ همان راهکاری که دارودسته پهلوی نسخه‌اش را می‌پیچند و معتقدند اکثر مردم ایران هم با آنها همراه هستند! از سوی دیگر، در بند دیگری از این نظرسنجی روشن می‌شود که اعتماد مردم به نیروهای مسلح حدود نزدیک به 80 درصد است و همین عدد نشانگر همراهی مردم با اقدامات نظامی جمهوری اسلامی ایران است. حفظ تنگه هرمز هم در این نظرسنجی 80 درصد رأی دارد. حال می‌توان دریافت سیاسیون چقدر افکار عمومی مردم ایران را می‌شناسند یا آنکه چقدر می‌خواهند آن را به رسمیت بشناسند.

در پوشش نظر مردم

اهل سیاست اغلب وقتی می‌خواهند نظر خود یا حزب و جریانشان را بیان کنند، می‌گویند مردم چنین می‌گویند یا ادعا می‌کنند «ملت چنان می‌خواهند»، یعنی از زبان مردم آن حرف را می‌زنند، درحالی‌که نه نظر مردم در آن موضوع خاص گرفته شده و نه حتی آخرین انتخاباتی را که آن جریان پیروز شده می‌توان به‌خاطر آورد تا معلوم شود آنها چند درصد از مردم را نمایندگی می‌کنند تا حداقل روشن شود که آیا می‌توانند نظر خود را به‌عنوان نظر مردم بیان کنند یا خیر! 

بارها دیده شده یک مقام یا فعال سیاسی، با قطعیت تمام از «اتفاق‌نظر مردم» بر سر موضوعی حرف زده، اما وقتی نتایج یک نظرسنجی اصولی و معتبر منتشر می‌شود، تازه روشن می‌شود آن ادعا صرفاً بازتاب حلقه محدود اطرافیان او بوده است. گاهی هم آگاهانه نظر خود را که می‌دانند نظر اکثریت مردم نیست، به‌عنوان نظر مردم بیان می‌کنند و روایتی جعلی از افکار عمومی می‌سازند تا به تصمیمات خود مشروعیت ببخشند. نظرسنجی‌های معتبر این حباب‌های توهم یا تلاش‌ها برای جعل افکار عمومی را از بین می‌برد. از سوی دیگر، برخی فعالان و جریان‌های سیاسی گاهی تلاش می‌کنند افکار عمومی را جهت بدهند و مدیریت کنند؛ خیلی اوقات تصور می‌شود آنها در این جهت‌دهی موفق بوده‌اند، اما وقتی نظرسنجی معتبری انجام می‌گیرد، معلوم می‌شود علی‌رغم جهد و تلاش بسیار، آنها موفقیت چندانی کسب نکرده‌اند و جامعه نظر انحرافی آنها را نپذیرفته است. 

نتایج یک نظرسنجی که اخیراً به‌دست‌آمده در چهار موضوع مهم پیرامون جنگ رمضان، نشان می‌دهد نه‌فقط براندازان که حتی برخی سیاسیون داخلی در فهم یا مدیریت افکار عمومی ایرانیان به خطا رفته‌اند. مشکل آنجاست که اغلب پای منافع یا بدتر از آن، مطامع سیاسی به وسط می‌آید و به نام مردم مطرح می‌شود و نه آنکه این افراد واقعاً نظر مردم برایشان حائز اهمیت باشد.

اول: ایران مقصر نیست

در یک ماه اخیر که درگیری‌های نظامی میان ایران و آمریکا شدت گرفت، برخی اصلاح‌طلبان تلاش کردند با تقدیس تفاهم‌نامه و نمایش ساده‌لوحانه‌ای از اینکه دیپلماسی یک‌طرفه از سوی ایران می‌تواند تفاهم‌نامه را به موفقیت برساند، از ایران بخواهند که میدان را متوقف کند و مسیر صلح در پیش بگیرد. این اظهارات و مواضع در حالی بود که آمریکا برخلاف آتش‌بس و تفاهم‌نامه در حال موشک‌باران مناطق مختلف ایران بود و در چنین شرایطی چگونه می‌شد ایران را متهم به استفاده نابجا از میدان و برهم‌زدن تفاهم‌نامه و حرکت در مسیر خلاف دیپلماسی کرد، در صورتی که اقدامات ایران همگی واکنش به جنگ‌طلبی آمریکا بود!

نتایج نظرسنجی می‌گوید مردم ایران با این تفکر همراه نشده‌اند و به شکلی حداکثری معتقدند عوامل دیگری غیر از عملکرد جمهوری اسلامی ایران عامل برهم‌خوردن تفاهم‌نامه بوده است؛ از جمله عملکرد آمریکا و اسرائیل. مطابق این نظرسنجی تنها 6 درصد از مردم معتقدند ایران عامل برهم‌خوردن تفاهم‌نامه بوده و 94 درصد، عوامل دیگر از جمله آمریکا و اسرائیل را عامل این اتفاق می‌دانند.

