اکبر عبدی را نمیتوان تنها یک بازیگر کمدی دانست؛ همانگونه که نمیتوان هنر او را تنها در خنداندن خلاصه کرد، او بازیگری بود با دامنهای گسترده از احساس، که میتوانست در یک لحظه تماشاگر را بخنداند و در لحظهای دیگر او را با رنج، تنهایی یا معصومیت یک شخصیت همراه کند.
او از تئاتر آمد؛ از جایی که بازیگر باید پیش از هر چیز انسان را بشناسد، همین شناخت ژرف از رفتار، زبان بدن و روحیات آدمها بود که بعدها در سینما و تلویزیون به امضای هنری او تبدیل شد، عبدی توانایی کمیابی داشت؛ توانایی تبدیل شدن. گویی هر نقش، برای او یک زندگی تازه بود و هر شخصیت، انسانی واقعی که باید کشف میشد.
از «اجارهنشینها» که در آن با شیرینی و ظرافت، تصویری ماندگار از روابط انسانی و زندگی جمعی ساخت، تا «مادر» که وجه دیگری از تواناییهای دراماتیک او را آشکار کرد؛ از «آدمبرفی» که یکی از متفاوتترین تجربههای بازیگری او بود، تا نقشهای خاطرهانگیزش در آثار تلویزیونی، اکبر عبدی بارها نشان داد که یک بازیگر واقعی، اسیر قالبها نمیشود.
او در «هنرپیشه» تصویری از خودِ بازیگر و دغدغههای این حرفه ارائه داد؛ در «دلشدگان» با فضای شاعرانهی اثر همراه شد و در بسیاری از فیلمهای کمدی و اجتماعی دهههای گذشته، به یکی از ستونهای اصلی جذب مخاطب تبدیل شد، اما شاید مهمتر از فهرست آثار او، آن چیزی است که از او در ذهن مردم باقی مانده است: شخصیتهایی که دیگر تنها متعلق به فیلمها نیستند، بلکه بخشی از حافظه جمعی ایرانیان شدهاند.
راز ماندگاری اکبر عبدی در یک نکته مهم بود؛ او هیچگاه از مردم فاصله نگرفت ،شخصیتهایی که بازی میکرد، اغلب از جنس همان آدمهایی بودند که مردم در کوچه و بازار میدیدند؛ آدمهای ساده، صمیمی، گاهی گرفتار، گاهی امیدوار و همیشه انسانی.
یکی از بزرگترین ویژگیهای عبدی، توانمندی بازی با جزئیات بود؛ یک نگاه، یک مکث، یک تغییر کوچک در صدا یا حرکت بدن میتوانست یک موقعیت ساده را به لحظهای فراموشنشدنی تبدیل کند، او از آن بازیگرانی بود که دوربین دوستش داشت، زیرا پیش از قرار گرفتن برابر دوربین، شخصیت را در وجود خود ساخته بود.
در تاریخ سینمای ایران، بازیگرانی هستند که با یک نقش شناخته میشوند؛ اما اکبر عبدی از انگشتشمار هنرمندانی بود که با مجموعهای از نقشها در یادها ماند، او نه تنها یک چهره، بلکه مجموعهای از خاطرهها بود؛ خاطرههایی که نسلهای گوناگونی با آنها خندیدند، گریستند و زندگی را دوباره تجربه کردند.
امروز با رفتن اکبر عبدی، سینما، تئاتر و تلویزیون ایران یکی از چهرههای تکرارنشدنی خود را از دست داده است؛ اما هنر واقعی با خاموشی یک (این) هنرمند پایان نمییابد، هر بار که بخشی از آثار او دیده شود، هربار که دیالوگی از نقشهایش شنیده شود و هربار که لبخندی به واسطهی هنر او بر چهرهای بنشیند، حضورش ادامه خواهد داشت.
اکبر عبدی رفت، اما آن کودک بازیگوش، آن انسان سادهدل، آن شخصیتهای شیرین و آن لحظههای ناب بازیگری که آفرید، همچنان در حافظهی فرهنگی ایران زنده خواهند ماند.
بعضی هنرمندان تنها نقش بازی نمیکنند؛ آنها بخشی از نقش زندگی مردم میشوند. اکبر عبدی از همین قبیله بود.
"مدرس دانشگاه و پژوهشگر حوزه هنر و رسانه"