سال 1365 در اوج جنگ هشت ساله ايران و عراق كه هيچ افقي براي پايان جنگ متصور نبود، ساخت كمدي پرهزينهاي مانند اجارهنشينها كاري جسورانه و نشدني مينمود. بخش خصوصي سينما در كار نبود و تهيهكنندگان سينماي ايران دست و دلشان براي سرمايهگذاريهاي كلان پيش نميرفت. در ميانه چنين اوضاعي ساخت فيلم اجارهنشينها به كارگرداني داريوش مهرجويي و تهيهكنندگي هارون يشايايي و بازي درخشان عزتالله انتظامي، حميده خيرآبادي، حسين سرشار، اكبر عبدي و ديگران كليد خورد. ماجراي فيلم در خانهاي اجارهاي ميگذشت كه مستاجران و وكلاي قلابي ورثه خانه هر كدام به ترفندي ميخواستند خانه را مال خود كنند. از جمله اين ترفندها دستكاري خانه بود. خانهاي كه دور تا دورش را بيابان ميبينيد، در فلكه صادقيه قرار داشت كه امروز انبوه خانهها و جمعيت شهري در آنجا ساكن شده است. صحنههاي به يادماندني زيادي از فيلم اجارهنشينها در ذهن مردم باقي مانده، اما يكي از تاثيرگذارترين اين صحنهها، همان جايي است كه بر اثر دستكاري مستاجران خانه، آب منبع بالاي بام سرازير ميشود و همه اهالي را آب ميبرد. گذشته از هزينه بالاي اين سكانس كه فقط يكبار ميتوانست اجرا شود، خطري كه به واسطه سرازير شدن از پلهها ممكن بود متوجه هنرپيشهها شود، محل نگراني بود.
من آن روز سر صحنه فيلمبرداري بودم. آقاي عبدي هنرپيشهاي بود كه نگراني خود را صراحتا بيان كرد و آشكارا گفت اين صحنه ممكن است به قيمت جان يكي از ما تمام شود و من نميدانم به چه دليل به مادر من مراجعه ميكرد كه «خانم پرويز خان، شما شاهد باشيد! من از اين صحنه جان سالم به در نميبرم!» اعتراضات و ترس او از پايين غلتيدن از دو، سه طبقه پله به بقيه هم سرايت كرد و باعث شد هارون يشايايي به مهرجويي مراجعه كند كه بهتر است اين صحنه را لغو كنيم، اما زندهياد مهرجويي محكم ايستاد كه اين صحنه از جمله مهمترين صحنههاي اين فيلم است و لغو نخواهد شد. اعتراضهاي اكبر عبدي و درخواستهاي هارون يشايايي به جايي نرسيد و قرار شد صحنه پايين غلتيدن از پلهها به همان صورتي كه در سناريو بود اجرا شود، اما براي احتياط آمبولانسي با پزشك و پرستار در پايين در خانه مستقر شد تا در صورت بروز حادثه، كمك در كمترين زمان ممكن در دسترس باشد. وقتي داريوش مهرجويي پاي بلندگوي دستي گفت: «اكشِن» و عوامل صحنه روي پشت بام منبع پر از آب را برگرداندند، اضطراب همه ما را كه بيرون به تماشا ايستاده بوديم، فرا گرفت.
حجم بزرگ آب سرازير شد و آب ساكنان ساختمان اجارهاي را از پلهها پايين برد و همانطور كه همه بينندگان ديدهاند روي خاكهاي بيرون خانه به زمين گذاشت. وقتي مهرجويي پايان سكانس را اعلام كرد، همگي ما اول از همه پزشك و پرستار به طرف هنرپيشهها كه هنوز از شوك خطرات اين صحنه بيرون نيامده بودند، دويديم تا از سلامت آنها مطمئن شويم. خوشبختانه هيچ كدام صدمهاي نديده بودند. زندهياد مهرجويي با خونسردي به طرف اكبر عبدي كه هنوز روي زمين نشسته بود، رفت و با همان لحن هميشگياش دستي به شانه عبدي زد و گفت: «پاشو، ديدي كه نمردي؟!»
اكبر عبدي و ماجراهاي اجارهنشينها
مرجان يشايايي
صاحبخبر -
∎