به گزارش گروه رسانهای شرق،
پیام حیدرقزوینی: «فاوست» گوته فراتر از یک متن ادبی کلاسیک، جایگاهی محوری در اندیشه و فرهنگ مدرن غربی و بهخصوص سنت فکری چپ دارد. گوته از نویسندگان و شاعران مورد علاقه مارکس بود و رد این علاقه در آثار مهم مارکس دیده میشود. «فاوست» برای مارکس نه فقط یک اثر کلاسیک شاخص بود بلکه او آن را به عنوان یک تحلیلِ ساختاری از جامعه مدرن در نظر میگرفت. درواقع این اثر نهتنها یک منبع الهام ادبی، بلکه بستری برای شکلگیری مفاهیم کلیدی در نظریه ارزش و نقد سرمایه به شمار میرود. ارجاعات مارکس به این اثر، صرفا جنبه بیانی و استعاری ندارد، بلکه ارزشی معرفتشناختی دارد و به عنوان بخشی جداییناپذیر در ساختار نظریه ارزش او قابل بررسی است. مارکس در توصیف مفاهیمی انتزاعی نظیر حرکت سرمایه از متن گوته کمک گرفته است.
گوته در «فاوست»، وسواس نسبت به پول را نه یک رذیلت فردی، بلکه یک معضلِ ساختاری در جامعه مدرن توصیف میکند که افراد را به رفتاری شبهوسواسگونه وامیدارد. مارکس از این ایده الهام گرفت و آن را با نقد فویرباخ درآمیخت. او پول را موجودیت و قدرتی بیگانهشده از انسان معرفی کرد که به یک قدرت مرئی بدل شده و تمامی پیوندهای انسانی را در اختیار میگیرد. این دیدگاه به نوعی هسته اصلی نقد او از فتیشیسم کالایی را شکل میدهد. همچنین یکی از مشهورترین اقتباسهای مارکس از گوته، استفاده از استعاره شاگردِ جادوگری است که قدرتهای نهفته را احضار میکند، اما تواناییِ کنترلِ آنها را ندارد. مارکس از این استعاره برای بهتصویرکشیدن نیروهای مولدِ بورژوازی استفاده کرد؛ نیروهایی که خودِ نظام سرمایهداری قادر به مهار آنها نیست و سرانجام، این نیروها علیه خودِ نظام قد علم میکنند. همچنین مارکس در ایده ادبیات جهانی بیش از همه وامدار گوته بوده است و شاید میخواسته «مانیفست» نیز بخشی از ادبیات جهانی باشد. اما تأثیر «فاوست» و نقدِ آن در سنتِ مارکسیستی به خودِ مارکس محدود نمانده و به عنوان منبعی زنده و پویا برای تحلیلِ انتقادیِ مدرنیته، همچنان در کانونِ اندیشه مارکسیستی باقی مانده است. لوکاچ، به عنوان یکی از برجستهترین فیلسوفانِ مارکسیستِ قرن بیستم، «فاوست» را نمایشنامهای فلسفی درباره مدرنیته و وضعیتِ انسانِ مدرن درنظر میگرفت. برای لوکاچ، فاوست نمادِ انسانِ دورانِ گذار از فئودالیسم به سرمایهداری است؛ انسانی که با آزادیِ نامحدود و در عین حالِ ازخودبیگانگیِ ناشی از آن درگیر است. لوکاچ به صراحت به این نکته اشاره کرده که «جادوی» مفیستوفلس در فاوست، با «قدرت جادویی» پول در جامعه سرمایهداری در حال تولد، همگرایی کامل دارد. پول، به مثابه نیرویی فرازمینی، روابط انسانی را تسخیر کرده و به شکل مرموزی بر آنها مسلط میشود. مارکس نیز در «سرمایه» به تقلید از زبانی که گوته در «فاوست» برای توصیف پول به کار میبرد، پرداخته است.
لوکاچ در کتاب «مطالعاتی درباره فاوست» این متن را به عنوان نمونهای از رئالیسم موفق و پیشدرآمدی بر اندیشه مارکس معرفی میکند و آن را در چارچوب نظریه تاریخی هگلی، که تراژدیهای فردی را برای رشد تکاملیِ نوع بشر ضروری میداند، قرار میدهد. لوکاچ از گوته بهعنوان یک روشنفکرِ اومانیست و پیشگامِ مارکس در عرصه ادبیات یاد کرده است. او در «رمان تاریخی» نیز به گوته و نمایشنامههای تاریخیِ او، به ویژه دوره وایمار، اشاره میکند و آنها را با رمان تاریخی مقایسه میکند. او در اینجا، گوته را در کنار شیلر به عنوان نمونههایی از شکوفاییِ درامِ تاریخی مطرح کرده است. لوکاچ در سالهای پایانیِ عمرش، در مقدمهای که در سال ۱۹۶۴ بر یکی از مجلداتِ آثارِ جمعآوریشدهاش نوشت، به صراحت از علاقهاش به نویسندگانی مانند گوته و شکسپیر سخن گفت و از اینکه فرصت کافی برای نوشتنِ مفصل درباره آنها را نداشته، ابراز تأسف کرد. «فاوست» در نوشتههای پساجنگِ لوکاچ نیز جایگاهی خاص داشته و او را به بازنگری در برخی از اعتقاداتِ نظریِ خود واداشته است، از جمله شناساییِ فرمِ «فاوست» به عنوان یک «فرم حماسی-دراماتیک» که از مرزهای معمولِ ژانرها فراتر میرود. لوکاچ، فاوست را در بستر تاریخیِ خاصِ آلمان تحلیل میکند. او این اثر را در زمره بهترین نمونههای ادبیات بورژوازی در مرحله صعودی و پیروزمندانهاش میداند؛ دورهای که در تقابل با جهانبینی فئودالی در حال افول بود. لوکاچ فاوست را بازتابی از تضاد بنیادین انقلاب بورژوازی میبیند: تضاد میان ایدئولوژی آزادی و رهایی از یک سو، و واقعیت فلاکتبار جامعه سرمایهداری از سوی دیگر. این تضادِ حلنشدنی، محدودیتهای درونی و اشکال ادبی آرمانشهر انسانی را تعیین میکند. به بیان دیگر، «فاوست» برای لوکاچ، نمایشنامهای فلسفی درباره وضعیت انسان مدرن در دوران گذار است. لویی آلتوسر نیز به کرات از اشعار «فاوست» به عنوان میراثی برای تفکرِ مارکسیستی استفاده کرده است. پژوهشگرانِ متأخر مارکسیست مانند مارشال برمن و تری ایگلتون نیز برای تبیینِ مفاهیمِ «توسعه مدرن» و «امرِ اهریمنی» در سرمایهداری، به تحلیلِ «فاوست» پرداختهاند.