دوم:  تسلیم نشویم

یک موضع که حتی بدون نظرسنجی هم قابل‌تشخیص است در ایران طرف‌داری ندارد؛ تسلیم‌شدن به آمریکاست. بدین‌معنا که ایران هرچه را آمریکا می‌گوید، بپذیرد و از استقلال و هویت ملی خود عقب‌نشینی کند. حامیان چنین تفکری درواقع براندازانند، گرچه کسانی در داخل هم در پوشش صلح و سانتیمانتالیسم‌بازی با جنگ، همان مسیر را به‌نحوی دیگر نشان می‌دهند. نتایج این نظرسنجی می‌گوید تنها یک درصد از افراد معتقدند ایران باید در مورد ادامه کار با آمریکا هر آنچه را که آمریکا می‌گوید، بپذیرد و از حق خود برای پاسخگویی، انتقام، خون‌خواهی شهدا و حتی دفاع از تمامیت ارضی دست بردارد و تسلیم شود.

سوم: پشت سر نیروهای مسلح ایستاده‌ایم

تنها نشان دادن نیروهای مسلح و ادعای جدایی نیروهای مسلح ایران از کف جامعه، امری است که براندازان در سال‌های اخیر روی آن بسیار تبلیغات کرده‌اند، حتی رضا پهلوی با همین توهمات خام، خواستار جدایی بدنه نیروهای مسلح و شورش درون‌سازمانی شد. در جریان آشوب‌ها و کودتای دی‌ماه سال گذشته نیز رضا پهلوی مدعی شد بدنه نیروهای مسلح ایران در حال جدایی و استعفا و پیوستن به مردم هستند! 

البته به‌دفعات بیان شد نیروهای مسلح ایران هیچ‌گاه از مردم جدا نبوده‌اند که حال قرار باشد به مردم بپیوندند. نیروهای مسلح ایران، اعم از ارتش و سپاه و نیروی انتظامی و بسیج برآمده از دل همین ملتند و قشری جدا از مردم محسوب نمی‌شوند. مشکل امثال رضا پهلوی آن است که نه نیروهای مسلح ایران را درست می‌شناسد، نه مردم واقعی ایران را؛ چهار نفر را که فریب شعارهای او را خورده‌اند، همراه با تروریست‌هایی که در دی‌ماه به جان کشور و مردم افتادند، مردم حساب می‌کند و آن موضع خیالی و توهمی را می‌گیرد.

مطابق نظرسنجی مذکور 78 درصد افراد گفته‌اند به نیروهای مسلح کشور اعتماد دارند و از آن حمایت می‌کنند. این نتیجه، کاملاً منطبق بر مردمی بودن نیروهای مسلح ایران است، از سوی دیگر نتیجه این بند نظرسنجی، منتقدان پاسخ‌های نظامی ایران را هم به چالش می‌کشد؛ چه آنکه اعتماد به نیروهای مسلح یعنی اعتماد به تصمیمات و عملکرد آنها در میدان نبرد نظامی، یعنی مردم باور دارند عملکرد نیروهای مسلح در دفاع نظامی از کشور درست است.

چهارم: تنگه را حفظ کنیم

بند دیگری از نظرسنجی به یک موضوع پرمناقشه بین سیاسیون - و باز هم نه بین مردم - پرداخته و آن چگونگی تصمیم‌گیری ایران پیرامون تنگه هرمز است. آیا تنگه هرمز باید به پیش از تجاوز ایران و آمریکا برگردد و روال عادی داشته باشد یا آنکه ایران باید برای آن تصمیم بگیرد و ترتیبات ایرانی برای آن اتخاذ شود و تنگه دیگر به بعد از جنگ باز نگردد؟ نتیجه این بند نظرسنجی می‌گوید 80 درصد مردم ایران معتقدند باید تنگه هرمز را به همین نحو بعد از شروع جنگ حفظ کنیم. دلیل چنین نظری هم فقط بحث پاسخ به تجاوز نظامی آمریکا و اسرائیل نیست، دلایلی کاملاً غیرسیاسی و غیرنظامی وجود دارد. وقتی ایرانی‌ها سال‌ها تحریم و فشار اقتصادی را تجربه می‌کنند، دیدن تردد آزاد نفت‌کش‌های دیگر کشورها، برایشان تلخ و ناعادلانه است. این دیدگاه می‌گوید اگر دنیا برای محدودیت ایران شریک است، باید هزینه‌های آن را نیز بپذیرد. بستن تنگه هرمز باعث می‌شود جهان لمس کند محاصره اقتصادی چه معنایی دارد. این خواست، نه تنفر از جهان که فریادی برای درک شرایط ایران است.

منبع: فرهیختگان

انتهای پیام/