شناسهٔ خبر: 79110578 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: شفقنا | لینک خبر

ویترین روزنامه ها/ بررسی «اعتماد» درباره بحران آب/ گفتگوی «پیام ما» با خانواده شهدای حمله آمریکا به پل های شهرستان خمیر

صاحب‌خبر -

شفقنا رسانه_ صفحه یک روزنامه‌ها به عنوان ویترین در مقابل چشم خواننده است به همین جهت انتخاب تیتر، عکس و مطالب فرعی در این صفحه اهمیت زیادی دارد تا خواننده را به داخل متن بکشاند و همراه خود کند. در این گزارش سعی کردیم با نگاهی به روزنامه‌های امروز، آن‌هایی که دارای مطالب خوب و مخاطب محور و یا محل نقد و بحث هستند، مورد بررسی قرار دهد.

 

«ایستاده در میان بی آبی» تیتر روزنامه اعتماد است که در گزارشی به بررسی بحران آب پرداخت و نوشت: «بحران آب، بحران انرژی، ناترازی منابع همه این واژه‌ها، یک معنی را در ذهن متبادر می‌کند؛ ورشکستگی در منابع. منابعی که طی سال‌ها به دست آمده و سال به سال قرار است شاهد از دست دادن بیشتر آن باشیم؛ چه به لحاظ کیفی و چه به لحاظ کمی. سفره‌های آب زیرزمینی در کشور مدت‌هاست با بحران مواجه‌ است. فشار بیش از حد به سفره‌ها برای مصرف کشاورزی، آن هم کشاورزی سنتی، آن هم مناطق خشک و نیمه‌خشک کشور، این منابع با ارزش را به نابودی کشانده است. میزان آب‌های سطحی پشت سدها هم هر سال دریغ از پارسال شده‌اند و دیگر چیزی برای ارایه ندارند. کار به جایی رسیده که برخی فریاد برآورده‌اند که تعطیل کنید این کشاورزی پرمصرف ضررده را. وقتی آب شرب نداریم، کشاورزی به چه کارمان می‌آید. اما تعطیلی کشاورزی، چاره کار نیست و نخواهد بود. کارشناسان سال‌هاست درباره تغییر و اصلاح روش‌های کشاورزی سخن می‌گویند، اما هنوز بخش عمده کشاورزی در کشور ما به شکل سنتی است و حجم زیادی آب را می‌بلعد آن هم بدون اینکه خروجی درخور مصرف آن آب را بدهد. »

«حدیث دردمندی بازماندگان» تیتر روزنامه پیام ماست که با خانواده‌های هفت شهید حمله آمریکا به پل‌های شهرستان «خمیر» به گفتگو نشست. این روزنامه نوشت: «غروب پنجشنبه، سوگند و همسرش همراه «مریم پراکنده‌دل» ــ عمه مادر سوگند ــ و دخترش «فاطمه‌زهرا اکبری» به روستای «کلات» رفته بودند تا مادر و نوزاد را ببینند. پدر می‌گوید: «آنجا خانه خواهرم بود. دور هم نشستیم، صحبت کردیم، خندیدیم و شام خوردیم. ساعت ۱۰ و نیم که شد، دامادم گفت برویم که صبح باید بروم سر کار.»پژوی ۴۰۵ به‌سمت روستای «پس‌بست» به راه افتاد و ساعتی بعد، صدای چند انفجار آمد. «تا ۴۵ دقیقه بعد از رفتنشان، هرچه تماس می‌گرفتیم، در دسترس نبودند. دو سه بار صدای انفجار از سمت نیمه‌کار آمد. نگران شدیم و تصمیم گرفتیم برویم پی‌شان.» چنان با شتاب رفتند که وقتی به پل رسیدند، هنوز دود انفجار در آسمان بود. نزدیک‌تر که شدند، دو ماشین سفید دیدند؛ یکی روی پل و دیگری در رودخانه افتاده بود. «دست‌وپایم را گم کردم. رفتم جلوتر و دیدم ۴۰۵ است. ماشین دامادم بود که کمی مانده به خروجی پل، موشک خورده و آتش گرفته بود. تکه‌ای از پلاک را پیدا کردم و مطمئن شدم. دیگر چیزی نفهمیدم.» صدای شیون، تاریکی شب را شکافت. دم صبح، تریلی ماشین را از آب بیرون کشید و آمبولانس پیکرها را برد. سوگند در ویدئویی از مراسم عقد می‌خندد. داماد لباس مشکی به تن دارد و سوگند لباسی ساده و سفید پوشیده است. «عبدالرحیم» با چشم‌های درخشان، حلقه را به دست عروس می‌اندازد و او را می‌بوسد. آنها سه‌چهار ماه پیش عقد کرده بودند و حالا که هر دو در خاک آرام گرفته‌اند، آوازی غمناک روی تصویرشان گذاشته‌اند: «از ستاره تا ستاره گریه کردم، از همیشه تا دوباره گریه کردم.»»