بر این اساس، «فاوست» یکی از بهترین راهنماها برای فهم سرمایه است. مارشال برمن مستقیما «فاوست» گوته را با فرایند تاریخی مدرنیزاسیون پیوند میزند. او فاوست را نماد مدرنیته اولیه میداند؛ دورهای که نظام اقتصادیِ سرمایهداری و سازمان اجتماعیِ بورژوایی در آن شکل میگیرد. از این منظر، سرنوشت تراژیک فاوست، این پرسش را پیش میکشد که آیا توسعه به ذات خود تراژیک است و آیا پیشرفت تاریخی و مدرنیزاسیون، همواره با ویرانی همراه بوده است؟ در «فاوست» چکیدهای از دورانی بحرانی باقی مانده است. «فاوست» نمایشنامهای است در دو بخش و در قالب زبان منظوم و با مضمونی که خود گوته آن را تراژیک نامیده است. گوته این شاهکارش را در طول شش دهه، یعنی از 1772 تا 1832، نوشته و قوام بخشیده و به این ترتیب دورانی پربار و درعینحال بحرانی در این اثر بازنمایی شده است. دورانی که در آغازش انقلاب جمهوریخواهانه فرانسه رخ داده و سپس به جنگهای ناپلئونی رسیده و در نهایت به شکلگیری سرمایهداری ابتدایی و اراده کشورهای توسعهیافته اروپایی برای استعمار جهانی منجر شده است. گوته تمام این وقایع را تجربه کرده و حاصل این تجربه را در این اثر شصتساله بازتاب داده است. ازاینروست که میتوان گفت در تکوین نهایی «فاوست»، هم عقلباوری عصر روشنگری نقش داشته است و هم ازبینرفتن مناسبات پیشاسرمایهداری و پیدایش پول به مفهوم انتزاعیاش. به عبارت دیگر، روایت گوته از فاوست همزمان با تحول یکی از پرآشوبترین و انقلابیترین دورههای تاریخ جهان نوشته شد و بخشی از اهمیت و قدرت روایت گوته نیز ناشی از این دورانِ تاریخ است. جز این، نقش جریانهای مهم علمی و هنری آن دوران نیز در شکلگیری «فاوست» گوته نمایان است. در فرایند طولانی تکوین «فاوست»، هم شور جوانی گوته دیده میشود و هم نشان پیرانهسری او؛ خاصه در بخش دوم که تنها اندکی پیش از مرگ گوته به پایان رسید.
فاوست ریشهای تاریخی دارد و اصل داستان به واقعیت-افسانهای آلمانی در قرن شانزدهم برمیگردد. کیمیاگر، ستارهشناس و پزشکی به نام فاوست، یورگ فاوستوس، در واقعیت تاریخ زندگی میکرده است. سال تولد او را حدود 1470 میلادی و سال مرگش را 1536 دانستهاند و زادگاهش را در دهکدهای در نزدیکی هایدلبرگ در آلمان. فاوست عامیانه در سده شانزدهم شهرت زیادی مییابد و سپس کریستوفر مارلوی انگلیسی نمایشنامهای براساس آن مینویسد. فاوست از قرن شانزدهم تا امروز مدام در فرمهای مختلف ادبی و هنری روایت شده و یکی از چهرههای مرکزی فرهنگ مدرن بهشمار میرود. در این میان «فاوست» گوته شاهکاری یگانه است که میتوان آن را تراژدی عصر مدرن خواند. اثری که تصویری از دورانی تاریخی ارائه میدهد و براساس واقعیت انضمامی زمانهاش نوشته شده است. میان انتشار بخش اول و بخش دوم «فاوست» فاصلهای طولانی وجود دارد و در این میان گوته وصیت کرده بود که بخش دوم پس از مرگش منتشر شود، چراکه بیم داشت بخش دوم اثرش «در آغاز یکچند در شنهای ساحل زمان مدفون» شود. دلیل نگرانی گوته تا حدی به ساختار متفاوت بخش دوم نمایشنامهاش مربوط بوده، بخشی که بیش از بخش آغازینش تمثیلی است و درک آن متکی است بر تعقل و تعبیر تمثیل. محمود حدادی سالها پیش «فاوست» را از زبان اصلی به فارسی برگرداند و اخیرا چاپ تازهای از این کتاب با ویرایش و تجدیدنظر کامل در نشر نو منتشر شده است.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.