شناسهٔ خبر: 79102895 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: الف | لینک خبر

به‌ بهانه‌ی درگذشت اکبر عبدی

هنر درونی

صاحب‌خبر -

 
       به لحاظ روان‌شناختی، هنر، برون‌ریزی نماد است.  نماد در اثر زمان، تحول یافته و رشد می‌کند. هرچه سن کودک جلوتر می‌رود،  وی واجد توانایی‌های بیشتری در  زمینه  نماد می‌شود. اما وقتی نماد متحول می‌شود، هنر پدید می‌آید، و می‌توان گفت که هنر، نمادِ رشدیافته است. 
        با این فرض علمی، پدیدآمدن هنر در زمینه‌ی روانی هر آدمی، ذاتی است؛ مگر آن‌که در اثر تربیت نامطلوب، نماد در وی سرکوب شده باشد. خیلی از والدین، نماد سرشتی را سرکوب، و اجازه تخیل و بازسازی ذهنی به کودکان خود نمی‌دهند، و بدین وسیله ضمن افول نماد در کودک، مانع پیدایش و شکوفایی هنر درونی می‌شوند.

       نکته مهم این‌جاست؛ هنری که در اثر رشد نماد بوجودآمده باشد، هنر درونی و ذاتی است. شخصی که هنر درونی در او شکوفا شده باشد، در صورت آموزش و کسب تجربه می‌تواند در زمینه‌ی خاصی صاحب سبک هم بشود. اما در کسی که نماد سرکوب شده و رشد نیافته باشد، هنر درونی نیز در وی پدید نمی‌آید. چنین شخصی می تواند هنر را یاد بگیرد، اما نمی‌تواند صاحب سبک شود. هنر آموختنی گرچه خوب است، اما جامعه و کاروانِ هنر را به جلو نمی‌برد. هنر اموخته شده با هنر درونی ناشی از نماد، متفاوت است. 

    می توان خط را یاد گرفت، اما نمی توان عمادالکتاب شد؛ می توان با کلاس‌های سینمایی، فنون بازیگری را یادگرفت، اما نمی‌توان اکبر عبدی شد؛ می توان نگارگری را در کلاس‌ها آموزش دید، اما نمی توان فرشچیان شد؛ می‌توان آواز را یادگرفت، امانمی توان بنان و قوامی شد؛ و می‌توان فنون کارگردانی را فراگرفت، اما نمی‌توان علی حاتمی شد. 

     وقتی هنر دراثر رشد نماد پدیدآید در حقیقت تبدیل به یک امر ذاتی شده و آثار آن در کلام،  رفتار، نوشته، بازسازی و تخیل فرد دیده می‌شود. 

      در این‌جا می‌توانم به یک وجه تمیز بین هنرمندانی که واجد نماد تحول یافته‌ هستند و سال‌ها تجربه اندوخته‌اند؛ با هنرمندانی که صرفا آموزش دید‌ه‌اند، اشاره نمایم؛ و آن تمیزیافتگی و متفاوت بودن است. برای نمونه در شرایطی بسر می‌بریم که خیلی‌ها به کمک دستگاه‌های صداساز و تکنیک‌های دیجیتال به خوانندگی روی آورده‌اند. به همین دلیل در فضایی که صدا به صدا نمی‌رسد! هرچه می‌شنویم، یکنواخت و مثل هم است و اندکی صدای متفاوت می‌شنویم. این میدان آشفته تقریبا در اکثر هنرهایی که به نوعی با پول پیوند خورده اند، دیده می‌شود.

متاسفانه در چنین فضایی، هنرمندان حقیقی در محیط غبارآلود و سوداگرانه گم می‌شوند و ممکن است خدای ناکرده قدرشان نیز فراموش شود. در هرصورت، هنراصیل توسط هنرمندان اصیل، هنرمندان استاد دیده و هنرمندانی با هنر درونی، رشد کرده و تاریخ‌ساز می‌شود. 

     اما .... چند روزی است که هنرمند بی بدیل، اکبر عبدی را از دست داده‌ایم.  فعلا همانندی برای او نیست؛ چرا که هنر وی ذاتی بود و سال‌ها تجربه ‌های گرانقدر، او را به سطح هنرمندی فوق ستاره - فوق ستاره واقعی نه با درجه بندی‌های من‌درآوری- رساند.  به نظر من در یک نگاه روان‌شناختی بین بازی اکبر عبدی و دیگران شاید فاصله‌ای به اندازه‌ی یک دره عمیق وجود داشته باشد. فقدان او خسارت است، اما می توان با کشف استعدادهای دارای نماد، نه با خروجی‌های آموزشگاه‌‍‌ها جای اورا البته با زحمت جبران نمود. 

     بازی‌های درخشان، شادی‌آفرین و متنوع مرحوم اکبر عبدی در خاطر همه‌ی ما می‌ماند.

     از خدای بزرگ مسالت دارم روح آن هنرمند ممتاز را با روح مطهر اباعبدالله الحسین علیه‌السلام قرین و محشور بدارد.

برچسب‌ها: